مقاله

 

چه چیز ممکن تر است؟

 الاهه بقراط

    

رسانه ها و مطبوعات غرب پر از گزارش و تفسیر علیه جمهوری اسلامی است. حتا خوش بین ترین مفسران نیز که می گویند کمی باید صبر کرد تا دید رییس جمهور جدید چه می کند، نمی توانند این واقعیت را یادآوری نکنند که وی حتا با شکل و شمایل خود می خواهد ثابت کند یک انقلابی دو آتشه و سرسپرده اهداف انقلاب اسلامی است. آنچه را ما در بهترین حالت «دمکراسی عوام» یعنی اعمال دیکتاتوری با ابزار دمکراتیک نامیدیم، یک مفسر روزنامه «دیتسایت» چاپ آلمان «دمکراسی با مانع» نامیده است که اگرچه با انتخاباتی نیم بند همراه است لیکن همواره حرف آخر را «رهبر» و دیگر نهادهای انتصابی می زنند.

 

فاصله اصول تا اصلاح

درست است که قدرت و اختیارات رییس جمهور در حکومت اسلامی بیشتر از رهبر و نهادهای انتصابی نیست، لیکن به غیر از «بیت رهبری» و کسانی که پیشاپیش در هر دو دور انتخابات قاطعانه پیروزی احمدی نژاد را اعلام کردند، هیچ کس دست کم تا دور دوم  گمان نمی کرد فردی مانند او با پرونده ای که در بهترین حالت ناروشن است، رییس جمهور «منتخب» شود.

در عین حال، روشن است که با جوک ساختن درباره احمدی نژاد و به تمسخر گرفتن ریخت و قیافه اش که از یک سو تقصیری در آن ندارد و از سوی دیگر مشابه دیگر زمامداران رژیم است،  نمی توان شرایط کنونی را بررسی کرد. اگر همین احمدی نژاد یکی  از مدافعان حقوق بشر می بود، آنگاه نه تنها کسی به چهره و قد و قواره اش توجه نمی کرد، بلکه چه بسا بر اساس اینکه سیرت هر کس در صورتش بازتاب می یابد ، خوش تیپ هم دیده می شد. آنچه اما این روزها از سوابق احمدی نژاد بر سر زبان جهان است، برای کسانی که در  جمهوری اسلامی زندگی کرده اند، زندان و شکنجه آن را دیده اند، وفضای تحقیر و فشار آن را در زندگی روزمره لمس کرده اند، کمی دیر به نظر می رسد. ایرانیان اعتمادی به سیاست بین المللی ندارند زیرا به آسانی می تواند تغییر جهت دهد. ولی همین که بتوان اتهام ترور و گروگانگیری، درست یا نادرست، به مسئولان یک کشور زد و هیچ کس هم آن را عجیب و باورناپذیر نیابد، به راستی ننگ آور است.

اگرچه بسیار زشت و تحقیرآمیز است که رییس جمهور یک کشور، حتا از نوع انتصابی و تحمیلی و تدارکاتچی، یک تروریست و گروگانگیر باشد. ولی اولا، مگر بقیه زمامداران جمهوری اسلامی کیستند؟! معصومه ابتکار مشاور محمد خاتمی با آغاز نخستین دور ریاست جمهوری وی با افتخار خاطرات گروگانگیری اش را نوشت. بیشتر آن گروگانگیرها در دوران «اصلاحات» وزیر و وکیل و نظریه پرداز شدند. چرا حالا در دوره «اصولگرایان» رییس جمهور نشوند؟! تازه، چه کسی گفته آنکه فرمان به ترور و اشغال سفارت و گروگانگیری می دهد و یا آنان که این اقدامات را تأیید می کنند و نعره می زنند: «دانشجوی خط امام، افشا کن! افشا کن!» کمتر از عاملان مستقیم این اقدامات مسئول و سزاوار سرزنش هستند؟!

ثانیا، امروز همه چیز به این دلیل به گونه ای دیگر به  نظر می رسد که در سه دهه اخیر بسیاری از مفاهیم تغییر کرده اند. امروز نه تنها  ایرانیان، بلکه جامعه جهانی و بشریت به ویژه پس از فروپاشی اتحاد شوروی و بلوک شرق در آموخته های خود بازنگری می کنند و با کنجکاوی نوینی به کشف دوباره دمکراسی و حقوق بشر می پردازند. از همین روست که احمدی نژاد و حامیان قدرتمندش نیز به شدت گیر افتاده اند که با اتهام اشغال سفارت و گروگانگیری چگونه برخورد کنند! اگر این آقا هنوز انقلابی و «اصولگرا» است که به قول «کیهان» تهران باید به اشغال سفارت و گروگانگیری افتخار کند و حتا اگر  جزو گروگانگیرها نبوده، باید ابراز تأسف کند که چرا در آن اقدام انقلابی نقشی نداشته است! اگر هم پرونده انقلابی او واقعا نشان از چنین اقداماتی از جمله شرکت در قتل قاسملو رهبر حزب دمکرات کردستان دارد، چگونه از یک سو بر «انقلابی» و «اصولگرا» بودن خود اصرار بورزد و از سوی دیگر بدون پشتیبانی جهانی بتواند «پول نفت» و «عدالت» را بین «رأی دهندگان» امیدوار خود تقسیم کند؟! شما فقط کار ما را تماشا کنید که هشت سال معطل این شده بودیم که برخی از این انقلابیون بیایند و بخواهند به همه ثابت کنند که اگر چه با دل و جان «انقلاب اسلامی» را که آنان را به قدرت و نام و نان رساند قبول دارند و به «اصول» آن پایبندند ولی «اصلاح طلب» شده اند و دیگر هیچ انقلابی را قبول ندارند. حالا باید تماشا کنیم که باز عده ای از همین انقلابیون بیایند و بگویند نه تنها آن انقلاب را قبول دارند، بلکه همچنان انقلابی هستند و «اصول» خود را فدای هیچ «اصلاحی» نمی کنند و اگر مشکل با «وعده دادن» حل می شود، آنها هم همان وعده های «اصلاح طلبان» را به اضافه بهره «پول نفت» می دهند!

 

راه منحصر به فرد

اینک جمهوری اسلامی گام به مرحله ای می نهد که همه رژیم های خودکامه را که در ساختار درونی خود نیز دچار چالش جدی هستند، سرانجام در کام خود فرو می کشد. در این مرحله، جنگ قدرت تشدید می شود و چه بسا با خونریزی و خشونت همراه شود. به ویژه اگر در نظر داشته باشیم که ساختار سیاسی قدرت در نظام جمهوری اسلامی با شالوده های اقتصادی و تمرکز سرمایه در دست خانواده های وابسته به حکومت به شدت گره خورده است. باز هم تأکید می کنیم که مناسبات پیچیده خانوادگی در الیگارشی حاکم از «بیت رهبری» تا درون سه قوه و نهادهای انتظامی و  امنیتی، به جنگ قدرت در حکومت جمهوری اسلامی شکلی ویژه می بخشد، اگرچه آنجا که پای قدرت سیاسی و اقتصادی به میان می آید، این طایفه به کسی رحم نمی کند. در چنین کلاف پیچیده و پنهانی احمدی نژاد چه نقشی می تواند داشته باشد؟

دست کم با این انتخابات باید بر همگان ثابت شده باشد که حق با جمهوری اسلامی است و این نظام واقعا منحصر به فرد است. از همین رو ایرانیان مجبورند برای تغییر آن نیز راهی منحصر به فرد را طی  کنند. به این ترتیب از یک سو نظریه پردازان جمهوری اسلامی که آخرین شاهکارشان به تقلید از ژورنالیست های غربی مقایسه جمهوری اسلامی رفسنجانی و احمدی نژاد با فرانسه شیراک و لوپن بود، می بایست پس از این کمی بیشتر بیندیشند. از سوی دیگر دست اندرکاران اپوزیسیون واقعی می بایست بر تلاش خود برای اتحاد همه نیروهای سیاسی از چپ تا راست بیفزایند. شرایط بین المللی هرگز تا به این اندازه به سود نیروهای آزادی خواه ایران نبوده است. هر جنبشی بدون رهبری همچنان پراکنده و ناتوان خواهد ماند. رهبران هستند که جنبش پراکنده موجود را متحد و «یکدست» می کنند. اپوزیسیون در برابر حکومت «یکدست» چاره ای جز اتحاد و «یکدست» شدن ندارد. این اتحاد به معنای نادیده گرفتن اختلافات نیست. ولی مگر نه این است که ابتدا باید زمینه آزاد و سالمی به وجود آورد تا اصلا بتوان این اختلافات را رو به جامعه و مردم مطرح کرد؟!

امروز باید به آن سرزمینی اندیشید که یک بار با  غلفت همه ایرانیان در فاجعه فرو غلتید و اینک نیز با همه فرصت هایی که در اختیار دارد، همچنان در برابر فاجعه ایستاده است.   ایران آینده با این نظام نه چین، غول اقتصادی قرن بیست و یکم، بلکه کره شمالی، راهزن سرگردنه، خواهد شد.

آن راه منحصر به فردی که به گمان  من ایرانیان برای نجات خود و کشورشان مجبور به طی آن هستند، جز بر بستر اتحاد جمهوری خواهان و مشروطه طلبان از راست تا چپ و از داخل تا خارج شکل نخواهد گرفت. برای من کاملا تصورپذیر است که یک منشور اتحاد همه جانبه از سوی تمامی نیروهای اپوزیسیون معتقد به دمکراسی و حقوق بشر چه بازتابی در جامعه بین المللی خواهد داشت، چه شوری در دل زنان و جوانان سرخورده از نظام و  «اصلاحات» بر پا خواهد کرد، چه امیدی در دل تمامی اقلیت های ملی و مذهبی برخواهد انگیخت، چه نیروی متحد و هدفمندی را وارد کارزار مشترک خواهد نمود و چه آبی در خوابگه مورچگانی خواهد ریخت که اوضاع شان چنان مسخره است که طنز روزنامه آمریکایی را به عنوان تحلیل «واقع گرایانه» از انتخابات خود در بوق و کرنای «کیهان» و «صدا و سیما» می دمند!

آیا «روشنفکران» ایران، یک بار، فقط یک بار هم شده نقش  خود را به درستی بازی خواهند کرد و فرصتی را که با «یکدست» شدن حکومت و الزاما «یکدست» شدن جامعه بین المللی به وجود می آید، در جهت «یکدست» شدن خود به کار خواهند گرفت؟ یا اینکه من یک آرمانگرای محض هستم؟! ولی آخر اینکه واقعی تر از خیالپروری های مدعیان «سیاست عملی» و «ممکنات» غیر عملی مانند «اصلاحات» است! آیا هنوز ثابت نشده که تغییر این رژیم ممکن تر از «اصلاح» آن است؟! نیست؟!

 

05 ژوییه 2005

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |