Logo

مقاله

 

ملت ایران انتخاب خود را کرده است:
رفراندوم!

 الاهه بقراط

   

چه مقاله ها که  نوشته نشد! چه نظرها که بیان نشد! چه امیدها که به «اصلاح طلبان» بسته نشد! چه اخطارها که به «رهبر» و «محافظه کاران» اعلام نشد! چه رهنمودها در زمینه «هشیاری» و «شتاب نکردن» و «پشتیبانی از اصلاحات» که به مردم و اپوزیسیون داده نشد! چه تقاضاها که از رییس جمهور و دولت مبنی بر عدم برگزاری «انتخابات فرمایشی» مطرح نشد! چه شعارها که در شیپور «آغاز مقاومت ملی» و «کارزار انتخابات آزاد» دمیده نشد! حقیقتا چه رشته ها که با یک «حکم حکومتی» پنبه شد!

 

مردم یک دشمن دارند!

دفتر «اصلاح طلبان» بسته میشود. لیکن پیش از آن اجازه دهید برای آخرین بار به سخنی از «رییس جمهور اصلاحات» اشاره کنیم. حجت الاسلام محمد خاتمی مانند دیگر «برادران» به اشتباه به جای «منبر موعظه» بر «کرسی زمامداری» نشست. در این مدت همه ما سخنسراییهای او را کم و بیش شنیده یا خوانده ایم. او را البته «خطیب» نمیتوان به شمار آورد چرا که از هنر خطابه و علم بیان تنها به اندازه یک «واعظ» بهره دارد. از نظر مضمون نیز سخنرانی بسیار طولانی وی در روز 20 بهمن در حضور سفرای کشورهای خارجی بهترین نمونه اظهار فضل درباره «آزادی» و «دموکراسی» و «عدم خشونت» و خودستایی درباره «منحصر بفرد» بودن انقلاب اسلامی و ادعاهای نادرست تاریخی و حتا کنونی و مانند همیشه تناقض گوییهای مکرر است. لیکن آنچه ما را واداشت تا یکبار دیگر سخن ایشان را مثال زنیم، ادعای وی در برابر برخی از هموطنان یهودی در روز 19 بهمن است که خبرگزاریهای رسمی حکومت از جمله ایرنا و  ایسنا آن را منتشر کردند. به گفته خاتمی قدمت «همزیستی یهود و مسلمان» به «2700 سال قبل میرسد»! این هم حتما از معجزات انقلاب اسلامیست که تاریخ اسلام به ناگهان دو برابر شده است! این «مشت» نمونه خروارها دروغ و ادعای بی پایه است که هر روز از سوی زمامداران رژیم، اعم از «محافظه کار» و «اصلاح طلب»، به خورد مردم بیگناه ایران داده میشود و ما نیز گاهی مواردی از آنرا با شما در میان گذاشتیم.

در چنین فضای حقیر و نیرنگبازیست که «رهبر» یک بار دیگر با «حکم حکومتی» به میدان آمد. ولی چرا برخی تعجب کردند؟! مگر نمایندگان و اعضای دولت قانون اساسی خود را که به آن سوگند یاد کرده اند، نخوانده اند؟ مگر از اختیارات «رهبر» آگاهی ندارند؟ مگر طرفین خودشان خواستار دخالت «رهبر» نشدند؟! آیا «رهبر» در کدام «اختلاف» جانب «اصلاح طلبان» را گرفته بود که این بار بر سر مسئله سرنوشت سازی چون انتخابات مجلس هفتم، چنین کند؟! چه کسی را می خواهند با سخنانی چون «کودتای غیر نظامی»، «کودتای آرام» و «کودتای سفید» فریب دهند؟!

 نه! باورکردنی نیست که شورای نگهبان بدون نظر «رهبر» رد صلاحیت کرده باشد، و باور کردنی نیست که «اصلاح طلبان» انتظار دیگری میداشتند. آنها می دانستند که دوره «پروژه اصلاحات» به پایان می رسد. خودشان در آخرین بیانیه شان به شماره هجده در آخرین روز تحصن (پنجشنبه 16 بهمن) دو بار تأکید کردند که از «دو سال پیش» آن را «پیش بینی» می کردند. هدف «پروژه اصلاحات» نه اصلاحات، بلکه حفظ نظام جمهوری اسلامی بود. اصلاحاتی که بر قانون اساسی متناقضی استوار باشد که در حرف از «حق حاکمیت مردم» سخن می گوید و در عمل تمامی حقوق و اختیارات را به شخص «ولی مطلقه فقیه» می سپارد، نمی تواند چیزی جز «پروژه» برای حفظ نظامی باشد که اتفاقا به دلیل همین تناقض حدود هشت سال پیش دچار بحران شد و به دلیل همین تناقض امروز با بحرانی بمراتب شدیدتر از پیش روبروست. تناقضی که در نوسان بین «حکم حکومتی» و «رأی مردم» همواره «حکم حکومتی» است که بر مردم پیروز میشود. آیا «اصلاح طلبان» این واقعیت عریان را که بر اثر تکرار نخ نما شده است، نمیدانستند؟! از همین روست که «پروژه اصلاحات» به منظور حفظ نظام دیگر کارآیی ندارد و «مرگ» آن اعلام میشود!

 

جمهوری و مشروطه نیز یک دشمن دارند!

اگر جنبش رفراندوم طومار حکومت را پیش از زمانی که انتظار میرود در هم نپیچد، برخی از «اصلاح طلبان» که به مجلس راه نمی یابند و از هم اکنون خود را برای نقش جدید یعنی «پروژه اصلاحات از پایین» آماده می کنند، فکر می کنند با رد صلاحیت شدن و انصراف از نامزدی و تحریم انتخابات می توانند به عنوان «اپوزیسیون قانونی» و «خارج از حکومت» در میان مردم مقبولیت و مشروعیت از دست رفته خود را باز یابند. ولی فراموش می کنند که مردم فراموش نمی کنند که آنها برای اثبات «صلاحیت» یعنی وفاداری به این نظام و قانون اساسی مبتنی بر ولی فقیه و حکم حکومتی اش دست به هر کاری زدند! پس چه اپوزیسیونی؟! ببینید محمد رضا خاتمی رهبر جبهه مشارکت اسلامی خود به خبرنگاران در روز 13 بهمن چه می گوید: «اگر انتخابات آزاد نباشد و گزینه ای برای مردم  وجود نداشته باشد تا در انتخابات شرکت کنند، حتا نمایش دموکراسی را هم نخواهیم داشت»! این خودشان هستند که از «نمایش دموکراسی» سخن میگویند و بر این باورند که بدون شرکت آنها این «نمایش» نیز بر هم میخورد!

کارزار مردم و تشنگان آزادی و سربلندی ایران اما نمایش نیست. واقعیتی است که در آن حقایق تلخ وجود دارد. جبهه ای که برخی از جمهوریخواهان به گفته خودشان به دلیل گسترش موج مشروطه خواهی در جامعه، از یک سال پیش گشوده اند و مقاومتی که در برابر جنبش رفراندوم برای تعیین شکل نظام نشان میدهند، به این کارزار یاری نمیرساند. این دسته از جمهوریخواهان میخواهند «رفراندوم» را به «تغییر قانون اساسی» و عملا بقای نظام جمهوری اسلامی محدود کنند. مشروطه خواهان تنها یک «دشمن» یعنی نظام جمهوری  اسلامی را در برابر خود می بینند. این جمهوریخواهان اما  برای خود دو «دشمن» قائلند: «محافظه کاران» و مشروطه خواهان! حال آنکه بخش مهمی از یاران ایشان خواهان تغییر رژیم هستند. این «انشقاق» در هدف و تعیین «دشمن اصلی» که هم اینان روزگاری مهارت خاصی درباره آن نشان میدادند، به زیان «اتحاد» جمهوریخواهان است. نخستین نتیجه این «انشقاق» همانا شکست و  ناکامی ایشان در اعلام موضع در مورد مهمترین مسئله سیاسی ایران یعنی انتخابات مجلس هفتم بود که آن را به «موقع مقتضی» موکول کردند. آنان نیز عملا به «حکم حکومتی» گردن نهادند و پس از آنکه مردگان نیز به تحریم انتخابات پرداختند «اتحاد جمهوریخواهان» مردمی را که هشیارانه از مدتها پیش تصمیم خود را گرفته بودند، به «تحریم» فرا خواندند! ما ماهها پیش گفتیم که نزدیکی بین جمهوریخواهان و مشروطه خواهان در مقابله با «دشمن مشترک» به دلیل امتیازاتی که جمهوریخواهان از آن بی بهره اند،  بیش از هر چیز به سود جمهوریخواهان است. گذشت زمان بیش از پیش نشان میدهد که چنین است.

دلیل کینه تاریخی آخوندها نسبت به پهلوی ها قابل درک است. در رأس این کینه جویی همانا آزادی زنان و تغییر قانون انتخابات جهت تأمین حقوق سیاسی و اجتماعی اقلیتهای مذهبی قرار دارد. لیکن کینه برخی از جمهوریخواهان نسبت به مشروطه خواهان درک ناپذیر است. کاش کمی از این کینه را نسبت به جمهوری اسلامی می داشتند که بر اساس اسناد و مدارک تاریخی و سازمانی خودشان هزاران تن از یاران آنان را به خاک و خون کشید، رهبرانشان را بی آبرو و مفتضح کرد و بقیه را نیز گرفتار خفقان و یا زندان و شکنجه و تبعید ساخت و اگر فرصتی دست دهد، بدون تردید باز چنین خواهد کرد! اینجاست که باید گفت جای تعجب نیست اگر در بزنگاه تاریخی، آنان برای جلوگیری از برپایی «پادشاهی مشروطه» به هر قیمتی در برابر آن بایستند و حتا پشت حکومت اسلامی قرار گیرند چرا که هر چه نباشد «جمهوری» است! نگرانی این دسته از جمهوریخواهان این نیست که مبادا برقراری نظام مشروطه در ایران به دیکتاتوری منجر شود، بلکه برعکس! آنان هراس دارند که مبادا مشروطه خواهان بتوانند حاکمیت مردم را تأمین و ساختار سیاسی دمکراتیک را برپا سازند. زیرا همانگونه که پیش از اینها گفتیم، تأمین حاکمیت مردم و تحقق دموکراسی در ایران توسط جمهوری یا مشروطه سبب میشود که دیگری علت وجودی خود را از دست دهد! ملت ایران صد سال است که نه برای پادشاهی مشروطه یا جمهوری، بلکه برای آزادی و حاکمیت خود مبارزه میکند و اگر این هدف در یکی از این دو نظام تأمین گردد، عملا جایی برای دیگری نخواهد ماند!

اپوزیسیون تقلبی نیز به این دسته از جمهوریخواهان تعلق دارد و تا کنون نقش خود را در ایجاد اغتشاش فکری و همکاری با پروژه های داخلی به خوبی بازی کرده است. اجرشان کم مباد! شکست مفتضحانه اپوزیسیون تقلبی در دفاع از «اصلاحات» و خیمه شب بازی جاری سبب نشد که آنان دست کم این بار از شکست خود بیاموزند. آنان به جای روشنگری درباره آنچه در کشور جریان دارد، با شعارهای توخالی و نظرات بی پایه و غیر علمی و غیر عقلانی و کاملا ابلهانه سر خود را گرم می کنند. آنان به جای اینکه از شرم مدتی خاموشی گزینند و به هضم وقایع و بازنگری در شکست خود بپردازند، مأموریت خود را در دامن زدن به اغتشاش فکری پی میگیرند. ولی آیا مگر نه اینست که «شرم» از «آگاهی» می آید؟! آنان که حتا نگران نام و نقش «تاریخی» رییس جمهور و  اعضای دولت و نمایندگان مجلس هستند، این موضوع ساده به ذهنشان نمی رسد که در این روزهای سرنوشت ساز به فکر لکه ای باشند که ممکن است از مواضع و سخنان خودشان بر جای بماند!

 در این میان اگرچه اپوزیسیون در نبرد کنونی موقعیت برتری دارد، ولی آیا جنگ قدرت در حکومت اسلامی تشدید خواهد شد؟ آیا «محافظه کاران» دست به سرکوب «اصلاح طلبان» خواهند زد؟ آیا فشار بر جامعه را بیشتر خواهند کرد؟ آیا...

ما فقط این را میدانیم که فصلی دیگر آغاز شده است. میدانیم که جمهوری اسلامی همچنان یک نظام خودکامه است. میدانیم در این نظام نه رأی مردم، بلکه «حکم حکومتی» حرف آخر را میزند. میدانیم «محافظه کاران» و «اصلاح طلبان» بنیانگزار و نگهدار این نظام و به گفته خودشان ملتزم به نظام و قانون اساسی آن هستند و در اصول سیاست داخلی و خارجی با یکدیگر اتفاق نظر دارند. میدانیم که هر دو در حل «مشکل» رد صلاحیتها دست به دامان «ولی مطلقه فقیه» شدند و هر دو به گفته خودشان بنا به «مصلحت» بر آن گردن نهادند. میدانیم که تنها مردم می توانند رژیم را به زانو در آورند و سیاست جهانی را به سود خود تغییر دهند. میدانیم که مردم نیز اینها را میدانند و از همین رو جنبش رفراندوم بیش از پیش فراگیر میشود. و میدانیم که رژیم با شتاب به سوی پرتگاه میرود!

19 فوریه 04

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |