|
|
|
مقاله |
ما موظفیم مرتکبان را فراموش نکنیم!
الاهه بقراط
به دنبال چه کسی می گردید؟ در جستجوی چه کسی هستید؟ می خواهید بدانید چه کسانی زیبا کاظمی را شکنجه کرده و مورد تجاوز وحشیانه قرار داده و به قتل رسانده اند؟ می خواهید بدانید چه کسانی سینه داریوش و پروانه فروهر را دریده و مختاری و پوینده و... را ربوده و به قتل رسانده اند؟ پیش از آن اما لحظاتی به آخرین دقایق زندگی این قربانیان بیندیشید. به ویژه آنانی که هنوز امید ریاکارانه به «اصلاحات» دارند تا مگر این جمهوری به هر قیمتی «فقط ده سال دیگر» ادامه یابد که زمان شاید کار «سلطنت طلبان» را یکسره کند. آری، آنان که ده سال و بیست سال در عمر یک ملت، در سرنوشت یک کشور، در تباهی یک نسل و دو نسل، در به قهقرا رفتن یک سرزمین ثروتمند در عصر رقابت های بی رحمانه، برایشان هیچ به شمار نمی آید، لازم است تنها لحظه ای خود را جای این قربانیان بگذارند. منظورم شما آقایان محترم و خانم های مذکر «اپوزیسیون تقلبی» هستید! خود را جای زیبا بگذارید که از هراس و چندش نفرت انگیز تجاوز بازجویانش که از همان لحظه دستگیری، تجاوز به حقوق و حریم وی را آغاز کرده اند، چنان با تمام وجود از جسم تنها مانده خود در سلول سرد و سیمانی دفاع می کند که جان از دست می دهد. زیبا کاظمی اما با مرگ خود بیشتر خار چشم این رژیم شد و به نماد صدها زن و دختر گمنامی تبدیل گشت که در زندانهای رژیم مورد تجاوز قرار گرفته و به قتل رسیدند.
تئوری «فقط ده سال دیگر»
برای برخی حفظ
«جمهوری» به هر قیمتی مهمتر از اکنون و آینده ایران است. ولی بیایید نگاهی به
تقسیم بندی های جعلی بیندازیم. مثلا چه کسی گفته چپ حتما جمهوری خواه و راست
الزاما مشروطه خواه است؟! این تقسیم بندی سیاسی هیچ پایه و مبنای علمی ندارد.
چپ و راست نه بر اساس شکل نظام سیاسی، بلکه بر اساس برنامه های اجتماعی و
اقتصادی تعریف می شوند. یک مشروطه خواه می تواند چپ یعنی دارای افکار
سوسیالیستی و در جهت منافع لایه های فرودست، و یک جمهوری خواه می تواند راست
یعنی دارای افکار محافظه کارانه و به سود لایه های فرادست جامعه باشد. نباید
فراموش کرد زمامداران جمهوری اسلامی قاعدتا همگی جمهوری خواه هستند و نمی توان
مثلا «هئیت مؤتلفه اسلامی» و آدمخوارانی چون عسگراولادی را به سلیقه خود در صف
جمهوری خواهان به شمار نیاورد. این تقسیم بندی های جعلی نتیجه ای جز همان نتیجه
بیست و شش سال پیش به بار نخواهد آورد: «جمهوری خواهان چپ» آن زمان با «لبیک»
به شعار «همه با هم» قافیه را به دار و دسته خمینی باختند و این بار با سیاست
مماشات با رژیمی که رو به فروپاشی دارد، همان قافیه را به راستها (اعم از
مشروطه خواه و جمهوری خواه) خواهند باخت. با این تفاوت که دولت های آینده که
باید به دموکراسی و حقوق بشر پایبند باشند، بی تردید از بلایی که رژیم خمینی بر
سر آنان آورد، اجتناب خواهند کرد. ولی خود آنها با پرونده سیاسی خود چه خواهند
کرد؟ به مردم چه خواهند گفت؟
چپ و راست را اما
نمی توان بر واقعیت سیاسی موجود در جمهوری اسلامی مطابقت داد. در آنجا به دلیل
بنیاد مذهبی زمامداران و محدودیت هایی که بر اساس قانون اساسی بر جامعه تحمیل
گشته است، راست و چپ یافت نمی شود. شاید از همین رو عناوینی چون
در یک جامعه دمکرات و معقول، چپ و راست دشمن یکدیگر نیستند، بلکه تنها مخالف یکدیگرند و این مخالفت، به مثابه نیروی محرکه و پویای اقتصاد و سیاست در جهت بهبود وضعیت جامعه عمل می کند. در اصل آزادی و عدالت اجتماعی، چپ و راست توافق داشته و عمدتا بر سر نحوه پیشبرد و اجرای آن با یکدیگر اختلاف دارند. آنان قصد نابودی یکدیگر را ندارند و کمر به نابودی یکدیگر نمی بندند، بلکه برای به دست آوردن اکثریت و شکست رقیب در انتخابات تلاش می کنند. برای پیروزی خود و شکست رقیب نیز تنها یک راه وجود دارد: باید به ملت خدمت کرد. دولت آنها باید خدمتگزار مردم باشد. در این رهگذر، راست و چپ آگاهند که به دیگری نیاز دارند و نمی توان بخشی از پیکر جامعه را دور انداخت و یا حتا نادیده گرفت. بر این اساس راست و چپ ایران که بین جمهوری خواهان و مشروطه خواهان پراکنده اند، چاره ای جز دوستی در عین مخالفت، همیاری در عین حفظ مواضع اصولی خود و نهایتا خدمت به جنبش آزادی خواهی و تغییرات بنیادین در ایران ندارند. باید این واقعیت را پذیرفت که این هر دو، همراه با اکثریت مردم، در شرایط کنونی تنها یک دشمن دارند: حکومت اسلامی! در این کارزار تنها اعلام مخالفت پیدا و پنهان با جمهوری اسلامی کافی نیست. باید گفت با چه چیز موافقیم، چه می خواهیم و در عمل نیز در همان جهت حرکت کنیم. نمی توان با جمهوری اسلامی مخالفت کرد و بعد ریاکارانه با بیان خواست هایی که رژیم بارها ثابت کرده است به آنها پاسخ مثبت نخواهد داد، در فکر انتخابات ریاست جمهوری و اعلام کاندیدا و تشویق مردم به شرکت در آن بود و یک بار از خود نپرسید اولا چگونه می توان در انتخابات نظامی که اساس آن بر سیاست حذف قرار دارد شرکت کرد؟ دوم، چگونه می توان مردم را به چنین نظامی امیدوار ساخت؟ سوم، این نظام چه سوء استفاده ای از این سیاست خواهد کرد؟ این سیاست دیگر اشتباه نیست. خیلی ساده، خیانت است.
قربانی و قهرمان
شجاعت مدنی همواره
در کارهای دشوار و یا انتخاب بین مرگ و زندگی نمود پیدا نمی کند. هر انسان آگاه
همواره رسالتی بر دوش دارد: تن ندادن به ریا و دروغ، پایبند بودن به انسانیت و
آزادگی و افشای چهره واقعی دروغگویان و جنایتکاران یک رسالت روزمره است. کسانی
مدعی اند هر کس می تواند انسانیت و آزادگی را آنگونه که
آینده ایران دیریست
بر دوش کسانی پایه گذاری می شود که با رژیم همکاری نکردند و ایستادند. چه آنانی
که در این ایستادگی جان عزیز از دست دادند و چه آنانی که دیر به ایستادگی روی
آوردند. مد شده است که برخی این سخن مشهور را تکرار می کنند که وای به حال ملتی
که به قهرمان نیاز دارد. خاتمی نیز در زمانی که میلیونها ایرانی به توهم
«قهرمان» بودن او دچار شده بودند، صادقانه چنین ظرفیتی را در خود ندید و این
سخن را در توجیه بی کفایتی خود تکرار کرد. ولی موضوع این است که کسی قهرمان به
دنیا نمی آید، بلکه شرایط است که قهرمان می سازد. اگر ملتی واقعا به قهرمان
نیاز ندارد، باید شرایطی را به وجود بیاورد که قهرمان پرور نباشد! ما اما در آب و خاکی به دنیا آمده ایم که جای جای آن نشان از خون قهرمان و قربانی دارد. برای عشق ورزیدن به این آب و خاک نمی توان به رژیم کنونی نفرت نورزید. همانگونه که هر انسان خردمندی در طول تاریخ و در سراسر جهان به هر حکومت ویرانگر که دستش به خون مردم آلوده است، نفرت ورزیده و خواهد ورزید. از دادگاه نورنبرگ تا محاکمه های جدید دیوان لاهه هرگز کسی از افرادی که متهم به جنایت هستند، درباره «نکات مثبت» حکومت آنان نمی پرسد. اتهام آنها جنایت علیه انسان و بشریت و علیه شهروندانی مشابه فروهرها و زیبا کاظمی است. چه برسد به رژیم کنونی ایران که حتا یک نکته مثبت، مانند رشد اقتصادی در دوران هیتلر و پینوشه، در پرونده خود ندارد. البته در جستجوی «نکات مثبت» علاوه بر ماجراجویی های تروریستی و اتمی جمهوری اسلامی، می توان به شرح مستندی مراجعه کرد که 565 نفر در بیانیه خود یادآوری کرده اند. نفرت از جمهوری اسلامی لازمه عشق به ایران است. من به عنوان یک زن ایرانی مخالف جمهوری اسلامی نیستم. دشمن آنم! با همه کوچکی، دشمن بزرگ آنم! من با هزاران نفر اعدام و در جنگی بی سرانجام تکه تکه و معلول شدم. در پیکر سالمند داریوش و پروانه فروهر در خون تپیدم. در هراس دردناک مختاری و پوینده طناب پیچ و خفه شدم. با آن دانشجو از ساختمان کوی دانشگاه به پایین پرتاب گشتم و با دانشجوی دیگر (محسن جمالی) چشم خود را از دست دادم. با عزت الله ابراهیم نژاد در تنهایی به خاک سپرده شدم و با زیبا کاظمی به قتل رسیدم. منِ تبعیدی همراه با دانشجو و وکیل و روزنامه نگار در زندانم. داستان غریبی است. آخر چه کسی یک دست «پناهندگی سیاسی» و یک دست گذرنامه جمهوری اسلامی در برابر سفارت قاتلان فاجعه میکونوس صف می کشد تا زندانبان و قاتل خود را تثبیت کند؟ «فقط ده سال دیگر» بیست و شش سال پیش شروع شد. همه این فجایع در همین «فقط ده سال دیگر» روی داد و در همین «فقط ده سال دیگر» است که ایران در هر روزی که از عمر این رژیم می گذرد، ویرانتر می شود. چگونه می توان به این رژیم نفرت نورزید؟ گرامی داشتن یاد قربانیان هرگز کافی نیست. ما برای رسیدن به حقوق انسانی خود در کشوری که به ما تعلق دارد، و برای پایان دادن به دور مکرر قربانی و قهرمان موظفیم مرتکبان را فراموش نکنیم. موظفیم بایستیم و نگذاریم «فقط ده سال دیگر» بگذرد! 11 آوریل 2005
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |