ترجمه

 

شیوع جنون

 

هنری برودر

 

مجله اشپیگل در ادامه روشنگری درباره مواضع غرب در برابر اسلامیست ها مقاله ای از هنری ام. برودر منتشر کرده (26 مارس 2007) که می خوانید. هنری برودر Henry Broder همان ژورنالیست طنزپردازیست که اظهارات یهودستیزانه احمدی نژاد را به تمسخر گرفته بود و کیهان تهران بدون آنکه به طنز آن توجه کند آن را به حساب تأیید احمدی نژاد منتشر کرده بود. برودر مانند دیگر ژورنالیست های آلمانی که اخیرا معترض کوتاه آمدن سیاستمداران، رسانه ها و روشنفکران آلمان در برابر جمهوری اسلامی و اصولا بنیادگرایان شده اند، به شوخی چند ثانیه ای در یکی از تلویزیون های آلمان می پردازد که بیست سال پیش رهبر انقلاب اسلامی را دست انداخته بود.

 

 

پانزدهم فوریه 1987 یک روز زمستانی معمولی در آلمان بود. سرد، خیس و مه آلود. دلیلی برای به یاد آوردن این روز وجود نمی داشت، اگراین نکته ای که بیست سال پیش کسی نمی توانست از آن مطلع باشد، وجود نمی داشت. فتوای قتل سلمان رشدی هنوز صادر نشده بود. دعوای کاریکاتورها نبود و با این همه نوعی پیش پرده برای جنجال هایی که در راه بودند، به نمایش در آمده بود. این پیش پرده فقط چند ثانیه ادامه داشت لیکن زلزله سیاسی و فرهنگی به وجود آورد که اثرات آن تا به امروز باقیست.

رودی کارل Rudi Carrell [شومن و کمدین فقید هلندی که در آلمان کار می کرد] در حالی که در دوربین نگاه می کرد با صدایی آرام خبری خیالی را خواند: «این هفته ایران هشتمین سالگرد انقلاب اسلامی را جشن می گیرد». با اعلام این خبر یک فیلم کوتاه نشان داده شد که رهبر انقلاب ایران را نشان می داد که زنان طرفدارش لباس های زیر خود را به سوی او پرت می کردند. این نمایش یک شوخی ساده بود: بدون بدجنسی، بی خطر و دوستانه. ولی پیامد آن نه بدون بدجنسی، نه بی خطر و نه اصلا دوستانه بود.

پانزده دقیقه پس از پخش این نمایش کمدی سفیر جمهوری اسلامی نزد فرستنده مربوطه شکایت برد و موضوع را به تهران گزارش داد. بعد پشت هم ضربه بود که وارد می شد. تهران سفیر آلمان را احضار کرد و به وی درباره پیامدهای این «توهین بزرگ» هشدار داد. در برابر سفارت آلمان در تهران تظاهرکنندگان فریاد می زدند: «مرگ بر رژیم فاشیستی آلمان!» سیاستمداران آلمانی از تهران فرا خوانده شدند و ایران ایر پروازهای خود را به آلمان قطع کرد و انستیتو گوته تعطیل شد.

بر اساس شعار مائو که می گفت: «یک نفر را تنبیه کن تا صد نفر تربیت شوند» نه تنها رودی کارل دیگر هرگز جرأت نکرد درباره ملایان شوخی کند، بلکه این پیام به مجموعه اجتماعی فرهنگی آلمان رسید: هنگامی که دو سال بعد در سال 1989 فتوای قتل سلمان رشدی صادر شد و آیت الله خمینی مسلمانان را به قتل نویسنده «آیه های شیطانی» فرا خواند، افکار عمومی آلمان پیشاپیش دو پاره شده بود. در حالی که بخشی از دست اندرکاران فرهنگ آلمان با رشدی اعلام همبستگی کردند، بخشی دیگر معتقد بودند او «زیاده روی» کرده است و «بیخودی دست به تحریکات زده» و از همین رو نباید با او ابراز همبستگی کرد.

و در حالی که هنوز حکم مرگ رشدی پا بر جا بود، در سال 1995 جایزه صلح ناشران آلمان به خانم آنه ماری شیمل محقق علوم اسلامی اعطا شد. هیئت داوران وی را به خاطر آثارش ستودند، در حالی که با کمال میل چشم خود را بر روی این موضوع که این «بنیادگرای مؤمن» [لقبی که مجله معروف «اما Emma» تنها مجله سیاسی زنان آلمان به آنه ماری شیمل داده بود] فتوای قتل سلمان رشدی را از نظر دینی این گونه توجیه می کرد: «توهین به پیامبر بر اساس اکثر مکاتب اسلامی یک جنایت سزاوار مرگ است».

به این ترتیب نمایش «مسلمانان توهین شده و ما» از بیست سال پیش با بازیگران مختلف اجرا می شود در حالیکه مضمون اصلی آن همواره همان است که بود: آنسو مؤمنانی که آسیب دیده و لطمه خورده برای دفاع از شرافت شان چاره ای جز حمله به سفارت خانه ها ندارند، و این سو نسبی گرایان فروتن غرب که همواره آماده کفاره دادن هستند و «گفتگوی تمدن ها» را به مثابه «حرف درمانی» با خود اجرا می کنند: گونتر گراس که به نشانه حسن نیت در برابر مسلمانانی که در آلمان زندگی می کنند، می خواهد یک کلیسا را به مسجد تبدیل کند؛ هانس کریستیان اشتروبله [سیاستمدار حزب سبز] که می خواهد یک روز تعطیل اسلامی را به جای یک روز تعطیل مسیحی بنشاند؛ اسکار لافونتن [یکی از رهبران پیشین حزب سوسیال دمکرات که از مدتی پیش در اتحاد با بخشی از کمونیست ها یک گروه جدید چپ را تشکیل داده است] که «اشتراکات بین سیاست چپ و دین اسلام» را کشف کرد؛  و سرانجام دادگاهی که به یک اسلامیست برلینی اجازه می دهد پسرش را «جهاد» (جنگ مقدس) بنامد.

این همان روند آهسته تسلیم در برابر آن چیزیست که ناگزیر به نظر می رسد. راه حل هم چنین است: «فقط تحریکشان نکنید! این متعصبان می توانند خطرناک شوند». اینکه در این میان این موضوع چقدر معمولی شده است را می توان در درگیری هایی که بر سر دوازده کاریکاتور محمد که در روزنامه «ایلاند پست» دانمارک در 30 سپتامبر 2005 منتشر شد دید. در حالی که در بیروت و دمشق سفارت خانه های دانمارک در آتش می سوختند و تظاهرکنندگان از اسلام آباد تا لندن مرگ ژورنالیست اهانت کننده را مطالبه می کردند، نمایندگان جامعه مدنی غرب کسانی را می مانستند که گویی توفان آنها را غافلگیر کرده است.

گراس همیشه جاودان، که همواره وقتی مسئله بر سر این است که غرب را برای اعمال ناپسندش محکوم کنند، از همه جلوتر است، این درگیریها را به مثابه «یک پاسخ بنیادگرایانه به یک عمل بنیادگرایانه» تعبیر کرد.

با این تعبیر نتیجه در بازی دو تیم بنیادگرا یک بر یک شد. یک طرف چندتا کاریکاتور به دنیا ارائه کرده بود و طرف دیگر در پاسخ، دهکده جهانی را در اینجا و آنجا به آتش کشید. فریتس کوهن رهبر فراکسیون سبزها در مجلس گفت حال باید «درباره رابطه بین آزادی اندیشه و مسئولیتی که از آن ناشی می شود» صحبت کرد چرا که «برخی فکر می کنند با این کاریکاتورها به شدت به آنها توهین شده است. این کاریکاتورها را مرا به یاد کاریکاتورهای ضدیهودی در دوران هیتلر پیش از سال 1939 انداختند».

فریتس کوهن 52 ساله با این جمله تنها یک چیز را ثابت می کند: که او هرگز به اندازه کافی کاریکاتورهای ضد یهودی پیش از سال 1939 را ندیده است. هم چنین اکارت نماینده حزب دمکرات مسیحی نیز پس از آنکه دفتر نمایندگی اتریش در تهران به آتش کشیده شد یادآوری کرد: «ما نباید به بحران دامن بزنیم».

تمام اروپا شیوع جنون (اپیدمی جنون) را به چشم می دید. شرکت دانمارکی- سوئدی مواد غذایی آرلا که بخشی از محصولاتش را به کشورهای اسلامی صادر می کند، در 25 کشور عربی در تقبیح کاریکاتورهای محمد به روزنامه ها آگهی داد. جک استراو وزیر خارجه وقت بریتانیا انتشار این کاریکاتورها را «زائد، بدون درنظر گرفتن حساسیت ها، بی ملاحظه و غلط» نامید.

مضمون این پیام ها همه جا درک می شود. هنگامی که از هانس هاکه هنرمند می پرسند چرا وی اثری با مضمون اسلام ندارد،  او چنین داد سخن می دهد: «چنین اثری به این زودی هم وجود نخواهد داشت چرا که رابطه با اسلام به نظر من آنقدر پیچیده و حساس است که من جرأت نمی کنم به آن نزدیک شوم». وی این موضع را نه «بزدلانه» بلکه «عاقلانه» می داند.

و پس از آنکه گرگور شنایدر هنرمند دیگر آلمانی اجازه نیافت «مکعب» خود را در برلین و ونیز به نمایش بگذارد چرا که یادآور کعبه در مکه بود و برگزارکنندگان نمایشگاه از حمله اسلامیست ها می ترسیدند، شنایدر در هامبورگ برای نمایش اثر خود یک ضریب امنیتی بالا تأمین کرد. در برنامه «زمانی برای فرهنگ» در تلویزیون اقدام این هنرمند چنین توضیح داده شد: «پیشاپیش برای جلوگیری از هرگونه اعتراض احتمالی، نمایشگاه شنایدر با همکاری نمایندگان جامعه مسلمانان هامبورگ تدارک دیده شد» در حالیکه مجری برنامه «زمانی برای فرهنگ» حتا با یک حرکت ابرو به این پرسش اشاره نکرد که آیا به این ترتیب کارهای هنری که به نوعی به اعتقادات مذهبی ارتباط پیدا می کنند، باید از این پس از نمایندگان دین مربوطه «پیشاپیش» مجوز بگیرند؟ ظاهرا پاسخ چنان روشن بود که نیازی به پرسش احساس نمی شد.

 

| © 2007 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |