مقاله

 

کمی آب در خوابگه  مورچگان

 الاهه بقراط

    

روزهای 24 و 25 سپتامبر جلسه ای از سوی پشتیبانان طرح رفراندوم (آبان 1384) در برلین برگذار شد. در این نشست افرادی با گرایش های متفاوت سیاسی شرکت داشتند که درباره شرایط کنونی ایران و الزامات آن به گفتگو پرداختند و گویا به این نتیجه رسیدند که باید برای یک حرکت فراگیر ملی و نزدیکی نیروهای سیاسی پیرامون یک منشور مشترک که مبتنی بر اصول دمکراسی و حقوق بشر باشد تلاش کرد. تا اینجای خبر هیچ ایرادی ندارد و کدام ایرانی نیک سیرت می تواند با چنین مضمونی مخالف باشد؟ مورچگان اما زمانی در دالان های تنگ اندیشه خود گرفتار آمدند که فهمیدند مشروطه طلبان و جمهوری خواهان با همکاری یکدیگر این نشست را برگذار کرده  و همزمان «رضا پهلوی» هم در برلین بوده و عده ای با وی در فلان هتل شام خوردند! ای وای، چه گناه بزرگی!

 

یک مضمون

من طرفدار ادامه این نشست ها، که به نظرم با تأخیر برگذار می شوند، هستم و رفت و آمدهای علنی و گفتگوهای شفاف را به «شرفیابی»های پنهان ترجیح می دهم. این را هم بگویم که از این نشست خبر نداشته و از شرکت کنندگان آن نبوده و نمی بودم. ولی سالهاست مدافع  اتحاد فراگیر ایرانیان دمکرات هستم که که بین راست و چپ و میان جمهوری خواهان و مشروطه طلبان و هم چنین نیروهای عرفی و مذهبی پراکنده اند. تحقق دمکراسی بیش از پیش به مضمون مشترک فعالیت همه مخالفان جمهوری اسلامی تبدیل می شود.

کسانی که از این نشست به ولوله افتادند همانا مخالفان سرسخت این اتحاد و طرح رفراندوم هستند. اینان از تبار چپ سنتی و کمونیست های اثنی عشری اند و همان گونه که در تحریف تاریخ، مفاهیمی چون «لیبرال» را در اوایل انقلاب به «دشنام» تبدیل کردند، سالهاست هر نوع نشست و گفتگو با مشروطه طلبان و رضا پهلوی را «تابو» کرده و به جای توضیح و روشنگری، همه را با انواع شایعات و برچسب از «ارتکاب» آن می ترسانند. همین افراد هیچ ایرادی نمی بینند برای  خاتمی و رفسنجانی رأی جمع کنند و به هر دری بزنند تا شاید امکان دیدار و گفتگو با رسولان حکومت دینی دست دهد تا به خیال خود بر «نبرد که بر که» تأثیر بگذارند! از نظر این «چپها» با ریش و لچک اسلامی دو زانو نشستن روی زمین و تناول افطار با مؤمنان جمهوری اسلامی هیچ اشکالی ندارد، ولی پشت یک میز نشستن و شام خوردن با رضا پهلوی عملی نابخشودنی است و باید سبب شرمساری کسانی شود که این «خیانت» را مرتکب شده اند! ناگفته نماند برخی از رفقای مؤنث و مذکر که چند سال پیش تلاش می کردند از کانال های گوناگون و به روش های مختلف به نزدیکان «شاهزاده» نقب خصوصی بزنند و ناکام ماندند، یبیشتر از این دلخورند که چرا آنها را به شمار نیاورده و به نشست و شام دعوتشان نکرده اند و از همین رو در «جمهوری خواهی» خویش راسخ تر گشته اند!

پس از جلسه یاد شده «گروه های فشار» چپ سنتی و جمهوراللهی با دروغ و شایعه های سخیف و جنگ روانی تلاش کردند فضا را همسان خوابگه خود تنگ و تاریک سازند. سالها سلاح دروغ و شایعه تنها ابزار سیاسی این نوع «مبارزان» بوده است. کافیست به عنوان نمونه به مرگ آموزگار زحمتکش صمد بهرنگی و فاجعه آتش زدن سینما رکس آبادان بیندیشیم. لیکن چپها و جمهوری خواهان دمکرات همراه با مشروطه طلبان معتقد به دمکراسی باید این شهامت را داشته باشند که بی اعتنا به هرگونه سنگ اندازی و شایعه پردازی در راه اتحاد تمامی نیروهای دمکرات ایران تلاش کنند. چه باک اگر این نشست و آن گفتگو کمی آب در خوابگه مورچگان می ریزد؟ سیاست امری تفننی نیست. در سیاست کسی به دیگری تعارف نمی کند. سیاست بسی بیش از مقاله نویسی و سخن پراکنی کسانی است که از کمترین تجربه و دانش سیاسی مدرن بی بهره اند. این افراد به دلیل مرگ مغزی قادر به درک زمان نیز نیستند.

 

دو فرض

شاید برایتان جالب باشد بدانید دو حزب بزرگ و مخالف یکدیگر در آلمان (سوسیال دمکرات و دمکرات مسیحی) که قرار است در یک ائتلاف بزرگ کشور را اداره کنند، برای نخستین بار در تاریخ جمهوری فدرال آلمان به دیدار هم در مقر یکدیگر رفتند. یادآوری این نکته تنها برای بیان این حقیقت است که در جوامع آزاد مردم با آرای خود احزاب و سیاستمداران را به برداشتن گام های کاملا تازه و سیاست های تا کنون تجربه نشده وا می دارند. آنچه تا دیروز ناممکن و دور از تصور بود، امروز به امری ممکن و حتی ضروری و حیاتی تبدیل می شود. اما در ساختارهای خودکامه که رابطه بین مردم و مدافعان منافع آنان با رأی تعیین نمی شود، این افراد و احزاب سیاسی هستند که باید ضرورت زمان را تشخیص داده و برای برداشتن گام هایی که دیروز ناممکن ولی امروز ممکن و ضروریست، دلیری به خرج دهند.

اگر بپذیریم که رژیم جمهوری اسلامی دیر یا زود در خود فرو خواهد پاشید، آنگاه در مورد شکل و محتوای نظام سیاسی ایران در آینده دو فرض و یک مضمون بیشتر وجود ندارد: شکل نظام جمهوری یا پادشاهی با مضمون دمکراسی.

فرض کنیم روند تحولات سیاسی در ایران به گونه ای پیش رود که نظام پادشاهی در ایران  برقرار گردد. نظامی دمکراتیک که در آن پادشاه مانند بسیاری از جوامع آزاد مقامی تشریفاتی است. افراد و احزابی که امروز مخالف ائتلاف با مشروطه طلبان و طرفداران نظام پادشاهی هستند، آن زمان چه خواهند کرد؟ آیا به دلیل پادشاهی بودن نظام از فعالیت سیاسی چشم می پوشند؟ آیا شعار «اصلاح طلبی» را که امروز برای آن سینه چاک می کنند، فراموش کرده و دوباره در ضدیت با نظام سلطنتی «انقلابی» خواهند شد؟! ولی اگر عقل حکم می کند که آنها در شرایط دمکراتیک خواهان فعالیت در نظام پادشاهی و در عمل همراهی با آن باشند، چرا امروز چنان دشمنانه عمل می کنند که گویی طرفداران جمهوری و مشروطه هرگز نمی توانند و نباید دست ائتلاف و اتحاد به سوی یکدیگر دراز کنند؟ آیا معنای این سیاست که مسحور «قدرت» است، در عمل این نیست که به یک نظام وقتی مستقر شد، باید گردن گذاشت لیکن به مدافعان آن نظام پیش از استقرار باید دشمنی ورزید؟! این سیاست در مورد نظام جمهوری اسلامی نیز پس از استقرار آن بود که ناگهان به افتخار کشف عدم اختلاف بین «اسلام» و «سوسیالیسم» نائل آمد!

و فرض کنیم سرانجام یک نظام جمهوری واقعی بدون هر زائده و پسوندی در ایران برقرار شود. طبیعتا روزی که مردم ایران یک بار دیگر، و این بار آگاهانه، خواهان جمهوری شوند، مشروطه طلبان بنا به سیاست و گفته خود باید بر آن گردن نهند. ولی آیا  جمهوراللهی ها دست از سر آنان برخواهند داشت؟ و یا تلاش خواهند کرد آنان را گوشمالی داده و از میان بردارند؟!

امروز کسی که دمکرات است و ادعای دفاع از دمکراسی و حقوق بشر دارد، از موجودیت و فعالیت «حزب مشروطه ایران» و امکان فعالیت شخصیتی چون «شاهزاده رضا پهلوی»  به همان اندازه دفاع می کند که از موجودیت و فعالیت حزب توده، سازمان فداییان، حزب ملت ایران، جبهه مشارکت اسلامی، حزب دمکرات کردستان، نهضت آزادی و دیگر احزاب و افرادی که مدعی آزادی و آبادی ایران هستند. نمی توان ادعای سکولاریسم، دمکراسی، حقوق بشر، صلح، فمینیسم، محیط زیست و «همه چیزهای خوب» داشت ولی برای افرادی چون خاتمی که به تأکید خودش معتقد به حکومت دینی (دخالت دین در دولت) است، فرش قرمز پهن کرد و برای جبهه مشارکت اسلامی که «ملتزم به ولایت فقیه» است هورا کشید ولی نیروهای سکولار و معتقدان به دمکراسی و حقوق بشر را به این دلیل که از گروه خونی و «طایفه» خودی نیستند تخطئه نمود و مدعی شد آنها درباره عمل به دمکراسی و حقوق بشر «دروغ» می گویند! آن هم در شرایطی که بزرگترین دروغگویان در ایران حکومت می کنند و عملا از پشتیبانی همین «طایفه» هم برخوردارند! این «طایفه» دچار همان شیزوفرنی سیاسی و پارانویای تاریخی است که هفته پیش از آن سخن گفتم. اینان همان خشکه مقدسه هایی هستند که بدون آنکه خودشان به «اخلاق» پایبند باشند یک روز همصدا با جمهوری اسلامی در برهنه شدن اعتراضی آن زن هنرمند ایرانی فریاد «وا اخلاقا» سر می دهند و روز دیگر برای جلوگیری از نزدیکی جمهوری خواهان و مشروطه طلبان جیغ «وا جمهوری» می کشند و به سر و سینه خود می کوبند و «نفرین» می کنند. درد آنان ریشه در اعتقادات جزمی دارد و هرگز با گفتگو و توضیح نه درمان می شود و نه حتی تسکین می یابد. خوشبختانه عمر این نسل ناقص فکری و به جا مانده از تشعشات ایدئولوژیک «جنگ سرد» در حال بسر آمدن است. آنان سوته دلان ناکام عصری هستند که در آستانه قرن بیست و یکم به پایان خود رسید. آینده ایران بی تردید متعلق به دمکراتها خواهد بود که دیر یا زود محکوم به اتحادند!

19 اکتبر 2005
 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |