|
|
|
ترجمه |
|
قدرت در لباس زنانه درباره نقش لباس و آرایش در سیاست
هنگامی که خانم آنگلا مرکل به صدراعظمی آلمان رسید، از گوشه و کنار به لباس و آرایش او ایراد می گرفتند. مدتی نگذشت که شکل و شمایل خانم مرکل تغییر پیدا کرد. فشرده مقاله روزنامه دیتسایت (14 سپتامبر) را می خوانید که در آن به تحول ظاهری برخی زنان سیاستمدار و تأثیرات آن بر افکار عمومی پرداخته است. این بررسی البته به درد «زنان سیاستمدار» در جمهوری اسلامی که یا سه چهار متر پارچه سیاه را گرد یک چشم اینور و آنور می کشند و یا در بهترین حالت گردی صورت را در لابلای روسری و مقنعه قاب می گیرند، و یا مردانش که پیراهن آخوندی یا یقه باز و «کاپشن احمدی نژاد» به تن دارند و در صحن مجلس اسلامی کفش از پا در می آورند و خرو پف می کنند، نمی خورد.
تغییر ناخوشایند انسان توسط مقام و موقعیت، امروز بر تغیر انسان توسط رسانه ها پیشی گرفته است. ما زنان و مردان سیاستمدار را دیگر آن گونه انتخاب نمی کنیم که هستند، بلکه آنگونه که خود را به انتخاب می گذارند، به آنها رأی می دهیم. ژورنالیست ها و شهروندانی که از سوی روزنامه نگاران و سازمان های جمعیت شناسی مورد پرسش قرار می گیرند، به شکل و شمایل، خصوصیات و برنامه یک خانم یا آقای سیاستمدار رأی می دهند یا نمی دهند. کسی که در یک دمکراسی مبتنی بر آزادی رسانه ها خواهان قدرت است، چه بسا نخستین فردی خواهد بود که تسلیم این قدرت خواهد شد. کمتر زن یا مرد سیاستمداری در آلمان مانند آنگلا مرکل تغییر کرده است. او به یک اصلاح گر اجتماعی و خوش پوش با آرایش کلاسیک تبدیل شده است. پیش از انتخابات سال گذشته، مرد و زن، افراد نخبه و عادی به ظاهر او انتقاد کرده و با توهین و بدجنسی او را محکوم می کردند. شکل و شمایل خانم مرکل یکی از بزرگترین گفتمان های آلمان در سال گذشته بود. آلمانی ها چیزی را کشف کرده بودند که نمی توانستند تحمل اش کنند. آن انتقاد امروز به تمجید تبدیل شده است. از آرایشگر سابق پارلمان آلمان در بن نقل می کنند که گفته است «چهره تازه مرکل واقعا جنجالی و بهترین تحول ده سال اخیر بوده است». روزنامه ها خانم خیاط او را می ستایند که «برای قدرت سیاسی و قدرت رسانه ای مد می سازد». زنان برجسته سیاست و تلویزیون به این خیاط در پیچیده ترین پرسش زنانه اعتماد می کنند. این پرسش چیست؟ درست حدس زدید: «چی بپوشم؟!»
دگردیسی احزاب سال 96 بود که آنگلا مرکل به یک خانم عکاس گفت: «من آرایش را دوست ندارم. وقتی آرایش می کنم راحت نیستم». در این فاصله چه اتفاقی افتاد؟ دهه های متمادی فضایی که سیاستمداران در آن حرکت می کردند، فضای احزاب توده ای، اتحادیه ها و کلیسا بود. بن و برلین شرقی محل حکومت احزاب بودند. دمکرات ها و سوسیالیست ها تلاش می کردند پوشاک یکسانی داشته باشند. واقعا هم پرولتاریا نه تنها در سوسیالیسم پیروز بود، بلکه در سرمایه داری و دمکراسی نیز پیروزی داشت. در هر دو نظام این کارگران نبودند که خود را با بورژوازی تطبیق می دادند، بلکه شهروندان بورژوازی و سیاستمداران با خاستگاه بورژوازی بودند که توجه می کردند مانند بورژواها به ویژه در لباس و شکل و شمایل دیده نشوند! پیش از همه سبزها بودند که شهامت به خرج دادند تا بورژوا البته در انواع بدیل (آلترناتیو) آن باشند. آنها بودند که زیبایی شناسی را به سیاست باز گرداندند. سیاستی که پس از سالها نمایش لباس یک شکل در دوران نازی ها همواره در پی جدا کردن قدرت و مد بود. کفش ورزشی یوشکا فیشر همان گونه رسم اکثریت را به مثابه یک رسم سنتی و واپسگرا به کنار گذاشت که بعدها کت و شلوار و جلیقه اش. هر دو بار پیام این سنت شکنی چنین بود: طبقه وسیع متوسط شهری که ما آن را نمایندگی می کنیم، از نظر زیبایی شناسی آگاه تر از نمایندگان احزاب توده ای در کت و شلوارهای خاکستری است. با گرهارد شرودر صدر اعظم پیشین، سوسیال دمکرات ها نیز به زیبایی شناسی روی آوردند. فیشر و شرودر نخستین دولت آلمان فدرال را تشکیل دادند که در آن مد نقشی بازی می کرد. بعد دمکرات مسیحی ها و آلمان شرقی ها آمدند که هر دو را آنگلا مرکل نمایندگی می کرد. زمانی که آنگلا مرکل راه به سوی قدرت می پیمود، برلین مقر دولت شده بود. زنان و مردان سیاستمدار در مناظره های تلویزیونی روبروی هم می نشستند در حالی که خواه ناخواه از سوی تماشاچیان با زنان مجری اغلب جوان و خوش اندام مقایسه می شدند. به تدریج احزاب و اتحادیه ها قدرت خود را به مثابه یک فضای متحد کننده از دست دادند. همه لایه های اجتماعی به زیبایی شناسی کشیده شدند. لباس های مارک دار به یک پدیده همگانی تبدیل شد. طراحان مد به افراد برجسته جامعه تبدیل شدند. بر شمار نشست های بین المللی و دیدارهای سران جهان افزوده گشت. زنان و مردان سیاستمدار آلمان با سیاستمداران آمریکا و انگلیس و فرانسه ملاقات می کردند. جامعه نخبگان، جهانی می شد تا یک فضای جهانی بورژوازی کلان شهری و هم چنین فضای بین المللی قدرت سیاسی و رسانه ای شکل بگیرد. این فضا معیار مرکل در سال 2000 و هنگامی شد که به دبیرکلی حزب دمکرات مسیحی انتخاب شد.
مرکل و تاچر و مایر پیر بوردیو Pierre Bourdieu جامعه شناس در کتاب خود به نام «تفاوت های کوچک» نشان می دهد که زیبایی و مد نه تنها بیش از همه از زنان، بلکه هم چنین از لایه های بالای اجتماعی انتظار می رود تا طبقات فرودست. از همین رو آنگلا مرکل نه تنها به مثابه زن، بلکه هم چنین به عنوان کسی که ترقی اجتماعی کرده بود، مورد انتقاد قرار می گرفت. درست برعکس مارگارت تاچر که دختر یک بقال در شهری کوچک بود و از همان آغاز ترقی اش از مد طبقات بالای انگلیس پیروی و در مبارزات انتخاباتی از ملکه الیزابت تقلید می کرد، آنگلا مرکل تلاش کرد تا جایی که می شد بر سر عقیده اش مبنی بر مهم نبودن ظاهر بماند. به همین دلیل هم خشم و تمسخر کسانی را که می خواست آنها را نمایندگی کند، متوجه خود نمود. هرچه مرکل بیشتر پیشرفت می کرد، بیشتر مورد انتقاد قرار می گرفت. می گفتند او زن نیست، امل است. در غرب آلمان می گفتند: «جمهوری دمکراتیکی» است دیگر! و در خارج می گفتند: آلمانی است دیگر! مرکل باید سرانجام زن می شد، زیبا و شهری می شد، چه برای آلمان، چه برای جامعه جهانی. او می بایست در درون خود تاریخ را درک می کرد. درک می کرد که دنباله رو آن نباشد، بلکه زنی باشد که آن را نمایندگی می کند. تغییر مرکل همزمان با مدرنیزه شدن حزب دمکرات مسیحی به نماد یکسان سازی مناسبات زندگی در شرق و غرب آلمان تبدیل شد. و به نماد این واقعیت که سرانجام نشان می دهد آلمانی ها کاملا طبیعی هستند، و در ملاقات هایی که در واشنگتن دارند، نه از نظر سیاسی و نه از نظر زیبایی شناسی غیرعادی نیستند. مرکل همواره ورای رفتار نمونه وار مردانه و زنانه حرکت می کرد. زنانگی برای او نه آرمانی بود و نه زندان. هنگامی که سیمون دو بوووار در سال 1949 کتاب «جنس دوم» را منتشر کرد، هنوز زنی در رأس جمهوری ها وجود نداشت. با این همه دو بوووار چیزی نوشت که تا امروز صادق است و حتی شاید بیشتر از ده یا بیست سال پیش: در جهانی که توسط مردان اداره می شود، یک زن هرگز بی طرفانه پذیرفته نمی شود، بلکه همواره به مثابه یک زن او را می پذیرند. او نوشت: همزمان زنانگی او به طور طبیعی عرضه نمی شود، بلکه باید ابتدا به وسیله یک ظاهر زنانه به وجود آید. سرگشتگی اینجاست که یک زن در افکار عمومی وقتی جلب توجه نمی کند، تازه توجه ها به او جلب می شود! نتیجه این خواهد شد که «یک کشیش زن هم موهایش را می آراید، آرایش کرده و از مد پیروی می کند. او نیز با توجه به ظاهر خود، نشان می دهد که نقش زنانه خود را می پذیرد». تصادفی نیست که گویا دو بوووار این جمله را خطاب به آنگلا مرکل سیاستمدار گفته است. می گویند تجمع هشت مرد سیاستمدار که عین هم لباس پوشیده باشند، یعنی جلسه ای در کار است. ولی هشت زن سیاستمدار که عین هم لباس پوشیده باشند، اصلا وجود ندارد! این نشانگر همان درکی است که از پذیرفتن زنان به عنوان اشخاص عمومی سر باز می زند. درون این جدل است که شکل و شمایل زنان قدرتمند نطفه می بندد. هر تطابقی توسط زنان خود یک اعتراض است و هر اعتراضی خود تلاش برای تطبیق است. برخی مبارزه می کنند تا حق داشته باشند در انظار عمومی بر زنانگی خود تأکید کنند، و برخی دیگر مبارزه می کنند تا مجبور نباشند بر زنانگی خود تأکید نمایند. همان گونه که آنگلا مرکل زمانی طولانی مقاومت می کرد. برخی نیز مبارزه می کنند تا حق داشته باشند «خودشان» باشند. برخی نیز مبارزه می کنند تا حق داشته باشند فقط زنان سیاستمدار باشند، در کت و شلوار خاکستری. گلدا مایر که در سال 1969 به نخست وزیری اسراییل انتخاب شد، به مثابه یک «زن واقعی» هرگز نمی توانست به قدرت برسد. پدرش حتی نمی خواست اجازه دهد او تحصیل کند. اسراییل به دنبال رهبری بود که توانایی های نظامی داشته باشد. مایر آرایش نمی کرد، حتی در تلویزیون نیز از گریم امتناع می کرد. وقتی حرف می زد، سیگار می کشید. می گفت کمد لباس برای او بیگانه است. او یکی از نادر سیاستمداران تاریخ است که در عکس ها با ژست در حال تفکر دیده می شود. بن گوریون که یک بار گلدا مایر او را از یک سوء قصد نجات داد (مایر او را به کناری هل داد و خودش زخمی شد) می گفت: «او تنها مرد در کابینه اسراییل است». مایر می خواست و می بایست «ضد جنسیت و مردانه» باشد. البته او حق داشت چنین باشد، چرا که شخصیتی در معنای کهنه بود. مایر بیش از هر چیز، یهودی و صهیونیست [کلمه «صهیونیست» در غرب برعکس جمهوری اسلامی ناسزا نیست!] بود. برای او که در کودکی از کشتار یهودیان جان به در برده بود، تاریخ همه چیز را شرح می داد. گلدا مایر یک رؤیا داشت، یک اراده قاصر و یک اخلاق خشک. چیزهای زیادی وجود داشت که رفتار او را علیه آنچه تصویر زنانه نامیده می شد، مشروعیت می بخشید. با این همه با او نیز به مثابه زن دشمنی می شد. امروز زنان در قدرت تا حد زیادی پذیرفته شده اند. تناقض اینجاست که باز به همین دلیل انتظار می رود که آنها بر زنانگی خود تأکید کنند. خیاط آنگلا مرکل می گوید: «می توان زیبا و شیک لباس پوشید و با این همه یک خانم سیاستمدار جدی بود». به راستی هم زنان سیاستمدار باید خوشحال باشند که دیگر مجبور نیستند مانند خانم های سیاستمدار در دهه هشتاد باشند. پرسش اینجاست که آیا حق دارند اگر دلشان خواست، آنطور باشند؟ ظاهرا پاسخ منفی است. علاوه بر این، امروز زنان قدرتمند را نه تنها با مردان قدرتمند می سنجند، بلکه با زنان قدرتمند از عرصه های دیگر جامعه نیز مقایسه می شوند. با زنان ژورنالیست برجسته، با زنان سیاستمدار از کشورهای دیگر. زنان تنها زمانی به مثابه جنس دوم در نظر گرفته نخواهند شد که حضور آنها در عرصه های عمومی به پنجاه درصد برسد. در سراسر جهان شمار زنان در قدرت چشمگیر نیست. از زمانی که در 23 سپتامبر 1953 در مغولستان خانم سوباتارین یانیما به ریاست جمهوری رسید، شمار زنان قدرتمند دهه به دهه افزایش یافت. در دهه شصت میلادی سه زن به رأس قدرت صعود کردند، در دهه هفتاد شش زن، در دهه هشتاد ده زن و در دهه نود بیست و هشت زن. اگر برابری زنان به خط مستقیم پیش می رفت، می بایست در نخستین سال قرن بیست و یکم، شصت تا صد زن برای نخستین بار در رأس حکومت ها یا دولت ها قرار می گرفتند. تا امروز تنها دوازده نفر هستند.
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |