Logo

کتابگزاری

 

 

«اسمش حرص نیست، انگیزه است!»

 

خاطرات دکتر علینقی عالیخانی وزیر اقتصاد از سال 1341 تا 1348
بنیاد مطالعات ایران
نشر آبی تهران 1382

 

 

خاطرات دکتر علینقی عالیخانی که در باره «سیاست و سیاست گذاری اقتصادی در ایران» است و توسط تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران تهیه شده در ایران در زمانی بسیار کوتاه به چاپ دوم رسید. ناشر در «یادداشت» خود می نویسد: «عالیخانی در این گفتگو از تجارب خود در دوران تصدی وزارت اقتصاد و زمانی که مصادف بود با اعلام اصول انقلاب سفید و اجرای برنامه توسعه اقتصادی و از هنگامی که شاه می خواست به عنوان «رهبر انقلاب» اوضاع اقتصادی و اجتماعی ایران را دگرگون سازد صحبت می کند. روایتهای او مربوط به دورانی است که تغییر ناگهانی اوضاع در برخورد با نظام کهنه اداری و روحیه سنت گرای جامعه، به علت عدم تطابق توسعه اقتصادی با توسعه سیاسی، موجب بروز و خودنمایی مشکلات زیادی شده بود».

به هنگام خواندن خاطرات در می یابیم که با فردی تحصیلکرده روبرو هستیم که در رشته خود توانا بوده و تلاش کرده تا چرخهای راکد اقتصاد را در کشوری که در گل و لای سنت و واپسماندگی فرو رفته است، به حرکت در بیاورد. وی با شخصیتها برخوردی منصفانه دارد و بد و خوب هر یک را جدا از اینکه با او دوست یا مورد علاقه وی بوده باشند یا نه مطرح می کند. اگرچه احتمالا خواننده ایرانی به تجربه دریافته است که «خاطرات» از یک سو همه چیز را نمی گویند و از سوی دیگر صد در صد قابل اطمینان نیستند، ولی تا آنجایی که به این خاطرات در زمینه «سیاست گذاری اقتصادی» مربوط می شود، می توان ادعا کرد که تصویری روشن از کلی ترین وجوه اقتصاد ایران در هفت سال دوران وزارت دکتر علینقی عالیخانی به دست می دهد.

 

بچه های رضا شاه

عالیخانی که تازه سالهای نخست سی سالگی را می گذراند با تردید به پیشنهاد وزارت خود می نگرد و می گوید: «پیش خودم گفتم شاید آنها برنامه خاصی دارند و می خواهند یک جوان جاه طلبی بیاید. شش ماه یک کار عوضی را انجام بدهد بعد هم کاسه کوزه ها را سرش بشکنند». ولی این فکر بی مورد بود. ایران به گفته خودش به «بچه های رضا شاه» نیاز داشت که از امکانات مملکت استفاده کرده و در ایران و خارج تحصیل کرده بودند و اینک می آمدند تا چرخهای کشور را بگردانند. او به محبوبیت شاه و گرایشهای سوسیالیستی شاه اشاره می کند و می گوید: «من وقتی به شاه فکر می کنم، از خود می پرسم اگر او پادشاه نبود و خانواده اش یک خانواده معمولی ایرانی بود  چه می کرد؟ می توانم تصور کنم که قاعدتا می رفت به دانشکده فنی، چون به مسائل فنی خیلی علاقمند بود و خوب هم می فهمید، می شد یک مهندس. بعد هم به احتمال قوی از اعضای حزب ایران می شد. چون یک نوع گرایش دست چپی سوسیالیستی در نهادش بود. ادا در نمی آورد، واقعا این گرایش را داشت». در مواردی که عالیخانی به توضیح آنها می پردازد، این گرایش را می شود دید، به ویژه آنکه گرایش سوسیالیستی یا عدالت اجتماعی هر انسان را عمدتا در عرصه اقتصادی می توان محک زد.

عالیخانی تعریف می کند که چگونه کسانی تلاش می کردند تا از موقعیت خود سوء استفاده کرده و برخی از زمینه های فعالیت اقتصادی را به انحصار خود در آورند و اگرچه وی در بسیاری از موارد مقاومت می کرد ولی باز بود مواردی که مجبور بود تن در دهد. او به امیر هوشنگ دولّو اشاره می کند که در دهه هفتاد که دیگر عالیخانی وزیر نبود «خیلی تاخت و تاز می کرد» و دکتر ایادی پزشک مخصوص شاه که «هم پول می گرفت و هم زمین می خورد!»

عالیخانی شدیدا معتقد به ایجاد و تقویت بخش خصوصی بود و توانست با جلب همکاری نیروهای جوان و کارآزموده این بخش را چنان رونق ببخشد که اساس شکوفایی اقتصادی اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه قرار گیرد. استدلال او برای تقویت این بخش درست بود و همان چیزیست که بنیاد پیشرفت کشورها را تشکیل می دهد. می گوید: «بسیاری از همکاران و دوستان من... می گفتند که شما بخش خصوصی را لوس می کنید... ولی اگر شما می خواهید عده ای ساعت چهار و نیم یا پنج صبح از منزلشان بیرون بروند تا نصف شب کار بکنند و فقط دلشان خوش باشد که صفر دست راستی حساب بانکیشان مرتبا دارد بالا می رود و بعد همان حساب بانکی را دو مرتبه بردارند یک جای دیگر سرمایه گذاری بکنند، باید به آنها امکان و فرصت بدهید. شما اسمش را ممکن است بگذارید حرص، ما در اقتصاد اسمش را می گذاریم انگیزه!» بر اساس همین «حرص و انگیزه» بود که میزان رشد صنعتی کشور در سال بطور متوسط به 15 تا 16 درصد رسید: «تنها کشوری که با ما برابری می کرد کره جنوبی بود. تنها کشوری که، اگر می شد اسمش را کشور گذاشت، میزان رشد صنعتی اش بالاتر بود، سنگاپور بود». با همین «حرص و انگیزه» بود که برادران خیامی که در مشهد گاراژدار و مکانیک بودند، کارخانه ایران ناسیونال را با ساختن اتوبوس پایه گذاری کردند.

 

بچه های آیت الله خمینی

آن اقتصاد شکوفا درست ده سال بعد به چنگ رژیم ملایان افتاد. یکی از اقدامات این رژیم را عالیخانی توضیح می دهد: «ما در آفریقای جنوبی بهره برداری بسیار خوبی از موقع خودمان کردیم و امتیاز نفتی فوق العاده ای به دست آوردیم و پالایشگاهی که ساخته بودیم برایمان بسیار پر سود بود. متأسفانه نظام کنونی ایران چند سال پیش، درست آن موقعی که همه می دانستند که به زودی در آفریقای جنوبی تبعیضات نژادی هم از بین خواهد رفت... سهام ایران را در آن پالایشگاه فروختند و یک بازار بسیار جالبی را که هنرمندانه به دست آورده بودیم، از دست دادیم».

علینقی عالیخانی وزیر اقتصاد سه کابینه علم، حسنعلی منصور و هویدا بود. دو نکته مبهم اما در این خاطرات وجود دارد: یکی اینکه عالیخانی در مورد چگونگی ادامه وزارتش در کابینه منصور و نظر شاه دو روایت متفاوت (در صفحات 182 و 203) ارائه می دهد. دیگر اینکه استدلال او در مورد گران شدن قیمت نفت و بنزین در آذر ماه 1343 و نسنجیدن پیامدهای آن از یک اقتصاد دان بعید است. او می گوید: «اعلیحضرت ناگهان تصمیم گرفتند که بودجه ارتش را به مقدار هنگفتی بالا ببرند... خود من یکی از طرفداران مطلق این فکر بودم که می بایست از یک جایی یک درآمد مالی دیگری برای خودمان کسب بکنیم... در جلسه شورایعالی اقتصاد و بعد هم در هیئت وزیران تصویب شد که نرخ فرآورده های نفتی را... دو برابر بکنیم. خیلی هم شاد بودیم که به این صورت برنامه های عمرانی خودمان را نجات دادیم». نتیجه چیزی جز تظاهرات گسترده و اعتصاب تاکسیرانان نبود. یکی دو هفته بعد قیمت سوخت به نرخ پیشین بازگشت. چند خط پایین تر معلوم می شود که مشکل نه در دانش شورایعالی اقتصاد، بلکه در نکته دیگریست که عالیخانی آن را اینگونه توضیح می دهد: «یک مرتبه چشممان باز شد که شما که نظر مردم را درباره امور نمی خواهید، نمی بایست توقع داشته باشید که این مردم در برابر هر کاری که شما می کنید ساکت بنشینند» لیکن همین نگرش خود در جای دیگری ریشه دارد: «ما گمان می کردیم که چون اعلیحضرت قدرت دارند، هر کاری را می توانند بکنند»! البته بعدا راه حل زیرکانه ای به فکر دکتر عالیخانی، این بچه رضا شاهی، می رسد که به نظر می آید بچه های آیت الله خمینی اگرچه حریص اند، لیکن بدون آنکه «انگیزه» سرمایه گذاری را تقویت کرده باشند، همواره از چنین راههایی بهره گرفته و کسی هم صدایش در نمی آید!

اقتصاد با اینکه در تار و پود زندگی روزانه انسانها تنیده است، لیکن بس پیچیده است. خاطرات دکتر علینقی عالیخانی به زبانی ساده دوره ای از رشد و شکوفایی اقتصادی ایران را تصویر می کند که مرور آن برای هر ایرانی می تواند چه از نظر اقتصادی و چه از نظر سیاسی و مناسبات موجود در آن زمان و ویژگی ها و نظرات سه نخست وزیر هر چند مختصر، ولی مفید و خواندنی باشد.

ژوییه 2004

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |