شعر

 

برخاسته ام من

تیرداد کورس بابایی

به آنها که رأی به ظلم و جنایت ندادند

 

همچنان نفس میکشم

با آنکه مرده ام میپندارند

دهانم بوی مرگ و نیستی میدهد

همچنان سرود زندگی را از گلوگاه خونین خویش میخوانم

*

چه حاصل مرا از این سکوت انکاربرانگیز

قرنهاست خون میچکد از چشم مردمانم

همچنان نفس میکشیم در این هوای خون الود

گر چه نفسهایم را نیز میشمارند

*

بر خاسته ام من

بر خاک پاک میهنم

بر ترکیب خون و اشک و استخوان

بر گور کاوه و بابک و رستم و آرش و مازیار

بر خاسته ام من

تا نام سرزمین خود را فریاد کنم

تا کابوس رستاخیز نوباوگان ایران زمین را

پیش چشمهای حیران خلیفه و خلیفه پرستان

تعبیری عاشقانه کنم

دوباره برخاسته ام من

دوباره برخاسته ای تو

دوباره بر خاسته ایم ما

 

خرداد 84

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |