ترجمه


 

یک خانم وزیر با هفت فرزند

 

  • ·       در خانه که بودم فکر می کردم شغلم را از دست داده ام. کار که می کردم فکر می کردم بچه هایم را از دست داده ام

  • ·       در آمریکا داشتن بچه برای زنان یک امر مثبت ارزیابی می شود

 

آیا می توان هم خانواده پر جمعیتی داشت و هم خانم وزیر بود؟ آلیس شوارتزر یکی از مشهورترین مدافعان حقوق زنان در آلمان و سردبیر مجله سیاسی زنان به نام «اِما» Emma پای صحبت خانم اورسولا فون در لاین Ursula von der Leyen وزیر «خانواده، بازنشستگان، زنان و جوانان» نشسته است که در نوامبر 2005 وزارت خود را در کنار چهار خانم وزیر دیگر در دولت جدید آلمان به صدر اعظمی خانم آنگلا مرکل بر عهده گرفت. خانم مرکل هیچ فرزندی ندارد ولی این خانم وزیر 48 ساله که از سال 1990 عضو حزب دمکرات مسیحی است، بی تردید تنها وزیر جهان است که هفت فرزند دارد! اورسولا فون در لایِن که در رشته اقتصاد و پزشکی تحصیل و به عنوان پزشک کار کرده است، با اندامی باریک و ظریف وچهره ای دخترانه، همواره لبخند بر لب دارد. در دفترش، بر دیوار پشت میز کار نسخه اصلی تابلوی «مادر و فرزند» از شاگال نصب است. بر دیوار روبرو اما یک کولاژ به مناسبت کریسمس آویزان است که هفت فرزند خانم وزیر با عکسی از چهره خود درست کرده اند تا مادرشان قیافه شان را فراموش نکند.  فشرده این گفتگو را که در فوریه 2006 منتشر شد، می خوانید:

 

س: خانم وزیر، برخوردهای تند را با سیاست های خودتان چگونه  توضیح می دهید؟

ج: شاید من، به این شکل که زندگی و عمل می کنم، در هیچ طبقه بندی نمی گنجم.  از یک سو من با هفت فرزندم تصویر کلاسیک یک زن به مثابه مادر را به نمایش می گذارم و از سوی دیگر یک شغل تخصصی، و در سیاست مقام و مسئولیت دارم. همه فکر می کنند اولی ممکن است، دومی هم ممکن است، ولی هر دو با هم و همزمان ممکن نیست! مادر چندین بچه که در خانه نمی ماند معمولا به عنوان یک مادر بد ارزیابی می شود. و یک زن که فرزندان بسیاری دارد، نمی تواند وزیر خوبی باشد. متأسفانه این تصویر در آلمان به یک نمونه تبدیل شده است. برای من اما این پرسش اساسی مطرح است: آیا یک زن با چندین فرزند حق دارد در شغل خویش هم  موفق باشد؟

س: اخیرا اما مرتب درباره امکان هماهنگی بین خانواده و شغل برای زنان تبلیغ می شود.

ج: این فقط تئوری است. در عمل اما موضوع طور دیگریست. گذشته از آنکه من می خواستم در رشته پزشکی تخصص بگیرم، در مجلس ایالتی نماینده شوم، و یا وزیر ایالتی در امور اجتماعی شوم، همواره با این پرسش تهدید کننده روبرو بودم: آیا می شود؟ آخر شما هفت تا بچه دارید! این تناقض حرف و عمل زمانی بیشتر برای من روشن شد که وزیر شدم... مادر من ژورنالیست بود و این برای نسل او یک امر معمولی به شمار نمی رفت. وقتی بچه هایش به دنیا آمدند او به مدت هفده سال در خانه ماند. بعد که پدرم وزیر شد، او توانست دوباره فعال شود و زوایای دیگری از خود را که مدتها نهان بودند، دوباره کشف کند. این موضوع برای ما بچه ها هم بسیار جالب بود.

س: آیا شما با همسرتان پیش از به دنیا آمدن نخستین فرزند قول و قراری گذاشتید؟

ج: نه، به هیچوجه. ما هر دو با اشتیاق، ساده اندیشانه و همزمان، همانطور که در عشق های تازه معمول است، با این موضوع برخورد کردیم. همه چیز با یک آگاهی درونی شروع شد. ما می دانستیم که بچه می خواهیم. ولی فقط همین. ما تازه تحصیلات دانشگاهی را تمام کرده بودیم و هر دو پزشکیار بودیم. او متخصص داخلی شد و  من متخصص زنان.

س: دست کم به این موضوع فکر کردید که اگر بچه دار شوید چه پیش خواهد آمد؟

ج: نه. باید بگویم زندگی چیزهایی به ما آموخته است. ما هر دو خیلی ساده اندیشانه شروع کردیم. یک بخش از درون من مرا به سوی همان روشی که والدین ما پیش برده بودند، سوق می داد: مادر بودن.  بخش دیگر اما از صمیم دل می خواست پزشک باشد. بعدا درست با نخستین فرزند من مراحلی را از سر گذراندم که هرگز فراموش نمی کنم. به ناگهان دیگر آن پزشک جوان فعال نبودم، بلکه از نظر علمی در حاشیه قرار گرفتم. بسیار خوب، همکارانم می گفتند، چند سالی در این بخش کار می کند و بعد با بچه هایش خانه نشین می شود.

س: که شما هم همین کار را به مدت هفت سال کردید.

ج: بله، من همه آن کارهایی را که همه مادران انجام می دهند، کردم: کاملا در خانه ماندم، نیمه وقت کار کردم، تمام وقت کار کردم. ولی همواره وجدانم ناراحت بود. هر جا که بودم و هر کاری که می کردم، این احساس را داشتم که چیزی را از دست می دهم: در خانه که بودم فکر می کردم شغلم را از دست داده ام. کار که می کردم فکر می کردم بچه هایم را از دست داده ام. این درگیری عمیق، و بیش از  هر چیز، این  وجدان ناراحت را حتی تا به امروز هم احساس می کنم. احساس می کردم بعد از این همه سرمایه گذاری برای تحصیل و کار، دیگر پزشک خوبی نیستم. فکر می کردم می گویند: این همه برایش زحمت کشیدیم، حالا باردار است! در عین حال این احساس را داشتم که مادر خوبی هم نیستم.

س: و همسرتان؟

ج: پس از به دنیا آمدن نخستین فرزند، ده ماه در خانه ماندم. پس از آن اما دیگر نمی شد. با همدیگر مشورت کردیم. همسرم در همه کارهای بچه از همان آغاز همکاری می کرد ولی هر دو ما ناخودآگاه می دانستیم: او با تمام توان در تحصیل و کار پیشرفت می کرد، و من با نیروی کمی در راه بودم. این ماجرا تا بچه سوم ادامه داشت. من در این بین نیمه  وقت کار می کردم و کارم را با خانم دیگری که او هم سه فرزند داشت، تقسیم می کردم.

س: پیرامونیان چه واکنشی نشان می دادند؟

ج: خانواده و دوستان انتظار داشتند که من یک مادر تمام وقت باشم و کلینیکی که من در آن کار می کردم از من به عنوان یک پزشک چشم پوشیده بود، چرا که در کار پزشکی از آدم توقع می رود مسئولانه و با جان و دل و بیست و چهار ساعت در خدمت باشد. ولی با وجود بچه چین چیزی امکان ندارد. با تولد سومین بچه من در درون خود تسلیم شدم و می رفتم برای همیشه بطور نیمه وقت در مطب مشغول کار شوم، تا اینکه...

س: ...تا اینکه به آمریکا رفتید.

ج: کاملا درست است. رفتن به آمریکا مرا نجات داد! دانشگاه استانفورد در کالیفرنیا، جایی که همسرم مشغول به کار شد، تلاش می کند مغزهای جوان از جمله زنان را از سراسر جهان در خود گرد آورد. من برای نخستین بار در آنجا تجربه کردم که داشتن بچه نه تنها یک نکته منفی نیست، بلکه می تواند یک امر مثبت باشد. برای نخستین بار در آنجا بود که من با این پرسش روبرو نشدم: چگونه می خواهید با وجود بچه کار کنید؟ بلکه مادر بودن به صورت یک امر مثبت ارزیابی شد: سه تا بچه؟ عالیست! پس شما دارای نیرو و توانایی های متنوع و قدرت سازماندهی هستید! همین موضع بود که ما را به داشتن بچه های بیشتر تشویق کرد. دو قلوهای ما در آمریکا به دنیا آمدند و ما ناگهان در طول شش سال صاحب پنج فرزند شدیم!

س: آیا همسرتان پس از آن بیشتر در خانه همکاری کرد؟

ج: بله، خیلی ساده بود، برای اینکه طبیعی بود. ما ناگهان احساس می کردیم که وقت بیشتری داریم. ساعات کاری را می شد با انعطاف تقسیم کرد. البته من هنوز نیمه وقت و به صورت همان زن کلاسیک کار می کردم. با این همه این امکان برای سرپرستی بچه ها چه از سوی دانشگاه و چه بطور خصوصی در طول بیست و چهار ساعت وجود داشت.

س: ولی وضعیت دانشگاه مدرن استانفورد در آمریکا با آنچه در اروپا وجود دارد، متفاوت است...

ج: درست است. ولی الزامات اقتصادی برای داشتن یک شغل در همه آمریکا نقش بزرگی بازی می کند. نرخ تقاضا برای افراد متخصص بسیار بالاست. این مرحله به آلمان هم خواهد رسید! تقاضا برای کار زنان در آمریکا بالاست. اگر می خواهیم در آلمان زنان کار کنند، پس باید بار بچه داری را از دوش آنها برداریم، در غیر این صورت زنان مانند آنچه امروز در کشور ما وجود دارد، تصمیم خواهند گرفت بچه دار نشوند.

س: شاید هم تصادفی نبود که حزب دمکرات مسیحی شما را به عنوان وزیر خانواده معرفی کرد. اقتصاد البته از یک سیاست مدرن در مورد زنان استقبال می کند. ولی تنها محفل های مردانه نیستند که از این سیاست دلخورند.

ج: بین ایدئولوژی و واقعیت همواره شکاف وجود دارد. هشتاد درصد زنان بین سی تا چهل و هشت ساله در آلمان شاغل هستند. زنان آلمان نخستین فرزند را در سنین سی سالگی به دنیا می آورند. مدتهاست که دیگر مشکل ما این نیست که آیا مادران در خانه می مانند؟ بلکه این است که آیا زنان بچه دار می شوند؟ و حل این مشکل بستگی به این دارد که آیا ما موفق می شویم زمان اشتغال، فعالیت اجتماعی و زندگی  خصوصی را چنان سازماندهی کنیم که زنان و مردان بتوانند حقوق و وظایف خود را در خانواده درک کنند؟

س: البته پدران با کمال میل از حقوق خود حرف می زنند، ولی درباره وظایف... طرحی که شما در این مورد اعلام کرده اید برای آلمان یک انقلاب به شمار می رود! [بر اساس این طرح یک سال پس از تولد کودک، پدر یا مادر شاغل با حفظ شغل و دریافت درصد معینی از حقوق خود برای نگهداری از کودک می توانند در خانه بمانند. این طرح می خواهد پدران را که معمولا درآمد بیشتری از زنان دارند تشویق کند تا نقش بیشتری در خانواده و پرورش فرزند بر عهده گیرند- مترجم)

ج: و ائتلاف دو حزب بزرگ دمکرات مسیحی و سوسیال دمکرات این فرصت تاریخی را دارد تا آن را تحقق بخشد. هیچ کدام از این دو حزب به تنهایی نمی توانستند این سیاست را پیش ببرند!

س: چرا نه؟

ج: زیرا برای دمکرات مسیحی ها این موضوع که به پدر و مادر در تربیت فرزند از یک دریچه نگریسته شود، امری تازه است. و برای سوسیال دمکراتها اینکه حقوق مرخصی یکساله والدین بر اساس سطح درآمد آنها محاسبه شود، امری تازه است [زیرا آن را تبعیضی نسبت به خانواده های کم درآمد می انگارند]. ولی این طرح تنها فرصت ممکن، هم چنین برای مردان که معمولا حقوق بالاتری نسبت به زنان می گیرند، به شمار می رود تا امر تربیت بچه را درست مانند شغل شان ارج نهند و یک پشتگرمی برای پدران است. امروز 56 درصد از مردان زیر 44 سال می گویند اگر درآمد داشته باشند، حاضرند یک سال مرخصی پرورش نوزاد را در خانه بمانند. تحقیقات ما نشان می دهد تولد بچه دوم شدیدا به رفتار پدر در دوران تربیت و پرورش نخستین فرزند بستگی دارد. زنان وقتی ببینند همه بار مسئولیت را باید به تنهایی بر دوش بکشند، هیچ علاقه ای به داشتن بچه دوم نشان نمی دهند. [چندی پیش این طرح از سوی حزب خود خانم لاین با مخالفت روبرو گشت و در سکوت کنار گذاشته شد- مترجم]

س: اما خود شما هفت تا بچه دارید! شما هم مجبور شدید زمانی عقب نشینی کنید. امروز چه می کنید؟ هر کدام از شما و همسرتان چقدر در خانه کار می کنید؟ از آشپزی گرفته تا همدلی با بچه ها و بازی کردن با آنها؟

ج: همسر من تقریبا مانند خود من در خانه کار می کند. گاهی حتی بیشتر! امروز بسیاری از کارهای اساسی خانه را او بر عهده می گیرد، درست مثل چندین سال پیش که من این کار را می کردم!

س: بچه ها چه فکر می کنند؟ برای آنها طبیعی است که مادرشان نه در خانه و پشت میز غذا بلکه در تلویزیون دارد حرف می زند؟

ج: برای آنها طبیعی است اگرچه آنها نقش پدرشان را در شغل خود طبیعی تر از نقش من در فعالیت هایم می دانند. من این را از بحث همشاگردی های آنان با آنها می فهمم و هم چنین زمانی که یکی از آنها می خواهد مثلا من او را به مدرسه برسانم تا به همشاگردی هایش نشان دهد که به آنها توجه می کنم و برایشان وقت می گذارم. ولی وقتی از دختران و پسرانم می پرسم برای  آینده چه نقشه ای دارند، همگی جواب می دهند می خواهند یک شغل عالی و بچه های زیاد داشته باشند!

 

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |