|
|
|
شعر |
|
هجرانی
کدام مجموعه پیوسته روزها و شبان را من؟ - اگر این آقتاب هم آن مشعل کال است بی شبنم و بی شفق که نخستین سحرگاه جهان را آزموده است.
چه هنگام زیسته ام؟ کدام بالیدن و کاستن را من که آسمانِ خودم چترِ سرم نیست؟ - آسمانی از فیروزه نیشابور با رگه های سبز شاخساران، همچون فریاد واژگون جنگلی در دریاچه ای آزاد و رها همچون آینه ای که تکثیرت می کند.
بگذار آفتاب من پیرهنم باشد و آسمانِ من آن کهنه کرباس بی رنگ.
بگذار بر زمینِ خود بایستم بر خاکی از براده الماس و رعشه درد.
بگذار سرزمینم را زیر پای خود احساس کنم و صدای رویش خود را بشنوم: رَپ رَپه طبل های خون را در چیتگر و نعره ببرهای عاشق را در دیلمان.
وگرنه چه هنگام می زیسته ام؟ کدام مجموعه پیوسته روزها و شبان را من؟
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |