Logo

کتابگزاری

 

 

روایت مری یا معصومه!

 

تسخیر / گروگانگیری در سفارت آمریکا
معصومه ابتکار
انتشارات اطلاعات تهران 1379

 

 

«اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیرشده آمریکا در تهران» را معصومه ابتکار معاون رییس جمهور خاتمی و عضو هیئت مؤسس جبهه مشارکت به زبان انگلیسی نوشته که به فارسی نیز ترجمه شده است. وی مدعی است که این کتاب را در سال 1371 نوشته «ولی در گذر از فراز و نشیبها و موانع سیاسی و نیز امتناع مستقیم و غیر مستقیم دهها ناشر آمریکایی، چاپ آن سالها به طول انجامید». اگرچه پس از خواندن کتاب در می یابیم که نه تنها ناشران آمریکایی، بلکه هر ناشر منصف دیگری حق داشت علاقه ای به انتشار چنین کتابی نشان ندهد که جز پرحرفی چیزی برای گفتن ندارد. ولی دلیل اصلی چاپ «تسخیر» در 1379 چیز دیگریست و آن پیروزی قاطع «اصلاح طلبان» در انتخابات مجلس ششم است. همزمان با تکیه زدن آنان بر کرسیهای مخملین مجلس در بهار 1379 این کتاب نیز منتشر شد. آن روزها آنان به درستی تحلیلهای بی پایه خود که  چهارچوب نظام مطلقه ولایت فقیه را دور می زد، باور داشتند و نشر «تسخیر» که خطاب به خارجیان است در خدمت همین تحلیلها قرار داشت. چرخ روزگار اما هر نوع توهمی را بیرحمانه با شکست روبرو می سازد و غربیان نیز با کتابی که به شیوه گزارشهای ژورنالیستهای دست چندم غربی نوشته شده، شیفته دانشجویان سابق «خط امام» و «اصلاح طلبان» امروز نگشتند.

از آنجا  که معصومه ابتکار ضمیر «ما» را در مورد نظرات و اقدامات به کار می برد، پس خواننده حق دارد که «تسخیر» را نظر و تحلیل «اصلاح طلبان» بداند. او تلاش می کند غربیان را قانع کند که گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا در تهران به تاریخ 13 آبان 1358 نه تنها درست بوده، بلکه تنها راهی بوده که می توانست صدای آنان را به جهانیان برساند! باید پرسید آیا امکانات «امام» که همه چیز در اختیار او بود، برای رساندن صدای «خط» خود تا این اندازه کم بوده که اینان ناچار شدند از دیوار سفارت بالا بروند؟! ابتکار اعتراف می کند که آنچه انتظار داشتند انجام نشد و اتفاقا موجی جهانی علیه جمهوری اسلامی به راه افتاد و افرادی را هم که توانستند به خود جلب کنند، تنها تا زمانی که نزد آنان بودند، با آنها همدردی می کردند و بعد در کشورهای خود نه حاضر بودند دولت آمریکا را محکوم کنند و نه صریحا از گروگانگیری حمایت می کردند. عین همین ادعا را هم اکنون «آبادگران» در باره بازرسان انرژی اتم و هیئت های بررسی حقوق بشر مطرح می کنند.

 

دانشجو یا وحشی؟

 حجت الاسلام موسوی خوئینی ها که همان زمان واقعه طبس را «نقطه عطفی در تاریخ بشر» اعلام کرد، در مقدمه ای می نویسد: «اگر عده ای اوباش یا سارق مسلح دست به چنین کاری می زدند شاید داوری به راحتی صورت گرفته و می شد به سادگی آنان را وحشی و سزاوار مجازات دانست، ولی چنین قضاوتی درباره گروهی دانشجو آیا یک داوری عجولانه نیست؟» گذشته از اینکه جرم، جرم است و موقعیت اجتماعی مجرم هیچ نقشی در کیفیت جرم ندارد، به ایشان توصیه می شود این پرسش را از عباس امیر انتظام بپرسند که مدتی زندانی همین دانشجویان بود. امیر انتظام در خاطراتش می نویسد: «چند آپارتمانی که این دانشجویان در اختیار دارند، همه  حمام دارد ولی در مدت 15 روز گذشته فقط یک نفر از آنان را دیدم که حمام می کرد. بقیه بنا به آداب و رسوم گذشته، استحمام بیشتر از ماهی یک بار را لازم نمی دانند. معمولا بدنهایشان و بخصوص پاهایشان بوی بدی می دهد و با وجود تذکر حاضر نیستند با آب گرم موجود خود را شستشو دهند به همین دلیل اکثر اتاقها از بوی تند پا و بدن اشباع می شود. غذا را هم با همین دستها می خورند... در عوض هر چه بخواهی، غرور سراپای آنها را گرفته و خودشان را در بالاترین قله قدرت برای اعمال نظریات سیاسی خودشان می پندارند و نه تنها مسائل ایران را با یک چشم به هم زدن حل می کنند، بلکه راهنما و حلال مشکلات جهانی شده اند».

عین همین تکبر برای حل مسائل ایران و جهان را می توان در مقدمه خوئینی ها و متن «تسخیر» دید. خوئینی ها حتا ادعا می کند که مردم ایران «معتقدند که امروز صدها قدم به حقوق بشر و دموکراسی نزدیک تر از زمان حکومت محمد رضا پهلوی هستند» و بعد حرف دل پیروان «خط امام» را می زند: «این کتاب می تواند زمینه های گفتگو بین دو ملت ایران و آمریکا را فراهم کند» که البته خواننده باید جای «ملت» را با «دولت» عوض کند.

«مری» نام مستعار معصومه ابتکار مترجم و سخنگوی گروگانگیران سفارت آمریکاست. او در مقدمه می نویسد: «بیش از ده سال طول کشید تا بتوانم تأثیر کامل کاری را که انجام داده بودیم، بفهمم»! ولی متن کتاب عکس این ادعا را نشان می دهد و معلوم می کند که آنها هنوز درک نکرده اند این گروگانگیری ضربه ای مهلک بر پیکر ایران بود که خود «مری» به یکی از این تأثیرات که همانا حمله عراق بود اعتراف می کند: «توجه کنید که اشغال سفارت آشکارا بر تصمیم ایالات متحده و متحدان آن مبنی بر حمایت از حمله صدام حسین – دیکتاتور عراق- به نهال نوپای جمهورری اسلامی تأثیر گذاشت»! معصومه ابتکار با همان «غرور» بیجا می نویسد: «امروز که کشور ما گام در عصر جدید توسعه مردم سالاری گذارده... نیاز به گفتگو از میان نرفته است. این کتاب که نگاهی دست اول به گذشته ای پرشور است، بیش از هر چیز گامی در جهت گفتگوی بین برابرهاست». او که حکومت مفلوک و خودکامه جمهوری اسلامی را در کنار ساختار سیاسی ایالات متحده آمریکا قرار می دهد، همچنان شیفته «اقدام جدی و شگفت انگیز» خودشان است.

 

دانشجو یا آلت دست؟

معصومه ابتکار که پدرش با بورس دولت پادشاهی به تحصیل در آمریکا پرداخت و خودش بعدا به مدرسه خصوصی «ایران زمین» در تهران می رفت می نویسد: «پدر و مادرم هر دو افرادی دانشگاهی و روشنفکر مذهبی بوده و برای رژیم گذشته هیچ احترامی قائل نبودند»! علی شریعتی «چراغ راه» و آیت الله خمینی «الگوی» وی بودند. «معصومه» مؤمن و مسلمان هیچ پروایی ندارد که دروغ بگوید و بنویسد که روپوش و مقنعه را «زنان در انقلاب اسلامی به عنوان پوشش خود انتخاب کرده بودند»!

نویسنده «تسخیر» با اینکه تلاش می کند اشغال سفارت را به یک عده دانشجوی «پرشور» نسبت دهد، لیکن نمی تواند به خوبی از توجیه نقش «امام» و سازماندهی این عملیات که امکان ندارد تنها از «شور» ناشی شده باشد، برآید. وی ادعا می کند که آنها فقط می خواستند آمریکا شاه را پس بدهد، ولی همان روز دولت موقت ساقط شد و «مری» می نویسد دانشجویان خبر سقوط دولت موقت را با خنده و شادی به یکدیگر دادند! معصومه ابتکار مانند یک انسان نابالغ و بی مسئولیت مدعی است که «امام بیش از هر چیز معلم اخلاق بودند... ما راه امام را برگزیده بودیم و به درستی آن اعتقاد داشتیم ولی نمی دانستیم این راه ما و کشورمان را به کدام سو می برد». او با وجدان آسوده تاریخ ایران و زندگی در جوامع آزاد را تحریف می کند و از مخالفت «امام» با شاه حرف می زند ولی نمی گوید که «مخالفت» این «معلم اخلاق» مخالفت با اصلاحات ارضی، با حق رأی زنان و با تساوی حقوق اقلیتهای مذهبی بود.

معصومه ابتکار بیسوادی خویش را نیز به نمایش می گذارد و می نویسد: «مفهوم جدایی کلیسا و دولت ناشی از قرنها فساد کلیسا در اروپاست. برخی کشیشهای جاه طلب از عقاید مذهبی مردم سوء استفاده می کردند و این مسئله به ظهور انسان گرایی انجامید»! وی که با زیرکی در هیچ جا به درگذشت شاه اشاره نمی کند، زیرا در این صورت باید اعتراف کند که دلیل اصلی اشغال سفارت و گروگانگیری منتفی شد و آنان باید گروگانها را آزاد می کردند، ناگهان به شروط «امام» می رسد که «بازگرداندن ثروت شاه معدوم» یکی از آنها بود. لیکن شاه با مرگ خود داغ به دل «امام خمینی» گذاشت و 444 روز گروگانگیری را با شکست روبرو ساخت و در این شکست دانشجویان پیرو «خط امام» تنها آلت دستهایی بودند که فقط به درد بالا رفتن از دیوار سفارت می خوردند وگرنه در جریان آزادی گروگانها نه کسی با آنان مشورت کرد و نه حتا آنان را در جریان قرار دادند.

«تسخیر» تجربه ای ناکام در توجیه یک اقدام ضد قوانین بین المللی (تجاوز به حریم سفارت یک کشور) و جنایی (گروگانگیری) است و بیش از آنکه حس همراهی را برانگیزد، نفرت تولید می کند. اگرچه «اصلاح طلبان» گمان کردند بهترین تاریخ را برای انتشار این کتاب برگزیده اند، لیکن گذشت زمان نشان داد که چنین نبوده است. در این کتاب که یک سال و چند ماه پیش از واقعه 11 سپتامبر 2001 منتشر شده است کم نیستند جملات و نظراتی که خواننده را بی اختیار به یاد اعلامیه های بن لادن و تروریستهای اسلامی می اندازد: «وقتی هدف معنوی در میان باشد، تهدیدهای سیاسی و حتا نظامی نیز کارساز نیست... شهید که جان خود را برای هدفی متعالی فدا می کند به انگیزه و الهام بخش دیگران تبدیل می شود... شریعتی به ما آموخت شهید همچون قلبی است که خون تازه زندگی و حیات را در رگهای جامعه خموده و ایستا به جریان در می آورد»! فکرش را بکنید که این سخنان را امروز مردم جوامعی بخوانند که مورد تهاجم تروریستهای اسلامی قرار گرفته اند و شبیه این سخنان را در اعلامیه های القاعده می شنوند. از سوی دیگر «اصلاح طلبان» موقعیتی را که  چهار سال پیش از آن برخوردار بودند، از دست داده اند و همین واقعیت «کلام پایانی» خانم ابتکار را که در عالم اوهام و خودشیفتگی می تازد، کاملا بی پایه می سازد. وی شتابزده نتیجه گیری می کند: «رسانه های جهانی و کارشناسان غربی مدعی وقتی دیدند جنبش اصلاحات آینده نگر از درون انقلاب اسلامی [خط امام] سر بر آورده دچار شگفتی شدند... تصاویر قدیمی دیگر برای توصیف این واقعیت جدید مناسب نبود: واقعیت یک دولت مردم سالارانه و در عین حال مذهبی»!

به نظر می رسد ناشر کانادایی که در مقدمه اش «جامه ولایت فقیه» را تنها برازنده «شخصیت شگفت انگیز امام خمینی» می داند، و نه حجت الاسلام خامنه ای، با انتشار این کتاب زیرکانه واقعیت دانشجویان پیرو «خط امام» و «اصلاح طلبان» بعدی را که علاوه بر «خط امام» و «اصلاحات» به «امدادهای غیبی» نیز اعتقاد دارند، به نمایش گذاشت.

بی تردید اگر «مری» می خواست امروز، پس از 11 سپتامبر و شکست «اصلاح طلبان» وظیفه روایت «تسخیر» را بر عهده گیرد، ما با کتاب دیگری روبرو می بودیم. تا یک سال دیگر، و شاید هم زودتر «مری» باید به فکر شغل دیگری باشد، مگر اینکه رییس جمهور آینده نیز از دوستان نزدیک پدر ایشان باشد! شاید هم روایت «تسلیم» یا «شکست» را در پروژه اصلاحات و دوران معاونت ریاست جمهوری حجت الاسلام خاتمی به رشته تحریر در آورد!

 

ژوئن 2004

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |