ترجمه

 

دکتر شهرام اعظم:

زیبا کاظمی پیش از مرگ
 مورد شکنجه شدید و تجاوز جنسی وحشیانه قرار گرفته بود

 

 

روز 11 ژوییه 2003 زیبا کاظمی عکاس ایرانی – کانادایی در یکی از زندان های تهران به مرگ مغزی دچار شد. اینک پس از دو سال برای نخستین بار یکی از پزشکان معالج او مهر تأیید بر شکنجه و تجاوز او می زند. شهادت تکان دهنده دکتر شهرام اعظم و فشرده گزارش روزنامه «دیتسایت» (31 مارس) را که توسط هایده دراگاهی نویسنده و ژورنالیست ایرانی و آرنه روت نویسنده سوئدی تهیه شده می خوانید:

 

دکتر تازه شیفت خود را در بخش اورژانس بیمارستان بقیة الله سپاه پاسداران آغاز کرده بود که ساعت پانزده دقیقه پس از نیمه شب 27 ژوییه 2003 زنی را از زندان اوین به آنجا آوردند. سه نگهبان زندان که او را همراهی می کردند، مدعی شدند که مشکل گوارشی سبب خونریزی بیمار شده است. دکتر بلافاصله تشخیص داد که زن بیمار به دلیل ضربه به جمجمه بیهوش شده و بدنش پر از زخم و لکه های کبود است. آنچه پس از آن پیش آمد مسیر زندگی این دکتر را تغییر داد.

دکتر شهرام اعظم باریک اندام است. مردی دقیق به نظر می رسد که سالهای پایان سی را از سر می گذراند. در سال 2003  او زیر نظر یک سرهنگ در وزارت دفاع جمهوری اسلامی کار می کرد. از دوشنبه این هفته دکتر اعظم همراه با همسر و دختر دوازده ساله اش در کانادا زندگی می کند که پناهندگی سیاسی وی و خانواده اش را تضمین کرده است. تصادف او را برای ایفای یک نقش اصلی در یک  تراژدی به روی صحنه فرستاد. این تراژدی از نوزده ماه پیش  سبب نگرانی بین المللی و تخریب روابط بین کانادا و جمهوری اسلامی گشته است: داستان غم انگیز آخرین روزهای زهرا کاظمی ژورنالیست 54 ساله ایرانی تبار.

دکتر شهرام اعظم قصد دارد جهان را از آنچه می داند مطلع کند. او شاهد بود که چگونه یک انسان بر اثر شکنجه جان خود را از دست داد. او نمی خواهد با سکوت خویش در این جنایت سهمی داشته باشد. دکتر اعظم وضعیت زهرا کاظمی را پس از انتقال به اورژانس بیمارستان چنین تشریح می کند:

 

«وقتی او را برای اولین بار دیدم، بیهوش زیر یک پتو بر روی برانکارد بود و فقط می شد لکه یک خونمردگی را بر پیشانی اش دید. طبق تشخیص بیمارستان زندان، یکی از پرستاران سعی کرد لوله ای را از راه بینی به درون معده وی بفرستد ولی بلافاصله معلوم شد استخوان بینی شکسته است. بر تمام بدنش نشانه های عجیبی از ضربه و خشونت وجود داشت. یک لکه خونمردگی بزرگ از سمت راست پیشانی تا کنار گوش دیده می شد. گوش هایش ظاهرا سالم بودند ولی پارگی پرده یکی از گوش هایش کاملا تازه و یکی از رگها نیز پاره شده بود. سمت چپ پشت سرش یک خونمردگی بزرگ دیده می شد. سه بریدگی عمیق روی گردن داشت که به نظر می رسید با ناخن گوشت را کنده باشند. شانه راستش ورم کرده بود و دو انگشت دست چپش شکسته بودند. ناخن های سه انگشت اش نیز شکسته و یا کاملا کنده شده بودند. 

شش چپ اش باد کرده بود که احتمالا به دلیل شکستگی دو تا از دنده هایش بود. یک خونمردگی بسیار بزرگ از شکم شروع شده و تا ران ها و زانوهایش را می پوشاند. در ایران پزشکان مرد اجازه ندارند اندام جنسی زن را معاینه کنند ولی پرستاری که با من کار می کرد زهرا کاظمی را معاینه کرد و گفت که این زخم و خونمردگی تمام اندام جنسی وی را پوشانده و ناشی از تجاوز جنسی بسیار وحشیانه است. پوست پشت هر دو ساق پایش تکه تکه شده بود که احتمالا به دلیل اصابت ضربه های سنگین شلاق بود. پنج پارگی روی یک پا و هفت پارگی روی پای دیگر دیده می شد. شصت پای چپ اش له شده بود.»

وقتی دکتر شهرام اعظم پس از سه ساعت بیمار را برای عکسبرداری با کامپیوتر می بُرد تصادفا دو تن از همکارانش را دید که در آنجا شاغل نبودند ولی از امکانات بخشی از این بیمارستان بسیار مجهز استفاده می کردند. دکتر اعظم می گوید: هنگامی که آنها وضعیت زهرا کاظمی را دیدند به شدت تکان خوردند. پرسیدند چه شده؟ و وقتی من گفتم  مورد ضرب و خشونت شدید قرار گرفته، پرسیدند که آیا او را از زندان به اینجا فرستاده اند. من پاسخ مثبت دادم. پیش از آنکه بتوانم چیزی بپرسم، آنها به من توضیح دادند که او کیست و در چه شرایطی دستگیر شده است. من دیگر چیزی نپرسیدم ولی مطمئن هستم که آنها در همان تظاهراتی که زهرا کاظمی در آن دستگیر شد، شرکت کرده بودند. در این لحظه بود که پیچیدگی سیاسی موقعیت وی بر من روشن شد.»

چند ساعتی از ورود زهرا کاظمی به بیمارستان بقیة الله در 27 ژوئن نگذشته بود که مرگ مغزی او تشخیص داده شد ولی به کمک دستگاه قلب و شش وی را دو هفته زنده نگاه داشتند. در روز دهم ژوییه وزارت امور خارجه کانادا سفیر جمهوری اسلامی را احضار کرد و خواستار معالجه زهرا کاظمی توسط پزشکان مستقل و نیز معاینه جراحات او شد. روز یازدهم ژوییه دستگاه های پزشکی را از بدن زهرا کاظمی جدا کرده و روز بعد وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی مرگ وی را اعلام نمود و لی نگفت که  مرگ وی بر اثر اعمال خشونت مأموران بوده است.

این پرونده نه تنها به یک بحران سیاسی انجامید، بلکه به چالش شخصی بین اشتفان هاشمی پسر زهرا کاظمی که تبعه کاناداست و حکومت ایران نیز تبدیل شد. اشتفان هاشمی پیشنهاد پرداخت 12000 دلار از سوی حکومت اسلامی را به عنوان خسارت مرگ مادرش رد کرد و با پشتیبانی دولت کانادا خواستار آن شد که پیکر زهرا کاظمی برای کالبدشکافی و خاکسپاری به کانادا منتقل شود. ولی جمهوری اسلامی با شتاب تمام زهرا کاظمی را در شیراز، شهری که در آن به دنیا آمده بود، دفن کرد.

تحقیق درباره قتل زهرا کاظمی به مضمون جدال رقبای سیاسی در حکومت تبدیل شد. دکتر شهرام اعظم می گوید: «همان طور که هند برای عجایب طبیعی و مصر قدیم به خاطر عجایب معماری اش مشهورند، جمهوری اسلامی نیز باید برای عجایب سیاسی اش مشهور شود. ظاهرا برای رقبای سیاسی در حکومت تنها این مهم بود که انگشت اتهام را به سوی یکدیگر بلند کنند. وزرایی که اعلام کرده بودند هیچ نشانه ای از اعمال خشونت در دست ندارند، زمانی این را مدعی شدند که از ما در بیمارستان در این زمینه پرس و جو کرده بودند. ولی گفتند: معلوم نیست مرگ بر اثر اصابت یک شیئی سخت به سر مقتول و یا اصابت سر مقتول به یک شیئی سخت حاصل شده است! و این در حالی بود که تمام بدن زهرا کاظمی از آثار شکنجه پوشیده شده بود. من چاره ای نداشتم مگر اینکه راهی پیدا کنم تا بتوانم حقیقت را به جهان بگویم. در ایران چنین کاری ممکن نبود. بر من همان می رفت که بر زهرا کاظمی رفت. با همسرم صحبت کردم و تصمیم گرفتیم ایران را ترک کنیم.»

وابستگان نظامی در ایران تنها در چارچوب خدمت اجازه دارند کشور را ترک کنند. به همین دلیل دکتر اعظم بدون آنکه شک کسی را برانگیزد می بایست دلیلی برای خروج بتراشد تا بتواند مجوز مسافرت به خارج را دریافت کند. او یک زخم مزمن داشت که از پانزده سال پیش که به عنوان سرباز در جبهه جنگ با عراق خدمت می کرد، از آن رنج می برد. به همین دلیل اجازه یافت برای معالجه به غرب سفر کند ولی باید سند مالکیت خانه اش را در تهران به وثیقه می گذاشت.

 

زیبا کاظمی را می شد نجات داد

 در آنچه به تجاوز جنسی مربوط می شود، این موضوع روشن است که نماینده سعید مرتضوی دادستان تهران پاسی از شب گذشته به سلول زهرا کاظمی رفت تا از او بازجویی کند. کاری که بسیار نامعمول است. طبق آنچه در پرونده زهرا کاظمی در زندان آمده است، در سلول بین بازجو و کاظمی درگیری شد که ممکن است دومین آسیب دیدگی جمجمه و خراشیدگی های روی گردن زهرا کاظمی ناشی از آن باشد. یک سند دیگر از زبان خودش ظاهرا این گمان را تأیید می کند. وقتی کاظمی با چشمان بسته از وزارت اطلاعات به زندان اوین انتقال یافت، با شنیدن صدای همان بازجو وی را «مرتیکه پست و بی شرف» نامید. طبق گزارش شاهدان، در این زمان پس از اینکه زهرا کاظمی از سردرد و حالت تهوع شکایت می کند، وی را به بیمارستان زندان می برند. با  وجود اینکه حال وی به شدت وخیم می شود، ولی ساعت ها بعد او را در حالی که بیهوش شده است، به بیمارستان بقیة الله منتقل می کنند.

ساعت سه بامداد تلفن دکتر اعظم زنگ می زند. فردی از دفتر دادستانی می خواهد از حال کاظمی مطلع شود. دکتر اعظم می گوید: «آنها ظاهرا خیلی نگران بودند. پزشکان متخصص به من گفته بودند که اگر زهرا کاظمی را به موقع به بیمارستان می رساندند، می شد وی را نجات داد.»

دکتر شهرام اعظم امیدوار است که شهادتش در این زمینه منجر به تشکیل یک دادگاه بین المللی شود که در آن تمامی مدارک جمع آوری و مورد بررسی قرار گیرند تا بتوان به جهان نشان داد که یک انسان در جمهوری اسلامی چگونه می تواند در خیابان دستگیر و در طول پنج روز چنان تا حد مرگ شکنجه شود که به نابودی او بیانجامد. تا کنون از طرف خود قربانیان شکنجه موارد زیادی شکایت به مراجع بین المللی تسلیم شده است. ولی در مورد دکتر شهرام اعظم باید گفت که اینک یک ناظر مستقل از درون خود نظام گزارش می دهد. دکتر اعظم می گوید: «رویدادهای ایران و منطقه نشان می دهند که ما در یک موقعیت حساس تاریخی قرار داریم. جهان جدی تر از گذشته نقض حقوق بشر در ایران را مورد توجه قرار می دهد. در خود ایران نیز دستگیری های خودسرانه و قتل به شدت به  رژیم ضربه زده است. این گزارش من دست کم باید برای زمامداران ایران روشن کند که یک روزی باید پاسخگوی اعمالشان باشند.»

دکتر اعظم اطمینان دارد که در ایران اشتیاق عمیقی به تغییر و تحول وجود دارد و مردم از خشونت خسته شده اند. او معتقد است که ایرانیان با وجود سرخوردگی، به پایان اعدام ها و قتل و انتقام جویی و یک راه حل مسالمت آمیز و دمکراتیک مانند آفریقای جنوبی امیدوارند.  او می گوید: «یکی از دوستانم اینطور جمع بندی می کند: بذر خشونت هنگامی کاشته شد که سیاستمداران رژیم شاه را در سال 1979 بدون محاکمه و دادگاه تیرباران کردند، و  روشنفکران و  سازمان های سیاسی و  افکار عمومی هیچ اعتراضی نکردند. همان زمان مقدمه موج اعدام در زندانها در اواخر دهه هشتاد میلادی چیده شد. این بار ما نمی خواهیم انتقام بگیریم. ترجیح می دهیم شوخی کنیم: ما حتا حاضریم از جیب خودمان خرج خامنه ای را بدهیم تا دست از سر ما بردارد و برود.»

·     

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |