|
|
|
مقاله |
ویرانگران به روی صحنه می آیندالاهه بقراط
«مشارکت پرشور و فعال» به مشارکت «خوب» و «قابل قبول» و حتا «تلخ» تبدیل شد. «پشتیبانی میلیونی» به حمایت بی رمق چند هزارتایی آن هم با تقلب و تهدید سقوط کرد. مردمی که در سالهای اخیر سه بار تأثیر کوبنده «رأی دادن» را در دو دوره انتخابات ریاست جمهوری و یک دوره انتخابات مجلس ششم دیده بودند، اینبار تأثیر تعیین کننده و انکار ناپذیر «رأی ندادن» و نافرمانی مدنی را تجربه کردند. آنان با تحریم انتخابات مجلس هفتم، ویرانگران ایران را واداشتند از پشت پرده به روی صحنه بیایند و خود بازیگر حکومت اسلامی و «مردمسالاری دینی» شوند! بازیگران اصلی صحنه سیاست ایران که همواره رشته حکومت را در دست داشته و دارند این روزها در حقارتی بی همتا مست پیروزی انتخاب ده درصدی خویشند. آنان هنوز نمیدانند که با تحریم گسترده انتخابات مجلس هفتم توسط مردم، آشکارتر از همیشه در برابر آنان قرار گرفته اند. مشخص شدن صفوف و انداختن نورافکن بر چهره کسانی که صاحبان اصلی قدرت سیاسی و اقتصادی در ایرانند، بزرگترین دستاورد تحریم انتخابات و مؤثرترین گام اپوزیسیون در مبارزه با رژیم است. اینک مردم ایران و افکار عمومی جهان بیش از هر زمان دیگری میدانند با چه کسانی طرف هستند. به سود ایران بود اگر «اصلاح طلبان» خود را بازیچه نمی کردند و یا زودتر پایشان را از این صحنه بیرون میکشیدند تا پرده «سازندگی» و «اصلاحات» از روی ویرانگرانی بر افتد که اینک بر خود نام «آبادگران» نهاده اند.
مافیای ویرانگرانویرانگران ایران با گذاشتن نام «آبادگران» بر خود هرگز نخواهند توانست بار مسئولیت 25 سال ویرانی کشور را از دوش خود بردارند. این ویرانگران در یک شبکه مافیایی تنیده در روابط تشکیلاتی و پیوندهای خانوادگی سببی و نسبی قدرت سیاسی و اقتصادی را همواره در دست خود داشته اند و تمامی تلاش خود را به کار خواهند برد تا این قدرت مافیایی را حفظ نمایند. اینان با کنار زدن «اصلاح طلبان» که پروژه اش را خود تأیید کرده بودند، اینک به روی صحنه می آیند تا «اصلاحات» را خود انجام دهند! ویرانگران ایران که مدعی آبادکردن ایرانند بر این گمان باطلند که میتوانند با گسترش معاملات سیاسی و اقتصادی با خارجیان که تا دیروز «شیطان» نامیده میشدند حکومت خود را تداوم بخشند و با گشایشهای اندک اقتصادی و اجتماعی، لقمه ای نیز در برابر مردم انداخته و دهان جامعه جوان ایران را ببندند. آنان فکر میکنند با یکدست شدن حکومت و در یک «فرصت» چند ماهه میتوانند پشتیبانی مردم را دوباره به دست آورند. آنان میخواهند مردمی را که هشت سال به بهانه جنگ و هشت سال با توهم «سازندگی» و هشت سال با رؤیای «اصلاحات» فریفتند، اینک هشت سال دیگر با پروژه «آبادگران» یا «محافظه کاران نو» و یا «محافظه کاران عملگرا» و یا هر نام توهم زای دیگر بفریبند، منابع ملی را بچاپند و جامعه را در خفقان «مردمسالاری دینی» غرق کنند. آنان نمیدانند که «یکدست شدن» حکومت خواه نا خواه مردم را نیز در برابر آن یکدست و یکپارچه میسازد. یکدست شدن حکومت و مردم نیز دیر یا زود به اتحاد سیاست جهانی و یکدست شدن آن در برابر رژیم خواهد انجامید. با این انتخابات، جهان باید دریابد که مردم ایران چه می خواهند. طبق آمار رسمی خود رژیم، هفتاد درصد از مردم شهرهای بزرگ و پنجاه درصد از مردم ایران در انتخابات شرکت نکردند. با احتساب آرای باطله که آن را بین ده تا بیست درصد تخمین میزنند و نیز کسانی که از هراس «مُهر در شناسنامه» در انتخابات شرکت کردند، و نیز افرادی مانند سربازان و کارمندانی که به تهدید و زور به پای صندوقهای رأی رفتند و نیز احتساب تقلبی که در برخی شهرها حتا بیش از شمار واجدین شرایط رأی به صندوقها ریخته شد، مبالغه نیست اگر بگوییم نود درصد مردم ایران مخالف نظام جمهوری اسلامی هستند زیرا آنان بر اساس آمار رسمی تنها ده درصد مردم را پشت سر خود دارند که عموما از ابوابجمعی و مزدوران این حکومت و طبیعتا خواهان بقا و پشتیبان آن هستند.
دودوزه بازی «اصلاح طلبان»«اصلاح طلبان» به حاشیه قدرت رانده خواهند شد. بلایی که در انتخابات مجلس ششم بر سر رفسنجانی آمد، اینبار مردم بر سر حجت الاسلام مهدی کروبی و جمیله کدیور آوردند. حال امثال اینان در دور دوم باید به دنبال رأی مردم بدوند و از آنها بخواهند دست کم در این دور به آنان رأی دهند. البته راه دیگر اینست که از خیر این مجلس بی سرانجام بگذرند. مجلسی که یکی از رهبران «اصلاحات» عملکرد آن را تحت هدایت «محافظه کاران» حتا «بهتر» از مجلس ششم پیش بینی میکند! «اصلاح طلبان» دودوزه بازی می کنند. عده ای مردم را به مشارکت فعال فرا خواندند. عده ای نیز نام «تحریم» را «عدم مشارکت» گذاشتند و به جای اینکه راهنما و همراه مردم باشند، گفتند ما رأی نمی دهیم ولی به مردم هم نمی گوییم چه بکنند یا نکنند! لیکن این دوگانگی به اینجا ختم نمی شود. آنان نیز پروایی ندارند از اینکه در ایران یک حرف و در رسانه های خارجی حرفی دیگر بگویند. مگر نه اینست که عده ای از نامزدهای آنان به هر حال در این یا آن شهر تأیید شده بودند؟ هنگامی که این نامزدها انصراف خود را اعلام نکرده اند، پس چگونه میتوان از هواداران خود و مردم خواست که در انتخابات شرکت نکنند؟! این سیاست کج دار و مریز را چگونه میتوان توضیح داد؟! پاسخ آن را از محمدرضا خاتمی از رهبران «اصلاحات» بشنویم که یک بار پیش از پایان انتخابات و روشن شدن سطح مشارکت مردم به خبرنگار تلویزیون خبری آلمان ان. تی. وی.گفت: مردم شاید حدود 50 درصد شرکت کنند. ولی بهتر است شرکت کنند چون تنها راهیست که اصلاح طلبان میتوانند به مجلس راه یابند! (نقل به مضمون) . بار دیگر در گفتگو با روزنامه «الحیات» اعلام کرد: «محافظه کاران در صورت به دست گرفتن زمام امور دولت و مجلس در ایران راهی جز ادامه اصلاحات ندارند... آنچه بر اکثریت این افراد [در مجلس] غلبه خواهد داشت این است که آنها سیاست محافظه کاران سابق را دنبال نخواهند کرد بلکه راه اصلاحات را در پیش خواهند گرفت و وضعیت مجلس آینده از آنچه بود بهتر خواهد شد»!! هر دو مورد و بویژه جمله آخر را یکبار دیگر بخوانید! آیا واقعا از سر گذراندن این پروژه ها و تلف شدن عمر شهروندان ایران برای دریافت آنچه واقعا در این حکومت جریان دارد، ضروری بود؟! آیا مردم ایران حق ندارند به این «اصلاح طلبان» پشت کنند و با تمام توان در برابر فریب جدید بایستند که اینبار با نقاب «آبادگران» و «محافظه کاران نو» به روی صحنه می آید و «اصلاح طلبان» نیز پیشاپیش برایش کف میزنند؟
ادامه فریبسیاست در جمهوری اسلامی از آغاز در نیرنگ و فریب تنزل کرده بود. بر زمینه چنین سیاست فریبکاری است که مردم و اپوزیسیون میبایست هشیارتر از همیشه راه خود را بپویند. نخست، باید روشن نمود که بر خلاف تبلیغات ویرانگران ایران، عدم مشارکت مردم در انتخابات محلی در اسفند 1381 و نیز انتخابات مجلس هفتم نه اعتراض به عملکرد شوراها و «اصلاح طلبان» بلکه مخالفت با نظام جمهوری اسلامی بوده و هست! ویرانگران گمان نکنند که با شکستن کاسه کوزه ها بر سر یاران «اصلاح طلب» خود میتوانند خود را غمخوار و پشتیبان مردم نشان دهند. از سوی دیگر این تبلیغ «اصلاح طلبان» که عدم مشارکت مردم در انتخابات مجلس هفتم نتیجه رد صلاحیتهای گسترده است، هیچ خریداری مگر در بین کشورهای اروپایی ندارد! دلیل این ادعا عدم مشارکت مردم در شهرهایی مانند کرمان است که نامزدهای «اصلاح طلب» در آن تأیید شده بودند و با این وجود میزان مشارکت مردم بسیار پایین بود. دودوزه بازی «اصلاح طلبان» در اینکه مردم خود در مورد تحریم یا شرکت تصمیم بگیرند، در همین نکته و به اصطلاح رقابتی بودن انتخابات در برخی شهرها بود. آنان پنهانی مردم را به شرکت و رأی دادن به «اصلاح طلبان» تشویق کردند تا هم اقلیتی را در مجلس به هم زنند و هم سیاست تحریم توسط مردم نتواند پشت مشروعیت رژیم را قاطعانه بر زمین زند. دوم، این نکته مهم نیز بیش از پیش باید روشن شده باشد که «اصلاح طلبان» که برخی از آنان صدای اعتراض خود را بلند کرده و از «خط قرمز» بیرون میزنند، هدف مردم و اپوزیسیون را دنبال نمی کنند. «اصلاح طلبان» حتا افراطی ترین آنان به استناد نامه ها و بیاینه ها و استعفا نامه ها و سخنرانی های خودشان خواهان دخالت دین در دولت، خواهان بقای جمهوری اسلامی و تحقق «مردمسالاری دینی» هستند. این هدف از اساس با خواست مردم و اپوزیسیونی که حرکت را با حکومت عرفی آغاز میکنند، در تضاد قرار دارد. سوم، اروپا که در تمام این سالها بدون توجه به حقوق اقلیت ناراضی و مخالف، رأی اکثریت را مترادف وجود دموکراسی در ایران میدانست، حتا اگر به همین نظر پایبند بماند میباید در سیاست خود نسبت به رژیم بازنگری نماید. آنها مرتب بر چهار عرصه حقوق بشر، مبارزه با تروریسم، منع گسترش سلاحهای کشتار همگانی و فراگرد صلح در خاورمیانه تأکید میکنند، لیکن در عمل به بازی موش و گربه با جمهوری اسلامی تن میدهند. در زمینه انرژی هسته ای اروپا به خوبی میداند که رژیم از تلاش برای دستیابی به بمب اتمی دست بر نخواهد داشت و آنچه را پنهان کرده داوطلبانه به آژانس گزارش نمیدهد و همواره مانند رژیم صدام حسین به آنچه «اعتراف» میکند که توسط بازرسان کشف و یا توسط لیبی و عبدالقادرخان پاکستانی و قاچاقچیان لو داده میشود. اروپا از وضعیت اسفبار حقوق بشر در ایران آگاه است. اروپا میداند حکومت اسلامی به تروریستهای القاعده پناه داده و از تروریستهای اسلامی در سراسر جهان پشتیبانی می کند. اروپا از خرابکاریهای جمهوری اسلامی در صلح خاورمیانه بی خبر نیست. اروپا نتیجه انتخابات و میزان حمایت مردم از این رژیم را به چشم می بیند. اگرچه وزرای خارجه اتحادیه اروپا روز دوشنبه 23 فوریه انتخابات مجلس هفتم را محکوم کردند، ولی نظرات متناقضی که از سوی این کشورها ابراز میشود، بیانگر آنست که اینان به آسانی حاضر نیستند منافع خود را به مثابه بزرگترین شریک اقتصادی جمهوری اسلامی فدای برقراری دموکراسی در ایران کنند! چهارم، ویرانگرانی که به روی صحنه می آیند در بلاهت کامل عدم پشتیبانی مردم از رژیم را نادیده گرفته و میگویند: مگر در آمریکا و اروپا سطح مشارکت مردم چقدر است؟! آنان عمدا فراموش میکنند که در این کشورها ساختار دمکراتیک حاکم است نه حکومت ولایت مطلقه فقیه! آنان به روی خود نمی آورند که نظام اسلامی حتا شایسته مقایسه با ازبکستان و مغولستان نیست چه برسد به کشورهای اروپا و آمریکا! البته به سود اپوزیسیون است که ویرانگران در توهم دموکراسی خود بمانند زیرا در این صورت توان واقع بینی را از دست میدهند! ویرانگران عملگرا یا «پراگماتیک» باید به این پرسش اساسی پاسخ دهند که با نیروی 23 میلیون ایرانی که در انتخابات شرکت نکردند، چه خواهند کرد؟! حقوق سیاسی مردمی را که به آنان رأی ندادند، چه کسانی نمایندگی خواهند کرد؟! و پرسش اصلی اینکه این مافیای ده درصدی با حق دمکراتیک مردم ایران که نظام جمهوری اسلامی را نمیخواهند و به صدها زبان آن را بیان میدارند، چگونه مقابله خواهد کرد؟! 04 مارس 04
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |