ترجمه

 

بگومگوی فرهنگها

 

اگرچه گزارشگران غربی عادت کرده اند مشاهدات خود را از یک شهر و یا حتی از یک محل به سراسر یک کشور و حتی یک منطقه متنوع تعمیم دهند، و یا نظرات حاصل از گفتگوی خود را با چند دوست و آشنا و عابر به اهالی یک شهر یا جمعیت یک کشور بگسترانند، و یا معمولا تفاوتی بین «اسلام» به مثابه یک مجموعه آموزش مذهبی و سیاسی و «مسلمان» به عنوان فرد انسانی قائل نیستند، ولی گزارشها و نقطه نظرات آنها که در واقع به افکار عمومی اینسوی جهان سمت و سو می دهند، قابل توجه است. گزارش خبرنگار اشپیگل را درباره دوبی می خوانید که در اشپیگل آنلاین (4 فوریه) منتشر شده است:

 

پونه، دوست تهرانی من عاشق خانه اش در دوبی است ولی آنجا برای دوستش ناصرتحمل ناپذیر است: بوته یاس و سپیدارهایی که از وزش نسیم موج در برگهایشان می افتد بر سردر خانه، باغبانهایی که چمنها را اصلاح می کنند و همسایگان اروپایی، عرب و آمریکایی با ماشین های ولوو، پورشه و جیپ.

پونه که مدیر یک آژانس هنری است می گوید: «این همه آدمهای جالب. من در اینجا خود را آزاد احساس می کنم: به عنوان آدم، به عنوان زن و به عنوان فرد».

اما دوستش ناصر که هنرمند نقاش است اعتقاد دارد: «این خودنمایی است. تظاهر به عالی بودن است. هیچ چیز در این شهر اصیل نیست. نفسم تنگ می شود. حتی یک تابلو هم نتوانستم در اینجا بکشم».

ناصر هشت روز، درست به اندازه زمان نخستین نمایشگاه اش، در دوبی دوام آورد و بلافاصله به تهران بازگشت. او شبهای طولانی به تلفن می چسبید و به پونه التماس می کرد به تهران باز گردد. پونه باز می گشت ولی هر بار پشیمان می شد. آنچه پونه از آن چشم می پوشید، زندگی در یکی از مدرنترین، سریعترین، وسیعترین و بازترین شهرهای خاورمیانه است.

پس از آنکه من این دو نفر را در تهران ملاقات کردم و با تب شدید به دوبی بازگشتم، به شدت شگفت زده شدم: پرستارهای فلیپینی مرا از هواپیما تحویل گرفته و به کلینیک فرودگاه متقل کردند. یک پرشک سوری به من سرم وصل کرد و اصرار نمود تا دریافت جواب آزمایش خون شب را در آنجا بمانم. هنگامی که می خواستم بیمارستان را ترک کنم، دختر خانم هندی در بخش پذیریش کلینیک متوجه منظورم از «صورتحساب» نشد: «صورتحساب؟ کدام صورتحساب؟! مخارج معالجه شما را امیرنشین دوبی می پردازد».

 

امنیت سفت و سخت

مانند اکثر کسانی که در اینجا زندگی می کنند، من هم یک کارت الکترونیک دارم: از آن موقع در فرودگاه از محل کنترل گذرنامه  عبور می کنم، انگشت نشانه را روی یک دستگاه می گذارم، دری باز می شود و من رد می شوم. پیش از اینکه به دنبال کسی در فرودگاه بروم، در اینترنت روی شماره پرواز کلیک می کنم، شماره تلفن همراهم را تایپ می کنم، و هر نیم ساعت از طریق اس ام اس به من اطلاع داده می شود که آیا هواپیما تأخیر دارد یا نه.

قبض آب و برق، وقت دکتر دندان، عوارض اتوبان، همه و همه از طریق تلفن همراه دریافت می شوند. پلیس راهنمایی و رانندگی در یک تصادف پیش از آنکه به کنترل شماره ماشین بپردازد، اول نمره تلفن همراه را کنترل می کند. تلفن همراه شناسنامه افراد است.

سیستم امنیتی دوبی خیلی سفت و سخت است. بنیانگذاران این سیستم با غرور از یک «امنیت غیرفعال» حرف می زنند. آدم فقط زمانی متوجه آن می شود که به او مشکوک شده باشند. یکی از کارمندان اداره خارجیان به من گفت: «همسر شما گذرنامه آلمانی دارد ولی نام کوچک وی به نظر نمی رسد آلمانی باشد. لطفا به طبقه بالا مراجعه کنید. سرهنگ احمد منتظر شماست». و یا پیش از آنکه به یکی از همکارانم که در اورشلیم گزارش تهیه می کرد، اجازه انتقال وسایل زندگیش را بدهند، نظرش را درباره جنگ عراق پرسیده بودند.

در سالن ترانزیت فرودگاه، مأمورانی حضور دارند که مدارک و چهره آدمها را کنترل و افراد ناباب را دستگیر می کنند. در زندان کسانی وجود دارند که تنها دو دهم گرم ماری جوانا در جیب شلوارشان داشتند.

 

توازن عجیب

در عین حال دوبی شهری نیست که من در آن احساس کنم کسی مرا زیر نظر دارد. در اینجا هیچ نشانی از آنچه در قاهره، بیروت و یا عمان بطور بدیهی وجود دارد، دیده نمی شود: نه از دستگاههای کنترل فلز در ورودیهای اماکن عمومی و دولتی خبری هست و نه گشت های مسلح در مراکز خرید. به جایش می توان مجله  اشپیگل را در کیوسک های روزنامه فروشی دید که عکس  های برهنه اش را سیاه کرده اند. تا چندی پیش حتی سایت روزنامه «بیلد» را نیز نمی شد در اینترنت دید چرا که «محتویات این سایت با ارزشهای سیاسی و اخلاقی امارات متحده عربی تناقض دارد». ولی از مدتها پیش می شود همین روزنامه را در سوپرمارکت ها به قیمت تقریبا دو یورو خرید.

دوبی برای خبرنگاری که از کشورهای عربی گزارش تهیه می کند بسیار هیجان انگیز است: در هیچ جای دنیا این همه جوان پرشور و تحصیلکرده از آفریقای شمالی، سوریه، لبنان، عراق و عربستان وجود ندارد. آنها به فشارهای حاکم بر کشور خود پشت کرده اند. دوبی اگرچه یک دهکده جهانیست، ولی بیش از هر چیز یک دهکده عربی است.

کسی که به عنوان ژورنالیست برای رسانه های بین المللی در دوبی کار می کند، گذشته از موضوع وضعیت نابسامان کارگران مهمان، هیچگونه محدودیت شغلی احساس نمی کند. در مقایسه با قاهره و بیروت، که مراکز سنتی خبرگزاری در خاورمیانه خارج از اسراییل به شمار می روند، شرایط دوبی مطلوب است: علاوه بر پرواز مستقیم از کازابلانکا تا کابل، در چشم انداز نزدیک خطر جنگ نیز وجود ندارد.

این شهر در یک توازن شگفت انگیز فرهنگی صد و پنجاه ملت را گرد هم آورده است: در ماه رمضان خوردن و نوشیدن و سیگار کشیدن در انظار عمومی به شدت ممنوع  است. از اروپاییانی که از این مقررات خبر ندارند، مؤدبانه خواسته می شود آن را رعایت کنند. از سوی دیگر، برای فروش گوشت خوک در فروشگاهها پیشخوانهای ویژه وجود دارد و اگر کسی به شراب و ویسکی علاقه داشته باشد، می تواند در هتل های بین المللی هر چقدر دلش می خواهد بنوشد.

 

مؤدب ولی ظاهری

در سمت راست خیابانی که من زندگی می کنم، یک مسجد قرار دارد که مصریها اداره اش می کنند، در کنار آن یک بقالی پاکستانی، یک گلفروشی هندی و دو ویلای اماراتی هم هستند. در سمت چپ، هشت ساختمان اجاره ای با یک باغ مشترک قرار دارد که افرادی که در آنها زندگی می کنند از ایران، آلمان، مصر، لبنان، فرانسه، کنگو، مجارستان و آفریقای جنوبی هستند. هر جمعه چند صد مرد همراه با پسرانشان برای نماز به مسجد می آیند و ماشین هایشان را در خیابان پارک می کنند و راه را بند می آورند. آنها یا اعراب مرفهی هستند که لیموزین سوار می شوند، یا کارگران ساختمانی پاکستانی که با دوچرخه می آیند. زبانی که این افراد با یکدیگر گفتگو می کنند انگلیسی و رفتارشان متمدنانه است. حتی یمنی ها نیز مقررات راهنمایی و رانندگی اروپایی را شدیدا رعایت می کنند.

عبدالعزیز علی، رییس کارگزاری شرکت هواپیمایی امارات می گوید: «معمولا درگیریهای فرهنگی با درکی که از سوی کارمندان ما به خرج داده می شود، حل می شوند: جلوگیری از هرگونه تحریک، و تأکید بر موارد مشترک». او باید بهتر از هر کسی این را بداند چرا که کارمندان و کارگران شرکت وی از صد و بیست کشور مختلف می آیند. از زمان تأسیس این شرکت در سال 1985 تنها دوازده مورد انضباطی وجود داشته است.

در تمام هتلها و فروشگاها به زبان انگلیسی و با «سلام خانم»، «سلام آقا» به مشتریان خوشامد گفته می شود و این نوع خوشامدگویی از آسیای شرقی گرفته شده است چرا که اکثر کارمندان بخش خدمات را در دوبی اهالی کشورهای خاور دور تشکیل می دهند. لحنشان مانند هر جای دیگر در دوبی مؤدب و در عین حال ظاهری است. اگر این رویه را کنار بزنید، مانند هر جای دیگر دنیا، متوجه بگومگوی فرهنگها خواهید شد: جوک درباره لبنانی ها و جراحان پلاستیک اش، درباره ایرانیان پرتکبر، یا انگلیسی هایی که تا گلو مشروب می خورند و مست نمی شوند، مسخره کردن هندی های مشکل، و آلمانی هایی که گویا برای هر کرایه تاکسی چانه می زنند.

به همان اندازه که دوبی تنوع فرهنگی را به نمایش می گذارد، درست به همان اندازه این شهر برای پیشداوری های موجود مرگبار است: کشورهایی که نمونه متضاد دوبی هستند، سر نبش در چند قدمی اش قرار دارند.

 

| © 2008 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |