مقاله

 

تأییدیان و تحریمیان

 الاهه بقراط

    

نقش جمهوری اسلامی در تنزل تمامی ارزشها و مفاهیم دمکراتیک به ضد ارزش و ابزار ادامه استبداد بی همتاست. در تاریخ معاصر ایران هرگز عوام فریبی به این نقطه اوج نرسیده است. در این میان بحث و تبلیغ «اصلاحات» چه در جمهوری اسلامی و چه در خارج کشور از عامیانه ترین استدلال های غیر علمی فراتر رفته و به سطحی تهوع آور رسیده است. تنزل بحث «اصلاح یا انقلاب» به «خونین» بودن انقلاب و تنزل «اصلاح» به مماشات با خودکامگی و دریوزگی سهمی از قدرت سیاسی تنها نشانگر بی دانشی افرادی است که خود را مدافع تئوری «اصلاح» قلمداد می کنند. آن هم در شرایطی که «مغز متفکر پروژه اصلاحات» نه تنها بارها مرگ آن را اعلام کرده، بلکه در حالی که شنوندگانش اخیرا در «همایش معین» مانند مجلس روضه خوانی اشک می ریختند گفت اصلاحات «خون» می خواهد! وای چه وحشتناک! انگار در رگهای قربانیان قتل های زنجیره ای و همه کسانی که در دوران «اصلاحات» کشته شدند، آب جریان داشته و سرکوب خشن منجر به مرگ دانشجویانی که در دفاع از «اصلاحات» دست به اعتراض زدند، ناز و نوازش بوده است! به دلیل همین ابتذال اجازه دهید ما وارد این مقوله و «بیانیه معین» نشویم و درستی استدلالی را که زبان ما از تکرارش مو در آورد و امروز اکثریت طرفداران «پروژه اصلاحات» در داخل کشور، و چهره های سرشناس  درون و بیرون زندان، همان را تکرار می کنند، به زمان نه چندان دور بسپاریم اگرچه همان گونه که درباره انتخابات مجلس هفتم گفتیم به قول شاعر، ابلهان تکرار عادت می کنند، در گمان خود عبادت می کنند.

 

نقش خارج کشور

عده ای با ندیدن موج تحریم انتخابات که کشور را فرا گرفته است، می گویند آنها که تا کنون همواره «تحریم» کرده اند به کجا رسیده اند؟ ساده ترین پاسخ این است: به همین جا که اکنون  تحریم به یک سیاست فعال و کنش فراگیر تبدیل شده است. پرسش متقابل این است: آنها که همواره «تأیید» کرده اند به کجا رسیده اند؟! پاسخ چیزی جز این نیست: آنان با تأییدهای مکرر خود نه تنها سبب هیچ تغییر ساختاری نشدند، بلکه در عمل به همین نقطه «تحریم» از سوی جامعه رسیده اند. از همین رو خود را موظف می دانند به هر شکل به مقابله و تحریف کاربرد تحریم به مثابه یک کنش سیاسی مؤثر بپردازند و به روی خود نیاورند که «معین» را وحشت حکومت از تحریم  به مضحکه انتخابات بازگرداند. در عین حال سالها تأیید آنان نه تنها این امکان را در داخل کشور به وجود نیاورد تا «تحریمیان» به داخل باز گردند، بلکه بسیاری از آنان نیز بار و بندیل خود را بسته و راهی خارج کشور شدند و بساط «تأیید» خود را زیر پوشش های مختلف از جمله انجام «وظیفه اطلاع رسانی» در اینجا پهن کردند! غافل از اینکه در فضایی که بمباران اطلاعاتی و نیز ضد اطلاعاتی به شدت جریان دارد، «وظیفه» روشنگران نه بمباران بیشتر، بلکه تشخیص اطلاعات مهم و تحلیل واقعی از اوضاع ایران و جهان است، وگرنه هیچ ایرانی، حتا در داخل کشور، کمبود اطلاعات و نیز شایعه ندارد. در عین حال این مدعیان همین وظیفه را نیز به خوبی انجام نمی دهند. آنها که هر سخن امثال اکبر گنجی و ناصر زرافشان را در دفاع از «اصلاحات» با بوق و کرنا به «اطلاع» می رساندند، درباره اینکه آنان و صدها شخصیت دیگر با تحریم انتخابات ریاست جمهوری از مردم خواسته اند به «تأیید» حکومت نپردازند (تا به امروز اول ژوئن) سکوت کردند و این در حالیست که مرتب از تبلیغات انتخاباتی رفسنجانی و معین گزارش می دهند. هدف این نوع «اطلاع رسانی» که درست همزمان با اعلام نامزدی رفسنجانی آغاز شد چون «روز» روشن است.

«خارج کشور» و «تحریمیان» همواره صدای رسای آزادی خواهان ایران بوده اند. نورسیدگانی که حتا در فضای باز خارج کشور «داوطلبانه» محدودیت های «شرایط داخل» را در گفته و نوشته می پذیرند تا مبادا در ایران «فیلتر» شوند (اگرچه تن دادن به سانسور هرگز مصونیت به وجود نمی آورد) از یک سو قلم بطلان بر فعالیت کسانی می کشند که سالها پیش از آنان با تکیه بر اصول دموکراسی و حقوق بشر به روشنگری پرداخته اند و از سوی دیگر عدم استفاده از فرصت بی همتای آزادی خارج کشور را برای بیان آنچه ایرانیان در داخل کشور نمی توانند به آسودگی بر زبان آورند، چنین توجیه می کنند که می خواهند با «مخاطبان داخل کشور ارتباط بگیرند»! تو گویی ژورنالیست های خارج کشور در این سالها مشغول ارتباط گرفتن با اجنه یا ساکنان کرات دیگر بوده اند! پس این موج تحریم که از «رهبر» تا «اصلاح طلبان» و برخی «چپها» و برخی «جمهوری خواهان» را به هراس انداخته، از کجا می آید؟ مطمئنا نه از فعالیت تأیید کنندگان. این موج بر شانه تحریمیان داخل کشور و با همراهی آن گروه از ایرانیان خارج کشور خیز برداشته که همواره با حکومت اسلامی مخالفت کرده اند. با هیچ استدلالی نمی توان تحولی را که هم اکنون در ایران دوران پیله را از سر می گذراند، حاصل تأییدهای مکرر حکومت اسلامی و انتخاباتش دانست. فراموش نکنیم که در دومین دور نامزدی خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری 1380 تلاش شد با افزودن پنج میلیون «رأی اولی» تفاوت آرای او را نسبت به دور اول بپوشانند. با وجود این چهارده میلیون نفر در انتخابات شرکت نکردند. امسال شمار تحریم کنندگان قطعا بسی بیش از این خواهد بود و این اگر پیروزی سیاست تحریم هم نباشد قطعا  شکست سیاست تأیید هست.

 

نقش تحریم و تأیید

تحریم کنندگان جمهوری اسلامی از تحریم انتظار معجزه ندارند. تحریم نقشی بیش از یک ابزار و کنش سیاسی ندارد. ابزاری که در صورت گسترده بودن از یک سو می تواند مشروعیت یک حکومت را به پرسش بکشد و از سوی دیگر توان مردم را به زمامداران و خود جامعه نشان دهد. تحریم مقاومت منفی است. حاکمان را به وحشت می اندازد. آنها را مانند تأیید «معین» مجبور به محاسبه سود و زبان خود می کند. در حالیکه با هیچ عقل سالمی نمی توان استدلال کرد که تأیید یک حکومت می تواند آن را به عقب نشینی وا دارد! کسانی که با شادی حکم حکومتی را به عنوان «پیروزی» و اعلام «انتخابات آزاد» پذیرفتند، نهایتا کاری جز تأیید شرایط کنونی نمی کنند. شرایطی که در آن زنان به مثابه نیمی از جامعه به شمار نمی آیند و نیرو و ابتکار عظیم جوانان بی رحمانه تلف می شود. شرایطی که ایران را به دلیل حمایت از تروریسم و تلاش برای دستیبابی به بمب اتمی و نقض خشن حقوق بشر انگشت نمای جهان کرده است.

در این میان، قبیله های طرفدار «خط امام» و سیاست پوسیده «که بر که» برای «معین» رأی جمع می کنند. آخر «معین» به پشتوانه «حکم حکومتی» قرار است در برابر صادرکننده آن و کسانی که به «مصلحت نظام» او را تأیید کرده اند بایستد! به قول دانشجویانی که انتخابات را تحریم کرده اند «آن مرد آمد، آن مرد با حکم حکومتی آمد!» اینان به مردم نمی گویند اگر با وجود مشارکت آنان «معین» رییس جمهور نشد چه؟ باید رفت به عبای رفسنجانی دخیل بست؟ یا به عمامه کروبی و پاگون قالیباف؟! عده ای دیگر می خواهند همین انتخابات را به «رفراندوم» تبدیل کنند. رفراندوم درباره چه؟ و اگر مردم بروند و در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند به چه دلیل باید آن را «رفراندوم» دانست؟ کسی خود را موظف به توضیح نمی داند. جمعیت موسوم به «اتحاد جمهوری خواهان» نیز با سیاست گاه تأخیر و گاه شتاب ثابت کرد نباید آن را جدی گرفت. تغییر موضع دو روزه از تأیید به تحریم انتخابات آن هم بر اساس رد و تأیید «معین» به هر چیز شبیه است جز یک سیاست و تحلیل جدی. از اینان یک عده وسط پریده و با وجود اعلامیه تحریم، آمدن «معین» را «مثبت» ارزیابی کرده اند! آیا شما چیزی از این دودوزه بازی سر در می آورید؟ ظاهرا حکم حکومتی دست «اتحاد جمهوری خواهان» را بیش از «معین» و «اپوزیسیون قانونی» در پوست گردو گذاشت! این جمعیت به رهبری تفکر فرصت طلبانه  توده ای – اکثریتی به جای آنکه سبب بالیدن جنبش آزادی خواهی شود، خود به سطح مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت تنزل کرده است.

تغییرات بنیادین در ایران ناگزیر است. این تغییرات نه از رهنمودهای واهی و تحلیل های سنتی ناشی از بینش واپسمانده کسانی که هنوز در دوران جنگ سرد و مبارزه با پهلوی ها و «امپریالیسم» بسر می برند و یا تبلیغ کسانی که پیدا و پنهان سر در آخور رژیم دارند، بلکه بر زمینه جنبش آزادی خواهی در داخل کشور و روشنگری و همراهی مخالفان رژیم در خارج کشور و پشتیبانی جهان آزاد تحقق خواهد یافت. در این میان کسانی که همواره تحریم کرده اند دست کم می توانند مدعی شوند که هرگز بر حکومت اسلامی و سیاست های آزادی ستیز و ضد حقوق بشر آن گردن ننهاده اند. تأییدیان چه خواهند گفت که هر تأیید آنان تنها بر عمر رژیم افزوده و به ادامه فلاکت ایران و ویرانی نسل ها  انجامیده است؟

 

اول ژوئن 2005

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |