|
|
|
شعر |
|
تبعیدیان
آخر این به معنای ترک دیارگفتگان است. ما به میل خود اما، به شوق دیاری دیگر ترک دیار نگفته ایم. و نیز به دیاری نیامدیم تا ماندگار شویم، برای همیشه. گریزندگانیم ما، تبعیدیان. و نه وطن، که تبعیدگاه ماست این دیاری که ما را در خود پناه داده است.
نگران می نشینیم آنچنان نزدیک به مرزهای میهنمان، در انتظار روز بازگشت. کنجکاوِ کوچکترین تغییرات آن سوی مرز، بی تابِ خبرهای تازه، بی آنکه چیزی را فراموش کنیم و یا از نکته ای درگذریم. و نیز هیچ چیز از آنچه روی داده است را نخواهیم بخشید، هرگز! آه، گذر سکوت فریبمان نمی دهد. فریادها را از زندانهای دور می شنویم. مگر نه اینست که ما خود شاهدانی هستیم که شرح تبهکاری ها را به این سوی مرز آورده ایم؟ هر یک از ما که با کفشهای پاره از میان جمعیت می گذرد افشاگر ننگی ست که دیارمان را آلوده است.
هیچ یک از ما اما، اینجا نخواهد ماند. آخرین کلام همچنان ناگفته مانده است.
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |