ترجمه

 

مساجد خالی در ایران

در جستجوی یک هویت تازه

 

جوانان با نفرت و سرزنش از پدر و مادر خود می پرسند: چرا انقلاب کردید؟!

 

رادیو آلمان در سایت خود گزارشی از روی گرداندن ایرانیان از اسلام منتشر کرده است (2 ژانویه) که خلاصه آن را می خوانید:

 

شاه ایران برای ایرانیان تجدد غربی به ارمغان آورد و آیت الله خمینی سنت های اسلامی را. در این میان دین به یک ایدئولوژی حکومتی کاهش یافته است. نتیجه چیزی جز روی گرداندن از دین نیست.

یک ظهر جمعه در محوطه دانشگاه تهران حدود سه هزار نفر به خطبه نماز جمعه که به جای مسائل دینی به مسائل سیاسی می پردازد گوش می دهند. سخنران از حق مسلم ایرانیان نسبت به انرژی اتمی حرف می زند و حمله به عراق را از سوی آمریکا محکوم می کند. سعید لیلاز، استاد اقتصاد، که ترجیح می دهد در خانه نماز بخواند می گوید: «حکومت از مقررات اسلامی به عنوان ابزار استفاده می کند تا در قدرت بماند. من فکر نمی کنم رژیم ایران یک رژیم مذهبی باشد. اینها منافع خود را به جای منافع اسلام دنبال می کنند».

اتفاقا در جمهوری اسلامی است که مساجد بیش از پیش خالی می شوند در حالی که در نظام های سکولار و سلطنتی کشورهای عرب مساجد پر از آدم است. در واقع آیت الله ها که به نام اسلام پول می اندوزند و کتابها را سانسور می کنند و روشنفکران را به زندان می اندازند، همزمان اعتقادات مردم را از آنها می ربایند. کامبیز توانا، ژورنالیست «همشهری» بزرگترین روزنامه تهران می گوید: «اینها دین را از زندگی  آدمها می رانند. در ده سال گذشته این روند شدت یافته است. اگر کسی در جایی درباره دین حرف بزند، می گویند: برو بابا، پی کارت! تو هم با این دین ات! ما بهترین نمایندگان این دین را در قدرت دیدیم و نگاه کن چه کار می کنند».

برای بسیاری از ایرانیان و هم چنین مراجع مذهبی تنها چاره در جدایی دین از حکومت است. تنها از این راه است که می توان سیاست مبتنی بر قدرت را از روحانیت جدا کرد تا بتوان به اسلام فرصتی دیگر داد. ولی زمامداران کر هستند و این حقیقت را نمی شنوند. بهاره که مهندس کامپیوتر است و سی و یک سال دارد می گوید: «آنها به جای اینکه به مشکلات واقعی مملکت مانند بیکاری، آموزش و فساد دولتی بپردازند، احمدی نژاد را در نقش رهبر جهانی مستضعفان روی صحنه می فرستند. اسلام دین عدل است. به همین دلیل انتظار داری که دولت اسلامی ات هم عادلانه باشد. ولی اینطور نیست. یک زمانی می رسد که به دین ات هم بدبین می شوی و می گویی اگر اسلام این است، نمی خواهم مسلمان باشم. به این ترتیب ما دین خود را گم می کنیم».

بهاره برای اینکه بتواند عقاید خود را نجات دهد عمیقا به مطالعه در اسلام پرداخت. او نماز می خواند، روزه می گیرد و روسری بر سر می گذارد حتی در خارج از ایران زیرا به آن اعتقاد دارد. او مقررات حجاب اسلامی را به هیچ می شمارد و می گوید: «هیچ کس در اینجا به طور واقعی روسری نمی گذارد. زنان یک چیزی روی سرشان می کشند برای اینکه از پاسدار و بسیجی می ترسند. اگر قرار است آدم کاری را انجام دهد، باید به آن اعتقاد داشته باشد، آن وقت در تمام عمر تأثیرش را می گذارد. ولی اینجا در مدرسه، در دانشگاه، سر کار، همه جا باید نقش بازی کنی».

 بسیاری از جوانان از شرایط موجود به پارتی های پر از مواد مخدر و به شیوه شب نشینی های غربی پناه می برند. بهاره توضیح می دهد جستجوی مأیوسانه به دنبال آزادی فردی و تفریح اغلب به خودخواهی و ابتذال می انجامد. شهلا لاهیجی که از بیست و پنج سال پیش نخستین ناشر زن ایرانی به شمار می رود می گوید: «همه ما دو چهره داریم. یکی در داخل و دیگری در خارج از خانه. هیچ کس نمی داند کدام یک از این دو، چهره واقعی ماست». به نظر لاهیجی جامعه ایران بیمار است: «معمولا آدم به بچه های خود می آموزد که دروغ نگویند. ولی در اینجا پدران و مادران به فرزندان خود دروغ می آموزند. اگر کسی از تو پرسید آیا تلویزیون ماهواره ای داریم، بگو: نه! اگر کسی پرسید آیا پدر و مادرت مشروب می نوشند، بگو: نه!»

شهلا لاهیجی که 64 سال دارد می گوید: «جوانان از جامعه خود بیزارند. آنها از خودشان هم نفرت دارند. از خانواده شان متنفرند. آنها با سرزنش از پدر و مادر خود می پرسند: «برای چه انقلاب کردید؟» والدین در این اخلاق دوگانه مقصرند، چرا که آنها در سال 1979 برای خمینی هورا کشیدند. آن زمان تقریبا  تمام ایرانیان در انقلاب اسلامی شرکت داشتند. انقلاب برای یک ایران آزاد، مستقل و خودآگاه بود. اما آن مردمی که آزادی می خواستند، به جایش شکل جدیدی از خودکامگی تحویل گرفتند.

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |