مقاله

 

ما رکن چهارم دمکراسی هستیم!

 الاهه بقراط

 

در سرزمینی که ژورنالیست هایش در جستجوی حقیقت و برای بیان واقعیت به بند سانسور و زندان کشیده می شوند، مرگ دسته جمعی 68 ژورنالیست در سقوط یک هواپیمای باری (15 آذر) به راستی فاجعه ملی است. حتی در جنگ عراق و ترور روزانه در آن کشور در سه سال گذشته، جامعه روزنامه نگاری این همه تلفات نداد! با این تفاوت که ژورنالیست های عراقی و بین المللی در میدان جنگ و ترور قرار دارند، و ژورنالیست های ما را به اجبار سوار هواپیمای قراضه کردند تا از یک مانور نظامی مفلوک در جنوب ایران خبر و گزارش تهیه کنند. زندگی آنها اما در کنار زندگی قربانیان قتل های زنجیره ای، زندگی فروهرها و زندگی زیبا کاظمی رفت تا در سایه درخواست بی سرانجامی به نام «کمیته حقیقت یاب» گم شود. آیا کمیته های «حقیقت یاب» پیشین توانستند پرده از چهره آن دروغ بزرگ بردارند که بر کشور حکم می راند؟ از آن همه فکر و نگاه و دست کنجکاو و فعال که مرگشان بیشتر به قتل عمد می مانست، چه ماند جز واژه بی اعتبار گشته «شهید» و فریادهایی از سر درد و نا امیدی که رژیم به تجربه امیدوار است خیلی زود به خاموشی گراید. راستی، از آن مانور نظامی چه خبر؟!

 

استقلال قلم

در جدول شاخص آزادی مطبوعات که چندی پیش منتشر شد، جمهوری اسلامی از میان 167 کشور، در رده 148 و رژیم کمونیستی کره شمالی در رده آخر قرار دارند. کشورهای دانمارک، فنلاند، ایرلند، نروژ و هلند در رده های نخست هستند. چه مشکلی در آزادی مطبوعات مثلا آلمان، آمریکا و یا انگلیس و فرانسه وجود دارد که این کشورها جزو رده های نخست نیستند؟ چرا آمریکا که ژورنالیست هایش ظاهرا بی پرواتر از دیگران عمل می کنند و تا کنون بارها با مقاله و گزارش کار دست دولت های خود داده اند، در رده های نخست قرار ندارد؟

من به تجربه زندگی در آلمان و پیگیری مطبوعات و رسانه های این کشور دریافته ام که آنها «آزاد» هستند لیکن در «استقلال» برخی از آنها جای تردید است. به این معنی که هیچ کس به آنها نمی گوید چه بگویند و چه نگویند، لیکن مورد حمایت قرار گرفتن  از سوی این یا آن حزب آنها را به ناچار وادار به پیروی از یک خط معین می کند. خبرگزاری ها و رادیو و تلویزیون های رسمی نیز استنثناء  نیستند. کافیست اخبار و گزارش های فرستنده های دولتی آلمان را پیگیری کنید. سکوت و سخن آنها همواره بازتاب خط مشی اصلی دولت است. از همین رو واکنش یا عدم واکنش این رسانه ها نسبت به یک رویداد خود حاوی خبر و پیام است! مثلا اگر مهم ترین حوادث در ایران اتفاق بیفتد، ولی هنوز در برنامه دولت آلمان و احزاب آن اعم از پوزیسیون و اپوزیسیون نباشد که آن را بنا بر منافع خودشان مورد توجه قرار دهند، شما کلمه ای از آن نخواهید شنید. برای نمونه حتی درخواست کوفی عنان برای آزادی اکبر گنجی سبب نشد تا آنها سخنی در این باره بگویند. تنها فرستنده های خصوصی گاه از این خط بیرون می زنند، لیکن کسی اخبار آنها را که به شیوه دیگری تنظیم و بیان می شوند، جدی نمی گیرد. با این همه هیچ ژورنالیست و رسانه ای در آلمان نمی تواند ادعا کند آزادی بیان ندارد.

اغلب روزنامه نگاران ایران حتی در سالهای جنجالی «اصلاحات» نیز نه از آزادی برخوردار بودند و نه توانستند استقلال خود را حفظ کنند. برخی زیر سایه «اصلاح طلبان» رفتند و حتی به مداحی آنها پرداختند. برخی گرفتار تور پر خیر و برکت و نان و آب دار رفسنجانی شدند و هنوز هم در داخل و خارج به قلم زدن مشغولند. طرفداران «بیت رهبری» هم که روزنامه های معروف خود را دارند. در مورد کنترل صد در صد رادیو و تلویزیون از سوی حکومت هم سخن تازه ای نمی توان گفت. آنچه بندهای سانسور را از هم درید، یکی رواج تلویزیون های ماهواره ای و دیگری ظهور اینترنت بود. متأسفانه ایران از نظر استفاده همگانی از اینترنت جزو آخرین کشورهاست و کسانی هم که به آن دسترسی دارند خیلی زود با سد سانسور و فیلتر روبرو شدند.

روی آوردن حکومت و رقبای قبیله جمهوری اسلامی به رسانه های ماهواره ای از یک سو نشان دهنده اهمیت و دامنه تأثیر این رسانه هاست و از سوی دیگر بیانگر سوء استفاده  سیاسی از رکن چهارم دمکراسی در نبرد قدرت است. آنها ظاهرا نمی دانند اگر می خواهند توجه مردم را به خود جلب کنند، می باید سخنی تازه و برنامه هایی بی پرواتر از فرستنده های خارجی و ایرانیان خارج  از کشور به مردم ارائه کنند. آیا این کار از افرادی که از نظر سیاسی و اقتصادی و خانوداگی تا مغز استخوان به حکومت اسلامی وابسته اند بر می آید؟ اصلا آنها با توجه به اعتقادشان به حکومت دینی و التزامشان به قانون اساسی چه حرف بیشتری برای گفتن به مردم دارند؟!

 

تفاوت بزرگ

در کنار مطبوعات و رسانه های حرفه ای باید به تولید انبوهی اشاره کرد که قلم در آنها صرفا یک ابزار سیاسی و نه ابزار حرفه ای یک روزنامه نگار است. چند سال پیش این پرسش برایم مطرح شد که آیا «مقاله نویسی» بخشی از فعالیت سیاستمداران آلمان در حکومت یا  اپوزیسیون به شمار می رود؟! خیلی زود به این نتیجه رسیدم که چنین نیست. تنها سیاستمداران بازنشسته گاه دست به قلم می برند تا تجربه خود را در اختیار دیگران قرار دهند و یا برخی در مورد موضوعی به سفارش این یا آن روزنامه یا ناشر نظرات خود را «مقاله» یا «کتاب» می کنند. «فعالان سیاسی» ایرانی اما به جای فعالیت حزبی و تشکیلاتی، به جای سازماندهی و مبارزه عملی برای تغییر و تحول عمدتا به «مقاله نویسی» مشغولند!

در «سِری بافی» این مدعیان «سیاست ساز» و «سیاست ورز» که همگی صرفا به دلیل داشتن فلان عقیده سیاسی، مکتب نرفته «ملا» شده اند، چیزی بر اطلاعات و دانش خواننده افزوده نمی شود. آنان نه تنها تحلیل نمی کنند و نه تنها راهی برای حل مشکلات نشان نمی دهند، بلکه سنگ در راه های موجود می اندازند. آنان از یک ائتلاف بزرگ بین نیروهای دمکرات ایران مانند جن از بسم الله بیزارند. به یک نمونه توجه کنید:

مثلا «تز» آنها عبارت از  این است که چون رضا پهلوی از تبار «شاهان» است، حق ندارد یک وظیفه ملی را بر عهده گرفته و روزی احتمالا به ریاست کشور برسد، مانند خوان کارلوس که وی را به دلیل نقش تعیین کننده اش در شکل گیری دمکراسی در اسپانیا و ایستادگی جانانه اش به عنوان فرمانده کل قوا در برابر کودتای نظامی در فوریه 1981 «پادشاه شهروندان آزاد» می نامند. «آنتی تز» آنها «جمهوری» است. «سنتز» آنها اما در عمل جمهوری اسلامی از آب در می آید! شاید از همین روست که از فرهنگ و ترمینولوژی جنسی جمهوری اسلامی استفاده می کنند. به یاد دارید جمهوری اسلامی حتی مرغ های بخت برگشته پرکنده را سبب «تحریک» عابران می دانست. امروز هم رژیم اسلامی در کنار بسیاری از واژه های نامأنوس و زشت، به جای «یک دستی» و «یک روندی» (پیشنهاد داریوش آشوری برای consistence) و یا یک صدایی و یا حتی وفاق از کلمه «اجماع» که هم خانواده «جماع» است استفاده می کند. این «سیاست سازان» هم اگر طرفدار «اصلاحات» باشند، با اختصار ژنتیک «دی.ان.ای.» و اگر از همه نظر «انقلابی» بوده و حتی انقلاب اسلامی را برتر از مشروطه پادشاهی بشمارند، با کلمات «اسپرم» و «تخمک» به نقش رضا پهلوی اعتراض می کنند! این موجودات که ظاهرا تنها به «ساختن» و «ورزیدن» سیاست مشغول نیستند، از «میراث بیضه شاهان» سخن می گویند و فراموش می کنند خودشان نیز نه تنها «میراث بیضه» و حاصل «اجماع» «اسپرم» و «تخمک»- البته نه شاهانه-  هستند، بلکه از دست «سنتز» خود، یعنی «جمهوری» اسلامی به «میراث بیضه شاهان» در سوئد و انگلیس و بلژیک و... پناه برده و در سایه آن چمباتمه زده و «مقاله» می نویسند! آنها در کمال آسایش و امنیت از مواهب دمکراتیک و اقتصادی «میراث بیضه شاهان» بهره می برند و برای درد مزمن استبداد و فلاکت اقتصادی مردم نسخه صادر می کنند!

تفاوت بزرگ ژورنالیست های طرفدار دمکراسی و حقوق بشر با قلم به دستان حکومتی و ایدئولوژیک در همین سوء استفاده از قلم آشکار می شود. بی جهت نیست که رکن چهارم دمکراسی در مقایسه با سه رکن مقننه و مجریه و قضاییه از یک ویژگی ممتاز برخوردار است: مخالفان دمکرات یک رژیم خودکامه تا حکومت را تغییر ندهند و به قدرت نرسند، نمی توانند جایی در سه رکن بالا داشته باشند. حال آنکه ژورنالیست های دمکرات همواره و در بدترین شرایط در رکن چهارم دمکراسی به کار مشغولند! روزنامه نگاران دمکرات به دمکراسی نه در فردای فروپاشی جمهوری اسلامی، بلکه همین امروز عمل می کنند تا دیگر هیچ حکومتی با وجود «تحریم» برای تکمیل تأسیسات اتمی دست به قاچاق نزند و هواپیمای چند میلیاردی برای «ریاست جمهوری» نخرد، و جان جوان و پرشور دهها خبرنگار و  عکاس را در یک هواپیمای قراضه فدای خبر و گزارش فرمایشی حقیرانه ترین «مانور نظامی» جهان نکند.
 

15 دسامبر 2005
 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |