|
|
|
ترجمه |
|
معنای جوانی در جمهوری اسلامی
خبرنگار روزنامه اتریشی «استاندارد» در گزارش کوتاهی (19 سپتامبر) پای گفتگوی چند جوان ایرانی نشسته است که می خوانید:
«چو ایران نباشد تن من مباد!» این مصرعی مشهور از شاعر نامی ایران حکیم ابوالقاسم فردوسی است که در قرن دهم زندگی می کرد. این شعر بیانگر غرور ایرانیان است. جوانان ایرانی نیز در داشتن این غرور تفاوتی با بقیه جمعیت ایران ندارند. با این همه آنها زندگی در آن «ایران» را که فردوسی قرنها پیش تصویرش کرد، گونه ای دیگر تصور می کنند. اگرچه هفتاد درصد جمعیت ایران را افراد زیر سی سال تشکیل می دهند، لیکن این رقم هر اندازه هم بزرگ باشد سبب نمی شود که حکومت نتواند آنها را کنترل کرده و مجبورشان کند تا بر اساس قوانین اسلامی زندگی کنند. در ایران قوانین شریعت جاری است که برای مثال بر اساس آن می توان دست یک دزد را قطع کرد. در ایران آزادی اندیشه وجود ندارد. روابط جوانان به شدت کنترل می شود. آرایه، دختر بیست ساله تعریف می کند: «اگر یک دختر و پسر با هم به خیابان بروند، گاهی باید به دیگران توضیح دهند چه نسبت خانوادگی با یکدیگر دارند و اگر نتوانند این نسبت را ثابت کنند، باید یک شب در زندان بخوابند.» در دانشگاه نیز مخالفان رژیم به شدت تحت کنترل قرار دارند. یک استاد دانشکده هنر می گوید: «حراست دانشگاه آنها را مجازات می کند، گاهی هم به اخراج آنها می انجامد». گفتگو با جوانان درباره سیاست بسیار مشکل است. با یک جوان نوزده ساله صحبت می کنیم که به همه پرسش ها پاسخ می دهد تا اینکه به موضوعات سیاسی می رسیم. می گوید: «حتما تو یک روزنامه نگار نیستی!» و گفتگوی ما بلافاصله همین جا پایان می گیرد. در چنین شرایطی برای جوانان بسیار مشکل است که عقاید شخصی خودشان را داشته باشند چه برسد به آنکه در جهت رشد آن بکوشند. با وجود همه این محدودیت ها جوانان ایران منزوی نیستند. از طریق تلویزیون های ماهواره ای و هم چنین اتاق های گفتگو [چت روم] آنها با زندگی جوانان در کشورهای دیگر به ویژه در کشورهای غربی آشنا می شوند. حافظ که هفده ساله است می گوید: «جوانان در غرب در آزادی زندگی می کنند و رابطه بین دختر و پسر در آنجا آزاد است. برعکس، زندگی ما در اینجا شدیدا محدود است». بر اساس الگوی غرب «آزاد» است که بسیاری از جوانان برای به دست آوردن آزادی های کوچک تلاش می کنند. بهترین مثال این تلاش همانا زنان جوان هستند که در سالهای اخیر برای از میان برداشتن مقررات دست و پا گیر پوشش اجباری حرکت کردند. پیش از این زنان باید روپوش هایی می پوشیدند که انحناهای بدنشان دیده نشود و روسری هایی می گذاشتند که تمامی مویشان را بپوشاند. به تدریج اما روسری ها پایین لغزیدند و روپوش ها تنگ تر و کوتاه تر شدند. از هنگامی که محمود احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی شده است، قوانین دوباره سخت تر شده اند. آریانه به یاد می آورد که «در زمان خاتمی اینقدر سخت نبود». اما هادی که نوزده سال دارد، دولت کنونی را بهتر می داند: «من خودم به احمدی نژاد رأی دادم و برای من او یک رییس جمهوری خوب است» او ادعایش را این گونه استدلال می کند که اکثریت ایرانیان، از جمله جوانان، طرفدار حق داشتن انرژی هسته ای هستند: «البته که باید به توافق هایی رسید ولی این حق ایرانی هاست که انرژی اتمی داشته باشند». حافظ که شاگرد دبیرستانی است توضیح می دهد که در صورت حل نشدن بحران اتمی جنگ خواهد شد و ایران به پنجاه سال پیش باز خواهد گشت. بخشی از جوانان اما بر خلاف این نظر بر این باورند که ارتش ایران بسیار قوی تر شده است و به همین دلیل جنگی در کار نخواهد بود. با این همه جوانان ایرانی در یک نکته اتفاق نظر دارند: اسراییل. آنها با این اظهار نظر احمدی نژاد که گفت باید اسراییل را از نقشه جهان محو کرد موافق نیستند. سمیه نوزده ساله معقتد است این حرف درست نیست اگرچه دولت اسراییل ناحقی های زیادی از جمله در مورد مردم بیگناه می کند. با وجود همه محدودیت ها، جوانان ایران در این رؤیا بسر می برند که چگونه زندگی بهتری داشته باشند. مهم ترین آرزوی آنها امکانات آموزشی و آزادی بیشتر است. برنامه آرایه اما از همسن و سال های خودش متفاوت است: «من مردان را مجبور خواهم کرد تا روسری به سر کنند تا بفهمند چقدر زندگی کردن با پوشش اجباری سخت است!» |
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |