شعر

 

ستاره های فلزی

تیرداد کورس بابایی

 

 

 

برادران

برادران شکنجه گر

برادران جوخه های اعدام

برادران سبز پوش من

ماشه ها را بچکانید

درنگ جایز نیست

ستاره های فلزی

به انتظار بوسیدن شانه های شما نشسته اند

مار های ضحاک را بر دوش ببینید.

 

سرخی خون ما

کدامین دردها تان را تسکین می دهد

گرمی اشکهای ما

کدامین عقده های تنهایی را آب می کند؟

درنگ جایز نیست

ماشه ها را بچکانید

*

سر باز

لباس سبز تو

یاد آور وحشت است

لباس مقدس مرز بانی نیست

تن پوش جنایت است

دستمال رزالت است

این قلب نشانه رفته به تفنگ تو

قلب یک بیگانه نیست

این تن شکنجه شده به زیر پوتین های تو

پیکر یک بیگانه نیست

هر چند ما را با شما

صحبتی از وطنی به نام ایران نیست

ماشه ها را همچنان بچکانید

درنگ جایز نیست

ستاره های فلزی

به انتظار شانه های شما نشسته اند

 

*

بگذار دستان تو

فرشته ی جانگیر من باشد

بگذار نگاه خشمگین تو

دلیل رفتن ما باشد

بگذار گلوله های تفنگ تو

تندیس این استخوان و پوست را آزاد کند

 

درنگ جایز نیست

ماشه ها را بچکانید

 

 

*

بگذار دخترک کوچک

گل سرخی را به پاس مرگ پدرش

به تو هدیه دهد

این فریب میخکها نیست

سرخ تر از قلب من است

 

 بگذار پدران

به رسم یادگاری

بوسه ای بر دستهای تو بزنند

بگذار مادرم

در سجاده ی وحشت از دوزخ دروغین

از سحر تا شام تو را نفرین کند

درنگ جایز نیست

ما شه ها را بچکانید

*

بگذار تن من

گواه شهامت تو باشد

بگذار استخوان شکسته

مترادف پوتین های تو باشد

درنگ جایز نیست

ما شه ها را بچکانید

 

برادران

برادران من

ما به این سرنوشت عادت کرده ایم

ما در این لجنزار وحشت

در برابر چشمهای ناباورت

گل داده ایم

ما بیست و شش بهار را

بی هیچ امید سوزانده ایم

درنگ جایز نیست

ماشه ها را بچکانید

می دانم امیدی به پیوستن شما به ما نیست

ماشه ها را بچکانید

ستاره های فلزی

به انتظار بوسیدن شانه های شما نشسته اند

مارهای ضحاک

به روی شانه های ولایت نشسته اند

درنگ جایز نیست

ماشه ها را بچکانید!

 

از کتاب رستاخیز کتیبه ها

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |