|
|||
|
مقاله |
|||
|
می شود ولی آیا می توانند؟ الاهه بقراط
انتخابات در همه جهان، از جوامع باز تا جوامع بسته، چیزی جز مبارزه بر سر قدرت و پول نیست. واقعا نقش مشارکت کنندگان و تحریم کنندگان در این میان چیست؟! اگر تحریم کنندگان رأی خود را چنان پاس میدارند که نامزدها را وا داشته است تا برای به دست آوردن آرای آنها، شعار «تغییر» بدهند، به راستی مشارکت کنندگان واقعا در چه چیزی مشارکت میکنند و سهم و نقش آنان در وعده «تغییر» چیست، هنگامی که همواره به هر ساز حکومت و رهبر و شورای نگهبانش رقصیدهاند؟! *****
ویژگی حکومتهای غیردمکراتیک یا خودکامه از جمله جمهوری اسلامی در این است که هر اندازه هم در آنها ابزار دمکراتیک مانند انتخابات به کار گرفته شود، هرگز این فرصت را به مردم نخواهند داد از خط قرمزهایی عبور کنند که پیشاپیش و کاملا قانونی در برابر آنها رسم شده است. نامزدهای رقیب در این نوع «انتخابات» نیز از یک سو بر این واقعیت آگاهند و از سوی دیگر تا التزام آنها به نظام حاکم ثابت نشده باشد، نمیتوانند وارد مرحله رقابت شوند. در چنین انتخاباتی بخش مهمی از نیروهای سیاسی حذف شده و غیرقانونی هستند و نقش آنها از سیاهی لشکر افراد و احزاب سیاسی موجود فراتر نمیرود و در عین حال تمامی ابزار تدارکات و برگذاری و نظارت و جمعآوری آرا در اختیار قدرت حاکم است. هرگونه تلاش برای حمایت از این یا آن رقیب در انتخابات چنین رژیمهایی از آنجا که همواره یک قدرت حقوقی و قانونی فراتر از همه احزاب و رأی مردم وجود دارد، نمیتواند خط قرمزها را کم رنگ کند چه برسد به آنکه امکانی برای عبور از آنها فراهم نماید. تجربه رأیگیریهای سالهای گذشته در جمهوری اسلامی نشانگر چیزی جز این حقیقت نیست تا جایی که «رییس جمهور اصلاحات» نیز که حتی لایحه تبیین اختیارات خود را نتوانست در مجلس به تصویب برساند، خویش را «تدارکاتچی» نامید.
حرف آخر: تغییر موضوع انتخابات اما هنگامی دامنه دیگری مییابد که از یک سو سرکوب مداوم و از سوی دیگر جنبشهای اجتماعی و مطالبات سیاسی و اقتصادی با آن همراه شوند. در این صورت نیز تغییری در معادله قدرت به وجود نمیآید لیکن به ویژه امروز به برکت تکنولوژی ارتباطات بهترین فرصت در اختیار کسانی قرار میگیرد که بخواهند با روشنگری به بسیج اجتماعی مردمی بپردازند که دیر یا زود در یک بزنگاه تاریخی باید نقش خود را ایفا کنند. مهم این است که کدام نیروهای اجتماعی بتوانند به کارگردانی پرداخته و از این نیروی عظیم اجتماعی بهترین بازی تاریخی را بگیرند. برخی میگویند بهتر است برای مردم تکلیف تعیین نکنیم که چه بکنند و چه نکنند ولی در عین حال خود بطور مستقیم یا نامستقیم هر دو سال، یک بار برای ریاست جمهوری اسلامی و یک بار برای مجلس اسلامی، حکم به مشارکت یا تحریم میدهند. در این میان نقش مردم به جای خود، ولی آیا کسانی که خود را «روشنفکر» یا «روشنگر» میخوانند نقشی برای خود قائل نیستند؟ وگرنه چرا اصولا زبان به سخن میگشایند؟! روشنفکر و روشنگری که نتواند و یا نخواهد و یا مصلحت تشخیص ندهد نظر صریح خود را با مخاطبان خود در میان بگذارد تا مثلا مبادا امروز مورد شماتت و یا زیر فشار قرار بگیرد و یا روزی گذر تاریخ نادرستی آن را به اثبات برساند، نخست باید با خود به تسویه حساب بپردازد به خصوص اگر این حق را هم برای خود قائل نباشد که به مردم بگوید از نظر وی چه چیز درست و چه چیز نادرست است. دو موضع تحریم یا تأیید و بایکوت یا مشارکت امروز از نظر مضمون و هدف به یکدیگر نزدیک شدهاند. هر دو آنها خواستهای مشترکی دارند که در یک فضای آزاد قطعا به همکاری مشترک خواهد انجامید. لیکن یکی راه رسیدن به آن فضای آزاد را در ادامه تحریم و دیگری در ادامه مشارکت میبیند. نقش این دو را در سالهای گذشته چه بسا بتوان در تلاش برای یافتن پاسخ به این پرسش یا مسئله دریافت: آیا از شوق مشارکت پرشور و فعال مردم است که نامزدهای جمهوری اسلامی واژه «تغییر» را در صدر شعارهای انتخاباتی خود نشاندهاند؟! اگر نامزدهای ریاست جمهوری اسلامی از مشارکت مردم اطمینان می داشتند، امکان نداشت سقف وعدههای خود را تا حد «تغییر» بالا ببرند. ترس از تحریم و بایکوت و نبود فضایی که جمهوری اسلامی بتواند بهترین استفاده مطلوب را از آن ببرد از یک سو، و بسیج همه جانبه دولت احمدی نژاد و نهادهای پشتیبان وی برای پیروزی او، واژه «تغییر» را به مثابه حرف آخر بر زبان کسانی جاری ساخته که خود بهتر از هر کسی میدانند ابزار و توان آنها برای عبور از خط قرمزهای رژیم تا چه اندازه محدود است. به راستی نیز آنها، از جمله احمدی نژاد، دروغ نمیگویند. فقط ابزار تحقق وعدههایشان را ندارند! مشکل آنان اما در این است که مخاطبانشان نیز این را میدانند. میلیونها نفر در دو دور ریاست جمهوری خاتمی هنوز این را نمی دانستند و تجربه نکرده بودند. بر شمار اینان در سوم تیر 1384 بسی افزوده شد. این عامل کمّی و کیفی که خود ناشی از نارضایتیها و بحرانهای اجتماعی و اقتصادی است، «تغییر» را ورد زبانها کرده است و این همه چه از مشارکت طرفداری کنیم و چه از تحریم، به سود همه است، جز جمهوری اسلامی و دلبستگانش.
شکست و پیروزی احمدی نژاد چهار سال پیش با شعار «میشود و میتوانیم» بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زد. اگر جمهوری اسلامی یک نماد نهایی داشته باشد، همانا کسی جز احمدی نژاد نیست. هم شد و هم او توانست به ریاست جمهوری برسد. اما نشد و نتوانست به وعدههای انتخاباتی به ویژه اقتصادی خویش که به نظر میرسد خود بیش از هر کس بر بی پایه بودن آنها آگاه بود، جامه عمل بپوشاند. او نیز هارت و پورتهای اقتصادی خود را در کنار ادعاهای سیاسی خاتمی به صندوقخانه تاریخ سپرد. هر کس وعدههای این دو نفر را با وعدههای نامزدهای کنونی مقایسه کند، از خیزی که اینان برداشته و سنگهای بزرگی که اینان بلند کردهاند، به وضعیت واقعی جمهوری اسلامی و نقش جنبشهای اجتماعی، کارگران، دانشجویان، زنان، و اتفاقا اهرم آرایی که از حکومت اسلامی دریغ شده و خواهد شد پی خواهد برد. وعدههایی که اتفاقا باعث رد صلاحیت آنهایی شد که در دایره خودیها نمیگنجیدند. آیا جالب نیست که آنچه این نامزدها، حتی احمدی نژاد، به عنوان شعارها و وعدههای انتخاباتی مطرح کردهاند، بسی فراتر از خواست برخی مشارکت کنندگان همیشگی است که هدف خود را تنها رفتن احمدی نژاد اعلام کردهاند؟! احمدی نژاد این بار نیز میگوید: «ما میتوانیم!» برخی از ناآگاهان غرب گمان کردند وی این شعار را از اوباما گرفته است و این را نشانه تمایل وی به رییس جمهوری آمریکا تعبیر کردند. باید رسانههای این سوی جهان را به طور مرتب دنبال کرد تا دریافت گاه به چه بلاهت و نادانی عظیمی دچار هستند. واقعیت این است که اگر این بار نیز احمدی نژاد و پشتیبانانش از «ما میتوانیم!» همان منظور چهار سال پیش را داشته باشند، آنگاه باید گفت بخت کمی برای این پیروزی ندارد حتی اگر بخش عظیمی از تحریم کنندگان در انتخابات شرکت کنند. لیکن در این صورت طرفداران مشارکت باید برای آنها تعیین تکلیف کنند که به کدام یک از نامزدهای مورد علاقه آنها نیز رأی بدهند! احمدی نژاد دست کم در برابر دو نفر قرار دارد: موسوی و کروبی. بگذریم از آرای محسن رضایی که اگر کنار برود بین دیگران سرشکن خواهد شد. آیا ممکن است موسوی یا کروبی پس از گرم کردن تنور انتخابات به سود یکدیگر کنار بروند؟ اگر آنها به این نتیجه برسند که شکستن آرای آنها چیزی به معنای شکست خود آنها نخواهد بود، چه بسا چنین کنند. وگرنه کار مشارکت کنندگان دشوار میشود. زیرا آنها نیز نمیتوانند به توافق برسند همگی به یک نفر رأی بدهند! پس وقتی تحریم کنندگان را تشویق میکنند بروند رأی بدهند، باید این را هم به آنها بگویند که به چه کسی باید رأی بدهند تا «احمدی نژاد برود»؟! از اینجا دیگر باید کمی به محاسبه ریاضی پرداخت. به این محاسبه که به نظر می رسد نباید ریاضیدان بود تا نتیجه آن را دانست، باید یک عامل اساسی را افزود: انتخابات در همه جهان، از جوامع باز تا جوامع بسته، چیزی جز مبارزه بر سر قدرت و پول نیست. این عامل مهم معمولا از نظر کسانی که به بررسی «انتخابات» در جمهوری اسلامی می پردازند، نادیده می ماند و همه بحثها روی مسائل سیاسی و شخصیت افراد دور میزند. دولت احمدی نژاد، که پایههای ایدئولوژیک و قدرت سیاسی و اقتصادی آن را بسی فراتر از یک دولت باید در نظر گرفت، در طول چهار سال گذشته با جابجاییهای گسترده در سطح اداری کشور و نیروهای نظامی و انتظامی از یک سو، و با بذل و بخششهای مادی در میان لایههای تنگدست جامعه از سوی دیگر، ارتشی را برای خود بسیج کرده است که اتفاقا اگر شکست بخورد، هرگونه شیرینی را به کام پیروزشدگان تلخ خواهد کرد. تاوان این شکست را درست مانند پیروزی و بقای احمدی نژاد مردم ایران و به ویژه فعالان جنبشهای کارگری، دانشجویی و زنان و اهل قلم و هنر خواهند پرداخت چرا که اینها نیامده اند که بروند. درست به همین دلیل مدعیان دمکراسی و حقوق بشر بیش از آنکه خود را به بازیای مشغول سازند که حقیقتا در آن نقشی ندارند، باید به فکر آن موجی باشند که نه از فردای پیروزی یا شکست احمدی نژاد، بلکه سالهاست خیز برداشته است. شعار «ما میتوانیم» را نباید تنها شعار احمدی نژاد دانست. بالاخره یکی از اینها رییس جمهوری اسلامی می شود، ولی آن یک نفر آیا می تواند؟! شکست و پیروزی در آنجا تعیین می شود. 21 مه 2009
|
|||
|
| © 2009 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |