Logo

مقاله

 

ای مردم!
اینان فقط حضور شما را در صفهای رأی گیری می خواهند!

 الاهه بقراط

      

سه شنبه 30 دیماه اعلام شد که شورای نگهبان رد صلاحیت برخی از نامزدها را «لغو» کرد. ولی خود شورای نگهبان معتقد است که قبلا «نظری در این مورد نداده بود که اینک آن را لغو کند!» بلکه رد صلاحیتها «نظر هیئتهای اجرایی و نظارت بوده که طبق قانون، شورای نگهبان موظف به بازنگری است»! آیا ما عین همین روند و استدلال را هفته گذشته با شما در میان نگذاشتیم؟  «پروژه» پیش می رود و در پایان، آنچه گفتیم، در بوق و کرنا اعلام خواهد گشت: «بشتابید! انتخابات آزاد شد!» حتا نمایندگان پارلمان آلمان نیز برگزاری «انتخابات آزاد» را از «شورای نگهبان» تقاضا کرده و خواسته اند که این شورا از «روش غیر دمکراتیک» خود دست بردارد! آخر مشکل ایرانیان تنها حکومت اسلامی نیست! دولتهای سودجو و متکبری مانند آلمان و اپوزیسیون تقلبی را نیز باید به آن افزود. 

 

شما را فریب می دهند!

این بار چند روایت را در مورد انتخابات با شما در میان می گذاریم. روایت نخست در دوره ششم مجلس اسلامی واقعیت یافت. روایت دوم اگر اوضاع به همین شکل پیش رود، در دوره هفتم واقعیت خواهد یافت. روایت سوم اما پرده سرابی است که هشت سال پیش زیر عنوان «مردمسالاری دینی» و در خدمت پیاده کردن «پروژه اصلاحات» در برابر مردم دردمند و تشنه آزادی و رفاه گشوده شد.

در روایت نخست «بهترين» افراد «اصلاح طلب» از صافي شورای نگهبان رد می شوند و نه تنها مردم «پرشور و فعال» در انتخابات مجلس هفتم شرکت می کنند، بلکه اکثریت کرسیهای مجلس اسلامی از آن «اصلاح طلبان» می شود. این روایت را چهار سال پیش در مجلس ششم تجربه کردیم. در مجلس هفتم هم طرحها و لوایح بین مجلس و شورای نگهبان می روند و می آیند. چهار سال دیگر به همین شکل می گذرد و به مجلس هشتم می رسیم! چرا؟ زیرا با «اکثریت» مجلس و «مشارکت» مردم قرار نیست هیچ تغییری در سرشت و ساختار حکومت و یا تغییری در اندیشه زمامداران رژیم و قانون اساسی آن و اصل ولایت مطلقه فقیه به وجود آید. در عین حال آیا مگر می توان از رییس  جمهور و وکلایی که به هنگام ثبت نام برای نامزدی، التزام خود به قانون اساسی متکی بر ولایت مطلقه فقیه را اعلام می دارند و پس از رسیدن به مقام، برای حفظ آن سوگند یاد می کنند انتظار داشت که علیه آن و به سود مردم گام بردارند؟! مشکل در کسانی که «سوگند» یاد کرده اند نیست، بلکه در افرادیست که انتظار دارند آنان «سوگند» خود را بشکنند!

در روایت دوم که به احتمال زیاد در مجلس هفتم شاهد آن خواهیم شد، پس از هیاهویی که بر سر «رد صلاحیت گسترده» بر پا گشت، «محافظه کاران» در اکثریت و «اصلاح طلبان» در اقلیت خواهند بود. جالب اینجاست که در مجلس تازه، با اینکه «اکثریت» و «اقلیت» ظاهرا عوض شده اند، در نقش و قدرت این دو هیچ تغییری حاصل نخواهد شد! یعنی «اصلاح طلبان» همان کارهایی را در «اقلیت» انجام نمی دهند که در «اکثریت» هم نمی توانستند! چه بسا شاهد «اصلاح طلب» شدن «محافظه کاران» شویم و «اصلاحات در چهارچوب قانون اساسی» توسط همان کسانی پیش برده شود که ابزار آن، یعنی قدرت، را در دست دارند! از شما چه پنهان یکی از چیزهایی که «برادران اصلاح طلب» از آن وحشت دارند، همین است که «برادران محافظه کار» چیزهایی را  متحقق کنند که اینان وعده اش را داده بودند! همانگونه که «صدام عفلقی» به «برادر صدام» تبدیل شد، «شیطان بزرگ» هم بنا به «مصلحت نظام» به «دوست» تبدیل شود و آن قوانینی که در مجلس ششم توسط شورای نگهبان «وتو» شد، در مجلس هفتم تصویب گردد! آنوقت قیافه «اپوزیسیون» طرفدار «اصلاحات» در خارج کشور خیلی دیدنی است!

روایت سوم خیالی است. به قول فرنگیها سوررألیسم و به قول ایرانیها جادوی خیال ناب است. در این روایت شیرین نه تنها نظارت استصوابی در کار نیست، بلکه حتا شورای نگهبان نیز منحل شده و ولی مطلقه فقیه به یاد آن دنیا و مسائل معنوی افتاده و همه نهادهای حکومت اسلامی را به دست «اصلاح طلبان» سپرده که به گفته خودشان به «مردمسالاری دینی» یعنی دخالت دین در حکومت معتقدند. آیا تصویری جذابتر از این می توان برای «اصلاح طلبان» ترسیم کرد؟ این همان پرده سرابی است که در سال 1376 در برابر مردمی گشوده شد که به امید «تغییرات انقلابی» که «انقلاب» نه تنها آنها را برآورده نکرد، بلکه برخی از حقوق سابقشان را نیز حریصانه از آنان گرفت، به انتظار «اصلاحات» نشستند. امید و انتظاری بیهوده! در پس سراب، هیولای هفت سر حکومت اسلامی  نشسته و «حق حاکمیت مردم» را از هضم رابعه می گذراند، در حالیکه بر گرد هر سرش هاله تقدس «دخالت دین در دولت» می درخشد! از همین رو، نه بر اساس ایمان و آرمان، بلکه بر پایه عقل و خرد باید گفت حتا در صورت تحقق چنین روایت شیرینی باز هم «مردمسالاری دینی» واقعیت نخواهد یافت زیرا آنچه سبب ناکامی آن است، نه مشکلات سیاسی و اجتماعی و نه حتا این قانون اساسی و ولی مطلقه فقیه و شورای نگهبان، بلکه تناقضی است که در سرشت «مردمسالاری دینی» وجود دارد. دین نمی تواند مردمسالار باشد؛ مردمسالاری نمی تواند دینی باشد؛ مگر آنکه هم دین و هم مردمسالاری را تحریف کنیم و از آنجا که دین بر پایه قوانین الهی و آسمانی قرار دارد، پس آنچه همواره تحریف و خالی از محتوا می گردد، همانا مردمسالاری یا دموکراسی است! یعنی همین حکومت اسلامی عملا موجود!

 

شما را می ترسانند!

ما طرفدار حکومت عرفی و سکولار و جدایی دین از دولت هستیم و برای آن دلیل عقلی و تجربی داریم و حرفمان را نیز روشن می گوییم. تجربه جمهوری اسلامی نشان داد که حرمت دین اتفاقا در حکومت عرفی بیشتر از حکومت دینی حفظ می شود. حکومت عرفی الزاما به معنای تأمین آزادی نیست، لیکن شرط لازم آن هست! این پرسش نیز برای ما مطرح است که «محافظه کاران» که مانند «اصلاح طلبان» طرفدار دخالت دین در حکومت هستند آیا اینقدر عقلشان نمی رسد که به روایت شیرین اینان گردن نهند تا هم حکومتشان حفظ شود و هم مردم را راضی نگاه دارند؟! اصلا چرا «اصلاح طلبان» مردم را از «محافظه کاران» می ترسانند؟! «محافظه کاران» می خواهند کدام حزب آزاد، کدام مطبوعات آزاد، کدام آزادی را قلع و قمع کنند؟! «محافظه کاران» همواره در قدرت بوده اند و دیگران را اتفاقا با همکاری همین «اصلاح طلبان» امروزی قلع و قمع کرده اند!

«اصلاح طلبان» مردم را از «محافظه کاران» می ترسانند و بعد هر دو با هم مردم را می ترسانند که اگر «منفعل» بمانند و در انتخابات شرکت نکنند، کشور دچار «هرج و مرج» و «تجزیه» و «دخالت خارجی» و «وابستگی به بیگانه» و «انقلاب» خواهد شد. جالب اینجاست که «اپوزیسیون» حامی «اصلاحات» نیز درست همینگونه تبلیغ می کند. همه با هم آلترناتیو (بدیل) جمهوری اسلامی را آنچنان منفی و تیره و تار تصویر می کنند که مردم جرأت نکنند فراتر از جمهوری اسلامی و آنچه هست بیندیشند. آنان هرگز به مردم نمی گویند آلترناتیو جمهوری اسلامی می تواند دموکراسی باشد! آنان نمی خواهند مردم را آگاه کنند که اگرچه هر تغییری الزاما به  معنای بهبود اوضاع نیست، لیکن بدون تغییر هم امکان بهبود اوضاع به وجود نمی آید.

روایت آخر درباره «پشتیبانی خارجی» است. بازی روزگار را ببینید: «جمهوریخواهان» که برخی همان چپهایی هستند که روزگاری به شوروی و بلوک شرق وابسته بودند و «کمونیسم اروپایی» را لعنت می کردند، امروز به اروپا و عمدتا دولت فخیمه آلمان امید بسته اند که ایرانیان را لایق چیزی بیش از «مردمسالاری دینی» نمی دانند. مشروطه خواهان به پشتیبانی آمریکا امیدوارند که هر گاه منافعش اقتضا  کند، دوست و دشمن نمی شناسد. جمهوری اسلامی که «استقلال» را به «آزادی» ترجیح می دهد و «مستقل ترین» کشور جهان است، روی دست آنها بلند شده و برای بقا به آمریکا و اروپا، هر دو، دخیل بسته است! بگذریم از اینکه زمانی این «پشتیبانی» را چیز دیگری می نامیدند و در حالیکه خود زیر پای «برادر بزرگ» آرمیده بودند، دیگران را «سگ زنجیری» می خواندند. در دوران «جنگ سرد»  نمی شد تفاوت بین «شوروی» و «آمریکا» را انکار کرد، لیکن امروز چگونه می توان در «ماهیت امپریالیستی» آمریکا و آلمان تفاوت گذاشت؟! چرا «پشتیبانی» آمریکا «بد» است، ولی «پشتیبانی» آلمان درست مانند «پشتیبانی» شوروی «خوب» است؟! ناز شست جمهوری اسلامی که برای جلب «پشتیبانی» آمریکا و اروپا خود قلاده اش را به دست گرفته و دور جهان می گردد!

ما اهمیت  پشتیبانی بین المللی را چه در «مبارزه» و چه در «بقا» رد نمی کنیم ولی این در عمل بدین معناست که باید به «سیاست خارجی» دیگران تکیه کرد! سیاست خارجی آنان را نیز نه منافع ما، بلکه منافع خودشان تعیین می کند! از همین رو تکیه بر این «پشتیبانی» تکیه بر باد است! نیرویی که می خواهد قدرت را حفظ کند یا به قدرت برسد، چاره ای جز تکیه بر مردم ندارد. تنها مردمند که می توانند هم خودکامگان را به زانو در آورند و هم «سیاست خارجی» دیگران را تغییر داده و حتا تعیین کنند! هراس رژیم از عدم حضور مردم در انتخابات به درستی از همین حقیقت سرچشمه می گیرد. ما منتظر ترفندهای دیگر رژیم از جمله در روز انتخابات و پیش و پس از نماز جمعه در آن روز جهت مصارف داخلی و خارجی هستیم. از همین رو تا آن زمان تکرار می کنیم:

ای مردم! کار خوبی کردید که در انتخابات شوراها شرکت نکردید! کار خوبی می کنید که در انتخابات مجلس هفتم هم شرکت نمی کنید! حکومت، شما و «مشارکت» شما را نمی خواهد و برایش مهم نیست چه چیزی در صندوق رأی می اندازید، بلکه فقط «حضور» شما را در صفهای رأی گیری آرزو می کند تا تصویر آن را برای مشروعیت خود به جهان نمایش دهد. تحصن و روزه و سینه زنی و نوحه خوانی در مجلس نیز از یکسو برای نمایش «انتخابات آزاد» و از سوی دیگر برای جلب  توجه شماست. روز انتخابات در خانه هایتان بمانید و مطمئن باشید این عمل شما، اگرچه نتیجه فوری ندارد، ولی «انفعال» و «عدم مشارکت» در تعیین سرنوشت خود نیست، بلکه برعکس، عین فعالیت و مشارکت پرشور در تعیین سرنوشت شماست!

29ژانویه 04

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |