|
|
|
مقاله |
پروژه مشروطه سازیالاهه بقراط
اینکه وابستگان جمهوری مشروعه پیشاپیش به یاد صد سالگی مشروطه افتاده اند، با بحران فزاینده رژیم و تلاش تبلیغاتی آن برای «مشارکت فعال و با شکوه» مردم در انتخابات مجلس هفتم بی ارتباط نیست. ملایان و مشروعه خواهانی که همواره چوب لای چرخ مشروطه گذاشته اند، در صددند تا خود را وارث آن معرفی کنند و این گونه تاریخ را تحریف نمایند که مشروطیت به دلیل کوتاه شدن دست آخوندها شکست خورد و «جمهوری اسلامی» بازتاب و نتیجه منطقی انقلاب مشروطیت است که در سال 1357 به ثمر رسید! حال آنکه جمهوری اسلامی نه ثمره شیرین مشروطیت، بلکه پیامد تلخ زیر پا گذاشتن قانون اساسی مشروطه و میوه زهرآگین نادانی و بلاهت محض «روشنفکران» و نا آگاهی رنجبار ملت ایران در جهان دو قطبی و جنگ سرد بود.
ریاکاری آشکارگذشته از اخباری که در مورد زد و بند سران رژیم در انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 به بیرون درز کرد، امروز خود نظام و اپوزیسیون بدلی آن، وجود «پروژه دوم خرداد» و شکست آن را تأیید می کنند. تنها به سخنان دو تن از دو جریان که مهمترین اپوزیسیون بدلی رژیم هستند، توجه کنید:
1- «به نظر بنده جنبش دوم خرداد یک پروژه معطوف به اراده انسانی می باشد. پروژه یعنی آنکه یک طرح و منظومه ای توسط جریان ارادی مطرح و اعمال شده باشد... اما یک برنامه طراحی شده هنگامی قابل دفاع است که بتواند تمامی وعده هایش را مطابق جدول زمانی تحویل دهد» (سخنان سعید حجاریان عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت اسلامی). 2- «اصلاح طلبان اگر بتوانند با ظرفیتهای مردمی فضای سامانه جدیدی را همانند دوم خرداد طراحی کنند، موانع اصلاحات و مشکلات پیش روی آنان در چارچوب قانون اساسی و حاکمیت ولایت فقیه و رهبری برطرف خواهد شد و تا این روند عقلانی انجام نگردد، مردم برای مشارکت در انتخابات بسیج نخواهند شد و فضای سرخورده کنونی ترمیم نخواهد شد» (سخنان بهزاد نبوی از سران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی).
نخستین نکته در این سخنان این است که «جنبش دوم خرداد» جنبش نبود، بلکه نقشه ای بود که توسط نظام و با همکاری نا آگاهانه مردم آزادیخواه ولی ساده اندیش ایران پیاده شد. نکته دیگر این است که سران نظام و مغزهای متفکر و امنیتی آنان بر روی این «نقشه» توافق کردند و با دستاویز قرار دادن مردم به مثابه ماشین رأی و به بازی گرفتن احساسات آزادیخواهانه آنان، موفق شدند این نقشه را برای بقای نظام اجرا کنند. نکته بعدی اینکه نظام به دلیل تناقضی که در ساختار سیاسی و مذهبی آن وجود دارد، طبیعتا نمی توانست به مطالبات مردم پاسخ شایسته دهد. آن زمان مردم چه می خواستند؟ جامعه مدنی، آزادی اندیشه و بیان. برخی هنوز در این توهم بودند که می توان در چارچوب قانون اساسی رژیم به این خواستها رسید. رژیم ملایان توانست در خرداد 1376 با تکیه بر این توهم و نیز نیروی زنان و جوانان و همکاری «اصلاح طلبان» و در رأس آنان حجت الاسلام محمد خاتمی، عمر خود را تداوم بخشد. نکته آخر اینکه «اصلاح طلبان» نه تنها از شکست خود چیزی نیاموخته اند، بلکه با همکاری «رقیبان» در فکر نقشه های جدید برای بقای نظام و سوء استفاده مکرر از مردم هستند. آنها قصد دارند یا یک «دوم خرداد دیگر» راه بیندازند و یا دست به دامان به اصطلاح ملی – مذهبی ها و نهضت آزادیهایی شوند که کشور را دو دستی تقدیم رژیم ملایان کردند و یا حیله دیگری در کار کنند. در این میان، برخی می خواهند انتخابات مجلس هفتم در «بهمن» انجام شود و برخی قصد دارند آن را در «محرم» برگزار کنند! هدف هر دو اما سوء استفاده از احساسات سیاسی و مذهبی مردم است. مشکل نظام اسلامی و متفکران آن در این است که نمی فهمند اگرچه می توان مردم را مدتی فریب داد، لیکن برای گرایش منطقی و طبیعی انسان به آزادی و امنیت نمی توان «پروژه» داد و «تصمیم سازی» کرد و «نقشه» کشید. نتیجه این خودباوری بیمارگونه و اراده گرایی ضد علمی این شد که مطالبات شش سال پیش، امروز با روی گرداندن مردم از کل نظام، شکل مشخص تری یافته و بنیاد نظام اسلامی را نشانه گرفته است. دیگر نمی توان آنان را با «اصلاحات» و «یک دوم خرداد دیگر» فریب داد. امروز مردم خواستار اجرای نخستین اصل دموکراسی، یعنی جدایی دین از دولت، هستند. امروز حتا آنانی که از این نظام دفاع می کردند، خواهان همه پرسی و تعویض رژیم اند.
در دام یای نکرهدر این میان تکیه بر احساسات میهن دوستانه مردم و عاطفه آنان به انقلاب مشروطیت جای ویژه ای می یابد. مغزهای متفکر رژیم از چند سال پیش بحث مشروطیت را پیش کشیدند و تلاش کردند تا با تحریف آن، این باور را ایجاد کنند که جمهوری اسلامی می تواند «مشروطه» باشد! یعنی «ولی فقیه» به جای «پادشاه مشروطه» که باید سلطنت کند و نه حکومت، فقط به «فقاهت» بپردازد و حکومت را به دیگران بسپارد. یکی از مغزهای متفکر رژیم اسلامی برای اینکه گوی سبقت را از دیگران برباید، چندی پیش حساب و کتاب کرد و سالگرد صد سالگی انقلاب مشروطه را نه بر اساس تاریخ خورشیدی، بلکه مانند هر مسلمان مؤمنی بر اساس تاریخ قمری محاسبه کرد و نتیجه گرفت که همین «امسال» مصادف با صد سالگی صدور «فرمان مشروطیت» است! او شتابزده، مقاله ای مشعشع نوشت و طرفداران ایشان در خارج کشور نیز آن را بی جیره و مواجب در روزنامه ها و سایتهای خود ترویج کردند. این مغز متفکر که از «پروژه سازان» و «تصمیم سازان» برآمده از وزارت اطلاعات و نیروهای امنیتی است، به دلیل ضعف در دستور زبان فارسی، جمله ای را در یک سند تاریخی که تلگراف علمای شیراز به محمد علی میرزا ولیعهد قاجار است، غلط خواند و بر اساس همان غلط مقاله نوشت و نتیجه گیری کرد! در آن تلگراف که به اوایل مشروطیت باز می گردد جمله ای وجود دارد به این مضمون: «... حال آنکه ایران جمهوری اسلامی است». بر اساس این جمله، مغز متفکر نتیجه گرفت که «ترکیب وصفی جمهوری اسلامی برای اولین بار در ادبیات ایران» در این تلگراف مطرح شده است! این مغز متفکر اظهار فضل نمود که «بعد از این سند من دیگر اثری از اصطلاح جمهوری اسلامی نیافتم و این اصطلاح ناپدید می شود تا شعارهای مردم در زمان انقلاب اسلامی و اقبالی که امام به این اصطلاح نمود»! ما نیز به ایشان حق می دهیم. «جمهوری اسلامی» دست پخت امام ایشان است و در هیچ متنی چه پیش از مشروطه و چه بعد از آن و چه حتا در همین تلگراف هرگز دیده نمی شود! آنچه متفکر ما به جای «جمهوری اسلامی» گرفته است، همانا حاصل بیسوادی ایشان و غلط خواندن جمله است! وگرنه «جمهوری» نه تنها به فکر علمای شیراز در دوران محمد علی میرزا بلکه به فکر «امام خمینی» نیز نمی رسید. مگر همین «علما» نبودند که رضاخان میرپنج را از فکر «جمهوری» منصرف کردند؟ در تلگرافی که به آن استناد می شود، واژه «جمهور» سه بار تکرار می گردد که منظور از آن بر اساس فرهنگ نامه های معتبر چیزی جز «همگان» یا «عموم ملت» نیست. در واقع، جمله ای که غلط خوانده شده به این معناست: «حال آنکه ایران یک جمهور اسلامی است». یعنی «عموم ملت» ایران مسلمان هستند. حرف «ی» در «جمهوری» همان «یای نکره» است که به جای کلمه «یک» می نشیند. درست مانند این است که بگوییم: «ایران کشوری اسلامی است». یعنی «ایران یک کشور اسلامی است». ما توصیه می کنیم مغزهای متفکر به جای آنکه برای فضل فروشی ابلهانه اصطلاحات انگلیسی در سخنان بی سر و ته خود قالب کنند، نخست به کتاب های دستور زبان فارسی از جمله کتاب معتبر دکتر پرویز ناتل خانلری، مبحث یای نکره، مراجعه نمایند! ما قصد نداشتیم این بیسوادی را به روی خود بیاوریم، زیرا چنین مواردی در مقالات و سخنان مغزهای متفکر جمهوری اسلامی به اندازه ای تکرار می شود که پرداختن به آنان جز هدر دادن وقت نیست. لیکن اینان در تحریف مفاهیم و تاریخ ایران چنان دور برداشته اند که گویی یادشان رفته همگی فرزندان خلف مشروعه خواهانی هستند که همواره با تحقق عدالت و تجدد مخالفت می ورزیدند و سرانجام نیز حکومت مشروعه یا اسلامی و یا «مردم سالاری دینی» را به ملت ایران تحمیل کردند. عبدالکریم سروش نیز که «فیلسوف» نامیدن ایشان این پرسش را بر می انگیزد که در این صورت چه عنوانی باید بر «کانت» و «هگل» نهاد، پس از بازگشت به ایران در گفتگویی با ایرنا با تأکید بر «مردمسالاری دینی» مدعی شد: «یکی از خدمتهای بزرگی که روشنفکران دینی به این کشور کردند این است که به مردم متدین این کشور اطمینان دادند در پرتو نظام های دمکراتیک می توانند دیندار باشند و با آمدن دموکراسی دین آنها به باد نمی رود». البته روشن نیست سروش با اوضاع اسفباری که بر ایران حاکم است، این ارزیابی را از کجا آورده است. ولی روشن است که اولا این «فیلسوف» نیز معنای دموکراسی یا مردمسالاری را نمی داند، وگرنه اصطلاح بی پایه «مردمسالاری دینی» را تأیید نمی کرد. دوم، او نیز نمی داند اصطلاح «روشنفکر دینی» درست مانند «مردمسالاری دینی» و «ملی – مذهبی» مفهومی بی پایه و غیر علمی و عافیت طلبانه است؛ سوم، حقیقت این است که مردم از این «روشنفکران دینی» که خود تا گلو در ابهام و اشتباه سیاسی و تاریخی فرو رفته اند، چیزی نیاموختند و ما جمله این «فیلسوف» را که مفتخر است بر اثر تدریس ایشان در آمریکا «دو دانشجو» به «دین مبین اسلام» گرویدند، اینگونه تصحیح می کنیم: «یکی از خدمتهای بزرگی که نظام جمهوری اسلامی به این کشور کرد این است که به مردم متدین این کشور اطمینان داد که در سایه حکومت دینی نمی توان به دموکراسی رسید و اگر چه با آمدن دموکراسی دین آنها به باد نمی رود، ولی حکومت اسلامی یا مردمسالاری دینی، دین و دموکراسی هر دو را به باد می دهد!» 28 اوت 03
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |