شعر

 

جرم محرض

 

 

باد از جایی آمد و بوی رهبر آمد

 

رییس جمهور منتخب بهر چه آمد؟

 

وعده ها داده بود این جان دل

 

شیر نفت را در گلوها باز کرده بود

 

نان خشک را بین فقرا تقسیم کرده بود

 

پست ها را پیشکی تقدیم پسرخاله ها کرده بود

 

چه بگویم؟ حرفی ندارم! جرم محرض است

 

محمودی چو تو دستبوس رهبر است

 

نازنین یار مصباح چشم و چراغ جمکران!

 

دعای خیر آقا بدرقه ی راه توست

 

نترس از اصلاح کلک ها، چماق بسیج یار توست

 

دل ما هوای فضای خون آلود آن روزها را کرده است

 

بمب و شهاب سه اتمی ضامن بقای رهبر است

 

نازنین محمود, جان من و جان حضرت مصباح

 

دست بر دار از سر آن «جهود» و نزد ما بیا

 

بی خیال فلسطین ! به حاشیه تهران بیا

 

صف تن فروشان و گرسنگان را تماشا کن

 

کمی جان مولا به درد مستمندان گوش کن

 

ملامتت نکنم گر ز جهانداری چیزی نمی دانی

 

ملت ما شده کیسه بوکس تو این را می دانی؟

 

 

 شانه های سربالا

برای تنهایان میهنم

 

 

دشنه شرم دارد از چشمان تو

تازیانه ها را یارای رقصیدن بر پیکرش نیست

چه بیشرمانه آهنگ جانش را کرده اند

قافیه ها را توان سرودن مصیبت نیست

 

اشک از گونه های تو خجالت می کشد

پولادین میله های زندان از ناله های تو، آب

خدایان ز شرم در آسمان نهان شده اند

عدالت را از که می جویید؟

 

زن بودن

مادر شدن

عاشق جفت خود بودن

حکایت غم انگیز" تسلیم" است

در سرزمینی که ندای استمداد را

شانه های "مردانه"

                          سربالا پاسخ می دهند

 

چه کوچک است جهان

چه کوچک است جهان در چشم تو

آن زمان که نامش را زمزمه می کنی و بر تنهایی اش اشک می ریزی

شاید

شاید تک صدایی همصدا شود

خونی بجوشد

قلبی بتپد

مشتی گره شود

سکوتی بشکند

فریادی گوش ها را پاره کند:

 

رهایش کنید!

 

 

خیالبافی بس است شاعر

نشانی ز رستم و آرش در آنان نمی بینم

خداپرستی آلوده به شرکتان ننگ است

نشانی ز خدا در شما نمی بینم

نه نامی ز نیکان بر فرزندانتان

نه خردپرستی اندیشه و کارتان

زمانی سرگردان تصویری در ماه

امروز حلقه زده اید به گرد "چاه"

گویی این کتیبه های اهورایی یاوه می گویند

خرافه پرستی بوده یگانه مذهب تاریختان

 

 

این خاک از آن من است

آزرم باید داشت

چه رگهایی که پاره پاره نشد

چه قلبهایی که شکافته نشد

چه سرهایی که سربداران نشد

چه خونهایی که یاد آور مرگ سرخ جامگان نشد

آزرم باید داشت

 

 

قلم کشان میدان های رزم کاغذی

جویندگان ننگ بسیارند

دست جلاد را می فشارند در پنهان

زنان و مادران چشم انتظار کدامین مردانند؟

عاشق کشی گشته رسم امروز ما

" گنجی" ها در زندان بسیارند

 

 خبر داغ امروز

"پاسارگاد به زیر آب میرود"

                                         فریاد!؟

 

یکی از میان خاموشان فریاد کشید

 

                                                   قرنهاست!

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |