|
|
|
مقاله |
|
سرنوشت در هم تنیده ما الاهه بقراط
جرج بوش پدر تقریبا شش ماه پیش از فرو ریختن دیوار برلین در نهم نوامبر 1989 مهمان شهر ماینز در آلمان بود و در یک سخنرانی به این نکته اشاره کرد که مرزهای طبیعی بین کشورهای مجارستان و چکسلواکی گذرگاه مردم این کشورها به سوی غرب شده است و تأکید نمود: «مرز بعدی که فرو می ریزد بدون تردید دیوار برلین خواهد بود.» شش ماه بعد «انسان والا» و طبقه کارگر رزمنده «میهن سوسیالیستی» با داس و چکش و دیلم به جان دیوار برلین افتاده و از بالا و درون دیوار به سوی آلمان غربی هجوم آوردند تا هم صد مارکی های خود را از بانک بگیرند و هم یک دل سیر موز نوش جان کنند و هم در سالهای بعد از موهبت تأمین اجتماعی برخوردار شوند که دستاورد آلمان غربی کاپیتالیست و استثمارگر بود. جرج بوش پسر و همسرش لارا به توصیه پدر شهر ماینز را برای دیدار نه ساعته خود برگزیدند و تقریبا همه چیز را نیز خود تعیین کردند: از تنظیم و کنترل مسائل امنیتی با هدایت سازمان سیا تا دیدار از موزه گوتنبرگ مخترع صنعت چاپ که لارا بوش به عنوان آموزگار و کتابدار مایل به دیدن آن بود، و جلسه گفتگو با جوانان نخبه آلمان که جرج بوش بر آن اصرار داشت. در این گفتگوی رو در رو با حضور گرهارد شرودر صدر اعظم آلمان که بخش هایی از آن از رسانه های این کشور پخش شد، جرج بوش به جوانان گفت: «من آمده ام تا حرفهای شما را بشنوم. هر چه می خواهید بپرسید و بگویید» و دربرابر پرسش ها و نظرات بی پرده جوانان، خود نیز پروایی نکرد که رک و صریح بگوید: «در گذشته ما حکومت های مستبد را به خاطر به دست آوردن انرژی و سوخت تحمل کردیم و این موضوع سبب نفرت مردم این کشورها از ما و فشار بیشتر بر آنان شد.»
اختلاف امروزالبته سیاست کشورهای قدرتمند و در رأس آنان ایالات متحده آمریکا در رابطه با حکومت های استبدادی بسیار بیش از «تحمل» بود. آنها حکومت های خودکامه را نه تنها بی دریغ مورد پشتیبانی قرار دادند، بلکه برخی از آنها را حتا بر سر کار آوردند. نکته مهم اما در اعتراف جرج بوش نتایجی است که می توان از آن گرفت، از جمله: یک، غرب دیگر حکومت های مستبد را تحمل نمی کند حتا اگر حکومت آل سعود در عربستان باشد که بر بزرگترین ذخایر نفتی جهان لمیده است. دو، غرب راه دیگری به غیر از «تحمل» حکومت های مستبد برای تأمین انرژی و سوخت یافته است. سه، با حکومت های معقول و دمکرات که خود را پایبند به پیمان ها و قراردادهای بین المللی می دانند، بهتر می توان وارد داد و ستد، از جمله تأمین انرژی و سوخت و روابط پایدار شد تا خودکامگان ناپایداری که از یک سو گفتار و کردارشان پیش بینی پذیر نیست و از سوی دیگر مورد نفرت و هجوم مردم خود و در نتیجه همواره در معرض فروپاشی قرار دارند. نتیجه چهارم اما به شکل عدم تحمل باز می گردد که الزاما از تجارب سالهای اخیر حاصل می شود. این عدم تحمل می تواند مانند عراق باشد که با حمله نظامی رژیم صدام حسین سرنگون شد و عراقیها با تحمل ویرانی و کشتاری که پایان آن معلوم نیست و زیر سایه سنگین تروریسم و عملیات انتحاری به پای صندوقهای رأی رفتند. می تواند مانند عربستان سعودی باشد که در آن حتا رفتن فقط مردان ریاض به پای صندوقهای رأی برای انتخابات محلی، خود یک «انقلاب» به شمار می رود. می تواند مانند مصر باشد که حسنی مبارک رییس جمهور آن که حتا مقدمات جانشینی پسرش را تدارک می دید، خواهان تغییر قانون اساسی شود تا انتخابات ریاست جمهوری بعدی به گونه ای آزاد و با شرکت نامزدهای متعدد برگزار گردد. می تواند مانند گرجستان و اوکراین و اخیرا لبنان باشد که غرب با حمایت بی دریغ، رسانه های بین المللی را به سخنگوی آزادی و دموکراسی در این کشورها بدل سازد و یا مانند ایران باشد که تا کنون جرج بوش بارها صراحتا اعلام کرده که اگر ایرانیان برای آزادی به پا خیزند، آمریکا پشتیبان آنان خواهد بود. در این میان همه، ازجمله زمامداران رژیم، می دانند که ادامه وضعیت به شکل کنونی امکان پذیر نیست، ولی این نکته نیز بیش از پیش روشن می شود که شکل «عدم تحمل» و برون رفت از بحران کنونی را رژیم ایران است که تعیین می کند. تردیدی نیست که دولت آمریکا صف مردم در برابر حوزه های رأی گیری در افغانستان و عراق و نیز تحولات تدریجی لیکن بارز جهان عرب و کشورهای مسلمان نشین را به حساب موفقیت سیاست های خود، از جمله پیشبرد جنگ، می گذارد، اگرچه صدراعظم آلمان در کنفرانس مطبوعاتی مشترک با جرج بوش مدعی شد: «امروز یک عراق دمکراتیک وجود دارد که آلمان در شکل گیری آن مشارکت داشت»! این نکته باید مورد توجه ویژه زمامداران جمهوری اسلامی قرار گیرد. چنان کنند بزرگان هنگامی که خودکامگان بر مسند قدرت نشسته اند و چنین گویند همان بزرگان هنگامی که همان خودکامگان به هر شکلی، مسالمت یا جنگ، در ورطه سقوط غلتیده اند!
توافق فردادر همین کنفرانس مطبوعاتی گرهارد شرودر در پاسخ به یک خبرنگار آلمانی که از اختلاف نظر بین او و بوش پرسیده بود گفت: «ما توافق کردیم در مورد اختلاف نظر در اینجا چیزی نگوییم» و همزمان صدای خنده معروف و نستبا طولانی جرج بوش شنیده شد: اِهه اِهه اِهه... ولی در عمل این کنفرانس کوتاه با صحبت بر سر یکی از همان اختلافات که در ماهها و یکی دو سال آینده چه بسا به یکی از رویدادهای مهم جهان بدل گردد، ادامه یافت: مسئله ایران! شرودر گفت: «در گفتگوی ما ایران نقش ویژه ای داشت و مصم هستیم برای رسیدن به هدف مشترک پیش رویم و آن صرف نظر کردن بی چون و چرای ایران از برنامه های اتمی است.» وی واژه definitive را برای توقف برنامه های اتمی جمهوری اسلامی به کار برد و افزود که امیدوار است مشکل از راه سیاسی و مسالمت آمیز حل شود و تأکید کرد که از نظر آلمان و آمریکا این «فرصت» وجود دارد که ایران از تکمیل مراحل تولید انرژی هسته ای دست بردارد. یادآوری می شود که مشکل غرب تنها بر سر برنامه اتمی جمهوری اسلامی در ایران نیست. این مشکل از عدم شناسایی دولت اسراییل و اخلال در صلح و ثبات منطقه تا پشتیبانی از تروریسم و صدور خزنده انقلاب اسلامی و گسترش بنیادگرایی و نقض حقوق بشر در ایران را در بر می گیرد. در ادامه «جرج» هم از «گرهارد» تشکر کرد که همراه با انگلیس و فرانسه رهبری مذاکرات اتمی با ایران را به دست گرفته است. وی تأکید کرد: «من گفتم همه راهها ممکن است. ولی دیپلماسی هنوز آغاز نشده است. ایران، عراق نیست. باید ملاها را قانع کرد که نمی توانند بمب اتم داشته باشند» و وقتی خبرنگار «واشنگتن پست» از او در مورد دادن امتیازات اقتصادی به جمهوری اسلامی پرسید، بوش گفت: «بگذارید یک موضوع را روشن کنم. این رژیم ایران است ک قوانین بین المللی را زیر پا گذاشته. رژیم ایران است که مسئله را با غنی سازی اورانیوم آغاز کرده و مسئولیت همه اینها به عهده جمهوری اسلامی است. من هدف را یک بار دیگر روشن می کنم: ایران حق داشتن بمب اتم ندارد. ما و اروپا در این زمینه توافق کامل داریم و تلاش می کنیم تا جایی که ممکن است از راه سیاسی به این هدف برسیم» وگرنه؟! در اینجا به چند موضوع در آینده اشاره می شود که می توانند به این «وگرنه» پاسخ دهند: یک، در ماه مه 2005 کنفرانس بررسی پیمان منع گسترش سلاحهای کشتار همگانی که هر پنج سال یک بار تشکیل می شود، در نیویورک برگذار خواهد شد. محمد البرادعی رییس آژانس بین المللی انرژی اتم در گفتگویی با اشپیگل گفته است با پیشنهاداتی در این نشست شرکت خواهد کرد تا این پیمان نقش اجرایی قاطعانه تری بیابد. از جمله اینکه «هرگونه خلافی علیه این پیمان و بیش از هر چیز خروج از این پیمان خود به خود به تحریم از سوی شورای امنیت سازمان ملل منجر شود. موادی که از آنان می توان در ساختن سلاح استفاده کرد، مانند اورانیوم غنی شده و پلوتونیوم تحت کنترل چند ملیتی قرار گیرند... و ساختن تأسیسات برای تولید مواد قابل تجزیه باید دست کم پنج سال متوقف شود.» دو، در ژوئن 2005 انتخابات ریاست جمهوری نهم در ایران برگذار می شود. ایرانیان با این مضحکه آشنا هستند و تنها به آن کسانی که چشم امید به «انتخابات آزاد و رقابتی و قانونی» با «مشارکت حداکثری» دوخته اند یادآوری می شود که اخیرا سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرد نه تنها انتخابات مجلس هفتم «قانونی» بوده و درست برگذار شده، بلکه هر انتخابات دیگری در جمهوری اسلامی به همان شکل «قانونی» و درست برگذار خواهد شد! سه، در ژوئن 2005 مهلتی که آمریکا به سه کشور اروپایی برای رسیدن به نتیجه مشخص درباره مذاکرات اتمی با جمهوری اسلامی داده است به پایان می رسد. یکی از اهداف جرج بوش در سفر اروپایی و نیز یکی از همان «اختلافها» که صدر اعظم آلمان نمی خواست درباره آن سخن بگوید، همین نکته بود. حال به آینده ای کمی دورتر نگاه کنیم: چهار، شایعاتی از جمله از سوی روسها پخش شده مبنی بر اینکه بر سر حمله نظامی به ایران در تابستان 2006 در دولت آمریکا توافق شده است. در سیاست، هیچ شایعه ای را نباید ناشنیده گرفت. پنج، روسیه ظاهرا به جمهوری اسلامی وعده داده است که تأسیسات بوشهر در سال 2006 قابل بهره برداری خواهد شد. شش، در نیمه سال 2006 انتخابات آلمان انجام می شود. با توجه به نظرسنجی های کنونی و انتخابات ایالتی که تاکنون برگذار شده، و با توجه به وضعیت بد اقتصادی و افزایش شدید نرخ بیکاری که از تأسیس جمهوری فدرال آلمان تا به امروز بی سابقه است، پیش بینی می شود مردم آلمان دولت کنونی متشکل از حزب سوسیال دمکرات و حزب سبزها را عزل کرده و به حزب محافظه کار دموکرات مسیحی رأی دهند که با سیاست های دولت جرج بوش بیشتر همخوانی دارد. به این ترتیب نقش اروپا در مذاکرات اتمی با جمهوری اسلامی، اگر تا آن زمان هنوز ادامه داشته باشد، تغییر خواهد کرد و مضمون و واژه «سه کشور اروپایی» با مشکل مواجه خواهد شد. جرج بوش در ماینز با دورنگری که همین آینده را در نظر داشت، نقش «رهبری» در این مذاکرات را به آلمان نسبت داد و این کشور را «قلب اروپا» نامید و سبب خوشامد و وجد آلمانیها شد بدون آنکه بیندیشند منظور جرج بوش آلمان دیگریست که در آن، در دو سال آخرین دور ریاست جمهوری خود از شرّ دولت ائتلافی سرخ و سبز راحت شده باشد!
می بینید مسائل
جهان چگونه در هم تنیده شده و نه تنها انتخابات مجدد جرج بوش بلکه حتا انتخابات
آلمان می تواند در سرنوشت ایران تأثیر داشته باشد؟ 05 مارس 2005
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |