ترجمه


 

علیه رژیم ملایان ولی پراکنده

  • ·       رضا پهلوی تنها شخصیتی است که می تواند نقش مهمی در اتحاد نیروهای اپوزیسیون بازی کند

  • ·       غرب نمی داند بر روی کدام یک از نیروهای پراکنده اپوزیسیون حساب کند

روزنامه آلمانی «دی ولت» در روز 27 فوریه به نقش رضا پهلوی در اتحاد مخالفان پراکنده جمهوری اسلامی پرداخته است. فشرده این گزارش را می خوانید:

 

اپوزیسیون ایرانی به دنبال جلب حمایت غرب برای تغییر رژیم است. ولی این اپوزیسیون تنها می تواند بر ایرانیان تبعیدی متکی باشد و نیروهای آن پراکنده اند. در چنین شرایطی پسر بزرگ شاه سابق به مثابه عامل اتحاد وارد میدان شده است.

اگر جمهوری اسلامی در مورد برنامه های اتمی خود کوتاه نیاید، آنگاه تشنج بین رژیم تهران و غرب چنان تشدید خواهد شد که حتی می تواند به یک درگیری نظامی خطرناک بیانجامد.

به قدرتهای غربی اغلب توصیه می شود به مثابه یک بدیل جایگزین رژیم کنونی ایران، از جنبش های مخالف آن حمایت کند. لیکن غرب به کدام یک از جریانات اپوزیسیون می تواند امید ببندد؟

در کارزار مبارزه علیه جمهوری اسلامی گروهها و سازمانها و گروهکهای مختلف و متعددی فعالیت می کنند. نیروی آنها اما تنها در تبعید و در آمریکا یا اروپاست که می تواند مصرف شود. در میان آنان از سلطنت طلبانی می توان نام برد که یا برای سرنگونی رژیم شاه در 1979 عزا گرفته اند و یا برای تحقق یک پادشاهی مشروطه و مدرن تلاش می کنند. در برابر آنها جمهوری خواهان قرار دارند که یک دمکراسی لیبرال و تکثرگرا را ترجیح می دهند. در عین حال سازمان های سوسیالیستی و کمونیستی و هم چنین گروه های مذهبی هم وجود دارند. گروههایی هم هستند که برای منافع اقلیت های قومی مانند کردها مبارزه می کنند و خواهان اختیارات بیشتر در اداره امور خود هستند.

آنچه این اپوزیسیون پراکنده و درگیر یکدیگر کم دارد، همانا یک شخصیت است که بتواند به مثابه عامل اتحاد به شوق بخش بزرگی از جامعه ایران به آزادی یک چهره قابل اعتماد ببخشد. این نقش را بیش از هر کس رضا پهلوی که  خیلی ها به وی امید بسته اند، می تواند بر عهده گیرد. او که 46 ساله و فرزند محمد رضاشاه و همسر دومش فرح دیبا است و در مریلند آمریکا زندگی می کند، آگاهانه از هرگونه تأکید بر ولیعهد بودن خویش دوری می ورزد. او خود را به مثابه یک میانجی می بیند که می تواند شاخه های مختلف اپوزیسیون را به یک حرکت مشترک جلب کند. رضا پهلوی الزاما نقش رهبری برای خود در این اتحاد قائل نیست. اگرچه او اخیرا در یک گفتگو به این نکته اشاره کرد که ممکن است پس از سقوط رژیم کنونی ایران، نظام پادشاهی در ایران دوباره برقرار شود، لیکن او این پادشاهی را  تنها «در چهارچوب یک دمکراسی» قابل تصور می داند. او گفت وظیفه پادشاه در این نظام «تضمین دمکراسی» است. رضا پهلوی هم چنین افزود با این همه اینکه نظام آینده ایران چه شکلی خواهد داشت، پیشاپیش قابل تعیین نیست و مردم ایران در یک رأی گیری سراسری باید آن را تعیین کنند و «زمانی که آن روز فرا رسد، وظیفه من به پایان رسیده است».

جنبش رفراندوم هم که در پایان سال 2004 پای گرفت خود را نسبت به این اندیشه که در مبارزه با رژیم ملایان باید تمامی اختلافات را بر سر شکل نظام آینده ایران به کناری نهاد، متعهد می داند. محسن سازگارا یکی از مبتکران این جنبش از درون ساختار قدرت جمهوری اسلامی می آید. او یکی از بنیانگذاران سپاه پاسداران به عنوان یک سازمان مسلح و واحد ویژه مدافع رژیم بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1979 سازماندهی شد. سازگارا در آخرین سالهای دهه نود به این امید بست که بتوان رژیم را از درون متحول ساخت و اصلاح کرد. یکی از شخصیت های هدایت کننده این اصلاحات حجت الاسلام محمد خاتمی بود که در سال 1997 به ریاست جمهوری انتخاب شد. ولی پس از سرکوب خشونت بار جنبش دانشجویی در سال 1999 بیش از پیش روشن شد که خاتمی نمی تواند- یا نمی خواهد- در قدرت دیکتاتوری دینی حاکم تکانی وارد آورد.

سازگارا که امروز در آمریکا زندگی می کند همراه با دیگر طرفداران اصلاحات به این نتیجه رسید که یک تغییر و تحول واقعی در موقعیت کنونی ایران در چهارچوب قانون اساسی اسلامی ممکن نیست. از همین رو، طرح رفراندوم که توسط سازاگارا و یارانش ارائه شد، مردم را به برگزاری یک رفراندوم درباره یک قانون اساسی جدید فرا می خواند. صدها روشنفکر و اندیشمند ایرانی این فراخوان را امضا کرده اند. پس از آغاز ریاست جمهوری بنیادگرا و افراطی احمدی نژاد، این طرح راکد ماند. با این همه جنبش رفراندوم توانست ثابت کند که به طور جدی برای تمرکز نیروهای خود تلاش می ورزد. البته تمامی گروهها در این تلاش برای اتحاد شرکت ندارند. یکی از آنان سازمان «شورای مقاومت» است که این احساس را به وجود می آورد که نماینده تمامی اپوزیسیون است لیکن در واقع سازمان «مجاهدین خلق»، سازمانی با گذشته بدنام، در پشت آن پنهان است. این سازمان که در دهه شصت میلادی تأسیس شد، مخلوطی از مارکسیسم واسلامیسم است. آنها در سال 1979 در انقلاب اسلامی شرکت کرده و از رژیم خمینی پشتیبانی کردند. ولی پس از آنکه نتوانستند جایی در ساختار قدرت بیابند، به مقابله با آن برخاسته و در جنگ ایران و عراق از 1981 تا 1988 در کنار صدام حسین قرار گرفتند. از آن زمان مردم ایران از این سازمان فاصله گرفتند. مجاهدین تا زمان حمله آمریکا به عراق در آن کشور دارای اردوگاههای مستحکم در نزدیکی مرزهای ایران بودند. پس از سرنگونی صدام حسین، این سازمان شبه نظامی و ضد آمریکایی خیلی سریع طرفدار دمکراسی، پلورالیسم و اقتصاد بازار شد. از آن زمان مجاهدین تلاش می کنند با جلب شخصیت های مهم در عرصه سیاست، اقتصاد و فرهنگ در آمریکا و اروپا برای خود پشتیبانانی بیابند.  آنها از سوی آمریکا و اتحادیه اروپا در سال 2002 به عنوان یک سازمان تروریستی معرفی شدند. البته مجاهدین به شدت این موضوع را رد می کنند. آنها غرب را سرزنش می کنند که به سیاست رژیم جمهوری اسلامی تن داده است. اپوزیسیون آزادیخواه اما از این نگران است که مبادا فعالیت های مجاهدین به اندیشه آزادیخواهی ایرانیان لطمه وارد کند. برای این آزادیخواهان هیچ تصوری بدتر از این نیست که تغییر رژیم در ایران از یک حکومت تمامیت خواه به یک دیکتاتوری دیگر منجر شود.

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |