|
|
|
ترجمه |
|
رؤیای بهار
مجله اشپیگل (21 نوامبر) در دومین بخش گزارش مفصل خود زیر عنوان «انقلاب، شرکت با مسئولیت محدود» درباره انقلاب های آرام می نویسد: «یک نسل جدید از سازندگان دمکراسی رژیم های فاسد را به سوی فروپاشی سوق می دهد. آمریکاییان به این خیزش های توده ای با پول و تدارکات کمک می کنند لیکن گاهی نیز از نظر سیاسی دچار اشتباه شده و یا حتی بر اساس منافع خود سد راه مخالفان رژیم می شوند.» فشرده این گزارش را درباره قرقیزستان، آذربایجان و روسیه سفید (بلاروس) می خوانید. میان تیترها از مترجم است.
آیا می توان یک خیزش توده ای را در کشوری به جریان در آورد که مهر چنگیزخان بر خود دارد و ساکنانش هنوز اغلب چوپان های چادرنشین در کوههای سر به آسمان کشیده و دوردست «تیانشان» هستند؟ سرزمینی که سالها مستعمره تزارها بود و تازه هشتاد سال پیش دارای زبان نوشتاری شد؟ پاسخ این پرسش روز 24 مارس 2005 داده شد.
انقلاب لاله هادماسنج 14 درجه را در بیشکک پایتخت قرقیزستان نشان می دهد که برای این فصل سال بد نیست. امروز ممکن است روز موفقیت عدیل بای سالوف باشد. با یک تلفن از روی تخت می پرد: دو تظاهرات چندین هزار نفری به سوی مرکز شهر در حرکت است. هدف آنها عمارت سفید در میدان آل آتو است. بای سالوف این علامت را از کیف می شناسد. او در انقلاب اوکراین به عنوان ناظر انتخابات شرکت داشت. عمارت عظیم چهارگوش و بتونی در میدان آل آتو مقر عسگر آقایف رییس جمهوری قرقیزستان است. از طبقه هفتم این ساختمان آقایف، تحصیل کرده رشته ریاضی، بر جمهوری پنج میلیونی آسیای مرکزی حکم می راند. بای سالوف 28 ساله چیز زیادی از دنیا ندیده است. یک سال در دبیرستانی در کارولینای شمالی درس خواند و بعد در دانشگاه آمریکایی بیشکک تحصیل کرد و آنگاه در یک شرکت سویسی مشغول کار شد. بعدها ریاست «ائتلاف برای دمکراسی و حقوق شهروندی» را بر عهده گرفت. لیکن الان که با سرعت مشغول فرستادن یک ای میل برای فعالان جوان گروه اپوزیسیون «به پیش» و بنیادهایی مانند «خانه آزادی» و «سوروس» در آمریکاست، فکر می کند در حال ساختن تاریخ است. او در ای میل می نویسد: «به همه رسانه هایی که می توانید تلفن بزنید. امروز هر کس باید تصمیم خود را بگیرد.» بر روی پیام سه بار نوشته شده است: برای همه! تو گویی لنین است که در اکتبر 1917 مردم را به انقلاب روسیه فرا می خواند. بای سالوف همکارانش را به بازار می فرستد تا شالهای ابریشمی رنگی و هر چه لاله سرخ هست بخرند. در بیشکک باید «انقلاب لاله ها» برپا شود. او دستش را به علامت تکذیب تکان می دهد و می گوید امروز روز انتقام از زمامداران قرقیزستان است که به گروه ما برچسب «ستون پنجم واشنگتن» زدند و ما را متهم کردند که از انستیتوی ملی دمکراسی پول دریافت کرده و از آژانس بین المللی توسعه در آمریکا «سالانه 120 هزار دلار» گرفتیم. بای سالوف خودش را آماده می کند در میدان شهر به مردم بگوید: قرقیزستان باید از اینکه در کنار گرجستان و اوکراین قرار گرفته سربلند باشد، و اینکه ممکن است شش ماه طول بکشد تا آقایف از مقام خود کنار رود، و اینکه باید چادر و مواد غذایی برای روزهای طولانی اعتراض فراهم کرد، و اینکه این مشکلات باعث نمی شود قرقیزستان به پیروزی نرسد. اما الکساندر کیم در مقایسه با بای سالوف در این روز به شدت آرام است. او که سردبیر روزنامه «ام اس ان» است در کنار پنجره اتاق کارش در یک عمارت چندین طبقه ایستاده و تظاهرات مخالفان آقایف را تماشا می کند که به سوی مرکز شهر می روند. با خود می اندیشد اگر انقلاب بعدی در اینجا نباشد، در کجاست؟ قرقیزستان سرشار از طلا، نفت و گاز جزو فقیرترین کشورهای جهان است. فساد همه جا را فرا گرفته است. حتی تخت بیمارستان را مانند مقام های دولتی می فروشند و هر بار در مرزهایی که در دوران استالین تعیین شده با همسایگان ازبک و تاجیک وارد درگیری می شوند. از نظر جغراسیاسی این کشور موقعیت عالی دارد که بین چین بزرگ و قزاقستان نفت خیز قرار گرفته و قبلا از نظر اقتصادی تحت قیمومیت روسیه قرار داشت و پس از جنگ افغانستان توسط آمریکا کشف شد. واشنگتن در فرودگاه مانا در سی کیلومتری پایتخت یک پایگاه هوایی اجاره کرده است. الکساندر کیم 59 ساله است. مردی با موهای خاکستری و ریش بزی نقره ای و چهره کاملا مغولی. او می داند آن پایین در خیابان آخرین تصمیم گرفته می شود. برای او در مورد انقلاب از چندین هفته پیش تصمیم گرفته شده است: همین جا، در این ساختمان، در همین طبقه و در دفتر کار او.
یک گزارشهنگامی که در منطقه مسلمان نشین و جنوبی قرقیزستان مقاومت علیه رژیم آقایف شروع شد، در منطقه شمالی کشور که وضعش بهتر است، با وجود تقلب در انتخابات کمتر کسی حاضر بود به خیابانها برود. در بیشکک به نظر می رسید آقایف تا ابد خواهد ماند. تا اینکه روز 11 فوریه رسید. این همان روزیست که الکساندر کیم مقاله خانم رینا پریشیوت بهترین روزنامه نگارش را با این تیتر منتشر کرد: «اینجا خانه ای است که آقایف ساخته است!» با عکسی از یک عمارت سفید در حاشیه شهر که ویلای جدید خانواده آقایف را نشان می داد. هیئت تحریریه بلافاصله فهرستی از پست هایی را تهیه کرد که «مایرام» بانوی اول قرقیزستان به برادرهایش بخشیده بود: یکی از آنها کنترل بازار را در دست داشت، دیگری در سفارت قرقیزستان در برلین بود. روزنامه هم چنین نوشت برادران آقایف چه مقام های سیاسی دارند و شوهر بزرگترین دختر آقایف «داماد عزیز خلق قرقیزستان» اختیار دهها شرکت را در دست دارد که با سودی عظیم به آمریکاییان بنزین هواپیما می فروشد. این افشاگری تا عمق پایتخت آرام قرقیزستان نفوذ کرد. در شماره بعدی الکساندر کیم گفتگو با فلیکس کولف مهمترین زندانی سیاسی کشور را که وزیر اطلاعات سابق آقایف بود همراه با خبر نا آرامی های جنوب کشور منتشر ساخت. پنجاه هزار نسخه از روزنامه پیش از ظهر به فروش رفت. بعدها در بیشکک می گفتند انقلاب را یک زن تاتار و یک مرد کره ای بر پا کردند چرا که رینا پریشیوت تاتار تبار و الکساندر کیم ملیت کره ای دارد. ولی سردبیر «ام اس ان» می داند: بدون کمک آمریکا چیزی پیش نمی رفت. در واقع کیم این معلم زبان و ادبیات روسی، به عنوان ژورنالیست مرده بود. اگرچه او در دهه نود «روزنامه عصر» پایتخت را به یک روزنامه موفق تبدیل کرد، ولی وقتی داماد آقایف به طمع پول آن را غصب کرد، ناکامی کیم شروع شد. او روزنامه «ام اس» را تأسیس کرد، مجوزش را از او گرفتند. «ام اس ان» را تأسیس کرد، چاپخانه قراردادش را فسخ کرد. سرانجام امپراتوری آقایف او را با چهل شکایت به دادگاه کشید. بیش از صد هزار دلار هزینه دادگاه بود. و اینجا بود که آمریکاییان کمک کردند. نخستین سی هزار دلار را «بنیاد ملی دمکراسی» داد. بعد بنیاد سوروس مبلغی به آن اضافه کرد. چقدر؟ کیم با دسته عینک اش بازی می کند و محجوب لبخند می زند و می گوید از بنیاد سوروس گفته اند نباید چیزی بیش از این در این باره بگوید. واشنگتن خیلی زود دریافت مخالفان آقایف به چه چیز نیاز دارند و بلافاصله اقدام کرد. نتیجه آن را می توان در خیابان گورکی شماره یک دید.
چاپخانه سوئدیدر یک ساختمان کوتاه که قبلا خشکشویی بود، بین زمین های بایر کشت و صنعت و باغ های کوچک سبزی، مدرن ترین چاپخانه قرقیزستان قرار دارد.یک ماشین چاپ افست چهار رنگ ساخت سوئد همراه با جدیدترین دستگاه فکس کامپیوتری. تمامی چاپخانه حدود یک میلیون و هفتصد هزار دلار قیمت دارد که بر تابلویی درباره آن چنین نوشته شده است: این دستگاه از سوی مردم ایالات متحده آمریکا برای منافع جمهوری قرقیزستان در اختیار گذاشته شده و با همکاری «دفتر دمکراسی، حقوق بشر و کار» دولت [آمریکا] به اینجا آورده شده است. این دستگاه البته هدیه نیست و بر روی آن قید شده که در مالکیت وزارت امور خارجه آمریکاست. آمریکاییان می دانند این چاپخانه برای مخالفان آقایف چیزی مانند دستگاه تنظیم کننده گردش خون بیماریست که هنوز وضعیت ثابتی ندارد و سرسپردگان آقایف می توانند هر لحظه این دستگاه را از بدن بیمار جدا کنند. پس بهتر است این دستگاه مال آنها بماند و به «بنیاد حمایت از مطبوعات» اجاره داده شود. آمریکاییان برای اینکه به رژیم قرقیزستان بفهمانند که شوخی نمی کنند، یک مشاور امنیتی سابق دولت کلینتون و دو سناتور جمهوری خواه را برای بازگشایی این چاپخانه در نوامبر 2003 به بشکیک فرستادند. استفان یانگ سفیر آمریکا در قرقیزستان که این معامله را جوش داده بود نیز حضور داشت. هر روز ساعت شش عصر دستگاه چاپ سوئدی شروع به کار می کرد. ماهانه یک میلیون و ششصد هزار نسخه روزنامه مستقل از دولت به پنج زبان چاپ شده و هم چنین به جمهوری های همسایه در ازبکستان، قزاقستان و تاجیکستان فرستاده می شد. مایک استون 52 ساله که رییس پروژه «خانه آزادی» است و این چاپخانه را اداره می کرد با لذت پکی به سیگار داویدف می زند و می گوید: «روزنامه ام اس ان هرگز در یک چاپخانه دولتی چاپ نشد. این موضوع بیش از هر چیز یک امر با تأثیر درخشان روانی بود.» استون پیش از این در ویرجینیا و کالیفرنیا ناشر روزنامه بود. پس از فرو ریختن دیوار برلین به بوداپست رفت. بعد در روسیه سفید بود و در آنجا با یک روس ازدواج کرد و از سه سال پیش در بیشکک است. آیا او جاسوسی است که از واشنگتن هدایت می شود؟ خودش می گوید: «برچسب است. من بازرگانم و فقط کارم را انجام می دهم. توطئه ای در کار نیست.» ولی وقتی به افشاگری های روزنامه «ام اس ان» فکر می کند، لبخند می زند. می گوید: «ناگهان یک حرکت از سوی حکومت علیه سردبیر این روزنامه شکل گرفت. اطرافیان رییس حکومت ناگهان فهمیدند واقعا یک اپوزیسیون وجود دارد.» ولی آنها کاری نمی توانستند بکنند. آنها افرادی را به دفتر روزنامه می فرستادند که پلاکاردهایشان سردبیر و روزنامه نگاران افشاگر را «ایدز قرقیزستان» می نامیدند. خود آقایف شکایت به دادگاه برد و سرانجام روز 22 فوریه برق چاپخانه را قطع کردند. استفان یانگ سفیر آمریکا بلافاصله دو ژنراتور برق در اختیار گذاشت تا دست کم نسخه سیاه و سفید روزنامه منتشر شود.
سرنگونی ناگهانیهمگی منتظر انتخابات ریاست جمهوری در اکتبر بودند. ولی ماجرا طور دیگری پیش رفت. ساعت دوازده ظهر 24 مارس تلفن زنگ زد. از کاخ سفید بود. از آن سوی سیم صدای فریاد شنیده می شود: مردم به مقر آقایف حمله برده اند. آقایف فرار کرده! مخالفان در حال غارتند. مایک استون نمی توانست باور کند. جریان این بود که در میدان آل آتو و در میان صف تظاهرکنندگان ناگهان چندین اتوبوس توقف کردند. مردانی با کلاه های سفید و چوبدستی و سنگ بیرون پریدند و شروع کردند به کتک زدن تظاهر کنندگان. آنها مزدوران حکومت بودند. مردم خشمگین به سوی نگهبانان کاخ ریاست جمهوری حمله برده و همه چیز را در سر راه خود شکستند. آقایف جرأت ایستادگی نداشت و به خارج فرار کرد. حاکم قرقیزستان در طول کمتر از سی دقیقه سرنگون شد! روز بعد روزنامه «ام اس ان» با این تیتر منتشر گشت: «انقلاب پیروز شد! بهار آزادی ما رسید!» «خانه آزادی» از سفیر آمریکا در قرقیزستان به دلیل پشتیبانی اش از آزادی مطبوعات تشکر کرد. ولی همزمان غارت، آتش سوزی و چند کشته وجود داشت. 24 مارس یک انقلاب نبود. بلکه یک سانحه در هنگام کار تاریخ بود. چرا که چند روز بعد گروهی از هواداران سابق آقایف زمام امور را در دست گرفت. مجلس همان گونه که بود ماند یعنی مجمعی از کمونیست های قدیمی و تبهکاران. چند ماه بعد مبارزه خونین بر سر احراز مقامات دولتی در گرفت. تسویه حساب های قدیمی شروع شد و چند نماینده مجلس به قتل رسیدند. افراد معین قدرت را بین خود تقسیم کردند. چه بسا حمله به مقر ریاست جمهوری را نیز خود با تحریک مردم سبب شدند. چنین امری در کشوری که تا به امروز در آن جامعه شهروندی و احزاب سیاسی وجود ندارند، بعید نیست. در یک دفتر کولردار در بیشکک نمایندگان کشورهای غربی که کمی هم از شکست آمریکا احساس شادی می کنند، به تفسیر مشغولند. می گویند: «آمریکاییان زیادی به پایه های قدرت آقایف ضربه زدند» و سفیر آمریکا «خیلی فشار آورد. در حالی که ما سعی کردیم فاصله را حفظ کنیم و در کارهای کوچک مثل اصلاحات در نیروهای انتظامی و دادگستری و در مبارزه علیه فساد کمک کردیم.» کیم سردبیر روزنامه «ام اس ان» اما معتقد است: «اروپاییان برای آقایف که دمکراسی را تنها به معنای بزک رژیم می دید، ایده آل بودند. آمریکاییان اما عملگراتر هستند: آنها دقیقا آنچه را می گویند که می خواهند.» امروز روزنامه کیم تقریبا یک روزنامه دولتی است. خانم رینا پریشیوت روزنامه نگار سابق سفیر قرقیزستان در اتریش است. معلوم نیست اوضاع قرقیزستان چگونه پیش رود. آمریکا 350 هزار دلار در رسانه های مستقل و 613 هزار دلار برای یک مرکز اطلاعات در این کشور سرمایه گذاری کرده است. مایک استون طبق قرارداد تا آغاز سال آینده در اینجا خواهد ماند و سپس کوچ خواهد کرد. شاید به آذربایجان که اپوزیسیون اش چندی پیش درخواست یک چاپخانه مانند قرقیزستان کرده است.
انقلاب سبزدر این فاصله، در باکو واقع در ساحل دریای خزر نیز شبکه انقلاب جهانی خطوط مشخصی پیدا کرده است. رضی نورالله یف با همسر و دو فرزندش در منطقه هشت باکو در ساختمان های هشت طبقه با روبنای سنگی خاکستری در حاشیه شهر زندگی می کند. در انتخابات 6 نوامبر 2005 الهام علی اف خود را برنده اعلام کرد. اپوزیسیون به تقلبات اعتراض کرد و از آن زمان هر روز در پایتخت تظاهرات برپاست. نورالله یف هم با وجود سرمای نوامبر به این تظاهرات می رود با اینکه می داند فایده ای ندارد چرا که هنوز برای یک انقلاب در آذربایجان نفت خیز زود است. نورالله یف در کیف، تفلیس و در گردهمایی انقلابیان در تیرانا حضور داشت. او به عنوان سخنگوی جنبش جوانان به نام «نه» (یوخ) رابطه این گروه مخالف را با یارانشان در خارج حفظ می کند. او که به پنج زبان سخن می گوید، بی پروا و مانند یک فانوس دریایی در خلیج باکوست. می گوید در آذربایجان همه چیز طور دیگریست. مردم ما در حکومت علی اف ها [پدر و پسر] به «یک ملت چاپلوس، دروغگو و حقه باز» تبدیل شده اند. آنها در طول بیش از یک ربع قرن حکومت حیدر علی اف پدر رییس جمهوری فعلی، اعتماد به نفس و جرأت خود را از دست داده اند. ولی بیش از هر چیز به حمایت از خارج نیاز دارند. نورالله یف ادامه می دهد: «آذربایجان فدای سیاست سودجوی آمریکا و اروپا شده است.» بعد تعریف می کند چگونه ساموئل بادمن وزیر انرژی آمریکا برای بازگشایی رسمی خط لوله نفتی دو و نیم میلیارد دلاری در ماه مه به باکو آمد و اصلاحات را در آذربایجان تحسین کرد و «دست رهبران رژیم را فشرد در حالی که یاران ما کتک می خوردند و یا در زندان بودند. این دردناک است. احساس می کردیم ما را فریب داده اند.» چندی پیش از این، نورالله یف با گروه کوچکی از مخالفان سرحال با اتومبیل از باکو عازم تفلیس شد. قرار بود جرج بوش در آنجا درباره لزوم آزادی و دمکراسی در تمامی منطقه سخنرانی کند. آنها پلاکاردی به همراه داشتند که روی آن نوشته شده بود: «بوش، پنج دقیقه به ما وقت بده تا ما عقیده تو را درباره آذربایجان عوض کنیم!» ولی آنها حتی نتوانستند به محل سخنرانی برسند. پلیس گرجستان که اینک تحت هدایت قهرمانان انقلابی سال 2003 قرار دارد، مانع ورود این مزاحمان از کشور همسایه شدند.
تنگدستان ثروتمندهیچ کس در باکو تعجب نکرد از اینکه کمی پیش از انتخابات در پاییز، جرج بوش در یک نامه و دیک چنی معاونش در تلفن و سفیر آمریکا شفاهی به تکرار الهام علی اف را هشدار دادند که بقای سیاسی او تضمین خواهد شد به شرط آنکه تقلبات آشکار در انتخابات را کنار بگذارد. آمریکا که در پناهش اروپاییان نیز چمباتمه زده اند، خواهان حفظ ثبات آذربایجان به سود خود هستند. پروژه عظیم خط لوله نفت باکو به سیحون که قرار است نفت دریای خزر را به سواحل دریای مدیترانه جاری کند، به مثابه پروژه بزرگ قرن توسط برژینسکی مشاور امنیتی سابق دولت آمریکا شکل گرفت. اتاق بازرگانی آمریکا و آذربایجان تا به امروز نیز زیر سایه استراتژیست های جهانی آمریکا یعنی کیسینجر، بیکر و اسکرافت قرار دارد . آمریکا سالانه نود میلیون دلار به آذربایجان کمک می کند. بعلاوه، پنتاگون با صد میلیون دلار هزینه برای به اصطلاح گارد دریای خزر موافقت کرده است که باید امنیت استخراج نفت را تضمین کند. کارشناسان آمریکایی یکان دریایی چهل و یکم واحد ویژه ارتش آذربایجان را آموزش و به تلویزیون دولتی خدمات مشاوره ارائه می دهند، شرکت های کوچک را آموزش داده و در عین حال ارتباط خود را با رهبران اپوزیسیون حفظ می کنند. حتی قتل المار گوساینوف ژورنالیست برجسته ای که مارس 2005 در باکو به قتل رسید با یاری مأموران اف بی آی پیگیری می شود. آذربایجان هشت میلیونی که اکثریت جمعیت آن را مسلمانان شیعه تشکیل می دهند، بین قدرت های منطقه ای مانند روسیه، ایران و ترکیه در شطرنج جغراسیاسی جانب غرب را گرفته است. باکو که تقریبا دو میلیون جمعیت دارد بر چاه های نفت قرار گرفته است. در صد سال پیش باکو نیمی از تولید نفت جهان را بر عهده داشت. امروز در ویلای قدیمی برادران نوبل که تا زمان رسیدن بلشویکها به قدرت، با شرکت روتچیلد و نوابان محلی معاملات بزرگ انجام می دادند، کودکان آواره ای در گل و لای می لولند که از کوه های قره باغ فرار کرده اند. با وجود فوران چاه های نفت، از هر آذربایجانی یک نفر در فقر بسر می برد. ثروت کشور تنها جیب اقلیتی از جمیعت را پر می کند. آذربایجان از نظر فساد در میان 159 کشور جهان جایگاه ششم را دارد. هنوز رهبران اپوزیسیون در باکو به کمک از خارج امیدوارند. هنوز به این امید هستند که غرب آشکارا دست حمایت خود را از پشت رژیم علی اف و فعالان حزبی سیری ناپذیرش و نیروهای انتظامی خشن اش و رسانه های سرسپرده و یک صدایی اش بردارد. مگر جرج بوش در تفلیس و کوندالیزا رایس در قاهره نگفتند نباید دمکراسی را مانند پس از جنگ جهانی دوم فدای درگاه ثبات کرد؟ آیا رهبران جهان آزاد نباید به حرف خود عمل کنند؟ ولی در فهرست کشورهایی که فشار جهانی باید بر آنها وارد آید، آذربایجان در میان آخریها و روسیه سفید در صدر قرار دارد. یکی از مخالفان مأیوس رژیم در باکو می گوید: «مگر می شود با بیست هزار دلار انقلاب کرد؟» رضی نورالله یف اضافه می کند جنبشی که وی هدایت می کند امسال درست هزار یورو کمک مالی دریافت کرد! در دفتر جنبش «نه!» که یک آپارتمان محقر سه اتاقه پشت ایستگاه راه آهن است، تی شرت هایی که فعالان جنبش خودشان طراحی کرده و از جیب خود پولش را پرداخته اند همراه با کلاه و پرچم های کوچک برای روز مبادا دیده می شوند. ولی مانند اوکراین نارنجی نیستند. سبزند. مانند امید، مانند رنگ اسلام. نورالله یف می گوید هر کشوری سنت، قانون و مقررات خودش را دارد. برای جهانی شدن و رفتن به جهان آن سوی آذربایجان که اینترنت به نمایش می گذارد، بیش از هر چیز امکان مبادله دانش و اطلاعات برای نورالله یف جذابیت دارد تا چشم اندازی که وی را به دنباله روی از عقاید ناروشن غربی بکشاند. او معتقد است: «مردم اینجا هنوز به آن مرحله نرسیده اند» که عقاید جین شارپ تئوریسین آمریکایی و مبلغ مقاومت بدون خشونت را دنبال کنند. می گوید این اشتباه که در اوکراین و گرجستان برای تغییر حکومت تصمیم گرفته شد بدون آنکه برای زمان پس از آن فکری شده باشد، دیگر نباید تکرار شود. نورالله یف حرف جین شارپ را تکرار می کند که می گوید: «پیش از آنکه میزی را بشکنی، اول فکر کن آن میزی که می خواهی بسازی چگونه باید باشد.»
بلاروس در سیاهیروسیه سفید (بلاروس) در وسط اروپا قرار دارد. کمتر از نهصد کیلومتر پرواز با برلین و دویست کیلومتر با ورشو و چهل کیلومتر با ویلنا پایتخت لتونی فاصله دارد. با این همه تو گوی از جنس این جهان نیست. روسیه سفید برای بیشتر اروپایان ناشناخته و عبورناپذیر مانند حفره های سیاه در کهکشان است: یک نقطه کور. مینسک پایتخت این کشور با یک میلیون و هفتصد هزار نفر جمعیت دارای خیابان های پهن و خاکستری، ساختمان های خاکستری و فروشگاه های خاکستری است. بخش بزرگی از این شهر توسط نازیها در جنگ جهانی دوم سوخته و با خاک یکسان شد و بقیه آن در مبارزه برای آزاد سازی تقریبا ویران شد. ولی در سال 1946 به عنوان یک شهر سوسیالیستی دوباره بنا شد و هنوز هم داس و چکش تصویر غالب در خیابان های این شهر است. هیچ کس نمی تواند اصلا دلیلی برای سفر به مینسک پیدا کند. مگر اینکه برای کسی تماشای موزه در هوای آزاد این شهر جالب باشد. جایی که ساعت های قدیمی شوروی معجزه آسا و بدون هرگونه تغییری همچنان تیک تاک می کنند. و یا انقلابیان جوانی او را جلب کنند که با دلیری و پر از ابتکارات تازه همراه با خطر دستگیری، طرح سرنگونی دولت خودکامه را می ریزند. آنها وظیفه سنگینی بر دوش دارند. آمریکا و اتحادیه اروپا هر دو الکساندر لوکاشنکو را «آخرین دیکتاتور اروپا» نامیده اند. خودکامه مینسک هر کس و هر چیز را کنترل می کند. کمتر کسی باور دارد که لوکاشنکو 51 ساله را می توان به سادگی ادوارد شواردنادزه رهبر پیشین گرجستان از قدرت خلع کرد. قرار گذاشتن با مخالفان جوان رژیم در اینجا چندان آسان نیست. رابطان مطمئن به کار گرفته می شوند تا دو نفر از جنبش «بوفالو» آمادگی خود را برای دیدار اعلام می کنند. در مینسک هر چیز می تواند یک دام باشد. برای از بین بردن هرگونه تردید، از فعالان جنبش «مقاومت» و «وقتشه!» و «کافیست!» در یوگسلاوی و اوکراین و گرجستان کمک گرفته می شود.
جنبش بوفالوکوبتس عضو 34 ساله گروه هماهنگی جنبش «بوفالو» می گوید: «بدون یاری مبارزان یوگسلاوی ما اصلا وجود نمی داشتیم. ما از آنها یاد گرفتیم چگونه ترس فلج کننده مردم را با حرکت های خودانگیخته از بین ببریم.» اعضای گروه «بوفالو» صورت خود را شبیه لوکاچنکو نقاشی می کردند و طنزهای نیش دار می ساختند: «برای اولین بار مردم جرأت کردند به او بخندند!» این فعالان با پخش عکس زندانهای رژیم افرادی را که گمشده اند به یاد مردم می آوردند و طرح های انتقادی بر در و دیوار شهر می کشیدند. آتروشچانکو 24 ساله معتقد است: «وقتی رژیم بلگراد در سال 2000 ساقط شد، مردم در اینجا می گفتند: آن رژیم مانند دیکتاتوری شوروی ما نبود و آنها در مقایسه با ما کارشان آسانتر بود. وقتی گرجستان در سال 2003 از شر خودکامگان فاسد رها شد، باز مردم گفتند: قزاقها مردمانی پرتحرک هستند و چنین اتفاقی در کشور ما نمی افتد. تنها زمانی که اوکراین کشور همسایه ما در دسامبر گذشته حاکمان خود را با تظاهرات فراگیر مردمی از قدرت خلع کرد، این امید به وجود آمد که واقعا شاید در کشور ما هم اتفاقی بیفتد.» ولی هنوز خطر برای فعالان سیاسی بالاست. تاریخچه گروه «بوفالو» به طرز دردناکی این واقعیت را تأیید می کند. کوبتس رییس یکی از بخش های وزارت محیط زیست بود که در سال 1996 دریافت این لوکاشنکو که سابقا عضو کامسامول [سازمان جوانان حزب کمونیست شوروی] بود به یک دیکتاتور تبدیل شده است. کوبتس مقام خود را ترک گفت. آتروشچانکو هم به دیل اعتراض در دانشگاه مینسک علیه انحلال مجلس از دانشکده حقوق اخراج شد. این دو نفر در جلسات آموزشی انقلابیون صرب برای مقاومت مدنی شرکت کردند و سپس در جمع های کوچک در مینسک مقدمات گروه «بوفالو» را فراهم آوردند. 14 ژانویه سال 2001 بود که چهل نفر از فعالان یکدیگر را در یکی از مناطق تحت حمایت محیط زیست ملاقات کردند تا جنبش حقوق شهروندی را پایه ریزی کنند. آنها این جنبش را بر اساس نقش نوعی گاومیش که بر پرچم ایالت شان دیده می شود «بوفالو» نامیدند. اهداف کوتاه مدت آنان جمع آوری اسناد مربوط به جنایات رژیم و تظاهرات برای فعالان گمشده و زندانیان سیاسی بود. اهداف بلند مدت انها دمکراتیزه کردن روسیه سفید از طریق انتخابات عادلانه و پیوستن به اتحادیه اروپاست. واکنش لوکاشنکو به مقاومت، همانا سرکوب و باز هم سرکوب بیشتر بود. نیروهای امنیتی و گارد ویژه وی تظاهرکنندگان را کتک زدند و صدها نفر از آنان را که به آرامی اعتراض می کردند، دستگیر کردند. نیروهای امنیتی بر سر آندره سایزو یکی از فعالان «بوفالو» چنان بلایی آوردند که خودکشی کرد. ولی سازمان نامتمرکزی مانند «بوفالو» را نمی توان به طور کامل کنترل کرد و یا آن را از میان برداشت. جوانان همدیگر را در باشگاه های ورزشی، کنسرت و یا جشن های مردمی و ملی ملاقات می کنند و لوکاشنکو نمی تواند دستور دهد همه آنها را تعطیل کنند! کوبتس می گوید: «ما امروز در 152 شهر روسیه سفید نماینده داریم به ویژه در مدارس و دانشگاه ها.» در مقابل، لوکاشنکوی خودکامه بیش از پیش واکنش های عصبی نشان داد. در ژوییه 2004 دستور داد دانشگاه اروپایی بشردوستی را ببندند. در اکتبر 2004 طی یک رفراندوم تقلبی قانونی را به تصویب کرد که دوران ریاست جمهوری را به سود او نامحدود می کند. در اوت 2005 از دیدار یک هیئت اتحادیه اروپا از کشور جلوگیری کرد و همزمان بر اقلیت لهستانی این کشور تاخت و یکی از بنیادهای آنان و حتی مراسم رقص آنان را تعطیل کرد. اوایل اکتبر نیروهای امنیتی وی نیکیتا ساسیم یکی از فعالان «بوفالو» را در خیابان جلوی چشم همه و بدون ارائه دلیل دستگیر کردند.
نگرانی برادر بزرگدر این فاصله حتی اروپاییان که از مدتها پیش در تردید بسر می بردند، جانب تحریم علیه مینسک را گرفتند. رادیو آلمان با پولهایی که بروکسل در اختیار نهاده است برنامه رادیویی علیه رژیم مینسک به سوی روسیه سفید پخش می کند. تنها هم پیمان تنگاتنگ لوکاشنکو همانا برادر بزرگ، روسیه است. اگرچه ولادیمیر پوتین اصلا نمی خواهد یک همسایه دیگر را دو دوستی تقدیم ناتو کند، ولی مرتب روابط مسکو و مینسک متشنج می شود. در عین حال مینسک به شدت به همسایه قدرتمند خود وابسته است. وقتی شرکت بزرگ گاز روسیه در ژانویه 2004 به دلیل اختلافی که در زمینه قیمت پیش آمد، چند روزی شیرهای گاز را به سوی مینسک بست، روسیه سفید به شدت با بحران روبرو شد. لوکاشنکو آن را «ترور» نامید ولی از همان زمان دیگر در مورد انتقاد از پوتین احتیاط می کند. «بوفالو» غیر مستقیم از نامزد انتخابات آینده، الکساندر میلینکویچ فیزیکدان و مخالف 58 ساله لوکاشنکو حمایت می کند. ولی دیکتاتور روسیه سفید از الان روشن کرده که منظور وی از رقابت دمکراتیک چیست. او اوایل نوامبر در یک سفر به شهرهای مختلف کشور گفت: «چه کاری غیر از این می توانید بکنید؟ شما مرا انتخاب خواهید کرد!» او سوگند خورد در روسیه سفید رویدادهای گرجستان و اوکراین تکرار نخواهد شد و وی اجازه نخواهد داد کار به «بی ثباتی» کشور برسد. هر فرقی هم که بین لوکاشنکو و پوتین باشد، ولی عین همین سخنان می تواند بر زبان پوتین جاری شود. رویدادهای روسیه سفید، اوکراین، گرجستان و یا قرقیزستان به دقت از سوی مسکو دنبال می شوند. مقاومت در برابر گسترش ویروس انقلاب های بدون خشونت را در خود روسیه و کشورهای دوست فردی به نام ولادیسلاو سورکف در اتاق 410 کاخ کرملین و پشت درهای سنگین هدایت می کند. سورکف سازمان های جوانان قابل اعتماد کرملین را طبق الگوی کامسامول در برابر شبکه های بین المللی جوانان که با اینترنت و موبایل با یکدیگر تماس می گیرند، تجهیز می کند. او اکثریت لازم را در پارلمان روسیه سازمان می دهد و تدابیر حقوقی مقتضی اتخاذ می کند. در حال حاضر پارلمان روسیه در حال بررسی قانونی است تا طبق آن فعالیت سازمان های غیر دولتی (ان جی او) به شدت محدود شود ، مقر انجمن های بین المللی و اهداف آنها توسط دولت روسیه مورد بررسی قرار گیرد و به همکاران خارجی سازمان های غیر دولتی تازه پس از یک سال اجازه اقامت داده شود. پوتین صریحا اعلام کرد با «فعالیت های سیاسی» که از خارج تأمین مالی می شوند، کنار نخواهد آمد. الکساندر پتروف از سازمان دیده بان حقوق بشر می گوید حتی در ازبکستان نیز با سازمان حقوق بشری او چنین برخورد نمی شود. ازبکستان از معدود کشورهایی است که در شطرنج جغراسیاسی برای روسیه باقی مانده است. اسلام کریم اف در ماه مه گذشته یک شورش علیه رژیم خود را با خشونت سرکوب کرد. نیروهای امنیتی هر دو کشور به طور تنگاتنگ با هم همکاری می کنند. هم چنین در قزاقستان که 4 دسامبر انتخابات ریاست جمهوری در آن برگزار خواهد شد، روسیه از نورسلطان نظربایف رییس جمهور کنونی این کشور دفاع می کند. نظربایف ظاهرا به مخالفان اجازه ابراز وجود می دهد ولی سرکوب آنها را به نیروهای امنیتی خود می سپارد که با سازمان امنیت مسکو همکاری نزدیک دارند. هفته قبل جسد تیرخورده یکی از رهبران اپوزیسیون را در خانه اش یافتند بدون آنکه از عاملان قتل نشانی بر جای مانده باشد.
مأموریت ادامه دارداز چشم حاکمان به دور نمانده که گروه های انقلابی جوانان در این کشورها نیز شکل گرفته است. روشن است مأموریت «شرکت انقلاب با مسئولیت محدود» اگر در ازبکستان به مثابه پرجمعیت ترین کشور آسیای مرکزی و در قزاقستان با منابع نفت و گاز و سرانجام در روسیه به عنوان بزرگترین کشور جهان به اتمام نرسد و اگر آنچه مبارزان جنبش مقاومت در صربستان و گرجستان و اوکراین بر پرچم های خود مبنی بر آزادی مردم در انتخاب و عزل زمامداران و هم چنین حق آنان در تصمیم گیری برای چگونگی استفاده از ثروت ملی نوشته بودند به تحقق نپیوندد، این شرکت به فعالیت خود ادامه خواهد داد. به عنوان یک شعار مناسب که باید خطاب به خودکامگانی که هنوز در قدرتند خوانده شود، این سخن گاندی می تواند صادق باشد که روزی به استعمارگران انگلیسی گفته بود: «این ما نیستیم که باید مطابق میل شما رفتار کنیم. بلکه این شما هستید که باید مطابق میل ما رفتار کنید. شما می توانید ثروتی را که تا کنون از خاک ما برده اید، برای خود نگاه دارید. ولی بیش از آن حق شما نیست!»
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |