Logo

مقاله

 

صورتی است یا سرخ؟!

  الاهه بقراط

 

نه دیروز و پریروز، نه هفته ها و ماههای پیش، و نه حتا سالها پیش، بلکه چیزی صد سال است که در راهی ناهموار و سنگلاخ گاه سلانه سلانه می رود و گاه می تازد. هرگز اما نیاسوده است. گام سست نکرده است. حتا در سیاه ترین لحظات و نا امید کننده ترین روزها تنها آهسته تر گام برداشته است. اما هرگز نایستاده است. پاها راهوارند. راه طولانی نیست. فاصله، مکانی نیست. زمان، نجومی است. زمانی به فاصله پرتابی سرگیجه آور به آن سوی قرون وسطا و بازگشتی دشوار و تلوتلوخوران به عصر جدید، به دوران مدرن، از استبدادِ تاریک به آزادیِ روشن.

ولی آیا صورتی است یا سرخ؟ به رنگ شکوفه های مخملین سیب است یا به رنگِ خونینِ خشونت؟ از هوای روزگار نوین و انقلاب های مخملین نفس می کشد یا اینکه وارث فرهنگی خشن و تاریخی خونین است؟ آیا فرصتی برای تجربه ای جدید است و یا تکرار تجارب پیشین خواهد بود؟ آیا اصلا انسان یا ملتی وجود دارد که بتواند آنچه را نیاموخته است به کار بندد؟! یا آموخته است و کس نمی داند؟! و یا چون لقمان بزرگ که ادب را از بی ادبان آموخته بود، این ملت  نیز صلح جویی را از جنگ طلبان و عدم خشونت را از آدمخواران آموخته است؟ هیچ کس نمی داند. چرا که برای صلح و مسالمت، اقلبتی از مردم کافی نیست ولی برای جنگ و خشونت چند نفر هم کفایت می کند به ویژه اگر در حکومت باشند و یا سر نخشان به زمامداران برسد. آنکه در ایران همواره بر طبل خشونت کوبیده و هم چنان می کوبد، مردم نیستند، حکومت است. آنکه حاضر نیست به جابجایی مسالمت آمیز قدرت تن دهد، مردم نیستند، حکومت است. آنکه به اعتراضات و تظاهرات آرام و مسالمت آمیز حمله می کند، مردم نیستند، حکومت است. آنچه باید در برآورد نیروهای سیاسی بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد تا آنان را به خیال پردازی مخملین در نیندازد، درست همین نکته است.

 

جنبش رفراندوم

مردم بارها به متمدنانه ترین شکل ممکن ابتدا به ولی فقیه و سپس به کلیت رژیم جمهوری اسلامی «نع» گفته اند. رژیم هم هر بار به این مردم «نع» گفته است و در هر تنگنایی با «حکم حکومتی» به میدان آمد و به آنان یادآوری کرد آنکه در جمهوری اسلامی حرف آخر را می زند، نه مردم و نه رأی آنان، بلکه ولی فقیه است و اقلیتی که رهبری انقلاب و سپس قدرت مطلقه را همواره در دست داشته است. نبردی است نا برابر. یک ساختار ظاهرا غول آسای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی همراه با نهادهای متعدد اطلاعاتی و امنیتی در برابر مردمی که «نع» آنان از پشتوانه ساختاری و تشکیلاتی برخوردار نیست و از همین رو همواره در سطح یک ابراز مخالفت بی خطر باقی مانده است. 

چند ماه پیش از انتخابات مجلس هفتم در اسفند ماه سال گذشته، در همین ستون زیر عنوان «رفراندوم مجلس هفتم» نوشتیم منظور موافقان حکومت اسلامی از «رفراندوم» اصلاحاتی چند در چارچوب قانون اساسی رژیم است و به روی خود نمی آورند که همین قانون اساسی خود مانع هرگونه تغییر و اصلاح است. اصل یکصد و هفتاد و هفتم در قانون اساسی اولیه جمهوری اسلامی نبود. ده سال بعد در تاریخ بیستم تیرماه 1368 شورای بازنگری این اصل را تحت فصل چهاردهم به قانون اساسی اضافه نمود تا اتفاقا در برابر همین نوع خواستها بایستد: «محتوای اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی و پایه های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و نیز اداره کشور با اتکاء به آراء عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییرناپذیر است». معنای این اصل این است که قانون اساسی اتفاقا در همان مواردی که اکثریت جامعه و طرفداران رفراندوم خواهان آن هستند، تغییر خود را ناممکن می داند! نه ولی فقیه و نه نوچه هایش مانند حسین شریعتمداری، بلکه محمد خاتمی رییس جمهور «اصلاحات» خواست تغییر قانون اساسی را صریحا «خیانت» نامید.

در مقابل، مخالفان حکومت اسلامی از «رفراندوم» تعویض رژیم را در نظر دارند. «آنان  امیدوارند که با برگزاری یک همه پرسی، مردم به رژیم قاطعانه «نه» بگویند و رژیم هم دست و بالش را جمع کند و برود! ولی اینان نیز نمی گویند این رفراندوم کجا و چگونه باید برگزار شود؟ در جمهوری اسلامی؟ مگر ممکن است؟ بعد از جمهوری اسلامی؟ دیگر چه نیازی به رفراندوم هست؟» این پرسش بر زمینه این استدلال مطرح شده بود که امکان برگزاری رفراندوم در جمهوری اسلامی وجود ندارد زیرا «هیچ رژیمی برای بود و نبود خودش رفراندوم برگزار نمی کند» و رژیم که به خیال خود «مشروعیت» اش را از نظر حقوقی در قانون اساسی چهارمیخ کرده است، راه را بر هرگونه تغییر و تحولی در ساختار سیاسی آن می بندد.

به هر ترتیب، نیروهای مخالف رژیم اگرچه پراکنده ولی سرانجام با یک صدا انتخابات مجلس هفتم را تحریم کردند و کسانی که به مجلس راه یافتند، تنها ده درصد از آرای مردم را پشت سر خود دارند. مردم یک بار دیگر نشان دادند که این رژیم را نمی خواهند. این واکنش برخلاف تبلیغات برخی از «اصلاح طلبان» به هیچ وجه بی تفاوتی و محروم کردن خود از حق رأی نبود، بلکه عین اعتراض و عین استفاده از حق رأی بود. مردم آرایشان را برای خود نگه داشتند و نگذاشتند حکومت از آن سوء استفاده کند. عدم «مشارکت پر شور و فعال» مردم در انتخابات مجلس هفتم یکی از رفراندوم های پنهان یا نامستقیم بود برای نشان دادن آنچه مردم نمی خواهند: این حکومت!

 

نقش آمریکا و اروپا

سالهاست که بر در و دیوار شهرهای ایران نوشته می شود: «نه»! آن را «رفراندوم دیوارها» نام نهاده اند. اینک اما «رفراندوم» شکل و شمایل مشخصی می یابد و طرفداران آن روشن می کنند که به جای این حکومت به چه چیز «آری» می گویند: «حکومتی که با تکیه بر آرای اکثریت ملت و بر اساس حفظ تمامیت ارضی و منافع ملی و ایجاد روابط مسالمت آمیز با جامعه جهانی و تکیه بر ارزش های فرهنگی و اقتصادی ایران بتواند کشور را به ساحل نجات رهنمون شود. برای دستیابی به این مهم، تدوین قانون اساسی نوین و تعیین نظام دلخواه گام اول و حیاتی است». و چگونه؟ از راه «برگزاری یک همه پرسی با نظارت  نهادهای بین المللی برای تشکیل مجلس مؤسسان به منظور تدوین پیش نویس یک قانون اساسی نوین مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های الحاقی آن با رأی آزاد مردم».

تا کنون هزاران نفر که خاتمی آنان را به صرف خواست تغییر قانون اساسی «خائن» نامیده بود، بیانیه رفراندومی را امضا کرده اند که اساسا منکر قانون اساسی جمهوری اسلامی و خواهان «تدوین یک قانون اساسی نوین و تعیین نظام دلخواه» است. امضا کنندگان «رفراندوم» هم چنانکه آرزوی دیرین همه میهن دوستان بوده است، طیف وسیعی از افراد و گروههای متنوع اعم از راست و چپ، جمهوری خواه و مشروطه طلب و حتا طرفداران و نقش آفرینان پیشین جمهوری اسلامی را در بر می گیرد. از همین رو جنبش رفراندوم کاری سترگ انجام داده که  توانسته است طیف های متنوع سیاسی ایران را که بی تردید نمایندگان لایه های مختلف اجتماعی هستند، زیر یک چتر گرد آورد. تشکیل مجلس مؤسسان، تدوین قانون اساسی نوین، تعیین نظام سیاسی دلخواه و همگی زیر نظر نهادهای بین المللی و با رأی آزادانه مردم شکل مشخص رفراندومی است که تا کنون هر کسی از ظن خود یار آن شده بود.

بلافاصله پس از اعلام انتخابات مجلس هفتم باز در همین ستون زیر عنوان «ملت ایران انتخاب خود را کرده است: رفراندوم!» چنین نوشتیم: «آیا جنگ قدرت در حکومت اسلامی تشدید خواهد شد؟ آیا «محافظه کاران» دست به سرکوب «اصلاح طلبان» خواهند زد؟ آیا فشار بر جامعه را بیشتر خواهند کرد؟... ما فقط این را می دانیم که فصلی دیگر آغاز شده است. می دانیم که جمهوری اسلامی هم چنان یک نظام خودکامه است. می دانیم در این نظام نه رأی مردم، بلکه «حکم حکومتی» حرف آخر را می زند. می دانیم «محافظه کاران» و «اصلاح طلبان» بنیانگذار و نگهدار این نظام و به گفته خودشان ملتزم به نظام و قانون اساسی آن هستند و در اصول سیاست داخلی و خارجی با یکدیگر اتفاق نظر دارند...  می دانیم که تنها مردم می توانند رژیم را به زانو در آورند و سیاست جهانی را به سود خود تغییر دهند. می دانیم که مردم نیز اینها را می دانند و از همین رو جنبش رفراندوم بیش از پیش فراگیر می شود».

اینک که انتخابات ریاست جمهوری در راه است و زمامداران رژیم در جستجوی یک فرد کمتر بدنام با بن بست روبرو شده اند، تصویر وضعیت سیاسی و درماندگی رژیم در آینه واقعیت روشن تر و شفاف تر می گردد. نوشیدن جام زهر اتمی و تن دادن دریوزانه به همه خواستهای غرب ارتباط تنگاتنگ با درماندگی سیاسی و اقتصادی داخلی رژیم دارد. در چنین شرایطی بخشی از حکومت دست به دامان چهره آبروباخته ای چون رفسنجانی شده است که نه تنها در انتخابات مجلس ششم به اندازه یک نماینده نیز رأی نیاورد، بلکه به دلیل محکومیت در دادگاه میکونوس در برلین نمی تواند پای خود را از مرزهای ایران بیرون بگذارد. این رژیم بی آبرو همین را کم داشت که یک رییس جمهور تحت تعقیب نیز داشته باشد! «روشنفکران دینی» و حامیان آنان در خارج کشور در بزک کردن چهره رفسنجانی تا آنجا پیش رفته اند که مدعی اند در حق رفسنجانی بد شده است! واقعا هم ظلمی که بر رفسنجانی رفته، بر هیچ کدام از کسانی نرفته است که هم اکنون به دلیل انتقاد از او و دار و دسته اش سالهاست در زندانها بسر می برند!

در چنین شرایط مناسبی که سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری دستخوش قحط الرجال و درگیری های درونی حکومت است، جنبش رفراندوم تنها در صورتی موفق خواهد بود که بتواند در کنار پشتیبانی داخلی، حمایت کشورهای قدرتمند را نیز جلب کند. تردیدی نیست که رژیم جمهوری اسلامی در سطح بین المللی نیز منفور است و زمامداران و مسئولان آن تنها بر اساس آداب و پایبندی دولت ها به حقوق بین الملل مورد اعتنا قرار می گیرند. به دلیل همین پایبندی و نیز منافع اقتصادی هیچ دولت خارجی تا زمانی که مردم به طور جدی به حرکت در نیایند، امکان ندارد  در حمایت از مخالفان  عملا پیشگام شود. در اینجا تناقضی واقعی وجود دارد: از یک سو آمریکا و اروپا تنها زمانی از یک جنبش پشتیبانی می کنند که به این نتیجه برسند که مردم در تصمیم خود قاطع هستند و کار رژیم حاکم تمام است و یا رفتن رژیم حاکم به سود آنان است! از سوی دیگر اغلب مردم ایران بر این عقیده اند که جمهوری اسلامی محکم در جای خود نشسته و تنها فشار خارجی می تواند آن را از جای خود تکان دهد. اعتراض نویسندگان و روزنامه نگاران در قلم های شکسته فرو تپید. جنبش دانشجویان اوج گرفت و فرو نشست. اعتراض آموزگاران فراگیر شد و در خود فرو رفت. فریاد خسته کارگران در اعتراض به تغییرات قانون کار در تهدید خاموش گشت. ولی شمردن همین موارد نشان می دهد که این حرکات پراکنده هستند و آن رشته ای که می باید آنها را به هم بپیوندد هنوز وجود ندارد. واقعیت این است که بدون این رشته و بدون پشتیبانی آمریکا و اروپا چیزی در ایران تغییر نخواهد کرد. درست همان گونه که بدون جنبش مردم در ایران و بدون چراغ سبز غرب امکان نداشت نعلین «امام خمینی»، آن هم در هواپیمای اختصاصی، از فرانسه به تهران برسد. هر چیز زمان خود را دارد. در  جامعه شناسی سیاسی این زمان را فراهم آمدن شرایط عینی و ذهنی می خوانند. این زمان از «کشورهای خارجی» نمی آید. ما آن را می سازیم و در فراهم آمدن شرایطش نقش تعیین کننده داریم. هنگامی که آن زمان فرا رسد، چه صورتی باشد چه سرخ، هیچ کس و هیچ قدرتی را یارای باز ایستاندن آن نیست.

  09دسامبر04

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |