ترجمه

 

مرد امروز

 

توماس گسترکامپ نویسنده و کارشناس 48 ساله مسائل مردان در یک گفتگو با مجله «سیتی» از تغییر نقش مردان در خانواده و جامعه سخن می گوید. نقشی که پا به پای تغییر نقش زنان که وزن آنها را در جامعه و تولید بیشتر می کند، بر وزن مردان در خانه و به عنوان خانه دار می افزاید. این گفتگوی جالب را در شرایطی که گویا تنها زنان هستند که با مشکل نقش سنتی و نقش امروزین روبرویند، می خوانید:

 

س: در حال حاضر مرتب از این سخن می رود که جامعه مذکر دچار بحران شده و نقش مردان از دستشان در رفته است. چه اتفاقی افتاده؟

ج: راستش اصلا دیگر چیزی به نام «جامعه مذکر» وجود ندارد. در پژوهش های مربوط به مسائل مردان از «مردانگی سلطه جو» سخن گفته می شود، یعنی یک قدرت سلطه جوی پایدار در رأس اقتصاد، سیاست و دانش جوامع قرار دارد. به موازات این قدرت سلطه جوی مردانه، مردان دیگری هم وجود دارند. به نظر من مشکل به آن بخشی از مردان باز می گردد که از تخصص برخوردار نیستند که من در آخرین کتابم از آن به نام «بحران مردان جوان» نام برده ام.

این مردان عمدتا با مشکل بیکاری روبرو هستند که بیش از پیش بر شمارشان افزوده می شود. این مسئله اما یک روی شخصی هم دارد چرا که این مردان خیلی زود به یک بازنده دوگانه تبدیل می شوند: هنگامی که آنها نمی توانند به توقعات اقتصادی زنان پاسخ دهند، اساسا با مشکل پیدا کردن شریک زندگی و تشکیل خانواده روبرو می شوند.

 

س: ولی مردانی که در رهبری جامعه قرار دارند، تنها گروه کوچکی را تشکیل می دهند. مردان بسیار متخصص نیز امروز دیگر یک شغل دائم پیدا نمی کنند و مرتب در حال گذراندن دوره های کارآموزی هستند که پولی برای آن پرداخت نمی شود.

ج: ولی نقش «مردانگی سلطه جو» یعنی همان مردانی که در رأس جامعه قرار دارند، به آنها نیز منتقل می شود. آنها باید همواره در خدمت باشند. بسیاری از این مردان اما اصلا نمی توانند کار کنند به ویژه وقتی که شریک زندگی شان درآمد خوبی داشته باشد. همین مردان اما از نظر اجتماعی نقش خانه دار را نمی توانند بپذیرند. آنها چاره ای ندارند جز آنکه یا یک شاغل موفق باشند و یا بیکار بمانند. بدیل دیگری تقریبا وجود ندارد.

 

س: در زندگی خصوصی این مشکل چگونه است؟

ج: راستش بار عظیمی از دوش مردان برداشته شده است چرا که زنان خودشان درآمد دارند. زنی که درآمد خوبی دارد، در واقع تهدیدی برای هویت مردانه به شمار نمی رود، بلکه زمینه ای به وجود می آورد تا مرد به آسودگی نفس بکشد. کمرنگ شدن این نقش مردانه سبب می شود تا مردان با خیال آسوده لم بدهند و بگویند: حالا من باید فقط برای خودم و شاید یکی و نصفی بچه پول در بیاورم! این در واقع یک تغییر مثبت است.

 

س: آیا این تحول جنبه های منفی هم دارد؟ مثلا اینکه به مردان این تهمت زده شود که بار مسئولیت را از دوش خود برداشته و بی عمل شده اند؟

ج: بله، این بحث وجود دارد. حتی صحبت از «اعتصاب تولید مثل» است. به راستی هم امروز مردان جوان بیشتر در خانه والدین می مانند تا خواهرانشان. پیش از این، بیشتر مردان بودند که از خانه می رفتند و به گشت و گذار مشغول می شدند. امروز بطور فزاینده زنان هستند که خانه والدین را ترک کرده و به سیر و سیاحت می پردازند. دست کم در کشورهای مدرن وقتی زنان در منطقه خودشان کاری پیدا نمی کنند، بشتر از مردان تحرک به خرج می دهند.

 

س: فکر می کنید دلیلش چیست؟

ج: زنان تا اندازه زیادی از تخصص و آمادگی بیشتری در رابطه با جامعه اطلاعاتی و خدماتی برخوردارند. مشاغل آنها بیشتر تقاضا دارد. در برخی موارد نیز استعدادهای زنان دخالت دارد. ولی هنوز هم مانند گذشته بخش هایی وجود دارند که در تسلط مردان است مثل مشاغل مهندسی و اقتصاد مدرن. هسته اصلی پیشرفت و برنامه ریزی مانند پیش مردانه است. این هسته اصلی در واقع اقتصاد جهانی را شکل می دهد.

 

س: آیا جوانان امروز کمبود الگوهای مردانه دارند؟

ج: نه تنها جوانان، بلکه اکثر کودکان نخستین ده سال زندگی شان را تنها با یک فرد مؤنث بزرگ می شوند. چه در زندگی خصوصی، و چه در زندگی اجتماعی. آموزگاران مهدکودک ها و مدارس اکثرا زنان هستند. بسیاری از مشکلاتی که مردان جوان دارند، به نوعی با بحران های کودکی آنها در ارتباط است.

 

س: پس مرد امروز به رسمیت شناخته شدن خود را چگونه تأمین می کند؟

ج: هنوز هم تحقق خویشتن در عرصه های شغلی برای مردان نقش اصلی را بازی می کند. در حالی که همین نقش را بطور فزاینده برای زنان نیز دارد. در عرصه خصوصی نیز فکر می کنم آن بخش هایی که بیشتر در تسلط زنان بود، مردانه می شود، درست همانگونه که در عرصه اجتماعی بخش های مردانه، هر چه بیشتر زنانه می شود. در عین حال دوستی های مردانه و سرگرمی های مردانه نیز در تحقق شخصیت مردان بسیار مهم هستند.

 

س: آیا یک تحول عمیق می تواند بحران به همراه نداشته باشد؟

ج: مردان نیز با نقش دوگانه زنان در خانواده و اجتماع با مشکل روبرو می شوند. از یک طرف باید پول در بیاورند، از طرف دیگر باید پدر خانواده باشند و به خواست های شریک زندگی شان توجه کنند. قبلا وقتی مردان به خانه می آمدند یک وعده غذای گرم جلویشان گذاشته می شد. امروز اما وقتی پایشان به خانه می رسد یک شیرخواره جیغو را بغلشان می دهند. در حال حاضر ما در دوران گذار از جامعه قدیم به جامعه جدید بسر می بریم. شاید بیست تا سی سال دیگر اکثریت مردان را افرادی تشکیل دهند که مانند زنان یک زندگی دوگانه اجتماعی و خصوصی را پیش می برند. زنان این زندگی دوگانه را مدتها پیش شروع کرده اند. به نظر من این فرصت خوبی برای مردان است تا بتوانند ترکیبات متنوعی را در مردانگی خود کشف کنند.

 

س: ممکن است این تغییرات سبب شود که مردان صلح جوتر شوند؟

ج: قبلا نقش های معین و مهم مردانه وجود داشت: نان آور خانواده، حامی، فرمانده. در یک کلام کسی که حاکم بر ارزشها بود. امروز کسی دیگر به این نقش ها نیازی ندارد. ما در یک منطقه بحرانی زندگی نمی کنیم. البته مشکل است مردان در منطقه ای مانند نوار غزه بتوانند نقش جدیدی بر عهده بگیرند. ولی در جوامعی که دو نسل آن بدون جنگ رشد کرده اند، نقش سرباز و جنگجو به شدت رنگ باخته است. من این متمدن شدن را از جمله در مورد مردان درک می کنم. زمانی که من در دهه هشتاد میلادی تحصیل می کردم، مشکل بود با دو طرف بتوان درباره این موضوعات حرف زد. امروز اما در سخنرانی های خود، وقتی که اکثر شنوندگان را زنان تشکیل می دهند، می بینم که آنها آمادگی بیشتری دارند تا درباره کمبودهای مردانه بشنوند. زنان نیز نشان می دهند که حاضرند ببینند که نقش مردانه نیز مانند نقش خود آنها،  دو جنبه دارد.

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |