|
|
|
مقاله |
آزادی بیشتر، نظارت بیشترالاهه بقراط
روز پنجشنبه 21 آوریل 2005 کشور آلمان شاهد یک رویداد مهم سیاسی و رسانه ای بود. برای نخستین بار بازپرسی یک کمیته تحقیق پارلمانی از لودگر فولمر یکی از معاونان وزارت امور خارجه این کشور که از مسئولان اصلی ماجرای صدور روادید بود، بطور زنده از تلویزیون پخش شد. روز دوشنبه 25 آوریل نیز یوشکا فیشر وزیر امور خارجه آلمان توسط همان کمیته تحقیق حدود دوازده ساعت مورد بازپرسی قرار گرفت. ممکن است این امر در برخی کشورها از جمله آمریکا پیش پا افتاده باشد. لیکن در آلمان این اقدام که پس از سالها بحث سیاسی و حقوقی سرانجام جامه عمل پوشید، نقطه عطفی در شفافیت عملکرد احزاب حاکم و اپوزیسیون به شمار می رود. این در حالیست که حتا در این زمینه نیز بین جوامع آزاد و مستبد تفاوتی بس عظیم وجود دارد.
در مسائل سیاسیپس از روی کار آمدن دولت ائتلافی سرخ و سبز متشکل از حزب سوسیال دمکرات و حزب سبزها در 1998 بحث «آزادی مسافرت» به ویژه در رابطه با کشورهای سابق بلوک شرق در گرفت که دولت محافظه کار سابق آلمان نیز به آن تمایل داشت و حتا اقداماتی را نیز در این زمینه آغاز کرده بود. نتیجه، صدور بخشنامه ای در ماه مارس سال 2000 بود که طبق آن تسهیلاتی جهت مسافرت ساکنان این کشورها که پیوستن آنان به اتحادیه اروپا نیز آنان را در اولویتی ویژه در سیاست خارجی کشورهای اروپای غربی قرار می دهد، در نظر گرفته شود. توجه کنید که مفاد این بخشنامه کاملا با قانون اساسی و دیگر قوانین مربوط به صدور روادید و نیز سیاست خارجی آلمان مطابقت داشت. مشکل زمانی شروع شد که شبکه ای از مافیای سرخ به ویژه در کشور اوکرایین با سوء استفاده از این تسهیلات اقدام به قاچاق انسان برای کار سیاه و غیرقانونی و نیز قاچاق زنان برای روسپی گری در آلمان و بطور کلی اروپای غربی نمود. احزاب اپوزیسیون با استفاده از این فرصت انگشت اتهام را به سوی یوشکا فیشر که از حزب سبزهاست بلند کرده و حتا او را «پا انداز» و «قواد» نامیدند و خواهان استعفای او شدند. فیشر در این بازپرسی مسئولیت خطای خود را به عنوان وزیر بر عهده گرفت ولی استعفای خود را رد کرد و برخورد اپوزیسیون را زشت و چندش آور خواند. زندگی سیاسی یوزف مارتین فیشر معروف به یوشکا فیشر در نوع خود بی همتاست. او از صحنه چپ افراطی و از درگیری های خیابانی ابتدا به وزارت ایالتی و سپس به وزارت امور خارجه رسید و در تمام این سالهایی که دولت سرخ و سبز حکومت را در دست دارد، محبوب ترین سیاستمدار آلمان به شمار می رود که دلیل آن را باید در شخصیت مطمئن و کارنامه مثبت وزارت وی جست. پس از ماجرای صدور روادید اگرچه از محبوبیت فیشر کاسته شد، لیکن همچنان در جایگاه نخست قرار دارد. یوشکا فیشر به تکبر معروف است. باید گفت تکبر یا غروری که به خودپسندی تبدیل نشده باشد، در مورد افراد درستکاری که بر توانایی های خود آگاهند، حق آنان است. می گویند فیشر میانه خوبی با ژورنالیست ها ندارد. ولی در روز بازپرسی با التفات با خبرنگاران برخورد کرد که از چشم آنان دور نماند. شاید او نیز به معجزه قلم ژورنالیست ها و دوربین فیلم برداران و زبان مفسران رسانه ها پی برده است. به عنوان یک ایرانی می توان با سیاست خارجی دولت آلمان در مورد جمهوری اسلامی که یوشکا فیشر یکی از معماران آن است، موافق نبود. ولی باید دانست که وی منافع ملی کشور خود را دنبال می کند که هنوز با منافع ملی ما مطابقت ندارد. لیکن نمی توان یوشکا فیشر را به مثابه یک سیاستمدار برجسته ارج ننهاد. سیاستمداری که همواره بی پروا از برچسب دیگران با کلماتی که خود ارزش آنها را تشخیص می دهد، حرفش را می زند. فیشر تردیدی در موافقت با فرستادن سربازان آلمانی به یوگسلاوی سابق به خود راه نداد و نترسید که وی را «تواب» بنامند زیرا کمی پیش از آن، با هرگونه مداخله نظامی در بالکان مخالفت کرده بود! فیشر این ویژگی یک سیاستمدار درستکار را دارد که با صراحت از عقاید و سیاست خود دفاع کند و با همان صراحت بار مسئولیت خطاهای خود را بپذیرد. ما نه تنها از وجود چنین افرادی بی بهره ایم، بلکه تلاش می کنیم هر کسی را که بخواهد از معیارهای شناخته شده ما پا فراتر نهد، به سکوت واداریم. تلاشی که امید است با به میدان آمدن هر چه بیشتر زنان و مردان بی پروا به شکست بیانجامد! من نمی دانم «فعالان سیاسی» خارج از کشور که فعالیت شان به نامه های بی مورد و پرگویی های شفاهی و کتبی محدود است تا چه اندازه در جریان مسائل سیاسی کشورهای میزبان خود قرار دارند. ولی این را می دانم که حد اقل کاری که اینان می توانند انجام دهند تا کمبود تجربه فعالیت سیاسی واقعی و مدرن را که هرگز نداشته اند کمی جبران کنند این است که از «فرصت تبعید» استفاده کرده و با کنجکاوی در پی آموختن از تجربه دیگران باشند تا مانند آن عده «خارج نشینان» که در سال 1357 به ایران بازگشتند و نهایتا به سینه زنی زیر پرچم حکومت اسلامی پرداختند سرنوشت محتوم نیابند. آن بیچارگان که بازگشته بودند تا بر مردم ایران حکومت کنند توسط کسانی که بر گُرده آنان به قدرت رسیدند، به اعدام و زندان و فرار محکوم گشتند. صادق قطب زاده، عباس امیرانتظام و ابوالحسن بنی صدر تنها سه نمونه بارزند.
در مسائل اجتماعیمدتهاست می خواستم نمونه هایی در زمینه برخورد احزاب و شخصیت های اجتماعی به دست دهم. می دانید فیدل کاسترو دیکتاتور کوبا که بیش از چهل سال است بر این کشور حکومت می کند و نظام یک حزبی کشور خود را «دمکراتیک ترین» نظام جهان می نامد، پس از مرگ پاپ سه روز عزای عمومی اعلام کرد. در آلمان نیز، گرگور گیزی رهبر سابق حزب کمونیست (که پس از فرو ریختن دیوار برلین نام خود را به حزب سوسیالیست تغییر داد) حدود دو سال پیش به دلیل سوء استفاده مالی از مسئولیت دولتی و حزبی کناره گرفت و پس از استعفا، مهمان و سخنران همایش افتتاحیه «جمهوری خواهان» ایران بود، پیشنهاد کرد خیابانی در برلین به نام پاپ فقید نامگذاری گردد. حزب محافظه کار دموکرات مسیحی نیز با این پیشنهاد موافقت نمود ولی گفت می توان نام خیابان «کارل مارکس» را به «پاپ ژان پل دوم» تغییر داد! گفتنی است که در برلین و حومه آن حدود چهل خیابان و بلوار و میدان به نام «کارل مارکس» وجود دارد که دو خیابان آن بسیار مشهور است. یکی خیابان بزرگ و پر رفت و آمدی است که از پیش در برلین غربی وجود داشت و دیگری خیابانی است که در نقطه مرکزی برلین شرقی سابق قرار دارد و منظور حزب دموکرات مسیحی نیز همین خیابان بود. کسی تا کنون هیچ کدام از این پیشنهادها را جدی نگرفت زیرا از این شوخی ها بین احزاب رایج است و گاهی تن یکدیگر را می لرزانند. در عین حال «کارل مارکس» برای آلمانی ها اعم از چپ و راست یک اندیشمند و اقتصاد دان برجسته به شمار می رود و بر عکس ایرانیان کسی به دلیل عقاید سیاسی، خود را از شخصیت های برجسته میهن خویش محروم نمی کند! نکته در این دو نمونه اما این است که طبیعتا لهستان که موطن پاپ بود باید سه روز عزای عمومی اعلام می کرد و نه کوبای کمونیست! یا نامیدن خیابانی به نام پاپ از سوی حزب دموکرات مسیحی انتظار می رفت و نه از طرف رهبر حزب کمونیست! اینها همان مصداق کاتولیک تر از پاپ بودن است. حال که سخن به اینجا کشید، این را هم بخوانید: دو سه سال پیش در یکی از ایالت های آلمان یکی از دو حزب بزرگ در انتخابات ایالتی صاحب اکثریت مطلق شد. روشن است که چنین اکثریتی سبب شادی حزب برنده می شود. ولی می دانید دبیر ایالتی این حزب چه هشداری داد؟ وی گفت این اکثریت برای دموکراسی خطرناک است زیرا سبب باز ماندن دست یک حزب در اقداماتش می شود! و می دانید کدام حزب برنده شده بود؟ حزب محافظه کار دموکرات مسیحی! واقعا کجا چنین فرصت طلایی دست می دهد که دموکراسی و خرد را در عمل و از نزدیک آموخت حتا از کسانی که آنها را نمی پسندیم؟ در جمهوری اسلامی؟! احزاب و شخصیت های سیاسی و اجتماعی همواره الگوهای جامعه به شمار می روند. سعدی خودمان قرنها پیش سرود: «اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی/ در آورند غلامان او درخت از بیخ». در جوامع آزاد، سیاستمداران، شخصیت های حزبی، هنرمندان، نویسندگان، شاعران و ژورنالیست های معتبر و جدی حتا در زندگی خصوصی زیر ذره بین رسانه ها و افکار عمومی قرار دارند. کسی از اینان نمی تواند هر کاری بکند و بعد پاسخگوی جامعه نباشد. جامعه از این افراد انتظار دارد نه در حرف، بلکه در عمل بر برخی نکات تأکید ورزند و از برخی رفتار بپرهیزند. در این زمینه نیز یک نمونه را بخوانید: میشاییل فریدمن در آلمان یک ژورنالیست برجسته است که گفتگوهای تلویزیونی او با شخصیت های سیاسی و اجتماعی مشهور است. او یهودی و عضو حزب دمکرات مسیحی است. در همین نکته نیز یک حقیقت سیاسی وجود دارد که از آن می توان آموخت: از یک سو، هر فردی می تواند عضو حزبی شود که برنامه آن را درست می پندارد و از سوی دیگر یک حزب مدرن و امروزی باید آن اندازه خردمند باشد که دین و یا هر ایدئولوژی دیگر را جزو شرایط عضویت خود قرار ندهد حتا اگر این حزب پسوند «مسیحی» داشته باشد! نکته مورد نظر ما اما چیز دیگریست. فریدمن حدود دو سال پیش به دلیل کوکایین و ارتباط با دو روسپی به زیر ذره بین افکار عمومی رفت. وی که نه وزیر بود و نه وکیل مجلس بلافاصله از موقعیت های سیاسی و اجتماعی خود کناره گرفت و پس از مدتی در یک کنفرانس مطبوعاتی با پوزش از مردم و تماشاگرانش تأکید کرد که حق نداشت افراد را در برنامه هایش به چارمیخ اخلاق و وجدان بکشد، در حالیکه خود به گفتارش عمل نمی کرده است! فکرش را بکنید این را یک ژورنالیست در کشوری سکولار می گوید که فحشا در آن قانونی است و به دلیل مصرف کوکایین کسی را بازداشت نمی کنند. در جامعه مذهبی و پر ادعای ما اما استفاده از دود و دم و زنبارگی در نزد بسیاری از «الگوها»، از حاکمان تا ادیبان، در پناه فرهنگی متناقض، ریاکار و دو رو هرگز چارچوب نداشته است. من حق دارم به عنوان یک زن احساس چندش و نفرت خود را از این الگوهای مذکر سیاسی و اجتماعی بیان کنم و بپرسم در جامعه ای که در آن آزادی وجود ندارد، چگونه می توان اینان را به پاسخگویی پارلمانی در برابر تلویزیون و یا کنفرانس مطبوعاتی کشاند؟! دود و دم و زنبارگی که چیزی نیست! کسانی که دستشان به خون و زندان و شکنجه و سرکوب آلوده است، با وجدان آسوده سودای ریاست جمهوری در سر می پرورانند و کسی را فکر استعفا و پوزش نیست! آنها بی تردید به این «خیالات» می خندند و می پرسند: «استعفا و پوزش؟ در برابر کی؟ نظارت؟ از سوی کی؟ اینانی که همچنان به ما رأی می دهند؟!» و حق دارند! استبداد نیز مانند آزادی یک رابطه دو طرفه است...
27 آوریل 2005
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |