|
سه شنبه 08 مارس 2005 /
12 اسفند
1383
▪ رضا پهلوی: کدامیک
زودتر به خط پایان
خواهند رسید؟ اپوزیسیون واقع بین و مسلح به پروژه " فراخوان همه پرسی "
یا ملایان حاکم
با سلاح اتمی؟
شاهزاده رضا پهلوی روز هشتم مارس
مصادف با روز جهانی زن در دانشکده مدیریت بازرگانی دانشگاه هاروارد درباره
اوضاع ایران و نقش اپوزیسیون و جامعه بین المللی در مبارزات آزادی خواهانه مردم
سخنرانی کرد که در زیر می خوانید:
برای
من بسیار
مسرت بخش است که در چنین روزی، یعنی روز جهانی بزرگداشت زن، با
شما و در میان شما باشم. یادبود و سنت برگزاری روز زن،
از اوایل قرن بیستم آغاز شد و زمانی عالمگیر شد که
منشور سازمان ملل در سال 1945 در شهر سانفرانسیسکو بعنوان نخستین پیمان بین
المللی، رفع تبعیض جنسی را یکی از اصول اساسی حقوق بشر قلمداد
کرد. اینکه امروز، در میهن من، حکومت جمهوری اسلامی،
زنان ایرانی را از بزرگداشت چنین روزی محروم می
دارد، به روشنی بیانگر ماهیت واپسگرا و سرشت سرکوبگر رژیم
ملایان است.
با
این مقدمه، می خواهم از این فرصت بهره جویی کرده و صمیمانه به یکایک زنان ستم
دیده ایرانی درود بفرستم – زنانی که در 26 سال گذشته،
از این رژیم زشت سیرت و جنایت کار، تنها بدرفتاری،
تحقیر و برخوردی وحشیانه و غیرانسانی عایدشان شده است.
چگونه می توان سنگینی بار شرم و درد اخلاقی را در
مقابل اینهمه ظلم و ستمی که بر زن
ایرانی روا می رود، نادیده گرفت و از تلاشها و پیکارهای آزاد منشانه آنان
برای باز پس گرفتن حقوق خود – حقوقی پایمال شده – چشم پوشی
کرد؟ زنان ایران به یمن سیاست های متحجر و کورفکرانه
رژیم ملایان، از پیکره تمدن بشری منقطع شده و به دنیایی
تاریک و قرون وسطایی آکنده از شکنجه و آزار و خفقان محکوم شده اند.
من امروز فرصت را مغتنم شمرده و قصد دارم که چهره
ای واقعی از اوضاع و احوال میهنم
برای شما ترسیم کنم. شاید هیچ مکانی به شایستگی دانشگاه هاروارد برای
بازگو کردن فرایافت آزادی و آزادمنشی و پشتیبانی از حقوق بشر
وجود نداشته باشد. گشایش این دانشگاه در نزدیکی نخستین
محل اسکان مهاجران اولیه به آمریکا، به پیروی از آرمانی
بود که قصد برآن داشت تا سنگر و پناهگاهی استوار که لازمه تحقق و
پشتیبانی از حقوق انسانهاست، ساخته و پرداخته شود. هاروارد
تاسیس شد تا متضمن پیشرفت علم و روشنگری باشد – هاروارد
تاسیس شد تا سلحشوران متفکری را تربیت کند که از تداوم
کشوری نوپا در مبارزه با استبداد و تحجر مذهبی پاسداری کنند.
در
همین راستا، من براین باورم که برای جلب و جمع آوری پشتیبانی معنوی به منظور
اعتراض به نقض حقوق اساسی هم میهنانم، به مکان و جایگاه
بسیار شایسته ای دعوت شده ام. به مکان و جایگاه شایسته
ای آمده ام که مملو از شنوندگانی ست که نسبت به پیکار و
مبارزه پویای شهروندان سرزمینم علیه بیداد دین سالاری، حساسیتی ویژه دارند.
ایران، کشوری که میراث سیاسی اش همانند تبار و دودمان
سیاسی ایالات متحده آمریکا، ریشه در رعایت حقوق تمامی
شهروندان دارد و از نخستین ملت هایی ست که ضامن آزادی همه مردمان
و ادیان و گویش ها بود، امروز در اسارت تاریکی و در چنگال
حامیان تعصب و بیداد بسر می برد.
ایران، کشوری که فرمانروایان کهن اش همانند یک
قدیش در انجیل، به دلیل حمایت از
یهودیان و دیگر اقلیت های مذهبی، محترم و بزرگوار شمرده می شدند، در
قرن بیست و یکم – در قرنی پیشرفته و مردم سالار – در تصرف
رژیمی بسر می برد که در فهرست کشورهای ناقض حقوق بشر،
مقام نخست را احراز کرده است.
بعنوان یک
ایرانی، مایلم توجه شما را به واقعیت حیاتی نقض فاحش و مستمر
حقوق بشر و ورشکستگی سیاسی و اقتصادی کشورم جلب کنم –
ورشکستگی ایکه هر روز آنرا به لبه پرتگاه نزدیک و نزدیک
تر می کند. اضافه براین، می خواهم بر خطری تاکید کنم که از سوی جمهوری
اسلامی، نه تنها صلح بین المللی که ارزشهای مردم سالاری را نیز
در سراسر جهان، تهدید می کند.
می خواهم به شما دانشوران دانشگاه هاروارد و
رهبران سیاسی و بازرگانی فردا در
ابرقدرتی چون آمریکا، باور استوارم را تاکید کنم که ترسیم استبداد
مذهبی در ایران بعنوان یک گرفتاری داخلی و بومی، اشتباهی بزرگ
و سهمگین است – اشتباهی که منجر به چشم پوشی از مسئولیت
های اخلاقی و ادامه داد و ستد با سردمداران جمهوری
اسلامی می شود. اگر واقعیت نهفته در گفتار دکتر مارتین لوتر کینگ را نادیده
بگیریم که « بیداد در هرمکان تهدیدی برای عدالت در همه جاست» –
فرصت را نه تنها برای یک "درمان واقعه قبل او وقوع"، که
برای همیشه از دست خواهیم داد.
نه!
این گرفتاری که ملایان برای ایران و ایرانی رقم زده اند. یک دشواری داخلی نیست.
امروز جهانیان درسهایی از تجربه های فجیع خود آموخته اند -
آموخته اند که دیگر نمی توان تهدیدهای تروریسم بین
المللی و به مخاطره انداختن صلح و ثبات جهانی را حتا در
دورافتاده ترین و آرام ترین گردشگاه های توریستی مانند " بالی" و یا مکان
شناخته شده ای چون" مرکز بازرگانی جهانی " در نیویورک
را با همه تجهیزات و تسهیلات امنیتی اش نادیده گرفت.
با
پیروزی بنیادگرایان ضد غربی درایران، به ویروس مرگبار
تروریسم خاورمیانه ای، روح تازه ای دمیده شد. وقایعی که بعدها
در دنیای اسلام شکل گرفتند، همه و همه طنین امواجی
بودند که سرچشمه آنان، انقلاب واپسگرای خمینی در سال
1979 بود. تبلیغات مسموم ملایان عوام برانگیز، برای
آندسته از اقشار متعصب جامعه اسلامی دلپذیرجلوه می کرد
که نشئگی نفرت از دشمنان ساختگی را به تلاش و کوششی نه
چندان ساده برای سازندگی جامعه خود ترجیح می
دادند.
نباید این مهم را
نادیده گرفت که در طول تاریخ و بویژه در نیمه دوم قرن بیستم،
وقایعی که در ایران شکل گرفتند، آثار انکار ناپذیری در
منطقه و در دیگر نقاط جهان برجای گذاشته اند. ملی شدن
صنایع نفت در ایران در اوایل دهه 50میلادی منجر به شکل گیری سازمان اوپک و
ایجاد تغییراتی مثبت در خاورمیانه شد. از طرفی دیگر، حمله
شوروی به افغانستان، در پیامد انقلاب اسلامی درسال 1979
بود. از آن زمان به بعد، خلیج فارس شاهد و صحنه سه جنگ
پیاپی بوده و این در حالی ست که پهنه تروریسم اسلامی گسترده تر می شد.
به گواه تاریخ، آنچه در ایران رخ می داد، زمینه
ساز دیگر وقایع در منطقه می شد. با
درنظر گرفتن این رگه تاریخی ست که رویدادهای گوناگون در ایران و تاثیر آن در
خاورمیانه را باید با توجهی ویژه و با نکته سنجی خاصی دنبال
کرد.
صرف نظر
از هرج و مرج آشکار سیاسی و سیاست آشفتگی در ایران امروز، من
براین باورم که تحت شرایطی مناسب، روند زوال سیاسی در
ایران معکوس شدنی ست. ایران تنها کشور منطقه است که
نهضت و جنبش مشروطه را قریب به یکصد سال پیش بنیان نهاد. با تاریخی غنی و
سیاستی بالغ، ایران این قدرت بالقوه را در اختیار دارد
که روند واپسگرایی را در درون مرزهای خود و ماورای آن
متوقف سازد.
سه سال پیش، در آخرین فصل کتابم، «
نسیم دگرگونی - آینده مردم سالاری در ایران »، متذکر شدم که "
ایران اینک وارد یکی از پرتحرک ترین مراحل تحول درونی
خود می شود. نسیم دگرگونی در تمام شهرها و روستاهای وطن
من در حال وزیدن است. یکایک ما این نسیم و این امید را در دل خود
احساس می کنیم. بیش از هر زمان دیگر آماده ایم که به علاقه
وافر خود در ایجاد یک دولت مردم سالار و پایدار، برای
اولین بار در تاریخ کشورمان، جامه عمل بپوشانیم."
پس از گذشت سه سال، رویدادهای گوناگون براین باور
من صحه گذارده اند که ایران در
کناره های یک تغییر و تحول سیاسی، اجتماعی و استراتژیک قرار دارد. زمانی
که کتاب نسیم دگرگونی را می نوشتم، هنوز آینده افغانستان و
عراق بصورت کنونی رقم نخورده بود. رژیم طالبان با قدرتی
هرچه تمام تر در اولی حکومت می کرد و صدام حسین به همان
شدت در دومی بر مسند قدرت تکیه کرده بود. امروز در دوران نوینی بسر می بریم
که تحولی تند و شتابان را در خاورمیانه به ارمغان آورده است.
چند روز پیش بود که ولید جنبلاط، رهبری ناسیونالیست در
لبنان، موفقیت انتخابات اخیر در عراق را با فروپاشی
دیوار برلین مقایسه کرد.
براستی که سپیده دم و طلوعی دیگر در
خاورمیانه شکل گرفته است. من باوری استوار دارم که شکست دین
سالاری در ایران، سهم انکار ناپذیرو شگرفی در آماده
سازی صحنه برای پیروزی مردم سالاری و آزادی در منطقه
داشته است.
بنابراین، در این مقطع حیاتی، ادامه داد و ستد و
تعامل با ملایان حاکم درایران،
اشتباه بزرگی ست که بی شک به استمرار حکومت منفور آنان یاری
خواهد رساند. از دیدمانی واقعیت گرا می توان
اینچنین نتیجه گرفت که برای دنیای
آزاد، داد و ستد و بازرگانی امری طبیعی ست. اما در کنار همین تعبیر، باید لحظه
ای هم به این بیاندیشیم که بده بستان های اقتصادی با
یکی از اعضای اصلی محور به اصطلاح "
شرارت " و یکی از حامیان عمده " تروریسم بین
المللی" چه عواقب ناگواری می تواند
به دنبال داشته باشد. باید همزمان با این تحلیل، به بازده و سودی که از سرمایه
گذاری بر مردم آزادمنش ایران و پشتیبانی از مبارزه بی امان
آنان در راه پیوستن به دنیای آزاد و مردم سالار حاصل می
شود، اندیشه کنیم.
راههای بسیاری برای
نمایان کردن شکست فاحش رژیم اسلامی در ایران وجود دارد. اما
هیچیک از آنها به آشکاری و فراگیری شکست این نظام در
زمینه اقتصادی نیست.
یک بیانیه تحلیلی
که در 11اسفند ماه امسال در تهران از سوی جمعی از روشنفکران،
متخصصان و دانشگاهیان برجسته ایرانی منتشرشد، یادآور
واقعیت تلخی ست که پس از گذشت 26 سال و میلیاردها دلار
عایدات نفتی، امروز درآمد سرانه ایرانیان (1677 دلار در سال) -- 30 درصد از
درآمد سرانه شهروندان ایرانی در سال 1356 – یعنی یکسال پیش از
انقلاب خمینی، کمتر است.
از سوی دیگر، برپایه یک تحلیل که بربنیان منابع
انسانی و طبیعی صورت گرفته و بازدهی
اقتصادی را محک می زند، ایران نیرویی بالقوه در اختیاردارد که می
تواند به بیستمین کشور پرقدرت اقتصادی در جهان مبدل شود. در
واقع، منابع غنی هیدروکربن و سایر منابع طبیعی در کنار
موقعیت ژئواستراتژیک ایران، آنرا از اقتصادی ویژه و بی
همتا برخوردار خواهد کرد.
انقلاب اسلامی در سال 1979 و
پیامدهای
آن، شباهت های زیادی به انقلاب بلشویکی 1917 در روسیه
دارد. هر دوی این انقلاب ها
ایدئولوژیک، بی رحم و از لحاظ اقتصادی فاجعه بار بوده اند.
خرابی های سیاسی،
اجتماعی و اقتصادی و جنگ های خانمان سوزی که در بیامد آنها رخ داد، نقاط مشترک
دیگری از این دو مصیبت انسانی قرن بیستم هستند. با وجود
تمام هزینه های جانی بی حد
و حساب، هیچیک از این دو انقلاب به اهداف خود دست نیافتند.
در میان تمامی
معضلات و گرفتاری های مزمن که بخش لاینفکی از سرشت رژیم های
توتالیتر و تک سالار
هستند، نقطه غیرقابل انکاری از شکست مفتضح آنان بچشم می خورد که همان ناکامی و
بی کفایتی در زمینه
اقتصاد ملی ست. برای جمهوری سوسیالیستی شوروی، این شکست در قالب
عدم کارآیی در بخش کشاورزی بود. برای 70 سال متمادی،
شکست شوروی سابق در پهنه
کشاورزی و عجز و ناتوانی مستمر آن سیستم در تولید مواد غذایی
برای شهروندانش، با
بهانه آب و هوای نامساعد توجیه می شد در صورتی که " اشتراکی کردن اجباری تولید
در روستاها " عامل
اصلی این معضل بود. جمهوری اسلامی در ایران نیز، امپریالیسم آمریکا
و توطئه های صهیونیستی را بهانه ای برای کتمان بی
کفایتی خود قرارداده است.
درواقع شکست اقتصادی رژیم ایران – شکست بومی و اساسی آن
– ریشه در سیرت و
سرشت حکومت دین سالارش، قانون اساسی «مارکسیستی – اسلامی اش» و سرانجام ریشه در
ساختار قدرت آن دارد که فساد را عملا فراگیرکرده است.
نقض فاحش حقوق مالکیت در بخش
خصوصی توسط مراجع مذهبی و مقررات و قید و بندهای به اصطلاح
قانونی که تنها سنگربندی
های تسلط دولت را توانمندتر می کنند، به جایی رسیده اند که
اشتباه کاری در توزیع
منابع، به مشکلات اقتصادی شهروندان دامن می زند.
سرنخ اکثر بیماری های
اقتصادی و اجتماعی در ایران امروز را می توان به سادگی
در« تسلط طلبی» حکومت در
پهنه اقتصاد ملی جستجو کرد. با بیانی آشکارتر، اصول 43 و 44
قانون اساسی جمهوری
اسلامی، نسخه برداری شده از قوانین رژیم کمونیستی در شوروی سابق و اروپای شرقی
ست. بر پایه این اصول
مندرج در قانون اساسی، دولت عملا با مصادره و توقیف و تصرف در
اقتصاد ملی، آن را در یوغ برنامه ریزی مرکزی به اسارت
کشیده است. از همان زمان،
حکومت، عملا در هشتاد در صد موارد اقتصادی نقش " کارفرما" را
ایفا می کند. امروز با
وجود درآمدهای کلان نفتی که به رقمی بیش از " 500 میلیارد دلار
" در طول این 26 سال
بالغ می شوند، هنوز بر پایه آمار و ارقامی که از جانب خود رژیم منتشرمی شوند،
بیش از 10 میلیون نفر
از هم میهنان من در زیرخط فقر جمهوری اسلامی بسر می برند.
اخیرا، گروهی از اقتصاد دانان برجسته در ایران، با
شجاعت و بدون در
نظرگرفتن زیان و خطرات جانی در انتقاد از رژیم، با نامه ای سرگشاده، اعلان خطر
کرده و فهرست دقیقی
از معضلات و بیماری های اقتصادی کشور را منتشر کرده اند. این پژوهش
گران گوشزد کرده اند که علیرغم درآمدهای کلان نفتی، در
تمامی طول 26 سال گذشته،
جمهوری اسلامی هنوز از ایجاد توازن در بودجه کشور ناتوان و
عاجز مانده است. این کسر
بودجه و در واقع استمرار آن، رکود اقتصادی و تورمی غیرقابل
کنترل را بهمراه داشته
است که عملا رشد خزانه ملی را متوقف کرده است. میزان اعانه ها
و سوبسیدها تنها در
بخش دولتی، از حد 15 میلیارد دلار هم گذشته است. تورم در ایران، با توجه به
قیمت ارزاق برای مصرف
کنندگان شهرنشین، از زمان انقلاب تا کنون در اعدادی دو رقمی شناور
بوده که در سال 1995 به اوج خود یعنی به پنجاه درصد هم
رسید. در حال حاضر، این رقم
با آمارهای دولتی، 15 درصد اعلام شده ولی آمارهای مستقل آن را
به مراتب بالاتر از
این رقم نشان می دهند. بی کفایتی جمهوری اسلامی در کنترل این رشد مستمرقیمت ها
منجر به سقوط حیرت
انگیزی در قدرت خرید واحد پولی کشور شده است.
درمقام مقایسه،
قدرت خرید این واحد پولی به یک درصد ارزش خود در سال
1356 نزول کرده است. بهترین
نمودار این نزول را می توان در داد و ستد و تبدیل ارز بین
المللی مشاهده کرد. پیش
از انقلاب فاجعه بار 1357، هر دلار آمریکایی با 76 ریال معاوضه
می شد. امروز دلار
آمریکایی تقریبا برابر با 9000 ریال ایرانی است.
بخش دیگری از کارنامه سیاه
اقتصادی رژیم را می توان در بیکاری مزمن و فراگیر جستجو
کرد. در حالیکه ایران پیش
از انقلاب، دچار کمبود نیروی انسانی و میزبان کارگران خارجی
بود، امروز آمارگران
مستقل، میزان بیکاری در ایران را در حد 20 درصد تخمین می زنند؛ ارقام دولتی
همین میزان را در حد
16 درصد بیان می کنند. ناگفته نماند که آمارهای دولتی، از اعتبار
چندانی در میان ایرانیان برخوردار نیستند.
این نکته حیاتی را هم نباید
فراموش کرد که بیکاری در میان نسل جوان، به 30 درصد
رسیده است. برای زن ایرانی
بقدری معضل و مشکل ایجاد شده که امکان سهیم شدن کامل و بی قید
و شرط آنان در پهنه
اجتماعی تقریبا از میان رفته و بسیاری از آنان امیدی برای دستیابی به شغلی
درخوراستعدادشان ندارند. در واقع طرد کاریابی از سوی
زنان موجب شده که ارقام دولتی
آنان را در محک زدن میزان بیکاری به شمار نیاورد. یک تخمین،
میزان بیکاری در میان
زنان ایرانی را در حد 50 درصد احتساب کرده است. این میزان
بیکاری که قوانین پر از
تبعیض جنسی دولتی هم پشتوانه آن شده است، به چنان ابعاد مصیبت
باری در میان زنان
مبدل شده که از آن میان می توان به ارقام حیرت آور خودکشی، اعتیاد، تبه کاری و
تن فروشی اشاره کرد.
با نگاهی به این آمارگیری ها در ایران که 70 درصد جمعیت
آن را جوانان زیر30 سال تشکیل می دهند، ورود سالانه بیش
از800 هزار جوان به بازار
کار، حائز اهمیت است. البته رکود شدید در تولید کار، جذب این
نیروی انسانی را که
هرسال هم بر تعداد آن افزوده می شود، در واقع غیرممکن می کند. براساس آخرین
آمارهای سرشماری،
میزان جمعیت بالای 10 سال درایران، رقمی در حدود 45 میلیون نفر است که از
این تعداد، بخش فعال اقتصادی آن یا به عبارتی بخشی از
آن که مشغول به کار هستند، 16
میلیون نفر برآورد شده است. باید یادآور شوم که در سرشماری
اخیر در ایران، نیمی از
جمعیت کشور را جوانان زیر سن 20 سال تشکیل می دهند که ورود
قریب الوقوع آنان به
بازار بیمار کار، معضلات کنونی را در آینده نزدیک، دو چندان خواهد کرد.
پادزهر این اوضاع بغرنج و این بن بست اقتصادی، پشت کردن
به ساختار ناسالم یک
اقتصاد درون گرا و روی آوری به سیستم " بازار آزاد " است که نیازمند تعامل و
داد وستد با دنیای
خارج است. البته آشکار است که رژیم کنونی نه توانایی بدوش گرفتن چنین
مسئولیتی را دارد و نه اشتیاقی به اجرای آن. این
ناتوانی با چالش های موجود در صحنه
سیاسی داخل ایران، ابعاد گسترده تری بخود می گیرد که البته
بحران ها و درگیری ها و
رویارویی های منطقه هم دردی را
علاج نمی کنند. بنابراین، روند بازسازی بدون
تغییر و تحولی اساسی در گرایش ها و دیدگاههای بین
المللی مقدور نیست – تغییر و
تحولی که باید در پهنه داخلی هم بصورتی بنیادین شکل بگیرد. در
این راستا، نباید از
یاد برد که روند سیاسی " مردم سالار شدن "، عنصری اصلی در بهبود و ترمیم اوضاع
در پهنه اقتصادی ست.
امروزماهیت اقتصاد جهانی متحول شده است. تغییرات
بنیادین در صحنه
اطلاع رسانی، ارتباطات و فن آوری مدرن، افق های نوینی را برای جهانیان به
ارمغان آورده اند. اقتصاد جهانی تسهیلاتی را ایجاد کرده
تا کشورهایی چون چین و
هندوستان روح تازه ای در اقتصاد خود بدمند و درگستره 10 سال به
پیشرفت هایی نایل
شوند که سایر ممالک، درطول یک قرن، از همان دستاوردها عاجز مانده اند. در دوران
حکومت جمهوری اسلامی، ایران اسیر یک سیر قهقرایی شده و
کشور از قافله اقتصاد جهانی
فاصله گرفته است.
اما نیروی متحرک در ایران، بویژه نسل جوان کشور، به این
کساد و رکود و ایستایی با سرنگون کردن رژیم دین سالار
غلبه خواهد کرد.
رویدادهای اخیر در لبنان که از آن بعنوان "
انقلاب سرو آزاد " یاد می کنند،
نمونه بارزی ست که نسیم دگرگونی، سراسرخاورمیانه را
فراگرفته است. این وقایع بیانگر
این نکته است که سرانجام امواج مردم سالاری به کناره های دنیای
اسلام هم رسیده است و
شهروندان این سرزمین ها دریافته اند که با بهره گیری از نیروی آحاد مردم می
توانند به آمال و آرزوهای خود جامه عمل بپوشانند. مردم
ایران و لبنان از خصلت های
مشترک بسیاری برخوردار هستند. هردوی این ملت ها فرهنگی والا و
غنی داشته و از
جمعیتی فرهیخته و آگاه برخوردارند.
به زودی مردم ایران نیز در سایه اتحاد و
همبستگی، این فرصت تاریخی را بدست خواهند آورد و رژیم
ملایان را از اریکه قدرت بزیر
خواهند کشید – ایرانیان بار دیگر آزادی و خود فرمانی را
جایگزین اسارت و واپسگرایی
خواهند کرد. در این راستاست که من مجددا خواست آنان را بصورت
پیامی بی تکلف و ساده
به جهانیان، بازگو می کنم:
ما از ملتهای آزاد و دولتهای مردم سالار انتظار
پشتیبانی معنوی و همبستگی داریم، و از آنان می خواهیم
که به ما اطمینان بدهند که
حقوق مردم ایران و آزادی سیاسی آنان را قربانی معاملات تجاری و
اقتصادی با سرکوبگران
مردم نخواهند کرد.
ایرانیان بهترین پشتیبانان و هم پیمانان جهان
آزادند، ولی در عین حال، قربانیان رژیمی متحجر و تبه
کارند که تنها مانع پیوستن
آنها به قافله جهان پیشرفته و نوگراست.
ملتهای جهان آزاد نیز به نوبه خود
قربانی تروریسم و بنیادگرایی مذهبی و نفرت شده اند. با
اینحال، در بیش از ربع قرن،
دولتهای بیگانه تنها به گفتگو با زندانبانان ما بسنده کرده
اند، ولی هیچگاه به سراغ
زندانیان نرفته اند.
آیا زمان آن فرا نرسیده است که قربانیان با یکدیگر به
گفتگو بنشینند؟ اگر در این اندیشه ایم که به هر شکلی
وارد عمل شویم، می باید
عملکردی که در راستای سرمایه گذاری بر دموکراتیزه کردن صورت می
گیرد، از بزرگراه
قدرت بخشی به مردم، تقویت جامعه مدنی و به کارگیری نیروهای مردم سالار در
اپوزیسیون رژیم
اسلامی عبور کند.
در این برهه خطیر و سرنوشت ساز در تاریخ خاورمیانه،
تنها پادزهری که توانایی پایان بخشیدن به این چرخه
خشونت، تروریسم و تهدیدهای اتمی
را دارد جایگزین کردن سیستم دین سالار، ضد مردمی و نابردبار
کنونی، با نظامی معتقد
و متعهد به تعدد احزاب، پویا و دموکراتیک است که ضامن حق
حاکمیت ملی و خودفرمانی
برای یکایک شهروندانش باشد.
در پایان، مایلم بر روزنه خطیر و در عین حال
محدودی که برای ایجاد تغییرات مشروع به دست خود
ایرانیان شکل گرفته، تاکید کنم. به
موازات قیام به دور از خشونت آزادیخواهان ایرانی برای تغییر
رژیم، ملایان حاکم در
حال رزم آرایی برای مرحله نهایی سرکوب هستند.
پرسش این است که کدامیک زودتر
به خط پایان خواهند رسید؟ اپوزیسیون واقع بین و مسلح به
پروژه " فراخوان همه پرسی "
برای تشکیل مجلس موسسان به منظور نگارش پیش نویس یک قانون
اساسی سکولار مبتنی بر
اعلامیه جهانی حقوق بشر و جایگزین کردن دین سالاری با مردم
سالاری، یا ملایان حاکم
که قصد دارند با سلاح اتمی به باجگیری از دنیای آزاد ادامه
دهند؟
برای
پرهیز از یک گزینه و راه حل ناگوار یعنی در
نهایت رویارویی نظامی، این مسئله بسیار
حیاتی و حائز اهمیت است که مجال
پیروزی روندی را که من و هم میهنانم به آن برخاسته
ایم، به حداکثر برسانیم. در این راستا، من امید دارم که
جامعه بین المللی با درک و
شناختی روشن از موقعیت خطیر کنونی که می تواند آینده نزدیک را
بصورتی قابل توجه
متحول و متغیرکند، به دو گزینه – یکی مثبت و دیگری فاجعه بار – بیاندیشد:
مثبت؛ با سرمایه گذاری بر روی مردم آزادمنش ایران،
و فاجعه بار؛ با
نادیده گرفتن امیال و اهداف و سرشت رژیم اسلامی در
تهران!
انتخاب آسان و
آشکار است. امید دارم که این گزینه ها را برای شما حضار محترم
شفاف تر کرده باشم.
از شما سپاسگزارم.
|