مقاله

 

در شرق خبری نیست

 الاهه بقراط

    

اگر جنگ سرد ادامه می داشت، هیچ رژیمی به اندازه جمهوری اسلامی نمی توانست از آن سود ببرد. آیا سخنان رفسنجانی را در دوران یکه تازی اش به یاد می آورید؟ به محض آنکه به هر دلیلی فشار از سوی غرب علیه جمهوری اسلامی زیاد می شد او شانه بالا می انداخت و با لبخند مشهور خود در حالیکه پرچم شعار «نه شرقی نه غربی» بر فراز سرش در اهتزاز بود، از روابط «دوستانه» و معاملات آنچنانی با «شرق» خبر می داد و غرب را تهدید می کرد که اگر زیاده روی کند، جمهوری اسلامی بیش از پیش به دامان شرق فرو خواهد غلتید. چپ های سنتی از این تهدیدات که تا اندازه ای نیز عملی می شد و پیامدهای آن را امروز در معاملات میلیاردی جمهوری اسلامی با جمهوری های باقی مانده از اتحاد شوروی از جمله در مورد تأسیسات اتمی می بینیم، کیف می کردند. حباب بلوک شرق اما پس از نیم قرن به دلیل همان قانونمندی های اقتصادی که هر رژیم ایدئولوژیک را سرانجام از پای در می آورد، ترکید.

 

بین دو صندلی

فروپاشی بلوک شرق پیش از آنکه سیاسی باشد، اقتصادی بود. دلیل این ادعا را می توان در واقعیت امروزین دو کشور بزرگ و قدرتمند کمونیستی دید: ولادیمیر پوتین چون دیکتاتوری کوچک در روسیه حکم می راند. اگرچه کمونیست ها از قدرت رانده شده اند، لیکن مناسبات سیاسی در این کشور همچنان بر پاشنه غیردمکراتیک می چرخد و این در حالیست که فاتحه «اقتصاد برنامه» سالهاست خوانده شده و درهای «اقتصاد بازار» با دست و دلبازی تمام گشوده شده اند. درهایی که یکی از خروجی های آن به جای صدور «انسان طراز نوین» از شوخی روزگار تجارت زن و روسپی به همراه مافیای سرخ است. حزب کمونیست چین نیز به دیکتاتوری بزرگ خود ادامه می دهد، در حالیکه مناسبات اقتصادی خود را به ضرورتی ناگزیر بیش از پیش با «اقتصاد بازار» تطبیق می دهد.

در هر دو کشور هیولای اقتصاد برای نجات خود از آنچه «اقتصاد برنامه» نامیده می شد، می بایست بندهای سیاسی و ایدئولوژیک را بدرد. سرمایه هیچ خدایی را بنده نیست چه برسد به بت های ایدئولوژیک و زمینی! اگر روزی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی الگوی نمونه طرفداران کمونیسم بود (البته معلوم نیست به دلیل کدام پیشرفت اقتصادی و سیاسی!)، امروز چین کمونیست مشخصا به دلیل رشد اقتصادی سرسام آور به ویژه نقش آن در بازار جهانی، به الگوی طرفداران حکومت اسلامی تبدیل شده است: انسداد سیاسی در داخل و دروازه های فراخ اقتصادی به سوی خارج.

بر همین زمینه است که به ناگهان دوباره سر و کله کشورهای «غیر متعهد» و «شرق» پیدا می شود. کشورهای «غیرمتعهد» اساسا نامی بی معنی و دروغین بر خود نهادند. کیست که نداند در دوران جنگ سرد این کشورها خود را در عمل به بلوک شرق «متعهد» می دانستند و از سوی اتحاد شوروی به مثابه اهرم فشار در برابر غرب حمایت می شدند. اینک اما نه «بلوک شرق» در کار است و نه کشورهای «غیر متعهد» از همان وزن ناچیز خود در گذشته برخوردارند. در چنین شرایطی روی آوردن به «شرق» برای مقابله با غرب اگر از روی نادانی نباشد، قطعا خیانت به منافع ملی ایران و نسل های آینده در این کشور است.

جمهوری اسلامی در تناقضی مرگبار بین اقتصادی که دولت و بنیادهای وابسته به حکومت چون اختاپوس بر تمامی زوایای آن چنگ انداخته اند، و اقتصاد «بازار» قرار گرفته است. فروش کارخانجات و تأسیسات تولیدی به مدیران دولتی زیر عنوان «خصوصی سازی» چیزی جز فریب نیست. آنها سرمایه و تولید را از این دست به آن دست می دهند تا همه چیز هم چنان در اختیار خودشان بماند. خبرهای موثق وجود دارد که برخی از «اصلاح طلبان» شناخته شده و گروه های «اپوزیسیون قانونی» در کارخانجات ریز و درشت سهم دارند. آنها نیز امکانات دولتی را در اختیار شرکای خود قرار می دهند.

نمی توان اما برای زمانی طولانی بین دو صندلی نشست. نمی توان امیدوار بود با سرکوب سیاسی و برقراری مناسبات اقتصادی و سیاسی تنگاتنگ با «شرق» به رشد اقتصادی چین رسید. این توهم در پی آن است با دامن زدن به تنش اقتصادی که بین غرب، اعم از آمریکا و اروپا، و قدرت های اقتصادی شرق به ویژه چین وجود دارد، به سود خود بهره بردارد و حتی اگر ممکن باشد آن را به جنگ سرد اقتصادی بین «غرب» و «شرق» که اینک واقعا بر  تقسیم بندی جغرافیایی منطبق شده است، تبدیل سازد. حکومت اسلامی به نقش خود در تحقق این توهم پر بها می دهد. بخشی از اصرار رژیم بر تکمیل چرخه تولید سوخت هسته ای در خدمت همین هدف است که ظاهرا حاضر است هر بهایی برای آن بپردازد. لیکن یک پرسش اساسی در بین است: آیا «شرق» حاضر است با طناب جمهوری اسلامی به چاه تقابل با غرب کشانده شود؟ آیا چین و روسیه و کشورهای خاور دور حاضرند هر بهایی برای تأمین سوخت خود از طریق «نفت ما» و فتح بازار هفتاد میلیونی ایران بپردازند؟ به چه دلیل و بر اساس کدام محاسبه سود و زیان باید چنین کنند؟!

 

در نبرد غولها

در چنین محاسباتی عقل همواره حکم می کند علاوه بر سود و زیان خود، سود و زیان طرف مقابل را نیز سنجید. چینی ها و دیگر کشورهای منطقه به این قانون آشنا هستند. جمهوری اسلامی اما به دلیل تکبر بی دلیلی که همواره به آن دچار بوده است، گاه آن چنان از نقشه های خود هیجان زده می شود که از هول حلیم در دیگ می افتد.

روز یکشنبه 4 سپتامبر (13 شهریور) آصفی سخنگوی رژیم در پاسخ به پرسشی مبنی بر آغاز «فصل جدید سیاست خارجی» جمهوری اسلامی در رابطه با «شرق» گفت: «یکی از رویکردهای سیاست خارجی کشورمان همکاری با کشورهای آسیایی است که از اولویت بالایی برخوردار است» او تأکید کرد: «رویکرد سیاست خارجی کشور به سمت شرق هدف گذاری شده است»  روشن است که مخاطب این سخنان نه آن خبرنگار پرسش کننده است و نه مردم ایران که اعتنایی به سخنان سخنگوی حکومت ندارند. جمهوری اسلامی به همان کلک قدیمی دست می یازد: شرق در برابر غرب! با این تفاوت که امروز نه «بلوک شرق» در کار است و نه «غرب» و «شرق» را می توان در همان تعریف قدیمی جای داد که در مورد دو بلوک جنگ سرد صدق می کرد. دقت کنید: سیاست خارجی جمهوری اسلامی به سمت شرق «هدف گذاری» شده است! یعنی زمامداران حکومت می خواهند با توجه به بحرانی که در روابط رژیم با اروپا ایجاد شده، از یک سو آلمان و فرانسه و ایتالیا را بترسانند که بیشترین حجم مبادلات اقتصادی را با جمهوری اسلامی دارند و از سوی دیگر بگویند ما را از تحریم شورای امنیت باکی نیست. شرق آنجاست! ولی آیا مشکلات اقتصادی ایران با تکمیل چرخه تولید سوخت اتمی و فروش «نفت ما» به شرق و گشودن بازار ایران به روی تولیدات شرق حل می شود؟ آیا معضل بیکاری، آموزش همگانی و تأمین اجتماعی با تقویت مناسبات اقتصادی با «کشورهای آسیایی» حل می شود؟ آیا چین و ژاپن و هند به مثابه قوی ترین کشورهای آسیایی که خود نیازمند مناسبات اقتصادی به غرب هستند می توانند به جمهوری اسلامی در این راه یاری رسانند؟ آیا مثلا واردات کیف و کفش چینی به بازار ایران که سبب ورشکستگی تولید کنندگان داخلی شده است، به اقتصاد ما یاری می رساند؟ آیا محصولات صد تا یک غاز جمهوری های شوروی سابق در جمعه بازارهای ایران می تواند هیولای اقتصاد را رام کند؟

سالهاست جنگ سرد به پایان رسیده است. بنیادگرایی اسلامی که بذر آن به ویژه در طول دهه های شصت و هفتاد میلادی بر زمینه جنگ سرد و با پشتیبانی غرب و شرق، به ویژه در خاور میانه، پاشیده شده بود، می رفت تا درست همزمان با پایان جنگ سرد، جهان را وارد یک جنگ گرم سازد. جنگی که به مراتب جدی تر از جنگ سرد است و پایانی در آینده نزدیک برای آن متصور نیست. اگر «خطر» جنگ سرد از تهدیدات لفظی و مسابقه بی سرانجام تسلیحاتی فراتر نرفت، لیکن تهدیدات طرفین درگیر تروریسم خیلی زود جامه عمل پوشید و از یک خطر موهوم به یک واقعیت خطرناک تبدیل شد. از سپتامبر سال 2001 با انفجار برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک، عملیات تروریستی و جنگ به واقعیت روزانه در جهان تبدیل شده است. با وجود همه تناقضات و نارسایی ها، دژهای غرب استوارتر از آن است که امروز خللی بر آن وارد آید. در نبرد بین خرس روسیه و اژدهای چین با غول غرب تنها کاری که از مگس جمهوری اسلامی بر می آید این است که اینور و آنور بپرد و گاه در گوش این و گاه در گوش آن وزوز کند. آنچه از دست می رود «نفت ما» ست و سرمایه های مالی و انسانی که هر جای دیگر جهان را امن تر از ایران می یابند. درست به دلیل همین نبرد و هر آنچه هر روز از دست می رود، برای رژیم ایران در شرق خبری نیست.

08 سپتامبر 2005

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |