|
|
|
مقاله |
مردمسالاری، دینی نمی شود!الاهه بقراط
ما بارها گفتیم و باز هم خواهیم گفت که «مردمسالاری دینی» اصطلاحی بی معنی و بی پایه است زیرا به ساده ترین زبان، نه دموکراسی می تواند دینی باشد زیرا در آن صورت دموکرات نیست، و نه دین در جایگاه قدرت سیاسی می تواند مردمسالار باشد، زیرا در آن صورت دیگر دین نیست! جایگاه و حرمت دین در جامعه به جای خود محفوظ، لیکن هیچ دینی در قدرت سیاسی نمی تواند دموکرات باشد به ویژه دین اسلام که صد فرقه دارد و تمامی تلاشها برای ارائه قرائتی تازه و تلطیف خشونتهای انکارناپذیر آن تا کنون ناکام مانده است. این تناقض واقعی صد سال پیش با جمله معروف «مشروطه، مشروعه نمی شود» ورد زبانها گشته بود.
تفاوت کشور و حکومتاگر جرج بوش در سخنرانی خود در تاریخ ششم نوامبر بر «سازگاری اسلام با دموکراسی» تأکید نمود و خلاف آن را ناشی از «خودبزرگ بینی فرهنگی» دانست، منظورش همانا «کشورهای اسلامی» است و نه «حکومت های اسلامی» مانند طالبان در افغانستان که اتفاقا توسط خود آمریکا سرنگون شد و جمهوری اسلامی در ایران که اتفاقا خود بوش بارها از جنبش آزادیخواهانه مردم علیه آن دفاع کرده است! برای جرج بوش که خود فردی مذهبی است، مسئله جدایی دین از دولت دویست سال پیش حل شده است. برای محمد خاتمی و یارانش اما این مسئله هرگز حل شدنی نیست! معلوم نیست طرفداران «مردمسالاری دینی» که حاضر نیستند روحانیون را در جایگاه دیگری غیر از حکومت و قدرت سیاسی ببینند، به آن بخش از روحانیون که طرفدار جدایی دین از حکومت هستند و شمارشان نیز کم نیست، چه پاسخی می دهند. حکومتهای اسلامی هرگز نمی توانند دموکرات و مردمسالار باشند، لیکن جوامع و کشورهای اسلامی می توانند و باید از ساختارهای دموکراتیک برخوردار شوند زیرا هیچ تناقضی بین منافع مسلمانان به عنوان بخشی از جامعه بشری و اصول دموکراسی وجود ندارد. حکومت های اسلامی از همان آغاز در مخالفت با حقوق بشر و دموکراسی شکل می گیرند و درمخالفت و زیر پا گذاشتن آنها ادامه حیات می دهند. آشتی بین این دو هرگز ممکن نیست زیرا نه دموکراسی حاضر است از دستاوردهای والای خود چشم پوشی کند و نه حکومت اسلامی حاضر است از اقتدار بی چون و چرای خود دست بردارد. در حالیکه دموکراسی به دلیل انطباق آن با روح آزادیخواهانه بشر می تواند در کشورهای مسلمان نیز درست مانند کشورهای مسیحی پیاده شود، حکومت اسلامی اما به دلیل اقتدارگرایی و تمامیت خواهی خود هرگز نمی تواند در هیچ جا از جمله در کشورهای مسلمان دموکراسی را تحمل کند. تنها راه حل این تناقض همانا فردی و خصوصی شمردن عقاید دینی و برگزیدن دموکراسی به مثابه راه و روش زندگی اجتماعی و عمومی است. دوستی خاله خرسهبه دلیل همین تناقض و بی پایه بودن «مردمسالاری دینی» است که حجت الاسلام محمد خاتمی رییس جمهور اسلامی مجبور شد چندی پیش یکبار دیگر اعتراف کند که: «مردمسالاری دینی تجربه اختصاصی جمهوری اسلامی» و «ابداع انقلاب، حضرت امام و جامعه» است. خاتمی خواست به «جامعه» لطف کند و مردم را نیز در این «تجربه بی بدیل» سهیم سازد. ولی حقیقت این است که ایشان می خواهند به این ترتیب بار این خطای تاریخی و ناکامی این «تجربه اختصاصی» را بر دوش «جامعه» بگذارند. ایرانیان نه برای مردمسالاری دینی، بلکه برای مردمسالاری بدون هرگونه پسوند و حق بلامنازع مردم در تعیین سرنوشت خویش انقلاب کردند و به تلخی شکست خوردند! در عین حال «مردمسالاری دینی» چندان هم «ابداع» نیست. فقط تاریخ به فاصله صد سال دارد به طرز دردناکی تکرار می شود. صد سال پیش همین روحانیون سخن از «مشروطه مشروعه» می گفتند و امروز «مردمسالاری دینی» را علم کرده اند. در واقع «مشروطه مشروعه» از گور برخاسته و در شکل و شمایلی تازه هویدا گشته و بر مسند اقتدار نشسته است. «مردمسالاری دینی» همین حکومت اسلامی و همین اقتدار بی چون و چرای روحانیون است، چرا که در جایی که «دین» حکومت می کند، «مردم» هیچکاره اند و عنوان «مشروطه مشروعه» و «مردمسالاری دینی» چیزی جز یک تعارف تو خالی و یک مضحکه مزورانه نیست. آن زمان نیز برخی از روحانیون و به اصطلاح روشنفکران می خواستند به هر شکلی شده بقبولانند که مشروطه و شریعت نه تنها با یکدیگر تناقض ندارند، بلکه حتا مشروطه سبب «رواج شریعت» می شود. بسیاری از روحانیون نیز با همین توهم به انقلاب مشروطه پیوستند و پس از آنکه انقلاب پیش رفت و معلوم شد که مشروطه اهدافی دارد که با منافع روحانیون نمی خواند، به مخالفت با آن برخاستند. روشنفکران عرفی نیز در دامن زدن به این توهم نقش بسیار مخرب داشته و دارند. اگر در همه جای دنیا نقش روشنفکران همواره روشنگری بوده است، در ایران اما این نقش اغلب به شکل دامن زدن به اغتشاش و آشوب فکری ظاهر شده است. خطر آشوب فکری مطلقا کمتر از خطرات دیگر برای به ناکامی کشاندن جنبشهای آزادیخواهانه نیست. مه آلود کردن فضای اندیشه و گمراه ساختن جامعه به شکلی که مردم نتوانند تشخیص دهند چه چیز حقیقتا در کجا قرار دارد، همواره به سود خودکامگان تمام می شود. کسانی که صد سال پیش تلاش می کردند تا با مصلحت گرایی فریبکارانه بین مشروطه و مشروعه سازش به وجود آورند، به این امید که در مرحله بعد از پیروزی، تکلیف «شریعت» را روشن سازند، به همان شکلی شکست خوردند که به اصطلاح روشنفکران پس از انقلاب بهمن 1357 در این روش نادرست و پر تزویر ناکام ماندند. اینان دوستی خویش به جنبش آزادیخواهی را به شیوه «خاله خرسه» ابراز کردند و حتا تا آنجا پیش رفتند که «سوسیالیسم» را از درون «اسلام» بیرون کشیدند! اینان همان بلایی را که با ایجاد اغتشاش فکری بر سر مشروطه آوردند، هم اینک بر سر مردمسالاری می آورند و نه تنها هیچ تناقضی بین «اسلام» و «دموکراسی» نمی بینند، بلکه برخی تا آنجا پیش می روند که می خواهند «دموکراسی» را از دل «اسلام» بیرون بکشند! در این میان دو گروه همواره حق داشتند و همزمان یک حقیقت را گفته اند: آنها صد سال پیش با صراحت از تناقض بین مشروطه و مشروعه و امروز از تناقض بین دین و دموکراسی سخن می گویند. سخن هر دو گروه یکیست لیکن تفاوت بنیادین آنها در این است که یک گروه خواهان حکومت مشروعه و دین سالاری و گروه دیگر خواهان حکومت مشروطه و مردمسالاری بوده و هست. از همین رو هر دو به درستی بر ناسازگاری «مشروطه» با «مشروعه» و «دین» با «دموکراسی» در حکومت تأکید می ورزند. بزرگترین امتیاز این دو گروه نسبت به روشنفکران عرفی فریبکار و «روشنفکران دینی» و نیروهای «ملی خط تیره مذهبی» همانا خرد آنان در درک درست مسئله و صراحت و صداقت آنان در گفتار و کردار است! امروز نیز گروهی از به اصطلاح روشنفکران لائیک و عرفی با همکاری نیروهای «ملی خط تیره مذهبی» و «روشنفکران دینی» درست مانند «خاله خرسه» با سنگ اغتشاش فکری بر فرق دموکراسی می کوبند. و اما به تاریخ بازگردیم و ببینیم داستان «مشروطه، مشروعه نمی شود» چیست. در دوران مشروطه یکی از افرادی که هیچ تناقضی بین «مشروطه» و «شریعت» نمی دید حاجی میرزا حسن مجتهد تبریزی بود. او که بر اثر فشار آزادیخواهان مجبور به ترک تبریز می شود با خشم تلگرافی به حاج شیخ عبدالله مازندرانی از مراجع شیعیان در نجف که طرفدار مشروطه بود می فرستد. میرزا حسن پس از بدگویی بسیار از مشروطه خواهان تأکید می کند که: «باید مشروطه مشروعه باشد». شیخ عبدالله مازندرانی در پاسخ وی می نویسد: «ای گاو مجسم! مشروطه، مشروعه نمی شود!» احمد کسروی یادآوری می کند که این داستان در آن روزگار دهان به دهان می گشت. شیخ عبدالله مازندرانی با اینکه مانند بسیاری از روحانیون طرفدار مشروطه به قول کسروی «مشروطه را چنانکه سپس دیدند و دانستند، نمی دانستند» لیکن تناقض بین «مشروطه» و «مشروعه» را به درستی دریافته بود و می دانست که این دو را نمی توان زیر سقف حکومت و قدرت سیاسی گرد آورد. اینک صد سال از آن زمان می گذرد. در این مدت دو تغییر در آن پاسخ نغز روی داده است که نشان می دهد «روشنفکران» ایران همچنان دچار مصلحت گرایی، ناراستی و تزویر هستند و به جای آنکه پیشرفت کنند و به حل درست مسئله بپردازند، ترجیح می دهند صورت مسئله را پاک کنند تا نیازی به حل آن نباشد! این دو تغییر چنین اند: یکی اینکه «مردمسالاری» به جای «مشروطه» و «دینی» به جای «مشروعه» نشسته است. دیگر اینکه مخاطب نامه مرجع شیعیان را باید جمع بست و با همان صراحت شیخ مازندرانی گفت: «ای گاوان مجسم! مردمسالاری، دینی نمی شود!» 22 نوامبر 03
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |