Logo

مقاله

 

محافظه کاران اصلاح طلب

 الاهه بقراط

 

الاهه بقراط Elahe Boghrat گمان نمی رود در هیچ نظامی، آشوب فکری و سیاسی به اندازه نظام جمهوری اسلامی باشد. دلیل این آشوب البته روشن است: در آستانه قرن بیست و یکم از گور بر آمدگانی در اوج ناباوری، قدرت سیاسی را در ایران به دست گرفتند که چه بسا هنوز از شگفتی آن بیرون نیامده باشند. اینان که در حرف با شعار آزادی و رفاه و در عمل جهت برقراری «حکومت اسلامی» نهادهای سیاسی و اقتصادی را در انحصار خود گرفتند، خیلی زود دریافتند که جهان واقعی با آنچه از هزار و چهارصد سال پیش در ذهن بیمار آنان جای گرفته است، همخوانی ندارد. لیکن جنگ هشت ساله با عراق که بلافاصله پس از انقلاب آغاز گشت، سبب شد که مردم انقلابزده در نیابند چه کلاه گشادی سرشان رفته است.

 

سیاستهای بی سرانجام

پس از پایان جنگ و نوش جان کردن جام زهر توسط رهبر انقلاب و بنیانگزار جمهوری اسلامی بود که آشوب نظری و لفاظی سیاسی در وعده های توخالی و سوء استفاده از احساسات مذهبی و میهن دوستانه مردم، سمت و سوی دیگری یافت. ایران میرفت تا در عرصه نظری نیز به مضحکه واژه ها و مفاهیم سیاسی تبدیل شود، که شد! تا آن زمان، جنگ جنگ بود. سرکوب، سرکوب بود. دستگیری مفهومی جز سلول انفرادی و شکنجه و اعدام نداشت. هیچ چیز را نمیشد بزک کرد. ولی وقتی که بهانه  جنگ از میان برداشته شد، «حکومت اسلامی» میبایست به مردمی که با پشتیبانی میلیونی آنرا بر پا ساختند، بگوید برایشان غیر از شهید، معلول، آواره جنگی، شهرهای ویران،  صفهای مواد غذایی و سوختی، حجاب اجباری و سرکوب چه به ارمغان آورده است؟! از همین رو نظامی که در داخل بر سرکوب استوار بود و در خارج بر بستر دشمنی با جهان آزاد، قصد صدور انقلاب را داشت، دوران «سازندگی و خودکفایی» را آغاز نمود. لیکن به دلیل همین سیاست سرکوب در داخل و تنش در خارج، پس از هشت سال کشتی شکسته «سازندگی و خودکفایی» به گل نشست. دوران «سازندگی» بدون آنکه چیزی بسازد، ناکام ماند.

در این مدت پا به پای گسترش و پیشرفت جادویی تکنیک ارتباطات، نسل جوانی شکل می گرفت که به زودی 70 درصد جمعیت کشور را شامل میشد. دیگر نه جنگی در کار بود که بتوان این جوانان را به مسلخ فرستاد و نه سیاستهای محدود کننده داخلی و خارجی این امکان را میداد که بشود آموزش، اشتغال و مطالبات آزادیخواهانه آنان را تأمین کرد. جوانان و زنان خود زمینه جنبشی اعتراضی را پدید آوردند که بخشی از نظام به نام «اصلاحات» بر گُرده آن سوار شد. در اینجا لازم است نکاتی را در زمینه نقش کشورهای خارجی و «پروژه سازی» روشن کنیم:

نخست، هنگامی که از نقش کشورهای خارجی سخن میگوییم، منظورمان «تئوری توطئه» نیست زیرا بویژه در دوران حاضر، هر توطئه گری هر اندازه که زرنگ باشد، سرانجام باید بر بستر حرکت مردم «توطئه» خود را پیاده کند! امروز نقش کشورهای خارجی اتفاقا غیر مستقیم است. مثلا آنان از طریق رسانه های همگانی که اکثرا آزاد و مستقل می نمایانند، و همگی به منافع ملی کشورشان خدمت می کنند، نظریه می پردازند و مفهوم می سازند. مثلا همین  «اصلاح طلب» و «محافظه کار» را رسانه های خارجی مطرح کردند. درست همانگونه که چندین ماه پیش، مجله آلمانی اشپیگل از کسانی که قرار بود مجلس هفتم را در اختیار بگیرند با عنوان «محافظه کاران نو» نام برد. امروز در رژیم ملایان چنان به تروریستهای فداییان اسلام و هیئتهای مؤتلفه «محافظه کاران نو» میگویند که گویی این عنوان در حوزه علمیه قم یا «بیت امام» اختراع شده است!

برخی «شرق شناسان» و ژورنالیستهای غربی اصرار دارند جمهوری اسلامی را بر اساس معیارهای خود طبقه بندی کنند. لیکن با این عمل در مورد نظامی که با هیچ عقل و منطقی نمیتوان آن را با ساختار سیاسی آزاد مقایسه کرد، اغتشاش فکری ایجاد کرده و با تئوریزه کردن وضعیت سیاسی ایران به دولت خود خدمت میکنند! این شیوه و دوستی صمیمانه با نظامهای خودکامه را طبیعتا نمیتوان «توطئه» نامید، لیکن بی تردید نقش مخربی است که کشورهای خارجی در سرنوشت ما مردم «جهان سوم» بازی می کنند.

دوم، هنگامی که از «پروژه سازی» در جمهوری اسلامی سخن میگوییم، منظورمان این نیست که زمامداران رژیم هر گاه با بحرانی روبرو میشوند، در کمال عقل و درایت نقشه می کشند و«پروژه سازی» می کنند و ایران و جهان را بر سر کار می گذارند! مسلما ما این هوش و سیاست مدبرانه را برای زمامداران اسلامی قائل نیستیم. آنان 25 سال عمر حکومت خود را که سرشار از جنگ و بحران و نابسامانیست، نه مدیون هوش و درایت خویش، بلکه وامدار بی کفایتی اپوزیسیون، جنگ سرد و سودجویی خارجیان هستند!

منظور ما از «پروژه سازی» اینست که جمهوری اسلامی برای حفظ نظام مانند هر نظام دیگری دست به «سیاست» می زند. نظریه پردازان خود نظام واژه «پروژه» را از زبان فرنگی گرفته اند و ما نیز گاه به طنز از آن استفاده می کنیم، چرا که «پروژه» در زبان فارسی همان باری را ندارد که در زبان سیاسی و فلسفی غرب دارد. به این ترتیب، «دوران سازندگی» که برخی «استحاله» رژیم را در آن میدیدند، یک «سیاست» بود. «پروژه اصلاحات» نیز سیاست یا تدبیر بود. دوران «آبادگران» یا «محافظه کاران نو» یا «عملگرا» و یا «میانه رو» نیز یک تدبیر و سیاست یا به قول خودشان یک «پروژه» است. آیا تصادفی است که این پروژه ها هر کدام هشت سال به طول می انجامند؟! همه این سیاستها هدفی جز حفظ نظام دنبال نمی کنند. هر نظام دیگری برای حفظ خود دست به سیاست و تدبیر میزند با این تفاوت که تلاش نظامهای دمکراتیک برای حفظ دموکراسی کاملا مشروع و نیز دمکراتیک است!

اما آنچه ما نمی پذیریم این است که نظام خودکامه جمهوری اسلامی برای حفظ خود پوشش دموکراسی بر تن می کند و اصرار دارد که به ایرانیان و جهانیان بقبولاند که در ایران آزادی هست و چون در آنجا نمایش انتخابات برگزار میشود، پس جمهوری اسلامی نظامی دموکراتیک است! ولی از آنجا که این امر حقیقت ندارد، در عمل دچار تناقض میشوند. «محافظه کاران میانه رو» خودشان آشکارا میگویند: مردم به دموکراسی نیاز ندارند و باید وضعیت اقتصادی  را بهبود بخشید! آنان در عمل به «اکثریت ده درصدی» تکیه دارند و آنرا برای استحکام قدرت نظام کافی میدانند.

ما اما از دموکراسی واقعی کوتاه نمی آییم. امروز وظیفه هر ایرانیست که در برابر تحریف این واژه، این هدف، این بستر رفاه و آسایش بایستد و نگذارد قبیله ملایان و آقازادگان و مغزهای متفکرشان که همگی در تروریسم اسلامی ریشه دارند، منادی دموکراسی شوند و همان بلای فجیعی را که بر سر مشروطه و جمهوری و پارلمان و انتخابات آوردند، بر سر دموکراسی نیز بیاورند. در این کارزار، جمهوری اسلامی میتواند تدبیر کند، حیله و ترفند به کار بندد و پروژه راه بیندازد، لیکن این حق، وظیفه و مسئولیت تاریخی ماست که هر آنچه نظام برای حفظ ساختار خودکامه خود انجام میدهد، ما هوشیارانه دریابیم و روشنگری کنیم و نه آنکه چون ابلهان با آن همصدایی کرده و خود نیز در اجرای پروژه ها به آن یاری رسانیم. همکاری برخی از کشورهای خارجی با رژیم زیر پوشش «گفتگوی انتقادی» و «دفاع از اصلاحات» به مثابه سیاست خارجی طبیعتا به سود آنان است. لیکن ادامه و بقای این رژیم نه تنها هیچ سودی برای  ایرانیان در بر ندارد، بلکه هر روز از عمر آن به زیان امروز و فردای ایران است. در این شرایط، دوران «اصلاحات» نیز بدون آنکه اصلاحاتی انجام پذیرد، ناکام می ماند.

 

ایدئولوژی ناکام

ولی پروژه یا سیاست «اصلاحات» ادامه دارد. تا چندی پیش این «اصلاح طلبان» بودند که با سر خم کردن در برابر تصمیمات رهبر و شورای نگهبان ثابت کردند که «محافظه کار» هستند. اینک نوبت «محافظه کاران» است که ثابت کنند «اصلاح طلب» هستند و حتا اعلام نمایند که «برنامه اصلاحات خاتمی» را ادامه خواهند داد! به نظرات و تبلیغات چهره های شاخص «محافظه کاران» مراجعه کنید. آنان نیز مانند «اصلاح طلبان» بر این گمانند که با به دست آوردن اکثریت مجلس راه برای پیشبرد نظراتشان باز میشود. ولی مگر همین اکثریت در اختیار «رقیب» نبود؟ چرا نتوانستند برنامه «اصلاحات» را پیش ببرند؟ پاسخ اصلی «محافظه کاران» این است که «اصلاح طلبان» رفتاری تند و دشمنانه در برابر نظام داشتند و از همین رو «نظام» به آنان اعتماد نکرد، در حالیکه از این گروه «نو» مطمئن است!

نخست، منظور از «نظام» چیست و جهت چه کار یا پروژه ای به «اصلاح طلبان» اعتماد نکرد ولی از «محافظه کاران» مطمئن است؟! دوم، اگر قرار است «محافظه کاران» همان «پروژه اصلاحات» را ادامه دهند، چرا نظام اطمینان خود را به اینان نیز از دست ندهد؟! سوم، این «اصلاحات» با آن «اصلاحات» چه تفاوتی دارد؟! چهارم، «محافظه کاران میانه رو» اطمینان میدهند که میتوانند افراطیون را «مهار» کنند! اگر چنین است پس چرا همان زمان که «برادران اصلاح طلب» میخواستنند برنامه اصلاحات را پیش ببرند، افراطیون را «مهار» نکردند و خود نیز لجام گسیختند؟! پنجم، اصلا «محافظه کاران میانه رو» یا «عملگرا» چه تفاوتی با «محافظه کاران افراطی» دارند؟! تفاوت آنان با «اصلاح طلبان» چیست؟! «محافظه کاران میانه رو» مدعی اند که میتوانند افراطیون را «مهار» کنند، وضعیت اقتصاد و اجتماع را سامان بخشند و حتا رابطه با «شیطان بزرگ» را پیش ببرند و برای آن مرحله بندی نیز کرده اند! پس کدام «نقشه» و کدام «مصلحت» سبب شد که آنان جامعه را دچار سرخوردگی از «اصلاحات» سازند و مردم را به سوی نافرمانی مدنی سوق دهند؟! آیا آنان واقعا برای پیشبرد مقاصد خود به کرسیهای سرخ مخملین مجلس نیاز داشتند؟! آیا اینهمه تلاش برای این بود تا با اعتبار ده درصدی همان «برنامه اصلاحات خاتمی»  پیش برود؟!

دست بردارید، آقایان! مگر ملت هالوست؟! حرفهای بی سر و ته و شامورتی بازی شما ممکن است سر چند خبرنگار خارجی را شیره بمالد. ولی ما نیز از همان فرهنگ و از همان مذهب و از همان جامعه و تاریخ می آییم! اگر اینان شما را نمی شناسند و یا به سودشان نیست که بشناسند، ما شما را خوب می شناسیم! شما اقلیت ده درصدی که پشتیبانی مردم را ندارید میخواهید با اتکا به حمایت خارجی پایه های خودکامگی خود را به اسم «مردمسالاری دینی» چند سال دیگر مستحکم کنید! شما دلتان را به عبای ژنده مشروعیت ده درصدی خوش کرده اید و تمام مشکل شما بر سر حفظ نظام و قدرت است. بر سر سیاست و اقتصاد دنیاست. نه غم دین را دارید و نه سودای مردم را! از میهن چیزی نمیگوییم، که شما برپا کننده بیوطن ترین حکومت تاریخ ایران هستید! اینکه شما پس از یاوه سرایی درباره «راه سوم»، «اقتصاد اسلامی»، «حکومت اسلامی» و «مردمسالاری دینی» اینک به تقلید از چین کمونیست و ژاپن مسیحی، در پی رابطه با آمریکا و اقتصاد بازار آزاد هستید، ثابت میکند که شما هنوز به راز عصر جدید و جهان امروز پی نبرده اید: بدون آزادی، هرگز نمی توان به رشد و رفاه اقتصادی رسید! هم حکومت شاه در شرایطی بمراتب مناسبتر، بهترین روابط را با آمریکا داشت و از قواعد بازار آزاد پیروی میکرد و هم کشورهای مسلمان اکنون در دوستی با آمریکا و اقتصاد بازار آزاد بر یکدیگر پیشی میگیرند! شما که بیشرمانه چوب حراج بر تاریخ و فرهنگ و ثروت و آینده ایران زده اید، با آن سابقه گروگانگیری و نظرات پوچ اقتصادی حتا به گرد اینان نیز نمیرسید! راز دردناک عقب ماندگی جهان اسلام در عدم ارتباط با آمریکا و نداشتن  اقتصاد بازار نیست، در نبود آزادیست!

11 مارس 04

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |