شعر

 

گریختم...

گیل آوایی

پیشکش به یاران دلتنگِ وطن که از وطن

گریخته و وطن ندیده اند از آن پس.

                                

گریختم

با کوله ای از ستاره و خورشید

تا بامداد را دمیدن

از یاد نزدایند

و بیداد را

دادخواهی!

گریختم

آری

گریختم

با کوله ای از

هزار فاجعه

داغ

دار

دام

و گورهای بی نشان

با گل افشان هر تابستانش

گریختم

با کوله ای از اشک و

آه و

فریاد مادرم

مادرانم

که آتش دادخواهی را

در ظلمت نابگاه

و ناروای خدای آلودگان

هنوز

برافرورخته می دارند.

گریختم

آری

گریختم

با کوله ای

که فریادش

کابوس جنایت پیشگان خرافه مستی است

که جهانی نفریبانند

و سورشان سوگ

به بزم هماره در تلاوت مرگ

که  سلیطگانٍ آیه و شلاق

زوزه می کشند

به رنگ بردگی

عزا

به بلاهت و تزویر!

گریختم

آری

گریختم

با کوله ای

از جوانه و عشق

با فریادی رساتر

که آینده از آن ماست

و دمیدن سحر

در خاک من

بی انکار!

  

| © 2007 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |