کتابگزاری

 

 

معرفی چهار کتاب

 

دادِ بی داد (جلد دوم) (ویدا حاجبی تبریزی)
شاهزاده و اژدهای سه سر (مسعود میرراشد)
یادهای زندان (خاطرات زندان فریبا ثابت)

بر ما چه گذشت؟ (خاطرات محمدرضا اسکندری)

 

· «دادِ بی داد» جلد دوم کتابی به همین نام است که ژوئن 2004 توسط انتشارات فروغ در کلن آلمان منتشر شده است. این جلد ادامه خاطرات زنانی است که پیش از انقلاب اسلامی به اتهام جرم سیاسی در زندان بسر می بردند. جلد دوم «داد بی داد» شامل پیوستی از آمار، نقشه زندان و چند کلیشه روزنامه و واژه نامه زندان است. ویدا حاجبی تبریزی  در یادداشتی  در پایان کتاب می نویسد: «جلد یک و دو روی هم شکل گیری و وضعیت زندان زنان را در متن رخدادهای یک دهه پیش از انقلاب حکایت می کند... در این دوره عمل انقلابی بر اندیشه و نظر ارجحیت داشت. شهادت یا فدا شدن، ارزش والای سیاسی پیدا کرد. مقولاتی نظیر فردیت و حقوق بشر محلی از اعراب نداشت. واژه روشنفکر از همه سو، از سوی کمونیست ها، مجاهدین و مذهبی ها و البته ساواک به دشنام سیاسی بدل شده بود.» ویدا حاجبی تبریز با تأکید می افزاید: «بی گمان اگر دادِ بی داد در آستانه انقلاب نوشته می شد، از آنچه امروز می بینیم، متفاوت می بود.» باید امیدوار بود که گذشت زمان و دستیابی به تجارب جدید همچنان به بازنگری و برداشتی حقیقی از رویدادها و واقعیات تاریخی بیانجامد.

 

· «شاهزاده و اژدهای سه سر» نوشته مسعود میرراشد در زمستان 1383 توسط نشر گردون در برلین منتشر شده است. کتاب با جمله قصاری از خود نویسنده آغاز می شود که مضمونی راکه نیچه فیلسوف نامدار آلمان در آغاز کتابش به نام «ضد مسیح» (دجّال) می آورد، به شکل دیگری بیان می کند. نیچه می گوید: «این کتاب از آن شمار کمی است. شاید هیچ یک از آنان هنوز زندگی نمی کند» و پس از شرح اینکه خوانندگانش چه کسانی می توانند باشند، نتیجه ای می گیرد که بعدها در کنار دیگر گفتارش مورد سوء استفاده نازیسم قرار گرفت: «تنها اینان خوانندگان من اند، خوانندگان راستین من، خوانندگان پیشاپیش تعیین شده من: «بقیه» را چه ارزشی است؟ بقیه فقط بشریت است. آدم باید برتر از بشریت باشد، با نیرویش، با «بلندای» روح اش، با تحقیر دیگران». و میرراشد می نویسد: «آن کس که برای همه کس می نویسد، برای کسی نمی نویسد» و با این سخن به خواننده هشدار می دهد که با اثری از «خواص» و برای «خواص» روبروست و در «پیش گفتار» ادامه می دهد: «به راستی که راستی یکبار چهره گشاید، اما دروغ بسیار و همواره رخ نماید... هر گفتاری را پیش گفتاری باید، اما آنگاه که گفتار خود، پیش گفتاری ست، بیش از این سخن گفتن نشاید.» ولی «گفتار» این کتاب نمی تواند «پیش گفتار» باشد زیرا از یک سو درباره این «گفتار» در طول تاریخ بسیار سخن رفته است و از سوی دیگر نویسنده به تقلید از آثار فریدریش نیچه، به ویژه «چنین گفت زرتشت» با نثری مشابه به تکرار همان «گفتار» می پردازد. مسعود میرراشد که اثر خود را با پیام «راستی» آغاز می کند متأسفانه حتا یک منبع و مأخذ درباره اشعار و افکار و آثاری که در این کتاب از آنها نقل کرده، برای اطلاع خوانندگان ذکر نمی کند. حال آنکه جزوه های لاغر «فلسفی» نیز دست کم چند منبع معرفی می کنند. به امید آنکه کسانی که پای در راه انتشار اندیشه می نهند، جهان تفکر و تخیل و قلم و عمل را با چنان وسعتی بنگرند که در آن کسی جای دیگری را تنگ نمی کند و اگرچه هر کس می تواند «مدعی راستی» باشد، لیکن هیچ کس «معیار راستی» نیست.

 

     · «یادهای زندان» دومین کتاب مربوط به خاطرات فریبا (فائزه) ثابت در زندان جمهوری اسلامی است که بهار 2004 توسط انتشارات خاوران در پاریس منتشر شده است. در «یادداشت نویسنده» می خوانیم: «کتاب اول به زمان گذشته نوشته شده  کتاب دوم به زمان حال. اما چرا؟ پس از انتشار جلد اول، احساس عجیبی داشتم. آن یگانگی ای را که گویا دیگر به گذشته تعلق داشت، در حالی که من همواره این واقعیت را در خود زنده و حاضر می دیدم. دریافتم که تجربه زندان برای من، موضوعی مربوط به گذشته و تمام شده نیست و با زندگیم به طرز عجیبی عجین شده است. به ویژه که در جمهوری اسلامی زندان تمام نشده و همچنان ایرانیان بسیاری تنها به گناه آزادی خواهی در زندانند. پس تصمیم گرفتم به زمان حال بنویسم تا سرگذشت همگان مان باشد.» فریبا ثابت در ادامه توضیح می دهد که آن کتاب را با نام ف. آزاد به چاپ رسانده است. در این خاطرات نیز به زنان و دختران جوانی بر می خوریم که با شکنجه و رنج آنان در خاطرات دیگر زندانیان آشنا شده ایم.

 

     · «بر ما چه گذشت...» خاطرات یک مجاهد به نام محمدرضا اسکندری است که در بهار 1383 توسط نشر خاوران در پاریس منتشر شده است. بهمن امینی ناشر این کتاب توضیح می دهد که این کتاب را به دو نفر که در رژیم گذشته و نیز در جمهوری اسلامی زندانی بوده اند داده تا بخوانند و نظرشان را بگویند. یکی او را از چاپ منع و دیگری وی را به انتشار آن تشویق می کند. وی توضیح می دهد که این کتاب «در ماه دسامبر برای انتشار آماده بود. ولی در آن روزها مجاهدین در شرایط دشواری بودند و رژیم جمهوری اسلامی با بده و بستان با آمریکا، از نیروهای اشغالگر در عراق می خواست مجاهدین را به او تحویل دهند. درست ندانستم که در آن شرایط این کتاب منتشر شود. با نویسنده آن تماس گرفتم و نظرم را گفتم. موافق بود و قرار شد کتاب چند ماه دیگر و در شرایط آرامتری برای مجاهدین، منتشر شود.» خود محمدرضا اسکندری در «پیش سخن» می نویسد: «هنگامی که جوانی پرشور و سرشار از انرژِ بودم، یگانه هدفم تحقق عدالت اجتماعی، حکومت دمکراتیک اسلامی و جامعه بی طبقه توحیدی بود. ابتدا به خمینی و سپس به رجوی دل بستم... اینک چند سالی است با کوله باری از ناکامی و تجربیات دردناک غریبانه، دور از وطن به بررسی بنیان های فکریم نشسته ام.» وی در این بررسی به این نتیجه می رسد: «اکنون زمان آن رسیده است که مردم ایران، بعد از این همه سالها درد، رنج، اسارت، آوارگی و استبداد دینی برای همیشه از دخالت دین در دولت و حکومت، با هر نامی که باشد، دوری جوید.» باید «خاطرات یک مجاهد» را در کنار خاطرات زندانیان دیگر در تاریخ معاصر ایران خواند و به خاطر سپرد تا شاید سرانجام هرگز دیگر چنین خاطراتی به وجود نیایند تا منتشر شوند.

     مارس 2005

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |