|
|
|
شعر |
|
کودک خیابانی گیل آوایی
با اندوهی از دیدن تصویر های کودکان خیابانی در میهن به تاراج رفته ام http://www.niuc.eu/flash/kudakan.html
چگونه لب نگشایم!؟ چگونه داد نخواهم!؟ چگونه !؟ های بگویید! چگونه شاد بمانم!؟ و خنده بر لب خویشتن بنشانم! نگاه کن! دمی! آی سر زپای ندانسته از پی هیچی! نگاه کن! که چه کس بر کف خیابان، پیاده رو، کنار نرده، آن سوی پای دیواری، به روی خاک فتاده، کودک خیابانی! به پای نازک چرکینش لختی نگاه کن به دست بی رمقش وای آن نگاه بی گنهش مئ زند به دل چنگی می افکند آتشی به همه جان و جهانم! وای وای که خموش باشم و باشی! وای وای بر تو که می گذری شاید با افکندن سکه ای که بی تفاوتی ات را لاپوشانی کنی آی این جنایت از پی چیست!؟ کیست!؟ ترا به هرنام و نهاد و نگاهی! دستی بدست نازک او ده دستی به سر و روی چرکینٍ چون وطنش کش نازی! نوازشی! یاد آر سرزمین اوست که غارت می شود اوست فریاد تاراجِ انسان زیستن در برهوتِ خدای آلودگان خرافه مست! که بزرگْ اعجازِ خدای شان جهل و کرامتش فقر و غارتِ مردمِ من بود! و رسالت رسولانش تزویر و شلاق و شکنجه و اعدام!
بر من
مباد دمی آی کودک خیابانی من کودک خیابانی از یاد رفته ام قلبم با تست روحم با تست هر شب و روزم باتو به نگاهت به زلالی شوق کودکانه ات که فریاد توام و صدای دادخواهیت!
|
|
| © 2007 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |