|
|
|
کتابگزاری |
|
وطن یک حس همیشگی است
◊در
ستایش تبعید
کتاب با یک پیشگفتار از مهدی استعدادی شاد و مقاله ای از چسلاو میلوش، شاعر لهستانی تبار آغاز می شود که «در ستایش تبعید» نام دارد. میلوش که در سن 93 سالگی در تابستان 2004 در شهر کراکو درگذشت، سی و هشت سال در تبعید بسر برد و در سال 1989 پس از آنکه نه سال از اعطای جایزه ادبیات نوبل به او می گذشت که سبب انتشار آثار سانسورشده وی در لهستان شد، به وطن بازگشت در حالی که تقریبا تمام آثار خود را در تبعید نیز به زبان لهستانی نوشته بود. کتاب «در ستایش تبعید» از دو بخش مطالب ترجمه و مقالات مهدی استعدادی شاد تشکیل شده است. مهدی شاد در پیشگفتار با اشاره به انقلاب اسلامی می نویسد: «از این پس تبعید به مسئله ملی و کشوری ما بدل شد. چنانچه ما از هر سه ستون اصلی جامعه امروزی بشر، یعنی اقتصاد و سیاست و فرهنگ، نمایندگانی در انیران داریم. اگر از نمایندگان حوزه کسب و کار بگذریم که در غرب «پناهجویان اقتصادی» نام می گیرند و به عالم مکتوبات و قلم التفاتی ندارند، اما از افراد و دستاوردهایشان در آن دو حوزه دیگر، یعنی فرهنگ و سیاست، نمی توان گذشت». ولی آیا واقعا تبعید «چیزی جز گورستان های سرزمین های بیگانه نیست»؟ آیا همواره یأس و امید آمیخته با بیم است؟ آیا زبانیست که آهنگش به تدریج فراموش می شود؟ و یا تبعید را نمی توان هرگز تعریف کرد، مگر آنکه نخست تعریفی از وطن در دست باشد؟ مهدی استعدادی شاد وطن را چنین تعریف می کند: «و اما وطن که همچون وجدانی بیدار سایه به سایه تبعیدیان راه می رود، فقط یک مفهوم نیست که در ذهن خانه کرده باشد. وطن بیش از هر چیزی یک حس همیشگی است که گاه بر پوست می نشیند و گاه همراه آه از سینه بیرون می زند.» او به خوبی می داند «این نوع تجربه از حضور وطن را انگار تنها در برون مرز می شود کسب کرد» آن زمانی که وطن، آن چنان که برای میلیونها انسان دیگر هست، یک مکان بدیهی برای زندگی تو نباشد، بلکه کسانی آن را از تو گرفته و به جایی دوردست برده باشند. چه بسا با همین حس همیشگی است که میلوش در ستایش تبعید با توجهی که به خطرات دوری از سرزمین و زبان مادری و گرفتار آمدن در توهم «جهان وطنی» شدن نشان می دهد، می نویسد: «دوران تبعید، امتحانی است برای آزادی درونی فرد، و این آزادی پدیده ای هولناک است. تمام آن به توانایی و امکانات شخصی انسان متکی است... آزادی تبعید، مبارزه با ضعف های انسان است که نتیجه اش می تواند هم ویرانگر باشد و هم سازنده و تقویت کننده». استعدادی شاد در دیگر مقالاتی که برای این کتاب ترجمه کرده است، به اُوید شاعر رومی به مثابه نخستین شاعر تبعیدی جهان، و اندیشه متفکرانی مانند ارنست بلوخ فیلسوف «پرنسیپ امید»، والتر بنیامین، آدورنو و میشل فوکو می پردازد. بخش دوم این کتاب شامل مقالات پراکنده مهدی شاد عمدتا درباره در ادبیات ایرانیان تبعیدی است. به نظر وی «کارنامه فرهنگی ایرانیان در این بیست ساله اخیر، بدون حضور آثار هموطنان تبعیدی و مهاجر ناکامل است» اگرچه این آثار از سوی «همکاران» در داخل کشور معمولا نادیده گرفته می شوند آن هم در شرایطی که «نویسندگان و راویان تبعیدی، بر خلاف همنوایی رایج با گفتمان مسلط یا تأثیرگذاری غالبا ناخودآگاهانه رمان های چاپ ایران از «ایده های حاکم»، با فاصله به جهان زیست ما نگریسته اند». مگر نه این است که «تاریخچه و زمینه شکل گیری رمان فارسی» را می بایست در میان ایرانیان تبعیدی و مهاجر جست؟ مقالات دیگر این بخش به «هوشنگ ایرانی، شاعر ناشناخته ما» تا یدالله رؤیایی و شهروز رشید و هم چنین محمد مختاری و مریم هوله می پردازد، که این دو آخری اگرچه در این مقوله نمی گنجند لیکن آثارشان تبعیدی به شمار می رود، چرا که هر آنچه را در وطن نتوانستند گفت، در خارج از مرزهای آن بر زبان آوردند و منتشر کردند.
«فتیله ایدئولوژیک»
مهدی استعدادی شاد
در یک ترجمه دیگر که به صورت جزوه ای در سال 2006 منتشر شد، به نظرات هانس
ماگنوس انسنزبرگر
Hans Magnus Enzensberger
نویسنده، شاعر و روزنامه نگار آلمانی در
تازه ترین اثر او به نام «مردان وحشت» پرداخته که موضوع اصلی آن بررسی تروریسم
و افرادی است که وی آنها را «بازندگان رادیکال» می ن انسنزبرگر وجود یک «فتیله ایدئولوژیک» را برای انفجار بازندگان رادیکال ضروری می شمارد و تأکید می کند که در تاریخ از این فتیله ها بسیار وجود داشته و مسئله بر سر کیفیت و محتوای ایدئولوژیک آنها و یا سیاسی و مذهبی بودنشان هم نیست بلکه بر سر این است که «تا چقدر امر یکسونگری جرگه ای می تواند نیروهای بالقوه بازندگان رادیکال را بسیج کند و به فعل در آورد» وی با توضیح شرایطی که خواننده را بی اختیار به یاد موقعیت کنونی جمهوری اسلامی می اندازد، می نویسد: «هیچ نگاهی از سوی هیتلر و پیروانش به نقشه جغرافیا به آنان حالی نکرد که جنگ یک کشور کوچک در اروپای مرکزی علیه بقیه دنیا بخت پیروزی ندارد. برعکس! بازندگان رادیکال از راه حل کشمکش چیزی نمی دانند. آنها سراغ سازش نمی روند تا مبادا در صحنه نبرد سردرگم شوند و انرژی ویرانگر خود را از دست بدهند. هر اندازه پروژه آنان بی چشم اندازتر باشد، به همان میزان متعصب ترند و به پروژه تحقق ناپذیر خود بیشتر پایبند می مانند». انسنزبرگر چه بسا بدون آنکه نظری به موقعیت کنونی ایران داشته باشد، آنچه را شاید ایرانیان به روشنی می بینند و جهان هنوز متوجه آن نیست، در این دو جمله خلاصه می کند: «هدف هیتلر و پیروانش پیروز شدن نبود. آنها می خواستند با رادیکالیزه کردن موقعیت بازندگی خود، آن را جاودانه نمایند. از همین رو خشم انباشته آنان به جنگی ویرانگر و بی نظیر منجر گشت که قصد نابودی کسانی را داشت که ایشان را مسبب شکست خود می دانستند». این نویسنده آلمانی در عین حال «اسلامیست های امروزی» را «وامدار بسیاری از نمادها و تکنیک های» جریان های چپ در دهه شصت و هفتاد میلادی می داند که در اروپا به ترور روی آورده بودند. لیکن از سوی دیگر تأکید می کند: «هر چقدر هم اسلامیست ها خود را حافظ سنن بدانند، باز هم چیزی فراتر از آفریده های گلوبالیزاسیون [جهانی شدن] در جهانی نیستند که می خواهند علیه اش بجنگند». «مردان وحشت» یکی از بی پرواترین و صریح ترین آثاریست که در سالهای اخیر علیه تروریسم اسلامی نوشته شده است. انسنزبرگر با اشاره به عقب ماندگی های اقتصادی و حقوقی جهان عرب که برای مثال «توان اقتصادی اش بدون درآمد نفتی چیزی برابر اعتبار یک شرکت تلفن فنلاندی هم نخواهد بود» و اینکه انتشار کتاب در جهان عرب در «درازای دوازده قرن برابری می کند با تولید کتاب یکساله در اسپانیا» و این واقعیت که «فقط نیمی از زنان عرب قادر به خواندن و نوشتن هستند» و هم چنین با اشاره به «خودشیفتگی» اعراب و مسلمانان تأکید می کند: «ایشان ساختن مسجد در سراسر جهان را حق طبیعی خود می دانند، اما پا گرفتن کلیسای مسیحی در بسیاری از کشورهای عربی ناممکن قلمداد می شود. تبلیغ شعارهای مسلمانان یک حکم مقدس است اما تلاش سایر ادیان برای جلب انسانها مساوی جنایت می شود... اسلامگرایان مدام با صدای بلند در طلب محترم شمرده شدن هستند اما خود به کسی احترام نمی گذارند» با این همه می افزاید که برای نیفتادن به دام پیشداوری «بایستی بگوییم که همه مسلمانان، عرب نیستند، همه عربها، بازنده نیستند و همه بازندگان، رادیکال نیستند». او اسلامیسم را یک جنبش غیرسیاسی می شمارد چرا که «هیچ خواسته قابل مذاکره ای را مطرح نمی سازد». انسنزبرگر سیاست جهان غرب را به دلیل ناتوانی سرمایه جهانی در چشم پوشی از معامله و تجارت با کشورهایی که پشتیبان تروریسم هستند، در خدمت تروریسم اسلامی می داند. و این همان نکته ای است که سرنوشت تبعیدیان ایران را به مثابه کشوری که حاکمانش از این تروریسم پشتیبانی می کنند، با چگونگی مبارزه غرب با تروریسم گره می زند. «حس همیشگی» وطن در تناقض بین عشق به سرزمین و لجن مال شدن نام وطن به خفگی دچار می شود. فوریه 2007
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |