مقاله

 

سکوت کر کننده

 الاهه بقراط

    

سالهاست که به درستی این پرسش مطرح است که چگونه نظامی که خودش هم می داند همه از آن جانشان به لب رسیده است، همچنان پا برجاست و کسی جز منفردان به پا  نمی خیزد؟ لیکن چگونه است که مردم به محض اینکه به قدرت رأی خود پی بردند، مصرانه به متمدنانه ترین شکل ابراز وجود دست یازیدند و به پای صندوق های رأی رفتند تا بلکه از این راه بتوانند سرنوشت خود را تعیین کنند، و پس از روبرو شدن با سد سکندر حکومت اسلامی، راه دیگری نمی جویند؟ چرا هنگامی که بر اساس همین تجربه دریافتند می توانند با ندادن رأی،  قدرت خویش را به رخ بکشند، هیچ کس در دفاع از آرای نریخته شده به صندوقها به پا نخاست؟ حکومت بدون آنکه به روی خود بیاورد بر اساس همان آرای ده تا پانزده درصدی خود که از یک سو سرانش بارها به آن اقرار کرده اند و از سوی دیگر سه انتخابات شوراها و مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم چیزی جز این نشان نمی دهد، سپاه خود را بسیج کرد تا قدرت نگهبانانش را همچنان حفظ کند. اوکرایین و گرجستان به جای خود، آیا جامعه ایران از قرقیزستان هم عقب تر است که در ماه مارس رییس جمهور با تقلب روی کار آمده را خلع و هفته گذشته در یک انتخابات رهبر اپوزیسیون را به ریاست جمهوری برگزید؟

 

سرکوب پیشگیرانه

جمهوری اسلامی از نخستین روز پیروزی انقلاب اسلامی سیاست «سرکوب پیشگیرانه» را برگزید. باید اعتراف کرد که این سیاست برای حفظ نظام و تمرکز قدرت در دست الیگارشی حاکم بهترین بازدهی را داشته است. گذشته از اعدام مقامات و پایوران رژیم گذشته که بدون هرگونه محاکمه عادلانه و در سکوت جهان و تشویق نیروهای سیاسی داخل به جوخه اعدام سپرده شدند، حتما به یاد می آورید که سرمستی تازه به قدرت رسیدگان از باده پیروزی انقلاب اسلامی چنان بی مرز بود که بی هیچ شرمی نام اعدام شدگان اعضا و هواداران گروههای سیاسی را که بخش مهمی از آنان از رهبران جنبش دانشجویی بودند، صبح از اخبار رادیو اعلام می کردند. من نام چند تن از دانشجویان آشنا را از دانشکده های مختلف دانشگاه ملی ایران که عمدتا از چپ های افراطی بودند، از رادیو شنیدم و هنوز نمی توانم چهره های جوان و پرشور آنان را که تلاش می کردند تا سنگهای عظیم تپه های دانشگاه را از جا حرکت داده و به سوی گارد دانشگاه هُل دهند، از خاطر ببرم. چرا چنین می کردند؟ که کسانی بیایند و زندگی ناشکفته شان را پرپر کنند؟ چرا شانزده آذر را گرامی می داشتند؟ که هجده تیر بیاید و نه در دانشگاه و گارد دانشگاه، بلکه نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها، نه در دوره انقلاب، بلکه در دوران «اصلاحات» شبانه به کوی آنان حمله ببرند؟

آیا هنگامی که با دانشجویان در دوران رییس جمهور و مجلس «اصلاح طلب» چنان کردند، در دوره مجلس و رییس جمهور اصولگرا و ایثارگر چه خواهند کرد؟ محکم تر خواهند زد؟ رکیک تر ناسزا خواهند گفت؟ بیشتر دستگیر خواهند کرد؟ ولی ما که هنوز در دوران «اصلاحات» بسر می بریم. چرا مسئولان به تظاهرات مسالمت آمیز مجوز ندادند و شنبه هجده تیر 84 در سکوتی کر کننده برگزار شد؟ چرا سه شنبه بیست و یکم تیر تظاهرات آرام برای آزادی اکبر گنجی و دیگر زندانیان سیاسی با سرکوب خشن روبرو گشت؟ رییس جمهور جدید که هنوز کار خود را آغاز نکرده است. حقیقت این است که نیروهای انتظامی و سازمان های امنیتی و لباس شخصی ها در تمامی این سالها همواره از مرکز دیگری هدایت می شده اند.

سعید حجاریان «مغز متفکر اصلاحات» در گفتگو با خبرگزاری دولتی ایسنا روز بیست و یکم تیرماه در باره برخی از ماجراهای «روی صحنه» سخن گفت. او که مانند دیگران همزمان با پایان دوران ریاست جمهوری خاتمی تلاش می کند تا وی را در این جامعه از هم گسسته و فاصله عمیق بین حکومت و ملت، نماد «وحدت ملی» قلمداد کند، سرکوب جنبش دانشجویی را یکی از «بحران» های دولت خاتمی نامید و گفت: «بعضی بحرانها در ابتدا خوب مدیریت شد مثل کوی دانشگاه اما در اواسط کار دیگر مدیریت مطلوب انجام نگرفت و نیروهایی وارد صحنه شدند که از توان خاتمی خارج بود و قابل مدیریت نبودند. علتها متفاوت بود. مثلا در جریان کوی، آقای معین و آقای موسوی لاری و آقای تاج زاده به عنوان معاون وزیر به کوی رفتند و در حال مدیریت بودند (؟) که یکباره لباس شخصی ها می ریزند و بچه ها را می زنند و همه چیز به هم می ریزد و مرحوم ابراهیم نژاد در نزدیکی تاج زاده کشته می شود. قاتل هم فرار می کند و وزارت اطلاعات نمی داند  چه کسی است و نمی تواند موضوع را پیگیری کند».

ما نمی دانیم منظور وی از «مدیریت» چیست و «اصلاح طلبان» در کوی دانشگاه مشغول چه مدیریتی بودند ولی آنچه در تمام این سالها در برابر اعتراضات دانشجویی و اعتراضات دیگر لایه های اجتماعی صورت گرفت، از سوی «اصلاح طلبان» دعوت به سکوت بر اساس وعده هایی بود که هرگز تحقق نیافت، و از سوی «محافظه کاران» سرکوب پیشگیرانه و در صورت لزوم دستگیری و زندان و قتل بوده است. این دو سیاست که در عمل چیزی جز همکاری برای خاموش کردن شعله اعتراضات اجتماعی نبوده است، نهایتا به سود الیگارشی حاکم و به زیان مدعیان «اصلاحات» تمام شد. آنها آرای خود را یکی پس از دیگری از دست دادند. کسی که در «پوزیسیون» و در قدرت نمی تواند از حقوق مردم دفاع کند، مطمئا در خارج از قدرت و به عنوان «اپوزیسیون قانونی» هرگز نخواهد توانست گامی در این جهت بردارد مگر آنکه پشت به حکومت کرده و روی به مردم آورد. این موضوع را «مغز متفکر» نیز می داند و در همان گفتگو توضیح می دهد: «در بعضی موارد ناتوانی از دستگاه دولت خاتمی بود؛ مثلا در انتخابات، وزیر كشور ناتوان است مثلا در همین دوره انتخابات ریاست جمهوری، وزیر كشور از برگزاری انتخابات سالم ناتوان بود. در بعضی‌جاها هم ستادهای شخصی خاتمی ضعیف بود مثلا دفترش ضعیف عمل می‌كرد. و در بعضی موارد هم خود فكر می‌كرد كه اگر تصمیمی را بگیرد منجر به جنگ داخلی می‌شود و دشمن خارجی از آن سوء استفاده می‌كند.بنابراین گاه از حق خودش و حق جنبش اصلاح‌طلبی برای این موارد می‌گذشت».

 

نتیجه نهایی

نتیجه آنکه امروز پس از هشت سال از یک سو «اصلاح طلبان» به موقعیتی بدتر از هشت سال پیش بازگشته اند زیرا گوهر ارزشمند اعتماد مردم را از دست داده اند و از سوی دیگر جامعه رو در روی یک حکومت یکپارچه قرار گرفته است که با وجود «یکدست» شدن تناقضات درونی عمیقی را درون خود حمل می کند. اگرچه «یکدست» شدن حکومت آن را در برابر خواستهای مردم قرار می دهد، ولی آن تناقضات درونی نیز حاملان قدرت را در برابر یکدیگر قرار می دهد. در این میان «اصلاح طلبان» تا به امروز نتوانسته اند نشان دهند که در بزنگاه تاریخی و سرنوشت ساز جانب مردم را خواهند گرفت. یک دلیل این دوگانگی همان گونه که بارها گفتیم وابستگی خانوادگی و اقتصادی آنان به نظام و نقش مشترک آنان در تاریخچه انقلاب اسلامی و جمهوری برآمده از آن با همه خلافها و جنایاتش است.

«اصلاح طلبان» تا کنون همواره دوست الیگارشی حاکم بوده اند تا دوست و همراه مردم. تشکل هایی مانند «نهضت آزادی» نیز با همه دریوزگی که نشان می دهند، در همین مقوله می گنجند. این گروه که رهبرش زمانی «محافظه کاران» را به دلیل مقاومت سنتی و فرهنگی شان در برابر فرهنگ غرب با تحسین «عنصر بهداشتی» نامیده بود، با معلق و وارو زدنهای زننده که خود نیز مجبور به اذعان آن شد، پس از انتخابات، «نهصت» خود را با این «عنصر بهداشتی» شست و فرمانبری و حمایت خود را از احمدی نژاد اعلام نمود.

خانواده کلان حکومت اسلامی بعید نیست روزی، آن چنانکه رسم همه رژیم های خودکامه است، افرادی را از درون خود نیز قربانی کند. در این میان اما آنچه خواهران و برادران «اصلاح طلب» در سالهای اخیر به خورد جامعه دادند، چون خسی بر موج سیاست مافیایی رژیم ناپدید می شود و در آتش زیر خاکستر جنبش آزادی خواهی به یاد می ماند. توجه جهان بیش از پیش به سوی ایران جلب می شود. بدون تعارف باید گفت بدون پشتیبانی جهان از جنبش دمکراسی و حقوق بشر در ایران و فشار بین المللی بر جمهوری اسلامی هیچ چیز در ایران تغییر نخواهد کرد. هشدارهای اتحادیه اروپا و دو بار ابراز نگرانی کاخ سفید و جرج بوش در طول تنها دو هفته در مورد وضعیت اکبر گنجی نشانه مثبتی در این زمینه است. لیکن تنها با اتحاد گسترده همه آزادی خواهان و یک رهبری منسجم و خردمند است که باورهای  ما به واقعیت تبدیل خواهد شد.

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |