|
|
|
شعر |
|
تاریخ ما محمد فاضل
شبهایم را وصله میزنم به روزهایم با مغزی پینه بسته از خشونت ظهور زمان می لرزد زانوانم در معبر تاریکی ناب
... وزمانی که گله زنجیر و اشک گل آلود می کند قلب خسته در بند مرا ریه هایم ... پر ز تاول عدالت وا می ماند از نفس بوی نفرت که هر زمان بر هر گذر پاشیده می شود بر بی رنگی پرهای مرغان عشق ... عطر نابی شده است سوخته دل عاشقان.............. سرخی جمعه مرا گاهی آرد یاد از آن قهرمان مانده در هشتمین خان تاریخ که محتاج دست گردفروشی است ........آخ که چه زشت است دوباره سازی تاریخ ما
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |