ترجمه

  

رییس جمهوری هپلی هپو *

 هنری برودر

 

هنری برودر همان طنزنویس آلمانی لهستانی تبار است که پس از سخنان یهودستیزانه احمدی نژاد طنزی دو پهلو درباره وی در مجله اشپیگل نوشت و جمهوری اسلامی بدون آنکه طنز آن را دریافته باشد با آب و تاب منتشرش کرد. برودر می نویسد: ممکن است محمود احمدی نژاد روشنفکر نباشد و تجربه سیاست خارجی نداشته باشد. اما کسی که او را دست کم بگیرد، اشتباه بزرگی مرتکب می شود. چرا که احمدی نژاد سرعت و مضمون گفتگوهای اتمی را تعیین می کند و غرب را به تعبیت از آن وا می دارد. ترجمه مقاله برودر را در اشپیگل آنلاین (10 مه 2006) می خوانید:

 

وقتی رییس جمهوری ایران محمود احمدی نژاد اعلام کرد اسراییل باید از نقشه جهان محو شود و از آلمانی ها خواست بخشی از کشورشان را به عنوان غرامت هولوکاست به یهودیان بدهند، ئودو اشتاین باخ، رییس انستیتو خاورمیانه در هامبورگ خواست ماستمالی کند. اشتاین باخ* گفت که نباید این حرفها را جدی گرفت و اینکه احمدی نژاد در سیاست خارجی «کاملا بی تجربه» است. اگر کارشناسان مجبور می شدند حرفهایشان را دوباره قورت بدهند، آن وقت امروز اشتاین باخ با سوء هاضمه شدیدی روبرو می شد. چرا که این ایرانی کاملا بی تجربه در سیاست خارجی، تقریبا هر روز از نو ثابت می کند که به عنوان آماتور اتفاقا مستعدتر و مبتکرتر است. در حالیکه همه آن با تجربه های سیاسی و کارشناسان علوم سیاسی تنها درماندگی و بینوایی خود را به نمایش می گذارند.

 ممکن است احمدی نژاد روشنفکر بزرگی نباشد که بتواند نظراتی را که بنا بر نیاز مطرح می کند به اشکال مختلف مستدل کند. او بیش از هر چیز یک نبوغ طبیعی است. به اصطلاح یک هپلی هپو که در عین حال موقع مناسب را خوب بو می کشد. یک بار تهدید می کند از پیمان منع سلاح های اتمی خارج می شود. بار دیگر دستور می دهد مهر و موم تأسیسات اتمی را بردارند و اعلام می کند کشورش برای قطعنامه های سازمان ملل «تره هم خرد نمی کند». او درست بر همین اساس شرایطی را که بازرسان می توانند دوباره به ایران باز گردند برای سازمان ملل تعیین می کند. در گام بعدی از سازمان ملل می خواهد بلافاصله علیه آمریکا اقدام کند و بعد از آلمان می خواهد نقش میانجی و پیشگام بر عهده گیرد تا «بحران اتمی از بن بست خارج شود». در حرکت بعدی به شورای امنیت سازمان ملل اخطار می کند «کاری نکند که بعدا پشیمان شود» چرا که «مداخله شورای امنیت به معنای تقابل به جای تعامل است». خلاصه اینکه احمدی نژاد هر بار سوار همان چیزی می شود که مانع اش شده است.

 

عامی گری و حرف مفت

حالا هم که راستی راستی با نامه نوشتن اش به جرج بوش رییس جمهوری آمریکا یک خبر جنجالی درست کرده که چطور می توان از تقابل به تعامل رسید. به عبارت دقیق تر، این یک نامه همینطوری نیست بلکه یک موعظه است که احمدی نژاد حتی لازم ندید آن را بدهد به انگلیسی ترجمه کنند. به همین دلیل مدت کمی طول کشید تا مضمونش معلوم شود. هر چه در این نامه هست همه اش عامی گری و حرف مفت هایی است که پیش از این هم از او شنیده شده است: لیبرالیسم و دمکراسی به شیوه غربی شکست خورده اند، حمله 11 سپتامبر به کمک سازمان های امنیتی انجام شده، تأسیس اسراییل قانونی نیست و جنگ عراق را با دروغ سازمان دادند.

ولی موضوع این نیست که در نامه چه نوشته شده، بلکه تنها بر سر این است که رییس جمهوری ایران پس از 27 سال عدم ارتباط کامل با همتای آمریکایی خود تماس می گیرد و به او پیشنهاداتی می کند که اصلا پیشنهاد نیستند! مثلا این پیشنهاد که باید با همدیگر برای یک جهان بهتر عمل کرد! ولی همین کافی بود تا در صفحه اول همه روزنامه ها فرود آید.

 

«رهبری جنگی نامتوازن» احمدی نژاد

احمدی نژاد یک بار دیگر موفق شد. اوست که جریان رویدادها و سرعت و چگونگی آن را تعیین می کند. دنیا کله پا شده و این دکتر رشته راه و ترابری که کاملا در سیاست خارجی بی تجربه است کیف می کند. مانند راننده ای که در بزرگراه از طرف مقابل می آید و در آخرین لحظه همه اتومبیل ها مجبور می شوند خود را کنار بکشند تا به او نخورند. حتی اگر از این احمدی نژاد خوشمان هم نیاید، نمی توان او را برای این کارهای ماهرانه تحسین نکرد.

در زبان ارتشی این موضوع که بتوان خود را به یک حریف قویتر تحمیل کرد، اطصلاح ویژه ای دارد که به آن «رهبری جنگی نامتوازن» می گویند. برای مثال تروریست ها را در نظر بگیرید. آنها اونیفورم نمی پوشند و بیش از هر چیز به اهداف غیر نظامی حمله می کنند و هیچ قانونی را هم که در زمان جنگ اعتبار دارند رعایت نمی کنند. اگر هم بدشانسی بیاورند و دستگیر شوند، می خواهند که با آنها مطابق مقررات جنگی لاهه و کنوانسیون ژنو رفتار شود. آنها می دانند یک دولت حقوقی نمی تواند با آنها همان گونه رفتار کند که حقشان است.

 

بچه نافرمان

کار احمدی نژاد پیشبرد یک سیاست نامتوازن است. در حالیکه اروپا، آمریکا و نهادهای بین المللی مانند آژانس بین المللی انرژی اتمی و سازمان ملل موظف به رعایت مقررات هستند، تدابیر خود را با یکدیگر تعیین کرده و همکاری می کنند، احمدی نژاد هر چه دلش بخواهد می کند و به این ترتیب همه را روی انگشت خود می چرخاند. مثل یک بچه نافرمان که به همه چیز دست می زند و هر چه را به دستش برسد می گیرد و می داند والدین تنها زمانی او را باز خواهند داشت که او چوب کبریت های مشتعل را دور و بر خود پرت کند. احمدی نژاد هم امتحان می کند تا کجا می گذارند برود.

تا حالا همه چیز مطابق نقشه او پیش می رود. آمریکا، غرب، سازمان ملل، حتی روسیه مانند یک درمانگری واکنش نشان می دهند که گویا در برابر یک قاتل روانی قرار گرفته اند: فقط تحریکش نکنید! این دیوانه ممکن است دست به کارهای خطرناک بزند.

ولی احمدی نژاد دیوانه نیست. کاملا برعکس، فقط کارهایش را نمی شود پیش بینی کرد. او یک برنامه معین ندارد. فقط تا قدم بعدی را فکر می کند. درست مانند «جیجی» همان جاروکش رمان «مومو»* که می گفت: «یک قدم، به اندازه یک سر جارو، به اندازه یک نفس». همین نقطه قوت اوست. احمدی نژاد امروز آمریکا را تهدید می کند، فردا به بوش پیشنهاد همکاری می دهد. اینکه آیا او برای جام جهانی به آلمان خواهد آمد کاملا بی اهمیت است. ولی تنها اعلام این خبر کافی بود تا آلمانی ها را بترساند. با این همه باید او را جدی گرفت.

مردی که همراه با دیگران در تحریک نیم میلیون بچه ایرانی مانند سگ های مین یاب برای رفتن به روی مین در جنگ ایران وعراق مسئولیت دارد، در این موقعیت هست که به هر جنایت دیگری دست بزند.

*  «هپلی هپو» با توجه به طنز مقاله به جای واژه آلمانی «Sponti» (اشپونتی) آمده است. در دهه هفتاد میلادی در آلمان گروهی از چپ های افراطی شکل گرفتند که اعتراضات خودانگیخته مردمی را عنصر انقلابی تاریخ می شمردند و به این ترتیب با کمونیست های سنتی مرزبندی می کردند. آنها کاری به تئوری و حزب نداشتند و بیشتر به دنبال این بودند تا حرکات خودانگیخته را به افکار عمومی بکشانند. بر همین اساس امروز «اشپونتی» در زبان آلمانی به افرادی گفته می شود که در چهارچوبی نمی گنجند و از امروز به فردا زندگی می کنند. یوشکا فیشر وزیر امور خارجه پیشین آلمان از حزب سبزها در جوانی به این گروه تعلق داشت.

*   ئودو اشتاین باخ از حامیان سرسخت «اصلاحات» در ایران است. او که به عنوان کارشناس مسائل خاورمیانه در اغلب گفتگوهای تلویزیونی مورد خطاب قرار می گیرد معمولا مواضع جمهوری اسلامی را ماستمالی می کند.

*  «مومو» نام رمانی است از میشائیل انده Michael Ende نویسنده آلمانی که در 1973 منتشر شد. در یک جهان خیالی که به دنیای امروز شبیه است، حاکمان مردم را متقاعد می کنند که «زمان» را پس انداز کنند. فریب این حاکمان در همین نکته است: در حالیکه آدمها زمان را برای روز مبادا پس انداز می کنند، فراموش می کنند که در حال زندگی کنند! آنها هر چه بیشتر زمان را پس انداز می کنند، به همان اندازه روزها و هفته ها کوتاه تر می شوند.

 

| © 2006 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |