|
|
|
مقاله |
آزادی مسری استالاهه بقراط
هنگامی که دو سال پیش در ژانویه 2003 از «دومینو سقوط» سخن گفتیم، هنوز جنگ عراق شروع نشده بود. تنها رژیم طالبان پس از حمله آمریکا به افغانستان از قدرت ساقط شده بود و صدام حسین در بغداد کُرکُری می خواند. پشتوانه تئوری دومینو سقوط، تلنگر بس خشنی بود که اسلامیست ها در یازده سپتامبر به افکار عمومی جهان و سیاست بین المللی زدند و توجه همگان را به سوی نقطه عفونی خاور میانه و کشورهای مسلمان نشین جلب کردند. غرب و جهان آزاد دریافت برای حفظ امنیت و رفاه شهروندان خود نمی تواند دست روی دست بگذارد. هنوز چند ماهی از سقوط صدام حسین نگذشته بود که برخی دومینو سقوط را یک تئوری خوش بینانه خوانده و شکست آن را اعلام نمودند، چرا که رژیم های خودکامه مانند بازی دومینو یکی پس از دیگری فرو نغلتیدند! اینان توجه نمی کنند که آن روی دومینو سقوط چیزی نیست جز نقش دشوار آزادی که باید توسط ملل این کشورها و با پشتیبانی جهانی به جای خودکامگی بنشیند. آن هم در یک منطقه تاریخی و فرهنگی که پیشینه و یا حتا دوره های کوتاه دمکراتیک در آن بس اندک است. لیکن با وجود همه تناقضاتی که در فراگرد تثبیت دموکراسی در کشورهای خاورمیانه و مسلمان نشین وجود دارد، ملت های همواره سرکوب شده این سرزمین ها به آهستگی راه خود را به سوی دموکراسی می یابند. شاید بهتر باشد آنچه را در کشورهای عرب و اسلامی جریان دارد، با امیدواری تمام دومینو آزادی بخوانیم و شاد باشیم از این که بر تئوری متکبرانه کسانی که ملل مسلمان و کشورهای «جهان سوم» را شایسته دمکراسی نمی دانند و یا آنان را برای دموکراسی نابالغ می شمارند، در عمل مهر باطل زده می شود. ولی چرا ایرانیان در این تغییرات تاریخی بدشانسی آورده اند؟ آیا ملتی که بیش از صد سال پیش نخستین انقلاب دموکراتیک منطقه را آغاز نمود و در تاریخ معاصرش این بخت را داشت که در دوره هایی کوتاه مزه دمکراسی را بچشد، نابالغ تر از همسایگان دور و نزدیکش است؟
بیماری مزمن برخی روشنفکرانالهه هیکس از فعالان حقوق بشر آمریکا در مقاله ای در روزنامه واشنگتن پست می نویسد چشم انداز اصلاحات به غیر از ایران در دیگر کشورهای خاورمیانه بسیار روشن است. حال آنکه به نوشته وی «ایران هفت سال پیش امید اصلی اصلاحات سیاسی در خاورمیانه به شمار می رفت.» الهه هیکس اما از این متعجب است که چگونه افراد مرتبط با «جنبش اصلاحات» با انتقاد دولت آمریکا از حاکمان ایران مخالفت می کنند. او می نویسد «شگفت آور مقاله خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل است که ماه گذشته در نیویورک تایمز چاپ شد و در آن ضمن مخالفت با فشارهای دولت ایالات متحده آمریکا، از چارچوب جامعه مدنی به عنوان راه مناسب جهت تغییر در ایران سخن گفت.» الهه هیکس با توضیح ضعف های جامعه مدنی در ایران می نویسد: «خواست پایان دادن به فشار آمریکا به معنای تن دادن به وضعیت کنونی است.» و تأکید می کند: «درخواست برای توقف فشارهای ایالات متحده آمریکا توسط هر شخصی که علاقمند به تغییرات در این کشور است، عجیب به نظر می رسد.» این خانم فعال حقوق بشر تأکید می کند که آمریکا باید به تلاش برای نزدیک شدن به مردم ایران بطور مستقیم و به دور از حکومت آنان به اشکال مختلف ادامه دهد. ما نمی دانیم الهه هیکس تا چه اندازه با تاریخ معاصر ایران و نقش روشنفکران در ناکامی جنبش آزادی خواهی ایرانیان آشناست. شاید دلیل تعجب ایشان از سخنان شیرین عبادی در همین باشد که نمی داند برخی روشنفکران ایران به چند بیماری مزمن دچارند که یکی از آنها «عقده استقلال» و محرک آن ویروس «مرگ بر آمریکا» است که حتا در نظام هزار درصد «مستقل» جمهوری اسلامی نیز گاه سبب تب و لرز و هذیان گویی می شود. در برابر برخی سخنان نباید تعجب کرد بلکه باید دریافت که اگرچه «روشنفکران» ایران چیز ناقابلی به نام «آزادی» ندارند، ولی بیش از دو دهه است که از «استقلال» برخوردارند. هنر جمهوری اسلامی در پناه این «استقلال» این بوده است که با قراردادهای پنهان و کشور بر باد ده پای کشورهایی چون آلمان و فرانسه را در ایران محکم کند. «روشنفکران» هم بر اساس این «استقلال» بی همتا آمار و اطلاعات در زمینه فقر و بیکاری و فحشا و فساد و نقض حقوق بشر جمع می کنند تا در نامه های سرگشاده خود از رژیم «مستقل» خود بخواهند فکری برای این نابسامانی ها بکند وگرنه اوضاع خطرناک می شود و ما «استقلال» خود را از دست خواهیم داد! بیماری دیگر «کاسه داغتر از آش بودن» است. مثلا در حالی که مردم افغانستان و عراق و فلسطین حتا زیر آتشباری و ترور با شرکت خود در انتخابات ثابت کرده اند که خواهان تثبیت آزادی و دموکراسی در کشورهای خود هستند، ولی این دست از روشنفکران ایرانی برای افغانی و عراقی و فلسطینی دل می سوزانند که در چنگ «قدرت های امپریالیستی» گرفتار آمده اند و «استقلال» خود را از دست داده اند. برخی از این روشنفکران تا جایی پیش می روند که نگران وضعیت زندانیان گوانتانامو و صدام حسین و تروریست های فلسطینی هستند. شنیدن این چیزها از کسانی که حتا یک بار تیرباران پایوران رژیم گذشته را (که مطمئنا بدتر از طالبان و صدام حسین و تروریست های حماس نبودند) محکوم نکردند و مرتکبان اعدام های سازمان یافته و قتل های زنجیره ای هم چنان بر کشورشان حکومت می کنند، طنزی تلخ و غریب است.
بیماری حاکمان ایرانکاندیدای هنوز اعلام نشده ریاست جمهوری (تا امروز 20 آوریل) یعنی علی اکبر هاشمی رفسنجانی آن چنان به تنگنا افتاده است که مجبور شده در یک جلسه جعلی به نام «اولین کنگره راهبردی انتخاباتی دفتر تحکیم وحدت: جنبش دانشجویی، همبستگی عمومی، انتخاب ملی» شرکت کند تا حمایت دانشگاهیان را به خود جلب نماید. هنوز پژواک نگرانی رفسنجانی از خطراتی که رژیم را تهدید و حضور او را ضروری می کند، در گوشها بود که رضا دلبری مسئول روابط عمومی دفتر تحکیم در نامه ای به روزنامه «شرق» وجود این «کنگره» را تکذیب نمود. وی در این نامه توضیح داد «مورد اخیر (آگهی تبلیغاتی مجعول در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری) با غصب نام و عنوان دفتر تحکیم وحدت به نفع جمعی که هیچ نسبتی با فضای دانشگاهی و خواسته های دانشجویان ندارند و تنها به عنوان عمله بی چون و چرای مراجع قدرت ایفا نقش می کنند نیز در راستای پروژه ساخت و جایگزینی جریانات مجعول غیر دانشجویی به جای جریان اصیل و مستقل دانشجویی حاضر در دانشگاه ها و به خصوص دفتر تحکیم وحدت قابل ارزیابی است.» در ادامه این نامه درباره انتخابات ریاست جمهوری نهم چنین آمده است: «شرکت در انتخاباتی که از یک سو امکان حضور نمایندگان لایه های فکری و اجتماعی گوناگون در آن منتفی است و از سوی دیگر پیشبرد برنامه های فرد منتخب در راستای خواست مردم در مواجهه با مراجع قدرت غیر دمکراتیک و موانع متصلب موجود ممکن نیست، محلی از اعراب ندارد و در سرنوشت مردم تأثیری نخواهد داشت و تنها به معنای مشروعیت بخشی به نقض حقوق مردم خواهد بود.» با این موضع جنبش دانشجویی، به خوبی می توان تلاش رفسنجانی و طرفدارانش را برای جلب دانشگاهیان به انتخابات ریاست جمهوری درک کرد. مستبدان همواره به بیماری جعل و دروغ دچارند و گرنه کارشان پیش نمی رود. چه اشکالی دارد در کنگره تشکلی شرکت کرد که رهبرانش اصلا از آن خبر ندارند! تهدید و ارعاب همراه با کُرکُری خواندن به ویژه در شرایط حساس، یکی دیگر از بیماری های زمامداران مستبد است. نشانه های این بیماری را در وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی نیز می بینیم. یونسی وزیر اطلاعات پس از درگیری های خونین خوزستان در یک مصاحبه مفصل با اعتراف به اینکه حکومت در «آزمونی سخت» قرار گرفته است، ده «روش براندازی» اعلام کرد که به ویژه در آستانه «انتخابات آزاد و رقابتی با مشارکت حداکثری» بسیار جالب است زیرا فقط نفس کشیدن مردم را از موارد «براندازی» به شمار نیاورده است. یونسی «ناکارآمد نشان دادن حکومت»، «بزرگ جلوه دادن مشکلات و اختلافات قومی»، «حرمت شکنی»، «چهره سازی های کاذب»، «رادیکالیزه کردن فضای سیاسی کشور» و «فضای سیاسی دانشجویی» و «تشویق مردم و گروه ها به افراط و تفریط»، «افشاگری های کاذب»، «شایعه سازی» و حتا «تشویق مردم به عدم حضور در انتخابات» را از موارد «براندازی» اعلام کرد. وی مدعی شد «برخی افراد تلاش می کنند که بازداشت شوند تا معروف گردند.» و با «هشیاری» تمام اعلام کرد: «وزارت اطلاعات با اطلاعاتی که دارد از انگیزه این افراد آگاه است و به دام نخواهد افتاد»! سپس اطمینان داد که وزارت اطلاعات به «هنر تخلیه فشارهای اجتماعی» آراسته است. ما نمی دانیم «هنر تخلیه فشارهای اجتماعی» چیست ولی هنرمندانش را به خوبی می شناسیم که با مهارت تمام می توانند هر حرف و هر اقدامی را براندازی قلمداد کرده و به خیال خود «فشارهای اجتماعی» را علیه نظام خود «تخلیه» کنند. در این میان معلوم نیست چرا «دستگیری» به یکی از راه های معروف شدن در جمهوری اسلامی تبدیل شده است. چقدر خوب است که وزارت اطلاعات «آگاه» است و اصلا کسی را دستگیر نمی کند تا معروف شود! بگذریم از اینکه خود یونسی از بازداشت دویست نفر در خوزستان خبر داد ولی نامی از آنان نبرد تا معروف نشوند! مهم ترین بیماری حاکمان ایران اما استبداد است که هیچ درمانی جز آزادی ندارد. نشانه های این بیماری را از جمله می توان در همان کنگره جعلی و در خودستایی های وزیر اطلاعات دید. دوستان خارجی هم به تدریج مجبور می شوند به این بیماری اعتراف کنند. همزمان با تشدید فعالیت برای نمایش انتخابات و افزودن بر شمار نامزدها برای کشاندن مردم بیشتری به حوزه های رأی گیری با این احتساب که دست کم فک و فامیل و نوچه های نامزد مربوطه در انتخابات شرکت کنند، خانم آنجلیکا بِر از کشور آلمان در رأس هیئت سه نفره ای از سوی پارلمان اروپا چهار روز در تهران بسر برد. او در یک کنفرانس مطبوعاتی ضمن طرح این موضوع که هیئت یادشده موفق نشد با عده ای از زندانیان مشخص ملاقات کند، اعلام کرد در حال حاضر به بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران امیدی نیست. خانم آنجلیکا با تحمل رنج سفر و بر سر گذاشتن لچک اسلامی به همان نتیجه ای رسید که اپوزیسیون واقعی جمهوری اسلامی سالهاست بر آن پای می فشارد: بزرگترین مانع تغییر و تحول مثبت در ایران همین نظام کنونی است. مگر می شود از مانع خواست تا از روی خود بپرد؟! نه، نمی شود. ولی باید مطمئن بود که سقوط مانند خناق گلوی خودکامگان را می گیرد و آزادی که مسری است، ملت ها را در رشکی شیرین به پیروی و چشم و هم چشمی از یکدیگر وا می دارد. 19
آوریل 2005 |
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |