|
|
|
ترجمه |
|
باید در منطقه توازن برقرار کرد گفتگوی هنری کیسینجر با روزنامه دی ولت
روزنامه آلمانی «دی ولت» Die Welt در گفتگویی با هنری کیسینجر سیاستمدار قدیمی آمریکا (27 نوامبر) به مسائل عراق و منطقه پرداخته است که فشرده آن را می خوانید:
س: شما چه توصیه ای برای پرزیدنت بوش و یا گروه مطالعاتی جیمز بیکر و لی هامیلتون دارید؟ ج: بطور کاملا مشخص ما به یک استراتژی که مورد حمایت هر دو طرف باشد نیاز داریم. ما در موقعیت بسیار دشواری هستیم چرا که در میانه یک جنگ داخلی در برابر مقاومت ایستادگی می کنیم. مسئله این است که باید از تبدیل بخشی از عراق به یک رژیم طالبانی و یا به قدرت رسیدن یک رژیم بنیادگرای جهادی جلوگیری کرد. ما باید عراق را در یک بستر بین المللی در نظر بگیریم. من از دو سال پیش اصرار می ورزم که یک گروه تماس بین المللی تشکیل شود. به نظر من این گروه عنصر مهمی از یک استراتژی است که می تواند طرفین را مجبور می کند اهداف خود را رو کنند.
س: آیا شما ایران و سوریه را نیز در این گروه در نظر می گیرید؟ ج: بله. اما باید کشورهایی مانند هند و پاکستان را نیز دعوت کرد و البته روسیه را. تنها چنین گروهی می تواند چهارچوب بین المللی شدن مسئله عراق را ترسیم کند. البته مشکل با تشکیل این گروه به خودی خود حل نخواهد شد ولی این امکان به وجود خواهد آمد که بتوان آن را تعریف کرد.
س: کدام نظم سیاسی می تواند سبب ثبات در عراق شود؟ ج: من فکر می کنم سرانجام یک دولت فدراتیو با یک قدرت محدود و با ماهیت خودمختاری به وجود خواهد آمد. این یک برون رفت محتمل است. دلیل اینکه من آن گروه بین المللی را ترجیح می دهم این است که بسیاری از کشورها به سودشان است از هرج و مرجی که به آسانی می تواند گسترش یابد، جلوگیری کنند، حتی اگر انگیزه هایشان در جلوگیری از این هرج و مرج متفاوت باشد. ایران نمی خواهد رژیمی مانند طالبان در عراق بر سر کار آید. ترکیه از یک دولت مستقل کرد وحشت دارد. هیچ کس خواهان دولت های کاملا مستقل نیست. این همان چیزیست که باید توازن نیروها و منافع کشورها را بازتاب دهد. نتیجه احتمالی، شکل گیری یک دولت فدراتیو ضعیف با واحدهایی با خودمختاری گسترده خواهد بود. ما باید در عراق توازن به وجود آوریم. این امر ناگزیر است.
س: توازن در عراق یا در منطقه؟ ج: در منطقه و از این طریق در عراق. توازن در عراق بدون برقراری توازن در منطقه ممکن نیست.
س: فکر می کنید جرج بوش و معاونش به همین نتیجه رسیده اند؟ ج: (پس از مکثی طولانی) من وقتی درباره نظراتم با پرزیدنت صحبت می کردم احساس خوبی داشتم. البته او، تا زمانی که ما فکر می کردیم پیروز خواهیم شد و تا زمانی که به او می گفتند ما پیروز می شویم، به آن استراتژی که توصیه می شد، پای بند بود.
س: آیا واقع گرایی به کاخ سفید بازگشته است؟ ج: یک سیاست خارجی واقع گرا از سوی آمریکا همواره با اجزاء آرمان گرایی همراه بوده است. اگر شما به شخصیت های تاریخی مانند بیسمارک توجه کنید می بینید که او به مثابه یک سیاستمدار کلاسیک که خواهان توازن نیروها بود، استراتژی خود را بر اصل منحصر به فرد بودن پروس بنا می کرد. همواره عناصری از اعتقاد در سیاست وجود دارند و اعتقاد آمریکایی این است که آرمان های دمکراتیک ما جهان شمول هستند. این اصل اعتقادی ما از هویت ما جدایی ناپذیر است. همه رییس جمهوری های بزرگ این آرمان گرایی را در خود داشته اند. مسئله این است که آیا سیاست خارجی را به مثابه پیامبر پیش می بریم یا به عنوان یک دولتمرد. اگر پیامبر باشیم می گوییم این آرمان جهان شمول است و باید فورا پیاده شود. ولی وقتی یک دولتمرد اصل را بر اعتبار یک آرمان قرار می دهد، آنگاه باید مسائل واقعی را در پیاده کردن آرمان خود در نظر بگیرد. مشکل ما با پیامبران این است که آنها می توانند مشکلات و فجایع فراوان به وجود آورند. مشکل اما با دولتمردان این است که ممکن است سبب شکست شوند. تدبیر در این است که یک راه میانه یافت.
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |