|
|
|
مقاله |
صورت مسئله چیست؟الاهه بقراط
مژده به پرزیدنت بوش و همدردی با پوتین و شیراک و تسلیت به جمهوری اسلامی! دولت آلمان نه در پایان دوره قانونی آن در پاییز 2006 بلکه به احتمال زیاد در سپتامبر امسال تغییر خواهد کرد و بنا بر تمایلات کنونی، صدر اعظم جدید این کشور برای نخستین بار در تاریخ آلمان یک زن خواهد بود. نقش خانم آنجلا مرکل دبیر کل 51 ساله حزب دموکرات مسیحی از این نظر جالب است که وی پس از اتحاد دو آلمان توانست به عنوان یک زن و یک پروتستان که از آلمان کمونیست می آید به رهبری بزرگترین حزب کاتولیک آلمان فدرال برسد که محافظه کاری مردانه آن تا کنون نامزدی هر زنی را برای رسیدن به ریاست جمهوری و صدر اعظمی ناکام گذاشته است.
شکست سیاسی احزابالبته انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در ایران بسیار مهم است. ولی از آنجا که ترفندها تکراری است، حوصله آدم سر می رود. حتا حکم حکومتی هم که برخی را به شدت هیجان زده کرد و مشغول رهنمود دادن به «معین» شدند، نتوانست جذابیتی به وجود آورد. «معین» بیچاره که هم بازیچه حزبش شد و هم بازیچه «رهبر» و شورای نگهبانش، با یک حکم حکومتی تبدیل به ابزار سینه چاکان «اصلاحات» در خارج کشور هم شد. ولی بازی حقیرانه ای است. ماجرای اصلی جای دیگری جریان دارد. چندین هفته بود که برای رسیدن یکشنبه 22 ماه مه که انتخابات محلی در پرجمعیت ترین ایالت آلمان برگزار شد، روزشماری می کردم. همه شواهد نشان می داد زمامداران این ایالت تغییر خواهند کرد و این جابجایی بر کل آلمان تأثیر خواهد نهاد. از دو سال پیش به این سو حزب دموکرات مسیحی در انتخابات ایالتی اکثریت را به دست آورده است. آخرین سنگر سوسیال دمکرات ها ایالت وستفالن در غرب آلمان بود که شهر دوسلدورف مرکز و کلن و اسن و بن و دورتموند و آخن از شهرهای مهم آن هستند. در این روز پس از سی و نه سال مردم حزب دموکرات مسیحی را به جای چپها انتخاب کردند. مشکلات اقتصادی و به ویژه معضل عظیم بیکاری سبب شکست پی در پی چپها شد. حال در شرایطی که اداره ایالت ها به دست یک حزب و دولت در دست حزبی دیگر است چه باید کرد؟ هنوز شمارش آرا تمام نشده بود که ساعت هشت شب گرهارد شرودر صدراعظم آلمان در برابر خبرنگاران حاضر شد و اعلام کرد برای ایجاد هماهنگی بین دولت سراسری و مسئولان ایالتی از رییس جمهور (که در آلمان یک مقام تشریفاتی با اختیارات محدود و معین است) تقاضا خواهد کرد انتخابات پارلمانی زودتر از موعد مقرر برگزار شود. طبق قانون اساسی آلمان، صدر اعظم باید ابتدا از پارلمان تقاضای رأی اعتماد کند و در صورت دریافت رأی عدم اعتماد، انتخابات پارلمانی انجام و صدر اعظم جدید توسط حزب حاکم معرفی خواهد شد. انحلال پارلمان در تاریخ آلمان فدرال دو بار آن هم پیش از فرو ریختن دیوار برلین پیش آمد. یکی در زمان ویلی برانت صدر اعظم سوسیالیست و دیگری در دوران هلموت کهل صدراعظم دموکرات مسیحی. افسوس که در اینجا بیش از این نمی توان درباره این تجارب و ساختار سیاسی آلمان سخن گفت که برآمده از تجارب دردناک یک دیکتاتوری فاشیستی است و می تواند برای کشورهای تازه گام نهاده در راه دموکراسی آموزنده باشد. فقط این را بگوییم که مراحل مقدماتی تا سه ماه آینده به پایان رسیده و در هجدهم سپتامبر انتخابات مجلس برگزار می شود. البته انتظار نمی رود دولت جدید معجزه کند ولی با رأی مردم این فرصت را می یابد تا به حرف های خود در زمان اپوزیسیون بودنش عمل کند. من هم شاهد این تغییر سیاسی دموکراتیک و مدرن بودم و مانند همیشه با بغضی صد ساله در گلو تکرار می کردم: اینها کجا و ما کجا! آخر همین نیم ساعت پیش شورای نگهبان اسامی افراد «صالح» را برای ریاست جمهوری اسلامی اعلام کرد تا مردم مانند گوسفند بروند و به آنها که پیشاپیش منصوب شده اند، رأی بدهند. ننگ نیست؟
چرخش سیاسی کشورحال ممکن است بپرسید انتخابات آلمان و تغییر دولت در این کشور به من و شما چه ربطی دارد؟ خیلی ربط دارد. من مانند بسیاری از ایرانیان گذرنامه پناهندگی دارم که دولت آلمان بنا به شرایط سیاسی ایران به ما اعطا کرده است. این گذرنامه آبی از یک سو بخشی از زندگی و هویت مرا تشکیل می دهد و از سوی دیگر نشانگر شرایط سیاسی ایران است و تا زمانی که آن شرایط از استبداد به آزادی تغییر نکند نه در دلایل پناهندگی من تغییری حاصل می شود و نه حاضرم آن را با گذرنامه جمهوری اسلامی و یا تابعیت آلمانی و یا حتا هر دو با هم (که همگی امکان پذیرند) عوض کنم. پناهندگان با این گذرنامه از همه حقوق اجتماعی از جمله حق کار و تحصیل و مسافرت برخوردارند لیکن حقوق سیاسی ندارند زیرا تبعه این کشور نیستند. از این زاویه انتخابات آلمان به ما ربطی ندارد. لیکن از زاویه حقوق ما در کشور خودمان است که این انتخابات به ما ربط پیدا می کند! می پرسید چگونه؟ راستش برای من به عنوان «خارجی» بهتر است چپ ها در قدرت باشند ولی به عنوان ایرانی تبعیدی بهتر است قدرت در دست حزب محافظه کار باشد! درست است که دولت محافظه کار هلموت کهل در دهه هشتاد و نود به اندازه کافی با جمهوری اسلامی مماشات کرد و حتا می خواست سر و ته جنایت فجیع در رستوران میکونوس را هم بیاورد، ولی این سیاست مربوط به پیش از یازده سپتامبر است. در شرایط فعلی موضع احزاب محافظه کار آلمان در برابر جمهوری اسلامی و اصولا تغییر و تحولات خاورمیانه قاطعانه تر از چپهای این کشور است و این به سود کشور ماست. من منتظر نتیجه این انتخابات ایالتی سرنوشت ساز بودم زیرا سیاست خارجی محافظه کاران در برابر جمهوری اسلامی و منافع بلند مدت ایران برایم مهم تر از سیاست داخلی چپ ها در حمایت از «پناهندگان» و منافع کنونی خودم است! نخستین بازتاب این تأثیر در مذاکرات اتمی خواهد بود که اگر ماجرا تا پاییز ادامه یابد از یک سو اصطلاح «سه کشور اروپایی» بی معنی خواهد شد و از سوی دیگر وزیر امور خارجه آلمان دیگر یوشکا فیشر نخواهد بود که اخیرا با اصرار بر ادامه مذاکرات بی نتیجه با وزرای خارجه فرانسه و انگلیس اختلاف پیدا کرده است. دومین بازتاب این تأثیر در بهبود روابط آلمان و آمریکا خواهد بود زیرا دوستی احزاب محافظه کار آلمان با حزب جمهوری خواه آمریکا پیشینه سنتی دارد و هنگامی که این احزاب در این دو کشور همزمان قدرت را در دست دارند، مناسبات دو کشور بسیار دوستانه تر است. رهبران احزاب محافظه کار آلمان از جمله آنجلا مرکل به عنوان اپوزیسیون نیز در سه سال اخیر ملاقات های متعدد و گرم با جرج بوش و افراد مؤثر دولت او داشتند تا رابطه ای را که بر اثر سیاست دولت سرخ و سبز آلمان در رابطه با جنگ عراق تخریب شده بود، ترمیم کنند. چرخش تردید ناپذیر در سیاست خارجی دولت آینده آلمان گریبان جمهوری اسلامی را نیز خواهد گرفت. حال یک عده دلشان را خوش کنند که «معین» به برکت حکم حکومتی از بی صلاحیتی به صلاحیت دار تبدیل شده و باید «انتخاب» کند بیاید یا نیاید! آن هم در شرایطی که تأیید او نه برای رییس جمهور شدنش، بلکه فقط برای کشیدن افراد بیشتر به پای صندوق رأی است. هیچ کس هم نمی پرسد مگر ممکن است انسانی آگاه با آن اهدافی که «معین» وعده داده است، خود را به تأیید امثال جنتی و خامنه ای بگذارد؟ آیا همین تأیید، مهر ابطال بر شخصیت او نیست؟ در خارج کشور نیز بین «علما» که ادامه جمهوری اسلامی را به تغییرات بنیادین ترجیح می دهند اختلاف افتاده است. برخی در حالی که ظاهرا حکم حکومتی را به پرسش می کشند محیلانه به «معین» توصیه می کنند نیاید تا مبادا آرای گزینه اصلی آنان که کسی جز رفسنجانی نیست کم شود. برخی دیگر از همین دسته از آنجا که مطمئن هستند «معین» بیچاره رییس جمهور نخواهد شد برای تأمین «مشارکت حداکثری» به او توصیه می کنند بیاید تا مبادا آمریکا حمله کند و کشور تجزیه شود و وبا و طاعون بیاید و از آسمان سنگ و آتش ببارد و خلاصه هر چه بلاست بر سر مردم نازل شود! ولی تمام این شامورتی بازی ها در برابر تغییرات ناشی از انتخابات ایالت وستفالن که جمهوری اسلامی نامش را هم نشنیده است، اهمیتی ندارد. تنها دو چیز بر آنچه در ایران در حال روی دادن است تأثیر مستقیم و تعیین کننده دارد: یکی گسترش جنبش آزادی خواهی ملت و دیگری سیاست بین المللی. از همین رو، به سود جامعه جهانی، به سود مردم ایران و صد البته به سود خود زمامداران جمهوری اسلامی است که برای نجات خودشان هم شده تسلیم خواست و اراده ملت شوند. وگرنه با سوء قصدهای منجر به مرگی که در هفته های اخیر در گوشه و کنار کشور نسبت به برخی مسئولان دون پایه رژیم صورت گرفته است، و با گسترش سخنان انتقام جویانه در سطح جامعه هیچ معلوم نیست بتوان خشم و کینه انباشته مردم را مهار کرد. پنهان کردن صورت مسئله «نه به جمهوری اسلامی و آری به رفراندوم» کمکی به حل آن نمی کند.
22 مه 2005
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |