|
|
|
گفتگو |
|
رضا پهلوی: هماهنگ کردن جبهه وسیع مقاومت و خیزش مردمی با حمایت نیروهای مسلح و رسانه های همگانی
· ◊ از دیدگاه من هیچ توجیهی برای حمله نظامی به ایران وجود ندارد · ◊ ما در رژیم گذشته هم گرفتار این بودیم که شخص پادشاه مستقیما درگیر تصمیم گیری های سیاسی و اجرایی شده بود · ◊ من با هر گونه گسترش تسلیحات کشتار همگانی مخالفم و برای خلع سلاح جهانی تلاش می کنم
رضا پهلوی چندی پیش در گفتگویی مفصل با هیئت تحریریه هفته نامه Human Events از مخالفت با هرگونه حمله نظامی به ایران و هم چنین بهترین گزینه ممکن و نقش خود در مبارزه برای دمکراسی و حقوق بشر سخن گفت.
س: شما در چه شرایطی از حمله نظامی آمریکا به ایران پشتیبانی خواهید کرد؟ ج: به عنوان یک میهن پرست و یک ملی گرا و از دیدگاه اصولی، من در هیچ شرایطی از هیچ گونه اقدام نظامی علیه میهنم، از هر سو که باشد و به هر دلیل که باشد، حمایت نخواهم کرد. سناریویی که امروز در برابر ماست با آنچه به عنوان مثال در طی جنگ دوم داشتیم، جنگی که در آن نیروهای آزادی بخش خارجی سرزمین های تحت اشغال قوای نازی را مورد حمله قرار داده و فتح کردند، کاملا متفاوت است. یک چنین حمله ای امروز به پایگاه هایی خواهد شد که جزو ثروت ملی ایران است. اگر حاکمان نابکار امروز از چنین تأسیساتی سوء استفاده می کنند، موضوعی است سوای اصل مطلب. بنا بر این هیچ گونه توجیهی از دیدگاه من برای چنین اقدامی وجود ندارد.
س: اگر ما به این نتیجه برسیم که رژیم ایران به طور قطع در شرف ساختن سلاح هسته ای است، آیا شما آنوقت از دخالت نظامی آمریکا با هدف متوقف کردن این کار پشتیبانی خواهید کرد؟ ج: نخست اینکه، آمریکا چه این کار را بکند و چه نکند به خودش مربوط است. من در هر صورت مخالفت خود را با این اقدام ابراز خواهم داشت چرا که اگر به عقب و شرایط امروزمان برگردیم، خواهیم دید که هنوز زمان برای چاره اندیشی باقی است و این نکته ای است که بعدا به آن خواهم پرداخت. در اینجا فقط به این بسنده می کنم که بزرگترین هدیه ای که می توانید به این رژیم بدهید دقیقا همین است که به آن حمله نظامی کنید. چرا؟ اول به این دلیل که ملت را در دفاع از کشور پشت سر این رژیم یکپارچه خواهید کرد. دوم آنکه تماس آن افراد و نیروهایی را که در قشون شبه نظامی و نظامی کشور، که می بایست نقشی را که متعلق به آنان است در گزینه هایی که متذکر خواهم شد به عهده بگیرند، مجبور به صف آرایی در موقعیت دفاعی خواهید کرد و با این کار آنها را عملا از معادله خارج می کنید. سوم، چنین اقدامی علیه ایران تمام احساسات و روحیات منطقه را علیه غرب بسیج خواهد کرد و آن هم درست در زمانی که ما از همین غرب می خواهیم که به ما در ترویج آرمان دمکراسی یاری رساند. چهارم، اگر به مسأله از دیدگاه مسابقه با زمان نگاه کنید، بدین معنی که از خود بپرسیم آیا «رژیم سریع تر هسته ای خواهد شد و یا ایران زودتر به دمکراسی دست خواهد یافت؟» چنین اقدامی پیروزی شما را در این مسابقه به همراه نخواهد داشت. چرا که چنین اقدامی شاید تجهیز ایران به سلاح هسته ای را چند صباحی به تأخیر بیندازد، ولی بدون تردید دسترسی ایران به دمکراسی را، اگر نه برای همیشه، ولی چندین سال به عقب خواهد انداخت. این را نیز نهایتا اضافه کنم که اصلا از کارآیی چنین اقدامی نیز اطمینان ندارم. ایران، عراق نیست. ایران کشوریست که تأسیسات اتمی بسیاری را در خود جای داده است. آشنایی با برخی از این تأسیسات به معنی باخبر بودن از چند و چون تمامی آنها نیست. بسیاری از این پایگاه ها، به ویژه آنهایی که ذخایر هسته ای را در خود دارند، زیر مناطق مسکونی بنا شده اند.
س: آیا شما حاضرید از دسترسی ایران به سلاح هسته ای چشم پوشی کنید؟ ج: من با هر گونه گسترش تسلیحات کشتار همگانی مخالفم. تلاش من معطوف به این است که دنیا به سوی یک فرایند خلع سلاح در این زمینه پیش برود چون در غیر این صورت دیوانگی محض خواهد بود. اگر امروز ایران به چنین کاری اقدام ورزد، فردا ترکها نیز به نوبه خود خواستار تجهیز کشورشان به این گونه سلاح ها خواهند شد. پس از آن نوبت سعودی ها و سپس مصری ها خواهد بود. باور کنید که در این بخش از دنیا، همان طور که سابقه بی ثباتی در آن نشان می دهد، اگر سرتاسر این منطقه به چنین تسلیحاتی دسترسی پیدا کنند، دنیا روی خوش به خود نخواهد دید. یک چنین سناریویی را اصلا بهتر است از ذهن خودمان بیرون کنیم. من نخستین کسی خواهم بود که برای وارونه کردن روند گسترش تسلیحات پیشنهادهایی ارائه دهم.
س: در استدلال شما مبنی بر مخالفت با هرگونه اقدام نظامی آمریکا علیه ایران، به این نکته اشاره کردید که چنین کاری ایرانیان را بر ضد آمریکا بسیج خواهد کرد... ج: بله، همین طور است. ایرانیان بهترین متحد طبیعی شما هستند. آنها می گویند چرا به ما که بهترین سلاح علیه این رژیم هستیم کمکی نمی کنید؟ چرا ما را دور می زنید؟ چرا می خواهید به تأسیسات و منابع ما حمله کنید؟
س: یک سال پیش ایرانیان محمود احمدی نژاد را که عمیقا ضد آمریکایی است، به ریاست جمهوری برگزیدند. این شخص تهدید به نابودی اسرائیل کرده است. او آمریکا را نیز آماج تهدیدات خود قرار می دهد. چگونه می شود کشوری که یک چنین رییس جمهوری را بر می گزیند، مردمی هوادار آمریکا داشته باشد؟ ج: پارادوکس ایران در همین است. برخلاف دیگر کشورهای منطقه، ایران تنها کشوریست که مردمش از پر و پا قرص ترین طرفداران غرب هستند و حکومتش از پر و پا قرص ترین مخالفان غرب!
س: چطور شد که به اینجا رسیدیم؟ در سال 2000 با وجود رییس جمهوری اصلاح طلبی چون خاتمی، همه نگاه ها به سوی مجلسی بود که خواهان اصلاحات بود. ناگهان، پنج سال بعد با تفاوتی فاحش، فردی مانند احمدی نژاد، با احساساتی ضد غربی، با شکست دادن رفسنجانی به پیروزی رسید... ج: باز هم درخت مانع از این است که جنگل را ببینید!
س: لطفا توضیح بیشتری بدهید. ج: کلیت این نظام در ضدیت تام و تمام با آنچه تعریف ما در دنیای آزاد از حقوق بشر و آزادی های فردی است، قرار دارد. این نظام اساسا در پی جامه عمل پوشاندن به بنیادگرایانه ترین قرائت ممکن از دیانت و حاکمیت قانون خداوند بر زمین است. چه در وجه منطقه ای و چه در قالب جهانی، و این کار را نیز پیش از آنکه توجه خود را معطوف فراسوی مرزهای کشور بکند، می خواهد از ایران آغاز کند. اگر، به فرض، فردا این امکان را داشته باشند که این کار را در واشنگتن یا هر جای دیگری جامه عمل بپوشانند، لحظه ای درنگ نخواهند کرد. این هدف نهایی این نظام است.
س: با این حال، شما دگرگونی های به وجود آمده از سال 2000 تا کنون را توضیح نمی دهید. به عنوان مثال چطور شد با وجود اصلاح طلبان و امید مردم به دگرگونی... ج: اصلاح طلبی برای اصلاح چی؟! اصلاح طلبی برای پایدار کردن نظام یا برای دگرگون کردن آن؟ اصلاح طلبان قصد نداشتند به این نظام پایان دهند. آنها در پی حفظ این نظام بودند. خاتمی هم همین هدف را دنبال می کرد. غربی ها، از جمله حکومت آمریکا، همواره درباره اصلاح طلبان اشتباه کرده اند.
س: با این همه، آنها از آنچه امروز شاهدش هستیم، میانه روتر بودند... ج: خودمان را گول می زنیم یا دیگران را؟ شما در مورد آندروپوف هم همین چیزها را می گفتید: آندروپوف اصلاح طلب است، چون ویسکی می خورد! آندروپوف میانه رو است، چون موسیقی جاز گوش می کند! فراموش کرده بودید او نیز مثل دیگر یارانش بیش از هر چیز کمونیست است.
س: پس دگرگونی کنونی چگونه ارزیابی می کنید؟ ج: نظام کنونی تنها به این دلیل از چهره خندان خاتمی چند صباحی برای خود یک ماسک درست کرده بود که به زمان بیشتری برای برنامه های اتمی اش احتیاج داشت. سه سال مذاکرات بی ثمر در این مورد هیچ دستاوردی در پی نداشته است. چرا؟ حکومتگران اسلامی در این میان سه سال زمان به دست آوردند. منظورم این است با توجه به رویدادهایی که در پیش است، فرصت اندکی داریم که می توان امیدوار بود در این فرصت دگرگونی هایی را در ایران به وجود آورد.
س: نیوت گینگریچ [سناتور نومحافظه کار آمریکا] در مصاحبه ای با مجله ما از یک فرصت زمانی دو تا سه ساله صحبت کرد و گفت اگر در این مدت رژیم ایران عوض نشود آنگاه او گزینه نظامی را تجویز خواهد کرد. ج: این فرصت با شش ماه کمتر یا بیشتر واقع بینانه به نظر می رسد.
س: گینگریچ افزوده بود اگر در این فرصت ما موفق به تغییر رژیم در ایران نشویم، می بایست به آن کشور حمله کنیم. نظر شما چیست؟ ج: پاسخ من این است که اگرچه با از دست رفتن این فرصت زمانی، در نتیجه گزینه ها نیز محدودتر خواهند شد ولی آنچه تا به امروز حتی صحبت اش هم نشده، چه برسد به آنکه با جدیت دنبال شده باشد، همانا مهم ترین گزینه موجود است.
س: کدام گزینه؟ ج: همان گزینه ای که اساس صحبت مرا تشکیل می دهد. گزینه ای در تقابل با راه حل نظامی که هیچ دستاوردی نخواهد داشت و تنها به تقویت نظام خواهد انجامید. گزینه ای که با آن مردم ایران تقویت می شوند و نه نظام. اجازه دهید توضیح بیشتری در مورد این موضوع پیچیده بدهم.
س: فرض کنید مستقیما به شخص کاندولیزا رایس و جرج بوش مشاوره می دهید. بوش دو سال دیگر به اتمام دوره ریاست جمهوری اش باقی مانده. به نظر شما چگونه در این دو سال باقی مانده می توان مردم ایران را طوری تقویت کرد که از پس رژیم برآیند؟ ج: باید ترکیبی پیدا کرد از نیروهای درون و برون مرزی که در همکاری و هماهنگی با یکدیگر و در رابطه با چند کشور کلیدی، به صورت هماهنگ برای تغییر رژیم دست به کار شوند.
س: یعنی می خواهید مردم را در تهران علیه حکومت به خیابان ها بکشانید و موجبات یک سلسله اعتصابات فراگیر و سازماندهی شده را فراهم کنید؟ ج: ببینید، نمونه این گونه حرکت ها و نافرمانی های مدنی را از آرژانتین تا هند فراوان می توان یافت.
س: همین هدف و ابزار شما است؟ ج: این یکی از ابزارهاست. ابزار دیگر، نیروهای نظامی و شبه نظامی است. یک چیز را می بایست همواره در نظر داشته باشید: اساس قدرت این نظام در روز موعود بر سپاه پاسداران استوار است.
س: آنها از خامنه ای دستور می گیرند، نه احمدی نژاد... ج: نهایتا این خامنه ای است که در مقام رهبری است، ولی در عمل مسائل کمی پیچیده تر از آن است که از ظاهر قضیه پیداست. خامنه ای تسلط تام و تمام بر اوضاع ندارد. در عمل او حتی این خطر را پذیرفت که با گفتگوی خلیلزاد، سفیر آمریکا در عراق، با فرستادگان جمهوری اسلامی در مورد مسائل عراق موافقت کند و به این ترتیب بخشی از پاسداران را علیه خود برانگیزد. هدف او از اتخاذ چنین چرخشی چه بود؟ خامنه ای با آگاهی بر اینکه پایگاه داخلی او در میان موج روزافزون سرخوردگی مردم هر چه بیشتر تضعیف می شود، بر آن شد تا با این موضع گیری آب پاکی روی دست ملت ریخته و به آنها وانمود کند: «به پشتیبانی آمریکا دل نبندید. ما خودمان با آمریکایی ها پشت میز مذاکره نشسته ایم!» حتی اگر این چرخش سبب ناراحتی بخشی از نیروهای نظامی وفادار به او شود. این رویداد، بافت فکری و رفتاری این نظام را نمایان می کند. هم چنین مشخص می کند که کلیت نیروهای شبه نظامی در چهارچوب یک واحد مشخص قرار ندارند. این نیروها به یک مجموعه مافیایی بیشتر شباهت دارند. درون آنها، به خانواده های جداگانه بر می خوریم. هر خانواده درون سپاه، روابط خودش را دارد و مقاصد خودش را دنبال می کند. برخی پشت القاعده را گرفته اند. برخی در سوریه ریشه دوانده اند. برخی دیگر در عراق مشغول فعالیت هستند. تمامی این گروهها از امکانات مالی مستقلی برخوردارند. از تأسیسات تجاری و اختصاصی گرفته تا دیگر مجاری تغذیه مالی، و از این رو نیازی به حساب پس دادن به حکومت ندارند.
س: آیا فکر می کنید خواهید توانست از این قضیه به نفع خود بهره برداری کنید و بخشی از نیروهای سپاه را علیه نظام بسیج کنید؟ ج: بله، به چند دلیل. نخست اینکه آنها نیز مانند همه نظام های توتالیتر می دانند نهایتا سقوط خواهند کرد. پرسش این است: خروج خود را از این مهلکه چگونه معامله کنند؟ دوم اینکه بسیاری از خانواده های پاسداران آنطور که گفته می شود ثروتمند نیستند. سوای آنهایی که از ما بهترانند، بسیاری از آنان به نان شب خود محتاجند. ما تعداد زیادی افسر پاسدار داریم که شب، هنگام بازگشت از پایگاه، مجبورند برای امرار معاش خود و خانواده شان ساعات زیادی به مسافرکشی بپردازند. منشأ همدردی آنان با مردم عادی همین جاست.
س: پس هدف شما از اعتصابات گسترده و آمدن مردم به خیابان ها همراه با مطالبه سقوط رژیم، پشتیبانی نیروهای مسلح سپاه است... ج: پشتیبانی، پایداری...
س: و پس از آن بخش مهمی از سپاه خواهد گفت: شما دیگر رفتنی هستید. ج: در این گیر و دار نقش کوبنده رسانه ها را نباید فراموش کرد. پشتیبانی آشکار بی بی سی از انقلاب را فراموش نکنید که تا آنجا پیش رفت که هر شب محل گردهمایی و مسیر راهپیمایی های روز بعد را اعلام می کرد. چنین حمایتی افسانه نیست، بلکه واقعیتی روشن و عملی است.
س: آیا شما با برخی از فرماندهان سپاه در تماس هستید؟ ج: قطعا همینطور است. همین فرماندهان هستند که مرتب به من گوشزد می کنند که از آنها استفاده بهینه به عمل نمی آید، که این آنها هستند که نبض اوضاع را در دست دارند، که نقشی فعال در جریانات خواهند داشت، که با تمامی اینها ابتکار عمل نه در دست آنها [بلکه در دست مردم] خواهد بود.
س: آیا شما شخصیت محوری این جریان هستید؟ فرمانده این حرکت شما هستید؟ ج: ببینید، نقش من می تواند مؤثر باشد. ولی اگر تا به امروز صبر کرده ام به این دلیل بود که می خواستم ببینم آیا نیروهای اپوزیسیون ایران قادر خواهند بود صفوف خود را مستحکم کرده و به صورت جمعی در چهارچوب یک برنامه مشخص حرکت کند؟ تا دو سه ماه آینده مشخص خواهد شد آیا تلاشهای پیگیر و خستگی ناپذیری که از دو الی سه سال پیش در این جهت صورت گرفته است، بارور خواهد شد یا خیر.
س: دو تا سه ماه دیگر؟ ج: بله، دو تا سه ماه دیگر، تا این تابستانی که در پیش است.
س: آیا در پی به وجود آوردن یک شورای متحد یا نهادی مشابه هستید؟ ج: بله، هدف این بود که نهادی شبیه یک کنگره به وجود آوریم یا یک فوروم، یا یک محلی که در آن گروههای تبعیدی ایرانی، هر کدام با پرچم خود و در چهارچوب مستقل اعتقادی و سازمانی خود بر سر اصول و اهدافی مشترک به همرأیی رسیده و در آن راستا به همکاری بپردازند. این نهایتا بهترین چیزیست که می توان از اپوزیسیون با شناختی که از بافت و ترکیب آن داریم، انتظار داشت. ولی همانطور که بارها به آنها یادآور شدم، در اینجا هم این نکته را یادآوری می کنم که هر کار مهلتی دارد، این کار هم تاریخ مصرف خود را دارد. من به نوبه خود تمام راه هایی را که در اختیار داشته ام در این مسیر و در جهت گرد هم آوردن گروه های اپوزیسیون پیموده ام. ولی اگر این تلاش به نتیجه نرسد، من حاضرم شخصا به میدان بیایم و هر ابتکاری را که لازم است به کار ببندم. معتقدم در چنین شرایط هولناکی هر ایرانی مبارز دیگر هم از هر راهی که صلاح بداند همین کار را خواهد کرد.
س: بطور مشخص، هدف شما گرد هم آوردن گروه های برون مرزی زیر یک چتر و استفاده از آنها برای مخاطب قرار دادن گروه های پراکنده درون مرز در راستای اعتراضات و اعتصابات گسترده در داخل ایران است. درست است؟ ج: هدف، هماهنگ کردن یک جبهه وسیع مقاومت و نافرمانی مدنی است تا در درون ایران حداکثر فشار ممکن بر این نظام وارد شود. همزمان، جامعه بین المللی نیز به نوبه خود می تواند نقش بسیار فعالتر در جهت افزایش فشار به نظام حاکم بر ایران بازی کند. اینجاست که نقش گزینه های ترجیحی به خوبی پدیدار می شود. به عنوان مثال، چرا فشار را بر مردمی وارد آوریم که خود زیر بار طاقت فرسای تنگناهای مالی و غیره در عذاب هستند؟ چرا برای نمونه در چهارچوب تحریم های سازمان ملل، از رفت و آمد مقامات این نظام جلوگیری نمی کنید؟ یا چرا جلوی صدور روادید ورود و خروج آنها را نمی گیرید؟ چرا با کشورهایی که تمامی داده ها و اطلاعات لازم را در مورد حساب های بانکی و شرکتهای تجاری مجازی این نظام در اختیار دارند تماس نمی گیرید و آنها را مسدود نمی کنید؟
س: اساسا هدف شما این است که یک هشدار جدی به رژیم ایران داده شود. در کنار آن مقامات نظام مورد تنبیه و تحریم قرار بگیرند تا دیگر نیازی به اعلان جنگ و یا تحریم گسترده اقتصادی نباشد؟ ج: در این صورت با یک تیر دو نشان می زنیم و روسیه و چین را هم در برابر مسؤولیت هایشان قرار می دهیم. اعمال تحریم های هوشمند دست آنها را نیز خواهد بست. چرا که در صورت مخالفت، نقش حامیان جمهوری اسلامی را نصیب خود خواهند کرد. مطمئن نیستم این دو کشور تمایل چندانی داشته باشند در افکار عمومی جهان در چنین نقشی ظاهر شوند.
س: در چنین کارزاری شما تا چه حد نگران امنیت جانی خود در آمریکا هستید؟ ج: نگرانی در این زمینه چه چیزی را حل می کند؟ من با توکل به خدا وارد این عرصه شده ام. کار دیگری هم نمی توان کرد. دائم که نمی شود مخفی زندگی کرد.
س: در ایرانی آرمانی شما، آیا محمود عبدالله، آن شهروند افغانی که از اسلام به مسیحیت گروید، از تمامی حقوق خود بهره مند خواهد بود و زیر حمایت دولت از تعرض روحانیون تندرو در امان خواهد بود؟ ج: اگر قانون اساسی بر منشور حقوق بشر پی ریزی شده باشد، چنین حقی از ابتدایی ترین حقوق هر فردی خواهد بود. من حالم از این همه ریاکاری و تزویر که از ویژگی های برجسته منطقه ما شده است، به هم می خورد. اگر شما به چیزی اعتقاد دارید، پس بلند و رسا آن را اعلام می کنید و خودتان را گول نمی زنید. این، پایه و اساس استدلال من است. من در این سن و سال نیستم که خودم و دیگران را گول بزنم، حتی اگر جانم در این راه به خطر بیفتد. مهم نیست، بیفتد. زندگی، بدون این حقوق اساسی، ارزشی ندارد. واقعا نمی ارزد. اگر غیر از این فکر می کردم، همین جا که هستم زندگی آرام و بی دردسر خودم را پیش می بردم و یک بار برای همیشه دور ایران را خط می کشیدم. نه، هدف من زندگی در میهن خودم و در چهارچوب همین حقوقی است که شما از آنها در اینجا برخوردارید. برای همین هم هست که مبارزه می کنم و پیه دردسرش را به تن خود مالیده ام.
س: آیا فکر می کنید مردم ایران به طور کلی با شما هم عقیده اند یا اینکه می بایست نخست گرایش آنها را به افکار خود جلب کنید؟ ج: ببینید، همه متوجه این نکته پیش پا افتاده هستند که هر گونه حرکت اعتراضی علیه این نظام بلافاصله با واکنش شدید، زندان، شکنجه و حتی اعدام روبرو می شود. همین هفته گذشته، پس از اعلام مواضع رسمی احمدی نژاد در مورد حجاب اسلامی، جسد شش زن ایرانی در محلات جنوب شهر تهران پیدا شد. حال شما فکر می کنید مردم ایران متوجه این موضوع نیستند؟ آنها خوب اینها را می فهمند.
س: آیا ترجیح می دهید در یک انتخابات پارلمانی دمکراتیک مانند انتخابات عراق شرکت کنید و یا به عنوان پادشاه مشروطه به میهن خود باز گردید؟ ج: پرسش خوبیست. من نقش خود را در امروز می بینم و آن تسریع اتحاد و نه دو قطبی کردن نیروهای ضد رژیم است. نقش من امروز در چهارچوب یک نهاد مشخص تعریف نمی شود. نقشی است که در آن من نه به عنوان یک رهبر سیاسی، بلکه به مثابه یک شخصیت ملی ظاهر می شوم تا مبارزه برای آزادی ایران به نتیجه پیروزمند برسد. نقش من امروز، نه به عنوان نماینده یک نهاد، بلکه بیشتر به مثابه یک آزادی بخش معنی پیدا می کند. با این وصف، این مسئولیت به مردم ایران باز می گردد که در کنار محتوای سیاسی نظام آینده ایران که همانطور که پیشتر متذکر شدم، نظامی سکولار و دمکراتیک و بر مبنای منشور جهانی حقوق بشر خواهد بود، شکل آن را نیز تعیین کنند. آیا می خواهیم آن محتوای سیاسی را در قالب پادشاهی مشروطه، آن گونه که در سوئد، ژاپن، هلند و یا بلژیک شاهدش هستیم پیاده کنیم یا اینکه می خواهیم نظامی جمهوری مانند فرانسه و ایالات متحده داشته باشیم؟ موضوع شکل نظام فردای ایران، بحث فرداست نه امروز. بحث مجلس مؤسسان آینده و مسئولیت منتخبین آن اجلاس خواهد بود تا شکل و محتوای جدیدی در چهارچوب یک قانون اساسی نوین به مردم ایران ارائه کنند. در آن زمان، بدون تردید مباحثات زیادی در این زمینه میان مشروطه خواهان از یک سو و جمهوری خواهان از سوی دیگر صورت خواهد گرفت.
س: ولی این گزینه را منتفی نمی دانید؟ ج: دیدگاه شخصی من این است که نظام پادشاهی مشروطه بهتر از عهده نهادینه کردن دمکراسی در ایران بر خواهد آمد تا یک نظام جمهوری. در این مورد مشخص می توانم اسپانیای پس از فرانکو نقش پادشاه خوان کارلوس را نمونه بیاورم.
س: از تاج و تخت صرف نظر نمی کنید؟ این نقش را ایفا می کنید اگر... ج: ببینید، این مسأله را این گونه نمی شود بیان کرد که من چه می خواهم و چه نمی خواهم. از دیدگاه من، اگر قرار بر این باشد که بر بود و نبود نظام پادشاهی تصمیم گرفته شود، این به استدلال من نخواهد بود، به تصمیم مردم ایران خواهد بود. من به کارآ بودن این نهاد ایمان دارم. تصادفی نبوده است که این نهاد بیست و پنج قرن در ایران تداوم داشته است. عمیقا در تار و پود فرهنگ و سنت ایرانی ریشه دوانده است. در دنیای مدرن امروز نیز نهاد پادشاهی می تواند نقش خود را به خوبی بازی کند. آمریکایی ها در برخوردشان با نظام پادشاهی بلافاصله به نقش جرج سوم فکر می کنند. در حالیکه باید به خاطر داشته باشند که کلمه «جمهوری» به تنهایی بی معناست. اتفاقا بیشتر دشمنان شما نظام های جمهوری دارند! صدام حسین جمهوری داشت. سوریه جمهوری است. «جمهوری» خود به خود دمکراسی نمی آورد. شوروی ها هم جمهوری داشتند. این در حالیست که نیمی از متحدان شما در اروپا و در پیمان ناتو دمکراسی های پادشاهی بودند، در حالیکه تمام اعضای پیمان ورشو جمهوری بودند. شکل نظام مهم نیست، مهم محتوای آن است. در برخی کشورها نظام پادشاهی کارکرد بهتری دارد. تاریخ نشان داده است در آن کشورهایی که از تکثر بالای قومی و مذهبی برخوردارند، آنچه جوهر ساختار سیاسی – اجتماعی را تشکیل می دهد، روحی است که بر آن ساختار حکمفرماست. با این تفاوت که چنین ساختار و یا نهادی می بایست ورای مجادلات سیاسی پی ریزی شده و هرگز پا به چنین میدانی نگذارد. این ویژگی فاحش را نباید از خاطر برد. چرا که چنین نهادی تنها در صورتی می تواند از عهده مسئولیت خود به خوبی برآید که بی طرفی خود را حفظ کند، منفعت عام را ببیند و درگیر جدالهای سیاسی نشود. به محض ورود به عرصه سیاسی، رفتار این نهاد با عنصر وجودی آن در تضاد قرار می گیرد. این مشکلی بود که ما در رژیم گذشته هم گرفتارش بودیم. چرا که شخص پادشاه مستقیما درگیر تصمیم گیری های سیاسی و اجرایی شده بود. این رفتاریست که هرگز نباید به آن تن داد. با این وصف، بله، با تمام وجود حاضرم در چنین قالبی برای نهادینه کردن دمکراسی واقعی انجام وظیفه کنم. اگر مردم ایران چنین تصمیمی بگیرند، برای من بزرگترین افتخار خواهد بود. با این حال، من به آنها می گویم پیش از هر چیز، من یک ایرانی هستم و برای من افتخاری خواهد بود تا در هر چهارچوبی که مردم اراده کنند، انجام وظیفه نمایم. اگر مردم این گزینه را پیش پای من بگذارند، فکر می کنم به خوبی از عهده آن برآیم.
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |