ترجمه

 

ملت دو پاره

 

 خبرنگاران مجله اشپیگل پیش از نوروز به گشت و گذاری در چند استان مرکزی و جنوبی ایران پرداخته اند که گزارش آن روز 26 مارس منتشر شد و شما فشرده آن را می خوانید:

 

جهان غرب تحریم ها را علیه ایران تشدید می کند. بسیاری از ایرانیان از اینکه این تحریم ها در داخل کشور تأثیری بر دولت احمدی نژاد بنهد، تردید دارند. دست کم در این استانها که ما سفر می کنیم،  به نظر می رسد این رییس جمهوری خیلی محبوب باشد.

نوروز در راه است. مسافران نوروزی در جاده های کشور می رانند. در فاصله 250 کیلومتری جنوب تهران، بین کاشان و اصفهان، آسمان کویری چنان آبیست که گویی بهار آمده است. ولی در ارتفاعات کرکس توفان برپاست و ابرهای سنگین به سوی دشت روانند.

به هنگام غروب ناگهان یک رنگین کمان زیبا در آسمان بین بزرگراه و تأسیسات اتمی نطنز نقش می بندد. در یک پمپ بنزین که فقط چند صد متر از نخستین پایگاه ضد هوایی فاصله دارد، مسافران از ماشین های شان پیاده می شوند تا عکس بگیرند. یکی بغل دستی اش را می ترساند: «پلیس نظامی! دوربین را جمع کن!»  و بعد برای آنکه دوستش را آرام کند، دستش را روی شانه او می گذارد. هنوز همه آنقدر خونسرد هستند که درباره چنین چیزهایی شوخی کنند.

در دوردست می توان گروهی از پاسداران را دید که دست و پایشان را حرکت می دهند تا با سرمایی که از راه رسیده مقابله کنند. ولی آنها نیز لحظه ای آرام می گیرند تا بازی طبیعت را در رنگین کمانی که بر آسمان نقش بسته است، تحسین کنند.

در سمت چپ، بزرگراهی است که شش باند دارد و روزی باید دریای خزر را به خلیج فارس وصل کند و یکی از پروژه های مهم جمهوری اسلامی است. ایرانیانی که به سفر و زیارت علاقه دارند باید ببینند که پول نفت در کشور آنها به کار برده می شود. آنها به شهرهای تمیز و فرودگاه مدرن خمینی و ساختمان مترو در شیراز و مشهد و اصفهان و هم چنین پالایشگاه گاز در عسلویه که در نوع خود یکی از بزرگترین تأسیسات جهان است، می بالند.

در سمت راست اما در یک فضای سنگین و خاکستری، تأسیسات اتمی قرار دارند که حفاظ های بلند و صخره های کرکس کوه آنها را در بر گرفته اند. برای کسانی که لحظاتی در غذاخوری و استراحتگاه پمپ بنزین توقف می کنند، تأسیسات نطنز همان گونه غریب است که برای غرب. یک راننده اتوبوس از اصفهان می گوید: «وقتی چشمم به اینجا می افتد، سردم می شود. ما اصلا نمی دانیم در اینجا چه کار می کنند».

قطعنامه های سازمان ملل به رژیم تهران مهلت داده اند تا غنی سازی اورانیوم را متوقف کند در غیر این صورت با تحریم اقتصادی و انزوای بیشتر روبرو خواهد شد. روز جمعه احمدی نژاد که می خواست در جلسه شورای امنیت حضور پیدا کند به این بهانه که مشکل ویزا پیدا کرد، از آن چشم پوشید. برخی از ایرانیان معتقدند «می خواستند احمدی نژاد به سازمان ملل برود تا باز ایرانی ها را مسخره کنند».

پس از تهدیدات خامنه ای در برابر شورای امنیت بود که  نیروی دریایی جمهوری اسلامی پانزده ملوان انگلیسی را دستگیر کرد. منوچهر متکی وزیر خارجه نیز در گفتگویی با اشپیگل گفت: «ما از جنگ متنفریم ولی مقاومت را وظیفه خود می دانیم».

آیا واقعا چنین است؟ آیا مردم ایران و رهبری کشور در برابر تهدید و خطر با هم متحدند؟ ایرانیان در برابر تبدیل کشورشان به یک قدرت منطقه ای و همزمان انزوای آن از سوی کشورهای غربی چه احساسی دارند؟ آیا تحریم وسیله مناسبی برای فشار بر روی افراطیون رژیم ایران است؟ و یا سبب می شود تا میانه روها نیز سرانجام با افراطیون متحد شوند؟ نظر ایرانیان بسیار متفاوت و گاه به شدت مخالف یکدیگر است.

یک بازرگان اصفهانی می گوید: «دیروز نماینده انگلیس در سازمان ملل مدعی شد که این تحریم ها عمدتا رهبری ایران را زیر فشار قرار می دهد. آیا او واقعا فکر می کند که اینطور است؟»

این بازرگان 42 ساله وارد کننده ابزار پزشکی کلینیک های چشم پزشکی، از جمله لنز، در شهرهای جنوبی ایران است. شریک انگلیسی این بازرگان اجازه ندارد این محصولات را مستقیم به ایران صادر کند بلکه از طریق یک شرکت ثالث در دوبی اقدام می کند. بازرگان اصفهانی می گوید: «من تقریبا دو برابر قیمت بازار برای این لنزها می پردازم و به همین دلیل برای بسیاری از بیماران در اینجا این لنزها بسیار گران است و آنها ترجیح می دهند از معالجه چشم پوشی کنند و با بیماری خود کنار بیایند».

بی اطمینانی سیاسی در فضای بازار ایران موج می زند. یک تاجر فرش در شیراز می گوید: «مشتریان من پول خرج نمی کنند و من هم دستم به خرج کردن نمی رود. در حال حاضر هیچ کس حاضر نیست یک سرمایه گذاری درست و حسابی کند. کسانی هم که دستشان به دهنشان می رسد، پس انداز می کنند. اوضاع خیلی مأیوس کننده است»

آیا خشم تجار متنفد بازار علیه غرب است یا علیه دولت ایران که به شدت به بحران کنونی دامن می زند؟ یک تاجر کامپیوتر در تهران که برای دیدار خویشاوندانش به یزد آمده است می گوید: «اوضاع بیش از آن پیچیده است که غرب تصور می کند».

هفته پیش احمدی نژاد در یزد بود. نصف اعضای هیئت دولت با او آمده بودند. تمام خیابان ها و فرودگاه را مسدود کرده و کارمندان دولت را به ورزشگاه شهر کشانده بودند. تاجر تهرانی می گوید: «به زحمت می توانستید یک نفر از بازاریان یزد را در ورزشگاه ببینید. ما می دانیم احمدی نژاد در این دیدارها همیشه چه قول هایی می دهد: یک خیابان اینجا، یک مرکز جوانان آنجا. این آدم پولهای ما را از کیسه خلیفه می بخشد و تورم را بیشتر می کند. جالب است بدانید که کارمندان من درباره احمدی نژاد چه فکر می کنند. یکی از این کارمندان که از بیست سال پیش در شرکت من کار می کند، سال پیش یک ماشین دست دوم و یک آپارتمان خرید. او امکان نداشت در تمام عمرش بتواند با حقوقی که می گیرد، خانه بخرد. ولی از وقتی که احمدی نژاد بهره وام های کوچک را نصف کرد، برای کسانی مانند این کارمند تبدیل به یک قهرمان شده است. امروز هم وقتی نتواند قسط اش را بپردازد، به احمدی نژاد فحش نمی دهد، بلکه غرب را به باد دشنام می گیرد».

 تاجر کامپیوتر ادامه می دهد: «و یا مادر مرا فرض کنید. او مانند بسیاری از زنان هم نسل خود از سرنگونی شاه در سال 1979 به شدت غمگین بود. مدتی پیش پای مادرم شکست و مجبور شدیم او را سریع به یک کلینیک خصوصی برسانیم. بلافاصله همه خانواده پول روی هم گذاشتیم تا بتوانیم ودیعه پذیرفتن او را در بیمارستان بپردازیم. ولی در کمال تعجب به ما گفتند ودیعه لازم نیست چرا که رییس جمهوری دستور داده موارد ضروری بدون ودیعه بلافاصله مورد معالجه قرار گیرند. البته این موضوع ممکن است تغییر کند ولی شما امکان ندارد دیگر حرف بدی درباره احمدی نژاد از مادر من بشنوید».

یکی از کارمندان رستوران قوام در بندر بوشهر که ساختمان نیروگاه اتمی آن سی سال پیش شروع شده و تا به امروز آماده نشده است، اعتقاد دارد بعید است با فشار سیاسی و اقتصادی بتوان رژیم ایران را به زانو در آورد: «ما دوران بسیار بدتری را پشت سر گذاشته ایم». در دوران جنگ هشت ساله با عراق بوشهر زیر آتش بمب افکن های عراق بود. امروز ماهیگیران همراه با وزش باد غرب اغلب صدای جت های جنگنده آمریکایی را می شنوند که از روی ناوهای هواپیمابر پرواز می کنند.

در یک بروشور مسافرتی غربی درباره بوشهر نوشته شده است که این شهر «آمیخته ای است از یک شهر متعلق به موزه ها و گروژنی پایتخت ویران شده چچن پس از جنگ سوم روسها». ولی کارمند رستوران قوام با این تصویر مخالفت می کند و می گوید: «در سالهای اخیر زندگی در بوشهر بهتر شده است. نسل های بسیاری از فاجعه بی آبی در این شهر عذاب کشیده اند، حتی در دوران شاه. ولی امروز هر خانواده دارای آب آشامیدنی است و همین خیلی مهم است».

اینکه در ده کیلومتری این شهر، پشت سیم های خاردار و مسلسل های دفاعی، تأسیساتی وجود دارد که از چند سال پیش به مرکز توجه اخبار بین المللی تبدیل شده و اکنون روسها از انجام قولی که داده بودند، سر باز می زنند، واقعا برای مردمی که آخرین خریدهای خود را برای نوروز انجام می دهند، مهم نیست. آنچه به شدت آنها را درست مانند اهالی کاشان، اصفهان و یا یزد به هیجان می آورد، یک فیلم هالیودی است که چند هفته پیش در آمریکا به نمایش در آمده و همه بی صبرانه منتظر نخستین کپی های غیرقانونی آن در ایران هستند. این فیلم «300» نام دارد که نبرد بین اسپارت ها و لشکر خشایارشاه اول را تصویر می کند. و با اینکه تا کنون کسی در ایران این فیلم را ندیده است، لیکن در یک بازتاب غریب مناسبات سیاسی، همه جا صحبت از آن است.

روزنامه «آینده نو» که یک روزنامه «اصلاح طلب» است، با تیتر «هالیوود به ایران اعلام جنگ می کند» از این فیلم سخن می گوید. بنا به نوشته این روزنامه این فیلم چنین تبلیغ می کند که «ایران از مدتها پیش سرچشمه بدیها بوده است و نیاکان ایرانیان مدرن مشتی وحشیان زشت و آدمکش و کله شق بوده اند».

به ادعای مشاور فرهنگی احمدی نژاد یک «جنگ روانی علیه ایران» جریان دارد: «فعالان فرهنگی آمریکا ظاهرا با تاراج تاریخ ایران و توهین به تمدن آن می خواهند خودشان را ارضاء کنند».

یک مرد مسن که مانند دانشجویان تهرانی، ملایان قمی، و کسبه و معلم از شهرهای مختلف برای نوروز به زیارت آرامگاه  حافظ در شیراز آمده است می گوید: «وقتی تهدیدات خارجی زیاد شود، آنوقت ما هم با هم متحد می شویم».

 

| © 2007 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |