|
|
|
مقاله |
|
نان، مسکن، آزادی! الاهه بقراط
بحث یا تفاوت نسل جوان با نسل های دیروزین، نسلی که به دنبال تغییرات انقلابی بر بستر مبارزه مسالمت آمیز است و نسل هایی که به دنبال اصلاحات بر بستر مبارزه انقلابی بودند، بیش از آنکه یک گفتمان عملی و سیاسی باشد، یک تأمل فلسفی و تاریخی است که ارتباط مستقیم با شرایط نوین جهان دارد. چرا مطالبات امروز را «انقلابی» و مطالبات دیروز را «اصلاحی» می نامیم؟ زمان درازی از دیروز نگذشته است. کافیست نگاهی به آنچه ما، نسل های دیروز، از حکومت سابق می خواستیم و آنچه فرزندان ما، نسل امروز از حکومت کنونی می خواهد نگاهی بیفکنیم تا دریابیم که نسل انقلابگر دیروز مطالبه اش از «اصلاحات» فراتر نمی رفت و نسل اصلاحگر امروز مطالباتش بس انقلابی است! نسل امروز چه می خواهد؟ علاوه بر آزادی های سیاسی، خواهان همه آن آزادی های فردی و اجتماعی و اقتصادی است که نسل گذشته از آن برخوردار بود. خواهان جدایی دین از دولت و تحقق اصل تفکیک قواست. خواهان تغییر قانون اساسی و ساختار نظام سیاسی کشور است. آیا می توان با «اصلاحات» که کسی جز خود حکومت نمی تواند به آن عمل کند، به این مطالبات «انقلابی» رسید که بنیاد همان حکومت را به پرسش می کشد؟!
قرائت دمکراتیک از خودکامگی با شروع مجادلات درباره انتخابات ریاست جمهوری که زودرس و تقریبا بلافاصله پس از تشکیل مجلس اسلامی هفتم آغاز شد، بحث بر سر «قرائت دمکراتیک از اسلام»، «قرائت دمکراتیک از قانون اساسی» و حتا «قرائت دمکراتیک از امام» نیز اوج گرفت. امروز که کمتر از سه ماه به انتخابات ریاست جمهوری در 27 خرداد مانده است، این بحث ها به حاشیه رانده شده و تمامی جدال در قحط الرجال جمهوری اسلامی بر سر نامزدهای ناتوان و چهره های تکراری برای احراز این مقام متمرکز گشته است که همه به خوبی می دانند چیزی بیش از یک «تدارکاتچی» نخواهد بود. گیریم که رییس جمهور آینده نظام اسلامی «تدارکاتچی» دریوزگی به درگاه «قدرت های امپریالیستی» باشد تا بقای خود و نقض وحشیانه حقوق بشر در ایران را با انرژی هسته ای و به رسمیت شناختن دولت اسراییل و عدم پشتیبانی از تروریسم به معامله بگذارد. امری که البته از یک سو بسیار بعید می رسد و از سوی دیگر نباید فراموش کرد که هر معامله ای نه تنها دست کم دو طرف دارد، بلکه در این معامله سرنوشت ساز سیاسی یک طرف بسیار مهم همانا جمعیت جوان و پرتوقع ایران است که «نان و مسکن» می خواهد و برای رشد و ترمیم خرابی های اجتماعی و فرهنگی به «آزادی» نیاز دارد. در اینجا برای کسانی که هنوز پس از 26 سال نظام جمهوری اسلامی را نشناخته اند و یا به سودشان نیست بشناسند، و شناسنامه های خود را زیر بغل زده اند تا در ایران یا در برابر سفارت های جمهوری اسلامی یک بار دیگر به رییس جمهور نظام سرکوبگر خود رأی دهند، تکرار می کنیم که این نظام دینی بر سه اصل استوار است: اصل نخست: اسلام همواره مدعی قدرت سیاسی بوده و برای نخستین بار توانسته است در ایران به این قدرت به شکلی تام و کامل دست یابد و بنیادگرایان و اسلامیست ها را در سراسر جهان برای رسیدن به قدرت به هر قیمت، تشجیع و ترغیب کند. اصل دوم: قانون اساسی جمهوری اسلامی بر احکام اسلامی و شریعت استوار بوده و منشاء الاهی و آسمانی دارد. از همین رو منطقا نمی توان آن را با اصل حاکمیت مردم یا مردمسالاری و دموکراسی و حقوق بشر تطبیق داد. اصل سوم: روح الله خمینی نظریه پرداز حکومت اسلامی و نظام و قانون اساسی برآمده از آن است و اگر قرار باشد «قرائت دمکراتیک» از «امام» ارائه شود، آنگاه هر سه اصل، یعنی ادعای حکومت از سوی اسلام سیاسی، قانون اساسی نظام و نظریه حکومت اسلامی و ولایت فقیه خود «امام» را باید نادیده گرفت. برای بقای جمهوری اسلامی از یکسو نمی توان هیچ کدام از این سه اصل را نادیده گرفت و از سوی دیگر هر گونه تغییری در یکی از آنها، اصول دیگر را متزلزل و بی پایه می سازد. در عین حال این پرسش منطقی پیش می آید که اگر قرار است از هر چیز خودکامه یک «قرائت دمکراتیک» ارائه شود، پس اصولا تکیه بر منابع و اصول غیردمکراتیک مانند حکومت اسلامی و نظریات آیت الله خمینی چه ضرورتی دارد؟! «اصلاح طلبان» و «محافظه کاران» و «آبادگران» و «ایثارگران» و «اصول گرایان» همگی خود را «صاحب نظام» میدانند. توجه داشته باشیم که جمهوری اسلامی یک قبیله مافیایی است. پدرزن در حالی «محافظه کار» است که داماد فریاد «اصلاحات» سر داده است! دختر «آبادگر» در حالی وکیل مجلس اسلامی می شود که پدر «اصولگرا» رییس فلان نهاد است! بلاهت محض است اگر کسی بر این گمان باطل باشد که نظام جمهوری اسلامی را می توان با «قرائت دمکراتیک» از اسلام و قانون اساسی و «امام» استحاله و اصلاح و آباد کرد! شعبده باز سیاسی و سیاست باز باید بود تا بتوان از خودکامگی یک قرائت دمکراتیک ارائه داد به ویژه آنکه ناکامی رژیم در حل مشکلات بی شمار جامعه، و همزمان تجربه ملموس و روزمره این ناکامی ها توسط مردم، هر بار جامعه را وارد مرحله جدیدی از توقع و اعتراض می سازد. اگر تا چند ماه پیش موضوع بر سر «اصلاحات» بود، امروز همه با اجتناب از واژه «انقلاب»، از «تغییرات بنیادین» صحبت می کنند. موضوع حتا دیگر بر سر قرائت دمکراتیک از اسلام هم نیست که اصولا می بایست در حوزه های علمیه و توسط علمای حاذق صورت گیرد و نه اینکه چپ و راست و شاعر و نویسنده و برنده جایزه صلح نیز در مورد مسائلی که در آن اطلاعات کافی ندارند، سخن کارشناسانه بگویند. امروز جامعه هفتاد میلیونی ایران وارد مرحله دیگری از مارپیچ توقع شده است که از شوربختی همچنان همان است که بیست و شش سال پیش بود: نان، مسکن، آزادی! شعاری که راست و چپ، مذهبی و سکولار نمی شناسد و ایرانیان بسیاری را راهی کشورهای دیگر ساخته است.
همه ما مسئولیمنسل گذشته با این شعار خواهان اشتغال کافی و اقتصاد بهتر و آزادی بیشتر در شرایطی بود که دامنه کمبود «نان و مسکن» در ایران سی میلیونی سال 57 با امروز مقایسه پذیر نبود و کمبود «آزادی» نیز به مسائل سیاسی محدود می شد. از همین رو ما، نسل گذشته، حق خود می دانیم که از نسل جوان، از فرزندان خود، گله کنیم که ما با تعدادی به مراتب کمتر از شما، برای مطالباتی به مراتب کمتر از آنچه امروز از شما دریغ شده است، «انقلاب» کردیم! شما که هفتاد درصد جمعیت ایران را تشکیل می دهید، شما که به برکت تکنولوژی ارتباطات به مراتب بیشتر از ما از اوضاع جهان با خبرید، شما که تجربه ما را با اندکی فاصله پشت سر خود دارید، شما که خواسته هایتان به مراتب بیشتر و متنوع تر از نسل پیشین است، شما که در دوران جنگ سرد بسر نمی برید و از پشتیبانی جهان آزاد برخوردارید، شما چرا فشاری را تحمل می کنید که ما، پدران و مادران شما، حتا اندکی از آن را بر شانه های خود نداشتیم و با این همه «انقلاب» کردیم؟! آیا درست به دلیل همین تفاوت نیست که «انقلاب» اشتباه بود؟! ولی یک حرکت تاریخی هرگز اشتباه نیست! به غلیان در آمدن آب صد درجه هرگز «اشتباه» نیست، بلکه نتیجه منطقی عواملی است که آن را به جوش آورده است! ما در اینجا به بحث درباره این عوامل نمی پردازیم چرا که نه این بحث را پایانی هست و نه در آینده می توان درباره آن به جمع بندی واحدی رسید. تنها اشاره می کنیم که جوشش انقلاب که ایران و ایرانی را سوخت، نتیجه منطقی عملکرد رژیم گذشته و نهادهای امنیتی و اداری آن، نتیجه مماشات جهان آزاد با بنیادگرایان مذهبی، نتیجه نقش مخرب روشنفکران چپ و راست اعم از مذهبی و غیر مذهبی، نتیجه بی تجربگی و بی دانشی سیاسی، و نتیجه جنگ سرد بود. نسل دیروز تنها بر بستر چنین مجموعه ای می توانست به چاه انقلاب در افتد! امروز، بر خلاف آنچه تبلیغ می شود، مشکل مردم و مشکل جمهوری اسلامی انواع قرائت از اسلام و قانون اساسی و خمینی، و یا پوشش اجباری و برگذاری برنامه های رقص و آواز و کنسرت، و یا حتا اصلاح و انقلاب و مجلس و ریاست جمهوری و غیره نیست. مشکل، همان مشکل 26 سال پیش است که آن زمان می توانست با «اصلاحات» حل شود و امروز حتا با «انقلاب» و پس از نابودی این رژیم نیز تنها با یک فراخوان ملی شاید بتوان آن را در برابر خشم لجام گسیخته مردم مهار کرد: نان، مسکن، آزادی! درست است که ویرانگران بی اصول و سودجو که به طنز بر خود نام «آبادگران» و «اصول گرایان» و «ایثارگران» نهاده اند با وعده «نان و مسکن» به میدان آمده اند، و «آزادی» را مانند رهبران چین در «پستو» پنهان کرده اند، ولی کیست که نداند در جهان امروز تأمین «نان و مسکن» به مراتب دشوارتر از تأمین «آزادی» است؟! اشتغال و تأمین اجتماعی معضل بزرگ کشورهای پیشرفته جهان است. این کشورها با خیل کارشناسان اقتصادی خود، با ثروت مبتنی بر صنعت و تکنیک خود، با رشد جمعیتی که یا منفی است و یا اندک است نه تنها موفق به حل این مشکل نمی شوند، بلکه نرخ بیکاری در آنها افزایش و سطح تأمین اجتماعی در آنها کاهش می یابد. این واقعیت در حالیست که این کشورها دارای ساختار دمکراتیک هستند و نه از سوی مردم خویش همواره تهدید می شوند و نه جهان به دلیل سلاحهای کشتار همگانی، حمایت از تروریسم، زیر پا گذاشتن حقوق بشر و اخلال در صلح خاورمیانه به آنان فشار می آورد. ساده لوحی محض است اگر گمان شود که حکومت اسلامی با آن رهبر و با این مجلس و یک رییس جمهور دیگر، هر که می خواهد باشد، می تواند گشایشی در وضعیت اقتصادی و اجتماعی ایران ایجاد کند. درست در همین نکته اساسی است که «ضرورت» دستیابی به بمب اتمی، پشتیبانی از تروریسم، اخلال در صلح خاورمیانه و فراگرد ثبات در عراق و افغانستان و لنبان و زیر پا گذاشتن حقوق بشر در ایران کاملا درک پذیر می شود! با تکیه بر این گردنکشی ها و در چنبره این واقعیات متناقض و مرگبار است که نظام جمهوری اسلامی می تواند چند صباحی دیگر ایران را ویرانتر کند، لیکن نمی تواند باقی بماند. با این همه، نسل امروز، این فرزندان ما، هر اندازه که صبور باشند، هر اندازه که «تقصیر» موقعیت امروز خود را به گردن «انقلاب» پدران و مادران خود بیندازند، سرانجام درخواهند یافت که خود نیز در ادامه این وضعیت مقصرند! درخواهند یافت که آنان نیز باید پاسخگوی نسل آینده و فرزندان خود باشند و به آنها بگویند چرا دل به «اصلاحات» خوش کردند؟! نسل ما به تاوان «انقلاب» کم قربانی نداده است. تاوان توهم «اصلاحات» را اما چه کسانی خواهند پرداخت؟ همان نسلی که امروز پس از دو دهه، مجبور است به خاطر آینده فرزندانش در پی تحقق شعار پدران و مادران انقلابی خود باشد: نان، مسکن، آزادی!
07 آوریل 2005
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |