|
|
|
|
شعر |
|
|
غزل
شب از آغوش گُل، بالین و بستر می کند شبنم سحرگاهان سفر، با دیده ی تر می کند شبنم
نگاه گرم جانان، بال پرواز است عاشق را به سوی آسمان، پرواز بی پر می کند شبنم
اگر چون قطره˚اشکی شب، ز چشم آسمان افتد سحر از چشمه ی خورشید، سر بر می کند شبنم
مرا از این دل ناکام، شرم آید چو می بینم شبی تا صبح در آغوش گُل، سر می کند شبنم
جدایی، سخت باشد آشنایان را ز یکدیگر وداع بوستان با دیده ی تر می کند شبنم
نمی کاهد اگر از عمر عاشق، وصل گلرویان چرا از خنده ی گُل، عمر کمتر می کند شبنم؟
|
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |