|
|
|
مقاله |
نمی شود و نمی توانندالاهه بقراط
شعار گروهی که احمدی نژاد را به ریاست جمهوری اسلامی رساند «ما می توانیم» بود. پس از خوابیدن سرو صداها بر سر تقلب های گسترده و تثبیت احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری این شعار به «می شود و می توانیم» تغییر کرد. آنان که گویا به شعار خود چندان اطمینان نداشتند به تجربه دریافتند که برخی کارها واقعا «می شود» از جمله می توان با حذف، تقلب، ارعاب همراه با وعده های شیرین نه تنها تمامی قدرت را قبضه کرد، بلکه فاتحه اصل تفکیک قوا را هم خواند بدون آنکه آب از آب تکان بخورد. حتی آنهایی که گوش ها را با فریاد به قدرت رسیدن «فاشیسم» و «طالبان» کر کرده بودند، سر تعظیم در برابر «رییس جمهور منتخب اکثریت مردم» فرود آوردند و دست همکاری به سوی او دراز کردند. برخی نیز که از مارکس و لنین به خاتمی و بعد به معین و سپس به رفسنجانی رضایت داده بودند، با پیگیری بی همتایی که روی سنگ پای قزوین را هم سپید می کند، می گویند باید منتظر ماند و دید احمدی نژاد چه می کند. شاید خوب از آب در آمد! نمی شودیک مثل امروزی در آلمان می گوید: «اگر در بیست سالگی کمونیست نباشی، احساس نداری. اگر در سی سالگی هنوز کمونیست باشی، عقل نداری». برخی چپ های ایران با وجود گذر از پنجاه و شصت و هفتاد از نظر احساس و عقل همچنان در بیست و سی سالگی درجا می زنند. امیدواری اما اینجاست که این عده هیاهوی شان تنها در خارج کشور است و در ایران و در محاسبات سیاسی و تغییر و تحولاتی که در پیش است عددی به شمار نمی آیند. هراس جمهوری اسلامی و اصولا بنیادگرایان اسلامی در سراسر جهان حتی در دوران جنگ سرد که در واقع هم از آخور غرب و هم از توبره شرق می خوردند، هرگز از «چپ» نبوده است. شمشیر خونین جمهوری اسلامی بلافاصله پس از قلع و قمع بازماندگان رژیم گذشته همانا «لیبرال ها» را در صفوف خود مورد حمله قرار داد و آنان را از قدرت ساقط ساخت. «چپ» ایران در این سرکوب با زمامداران خالصانه همکاری کرد. بعد نوبت به خود «چپ» رسید که طیفی متنوع از حامیان رژیم جمهوری اسلامی تا دشمنان سرسخت آن را تشکیل می داد. اکثریت اعضای رهبری گروه های «چپ» به خارج فرار کردند و اعضا و هواداران خود را دم تیغ جمهوری اسلامی دادند. دهه شصت خورشیدی برای هر دو طرف بس ننگین و خونین است. از آن همه هیاهو امروز فریاد خاموش زنان و مردان و کودکانی که شاهدان و قربانیان جنایات بوده اند، در آرامگاه خاوران تا هزار سال دیگر در فضا موج می زند. خاورانی که رژیم به ترفند می خواهد با خاک یکسانش کند. خاوران نه تنها مزار قربانیان سرکوب سیاسی و دینی، بلکه نماد مقاومتی است که هرگز نه از سوی ایرانیان و نه از سوی جهانیان جدی گرفته نشد. از جهانیان چه انتظاری می توان داشت؟ با خود اما رو راست باشیم. ملت بی عاری هستیم که با یک «آری» به هر چه ننگ و عار در عمل تن داده ایم. یاد قربانیان را گرامی می داریم و همزمان به قاتلان آنان «رأی» می دهیم! چه حکایت غریبی! به یاد آوریم که همراه با همان کسانی که اینک سالهاست در خاک خاوران ها خفته اند، با مشت های گره کرده و صدای آهنگین شعار می دادیم: «زیر بار ستم نمی کنم زندگی، جان فدا می کنم در ره آزادگی!» چه شوخی غریبی! «ستم» هیولاوش آنجا ایستاده است. بر ما حکومت می کند. ما را زندانی و اعدام می کند. حتی از گورهای ما نمی گذرد. می خواهد هیچ نشانی از ما باقی نماند. حتی یاخته های پیکر در خون تپیده ما که خیام گونه در خاک به گل و سبزه روییده اند باید محو شوند. خاوران که هر روز صبح خورشید در دست از خواب بر می خیزد، باید غروب کند. باید تاریک شود. باید خاموش شود، خشک شود تا کسی دیگر به دیدار ما نیاید. تا فراموش شویم. تا «ستم» فرمان خود را بر مردگانمان نیز براند. تا نباشیم. تا نیست شویم. آیا می شود؟
نمی تواننداراده گرایی، یکی از بنیادهای تفکر فاشیستی و توتالیتر (تمامت خواه) است. پاکسازی نژاد ژرمن از ناخالصی و جهان گیری هیتلر به همان اندازه اراده گرایانه بود که یکسان سازی جامعه ایران و برافراشتن پرچم اسلام بر بام جهان توسط امثال احمدی نژاد که در مقایسه با دولت هیتلر چیزی جز نقش یک کاریکاتور به دست طراحی ناشی نیست. اراده گرایان جمهوری اسلامی هنگامی که دیدند واقعا با ابزارهایی که در اختیار دارند، از تقلب و حمایت بیت رهبری تا بسیج و سپاه، می توانند نهادهای سیاسی را در دست خود بگیرند، واقعا به این توهم افتادند که هر کاری امکان پذیر است و «می شود». از همین رو فعل «شدن» را بر «توانستن» افزودند. آنها اما به این حقیقت نیندیشیدند که اگر رسیدن به ریاست جمهوری در این رژیم «شدنی» و «توانستنی» است، لیکن حل مسائل پیچیده اقتصادی و اجتماعی در عرصه داخلی و بین المللی به این سادگی نیست. گمان نمی رود در درستی این تئوری که اقتصاد زیربنا و انگیزه های اقتصادی نیروی پویایی جوامع است، دست کم تا کنون و با شرایط امروزین، تردیدی وجود داشته باشد. دولت هایی بس هشیارتر و توانمندتر از زمامداران کنونی جمهوری اسلامی، حتی در جوامع آزاد که ابتکار و خرد جمعی تقریبا بدون هرگونه تبعیض به کار گرفته می شود، در مقاطعی مجبور شده اند در برابر قانونمندی های اقتصادی که در کمند سیاست آنان مهار نمی شود، سر تعظیم فرود آورند و شکست را بپذیرند. شعار «می شود و می توانیم» یک شعار کاملا عوام فریبانه و پوپولیستی است که بی تردید پس از مدتی توخالی بودن آن بر مردم روشن می شود و گریبان طراحانش را می گیرد. واقعا آیا «می شود» پول نفت را بر سر سفره مردم برد؟ آیا دولت احمدی نژاد «می تواند» به این شعار خود جامه عمل بپوشاند؟ پاسخ این آیاها در یک پرسش اساسی نهفته است: آیا احمدی نژاد و دولت اش که با حمایت بی دریغ مافیای سیاسی و اقتصادی روی کار آمده اند، ممکن است علیه ولی نعمتان خود و به سود مردم وارد عمل شوند تا شعار بی پشتوانه خود را تحقق بخشند؟ با کدام ابزار؟ با کدام انگیزه؟ و اصلا به چه دلیل؟! پاسخ این پرسش را دولت امنیتی احمدی نژاد نیز می داند. از همین روست که بر طبل بمب اتم می کوبند و از رفتن پرونده جمهوری اسلامی به شورای امنیت شانه بالا می اندازند و دل را به این خوش کرده اند که جهان به «نفت ما» نیاز دارد! ابلهان به این نمی اندیشند که شما برای بقای خود به فروش «نفت ما» بیشتر نیاز دارید تا جهان به خرید نفت از شما! اراده گرایی و ماجراجویی اغلب چشم را کور می کند. آنچه این رژیم را تا کنون نگاه داشته از یک سو ناتوانی مخالفان و از سوی دیگر عدم آگاهی مردم ایران به منافع خود بوده است. تا زمانی که این دو عامل همچنان حضور داشته باشند، در کار این مملکت گشایشی حاصل نخواهد شد. چند روز پیش از دختر کوچکم که برای نخستین بار در انتخابات آلمان در هجده سپتامبر شرکت خواهد کرد و نمی دانست به کی رأی دهد، پرسیدم آیا تصمیم گرفته است به چه حزبی رأی بدهد؟ او که سال دیگر دانشجو خواهد شد چنین استدلال کرد: «به کمونیست ها رأی نمی دهم چون فقط حرف های قشنگ می زنند. به سبزها رأی نمی دهم چون به آرمان های خود پشت می کنند. به دمکرات مسیحی ها رأی نمی دهم چون می خواهند کمک هزینه دانشجویان را کم کرده و شهریه دانشگاهی تعیین کنند. به سوسیال دمکرات ها رأی می دهم» گفتم ولی همه شواهد نشان می دهد که آنها رأی نخواهند آورد و محافظه کاران (شامل احزاب دمکرات مسیحی، سوسیال مسیحی و لیبرال دمکرات) پیروز خواهند شد. گفت: «می دانم. به همین دلیل به سوسیال دمکراتها رأی می دهم تا اقلیتی قوی در مجلس بتواند در برابر تصمیمات محافظه کاران بایستد» موضوع اصلا پیچیده نیست. منافع مستقیم و آنی است. از این چهار سال تا آن چهار سال! از آغاز دانشگاه تا پایان آن! با کنجکاوی گفتم: ولی وقتی پس از دانشگاه بیکار ماندی چه؟ گفت: «آن وقت درباره اینکه به چه حزبی رأی دهم دوباره فکر خواهم کرد!» با این استدلال معلوم شد دخترم هم عقل دارد هم احساس! این استدلال در یک جامعه آزاد و بدون ولی فقیه و نظارت استصوابی و شورای نگهبان و... کاملا منطقی و عاقلانه است. از همین رو، اگر مردم ایران هم به منافع خود آگاه می بودند، اصلا در هیچ انتخاباتی نمی بایست شرکت می کردند. آخر مگر نه این که هم دانشگاه ها پولی شد، هم فاتحه تحصیل رایگان و کمک هزینه خوانده شد، هم بیمه بیکاری و بیماری و بازنشستگی محدود شد، هم... واقعا این مردم به چه چیز رأی می دهند؟ به آب و برق مجانی و تقسیم پول نفت؟! یا به سرکوب خود و جنگی که در راه است؟ خیالتان راحت باشد. این دولت اولی را نمی تواند ولی دومی را می تواند!
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |