Logo

مقاله

 

ایران بر سر سه راهی:

 لیبی، عراق، کره شمالی!

 الاهه بقراط

 

هنگامی که جرج بوش در ژانویه 2002 اصطلاح «محور شرارت» را در مورد سه کشور عراق، ایران و کره شمالی به کار برد، این پرسش به درستی مطرح شد که چرا لیبی در میان آنان نیست؟ کسی نمی دانست که درست در همان زمان لیبی مشغول مذاکرات پنهانی با غرب بر سر برنامه های اتمی خود و تصمیم برای همکاری با جامعه بین المللی است. این حقیقت دو سال بعد و پس از آن فاش شد که معمر قذافی انصراف خود را از تمامی برنامه های اتمی اعلام نمود و اطلاعات مؤثری را درباره فعالیت های مخفی و معاملات قاچاق یاران سابق خود از جمله جمهوری اسلامی در اختیار غرب گذاشت. قذافی از یک سو گذشته تروریستی خود را با بخشش از کیسه ملت لیبی و پرداخت غرامت های میلیاردی «پاک» کرد و از سوی دیگر از سرنوشت صدام حسین که با دستگیری توسط سربازان آمریکایی در یک سوراخ موش به نقطه اوج خود در سقوط رسید، به شدت هراسید. پس از آن، نه تنها اروپا با آغوش باز از قذافی پذیرایی به عمل آورد، بلکه دولتمردانی چون تونی بلر نخست وزیر انگلیس به لیبی سفر کردند و آمریکا به تدریج تحریم های اقتصادی علیه این کشور را لغو نمود. به این ترتیب پس از تار و مار شدن رژیم صدام حسین که با بلاهت و بلوف، خود بهانه های لازم را برای حمله محتوم به عراق فراهم آورد و کنار کشیدن لیبی از برنامه های اتمی و فعالیت های تروریستی، تنها یک «گزینه» دیگر در برابر رژیم ملایان باقی ماند: گام گذاشتن در راه عضو سوم محور شرارت، کره شمالی!

 

راه چهارم وجود ندارد!

هنگامی که روز جمعه هفدهم سپتامبر اعلام شد که تصمیم گیری شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی در وین به تعویق افتاد، نه تنها هیچ یک از تحلیل گران سیاسی پیش بینی نکردند که فردای همان روز اولتیماتومی که همه گمان می بردند اختلاف آمریکا و اروپا بر سر آن است، سرانجام به جمهوری اسلامی اعلام خواهد شد، بلکه حتا برخی از مفسران این تعویق را نشانه اختلاف اعضای قدرتمند درون آژانس و موفقیت جمهوری اسلامی انگاشتند و مدعی شدند که تهران توانسته است همچنان از این اختلاف نظر سود ببرد.

اما موضوع چیز دیگری بود. اختلاف، بین اعضای کشورهای غیر متعهد و غرب بود. عنوان کشورهای غیرمتعهد که زاییده جنگ سرد است، امروز الزام وجودی و مفهوم سیاسی خود را از دست داده و در عمل عمدتا شامل کشورهای عرب و همچنین مسلمان می شود که همگی به «جهان سوم» تعلق دارند. این کشورها با دادن اولتیماتوم به جمهوری اسلامی مخالف بوده و خواهان تغییر و تلطیف قطعنامه شورای حکام بودند که توسط سه کشور آلمان و انگلیس و فرانسه تهیه شده بود. تنها چند ساعت کافی بود تا این غیرمتعهدها شیرفهم شوند که تکمیل چرخه سوخت هسته ای مانند موضوع «دموکراسی» و «حقوق بشر» در کشورهای آنان نیست که بشود بر سر آن کوتاه آمد! خودکامگی و زیر پا نهادن حقوق بشر در کشورهای غیر متعهد ظاهرا زیانی به حال رفاه و امنیت مردم اروپا و آمریکا ندارد و هنوز نه چند سال، بلکه چه بسا چند قرن دیگر می توان آن را نادیده گرفت! ولی انرژی هسته ای، آن هم با اصراری که رژیم ملایان بر سر تکمیل چرخه سوخت هسته ای و غنی سازی اورانیوم می ورزد، شوخی نیست.

به این ترتیب بر خلاف انتظار همگان که فکر می کردند بحث و تصمیم گیری شورای حکام در روزهای بعد ادامه خواهد یافت، 25 نوامبر یعنی چند روزی پس از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به عنوان آخرین مهلت رژیم ایران تعیین شد. حتا چین نیز از مخالفت خود چشم پوشید. چه کسی بین دلبری مانند آمریکا و عجوزه ای مانند جمهوری اسلامی، دومی را انتخاب می کند؟!

اینک ملایان باید تصمیم بگیرند کدام یک از سه راه لیبی، عراق و کره شمالی را برگزینند: آیا مانند معمر قذافی از برنامه های اتمی دست برداشته و به همکاری کامل با جامعه جهانی بپردازند، یا مانند صدام حسین با بلاهت و بلوف راه تحریم های اقتصادی و جنگ علیه ایران را هموار سازند، یا مانند کیم یونگ ایل از پیمان منع گسترش سلاحهای کشتار همگانی بیرون آمده و کشور را بیش از پیش در انزوای جهانی و گرداب فقر و فلاکت و بیکاری فرو ببرند و میلیاردها دلاری را که صرف تأسیسات اتمی شده با بمب هایی که بر آنها فرود می آید معاوضه کنند؟ راه چهارم، یعنی راهی که ویژه جمهوری اسلامی باشد تا بتواند یک دست همراهی جهان و یک دست بمب اتم در میانه میدان برقصد،  وجود ندارد! 

 

تعلیق داوطلبانه یا توقف فوری؟

سخنگویان جمهوری اسلامی در سفسطه و لاپوشانی حقیقت تقسیم کار کرده اند. یکی از همین قطعنامه ای که برای آنان مهلت تعیین کرده است ابراز رضایت و حتا خوشحالی می کند زیرا طرح آمریکا «شکست» خورد و پرونده اتمی ایران به شورای امنیت ارجاع نشد. دیگری همین قطعنامه را «کاملا سیاسی» و «غیر منطقی» می خواند زیرا زیر تأثیر آمریکا برای آنان مهلت تعیین کرده است. یکی از همکاری و روابط دوستانه با اروپا سخن می گوید و دیگری از «عدم همراهی» اروپاییان گله مند است. در مقابل، سه کشور اروپایی در واکنش به تصویب این قطعنامه از «پیام روشن و محکم» و از «هشدار جدی» و از «پیامدهای فاجعه بار» سخن گفتند.

همه اینها به کنار، معلوم نیست زمامداران جمهوری اسلامی از زرنگی است که خود را به نفهمی می زنند و یا از نفهمی است که به نظر می رسد زرنگی می کنند! از همان دو سال پیش که موضوع برنامه هسته ای آن مطرح شد، هر چشم تیزبین و هر ذهن نکته سنجی می توانست دریابد که برای غرب موضوع بر سر «توقف» فعالیت های هسته ای رژیم است. هدف هر مذاکره و هر رفت و آمد و هر گزارشی توسط هر کشور و هر نهاد بین المللی چیزی جز «توقف کامل و فوری» فعالیت های هسته ای رژیم ملایان نبوده و نیست و این در حالیست که زمامداران رژیم مدام از «تعلیق داوطلبانه» جهت «اعتماد سازی» سخن می گویند. حرف راست را نه از زبان عروسکهای خیمه شب بازی جمهوری اسلامی، بلکه می باید از دهان کسانی شنید که قرار است درباره تصویب پروتکل الحاقی در مجلس تصمیم بگیرند و هنوز بر کرسی های مخملین تکیه نزده، از اجبار دولت به تکمیل چرخه سوخت هسته ای سخن گفتند. به این ترتیب زمانی که جامعه بین المللی از «توقف کامل و فوری» سخن می گوید، «تعلیق» نمی تواند «اعتماد سازی» کند آن هم نسبت به دروغگوترین رژیم جهان! این سخنان پوچ تنها ممکن است سر عقب مانده ترین لایه های اجتماعی ایران را شیره بمالد و به آنان بباوراند که جمهوری اسلامی با قدرت تمام در برابر «غرب» ایستاده و به «زور» تن نمی دهد! در حکومتی که نه تنها مسئولانش هر کدام یک ساز می زنند، بلکه همانها در یک گفتار چند ساز می نوازند، سخن گفتن از «اعتماد سازی» بیشتر به شوخی شبیه است.

در چنین مضحکه ای است که ناگهان «سردار سازندگی» این بار در نقش محمد مصدق به میدان می آید و با عوضی گرفتن نفت با بمب اتم اعلام می کند از آژانس به «دادگاه لاهه» شکایت خواهد کرد! گویی فراموش کرده که اگر دکتر محمد مصدق به مثابه نخست وزیر ملی ایران می توانست به لاهه سفر کند و در آنجا از منافع مردم ایران به دفاع بپردازد و روباه پیر استعمار را به زانو در آورد و دادگاه حکم به محکومیت انگلستان بدهد، رهبر و زمامداران جمهوری اسلامی از جمله خود ایشان به جرم کشتار فجیع مخالفان رژیم در رستوران میکونوس در برلین توسط دادگستری آلمان محکوم شده  و نمی توانند حتا به عنوان شهروند عادی به کشورهای خلیج فارس سفر کنند چه برسد به عنوان مدعی راهی هلند شوند! البته هیچ بعید نیست روزی گذار اینان به دادگاه بین المللی لاهه نیز بیفتد، لیکن در کنار امثال میلوسوویچ و به مثابه جنایتکارانی که حقوق بشر را زیر پا نهاده اند و نه به عنوان مدعی و مدافعان حقوق مردم ایران!

در چنین چالش جدی بین مرگ و زندگی و بین جنگ و صلح، محمد خاتمی رییس جمهور اسلامی در آذربایجان روضه عصمت می خواند و می گوید: «آنچه که این روزها درباره مسایل هسته ای می گذرد، نشانه ای از انحطاط اخلاقی در دنیا و حاکمیت زور و تزویر در روابط بین الملل است» و دو روز بعد هنوز نفس تازه نکرده، بر گور خمینی و به هنگام تماشای رژه نیروهای مسلح و راکت شهاب سه، همان اخلاق را فراموش کرده و پس از تعارفات صلح آمیز و قسم و آیه که رژیم قصد ندارد سلاح اتمی تولید کند، هدف اصلی را لو داده و در نقش پهلوان پنبه ظاهر می شود: «ما تصمیم گرفته ایم برای دفاع از منافع خودمان، جلوگیری از تجاوز و دعوت به صلح در عرصه جهانی قدرتمند شویم و فناوریهای گوناگون از جمله فناوری هسته ای لازمه اقتدار ملت و نظام است». او تأکید می کند که حتا اگر این اصرار به مقابله ایران با جامعه بین المللی بیانجامد، رژیم دست از آن بر نخواهد داشت. ولی مگر می توان با استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای «اقتدار» به دست آورد، از «تجاوز» جلوگیری کرد و از کشور «دفاع» نمود؟! آیا این اهداف که برخی صراحتا و برخی پوشیده از آن سخن می گویند همراه با معاملات قاچاق و گزارش های ناکامل درباره برنامه اتمی و نیز تماسهای مخفی با کشورهای مشکوک از جمله کره شمالی اثباتگر این نیست که ملایان هدفی جز دستیابی به بمب اتمی ندارند؟! جهان برای قسم و آیه زمامداران رژیم تره هم خُرد نمی کند چه برسد به آنکه آن را باور کرده و دست از سر ملایان بردارد.

چه آلمان و فرانسه و انگلیس که قطعنامه اولتیماتوم به جمهوری اسلامی را تهیه کردند و چه کشورهای دیگر که آن را تأیید نمودند، قطعا در باره واکنش های احتمالی رژیم ملایان به اندازه کافی اندیشیده و راههای ممکن را بررسی نموده اند. برای آنان هیچ کدام از تهدیدات مسئولان حکومت ایران نکته تازه ای در بر ندارد و به خوبی آگاهند که امکانات رژیم برای مقابله با جامعه جهانی و پیشبرد اهداف هسته ای خود محدود و معین است.

جمهوری اسلامی یا باید مانند لیبی برنامه هسته ای خود را متوقف کند و یا مانند عراق و کره شمالی مردم ایران را با خطرات پیش بینی ناپذیر و فاجعه بار روبرو سازد. راه دیگری وجود ندارد. گرایش غالب بر رژیم همانا ادامه فعالیت های اتمی است. اطلاعات پنهان و امنیتی را که سبب تغییر موضع روسیه، چشم پوشی چین از مخالفت با قطعنامه و خشم و قاطعیت سه کشور اروپایی در برابر این رژیم شد، باید بر این مجموعه افزود. همه چیز بیانگر آن است که رژیم نیز نمی تواند سیاست «کج دار و مریز» را ادامه دهد. حربه تعلیق غنی سازی اورانیوم که ملایان قصد داشتند آن را برای امتیاز گرفتن از جامعه جهانی به کار گیرند، کارآیی خود را از دست داده و این بازی را دیگر نمی توان ادامه داد. ملایان سر از گور بر آورده که می خواهند به زور بمب اتم تسلط خود را بر ایران و منطقه تحکیم کنند، کشور را به سوی فاجعه می رانند.

 30 سپتامبر 04

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |